زورحانه پوریا
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:


به بهانه ششصدوهشتادمین سال تولد پوریای ولی: زورخانه، محلی برای تمرین جنگ


    ایمان پاک نهاد:ته کوچه «حمام خورشید»، در محله قدیمی سه راه سلسبیل، در کوتاه بی کوبه ای است که روی تابلوی کهنه و کوچک بالایش «زورخانه پوریا» نوشته شده است.
    
    «تاسیس; 1314»
    
    این زورخانه موقع تاسیس خارج از تهران و وسط بیابان قرار داشته است. حاج جواد شاه محمدی، 16، 17 ساله بوده که این زورخانه را تاسیس کرده است. علیرضا شاه محمدی، پسر حاج جواد که حالامدیر این زورخانه است چیز زیادی از تاسیس این زورخانه یادش نمی آید: «من که آن موقع به دنیا نیامده بودم اما از پدرم شنیده ام که تهران به چند خیابان محدود می شد; چهارراه حسن آباد، سنگلج، خیابان ری، چاله میدان و ...»
    
    یک نوجوان 16، 17 ساله می توانست زورخانه تاسیس کند؟»
    
    «در قدیم رسم بر این بود که ورزشکاری که وارد گود می شود هم از نظر دینی کامل باشد و هم از نظر بدنی آماده. اما چون پدرم این شرایط را نداشت، نمی توانست داخل شهر زورخانه تاسیس کند و از فرط علاقه این زورخانه را خارج از محدوده شهری تهران تاسیس کرد.»
    
    شاه محمدی ضرب المثلی را هم چاشنی حرف هایش می کند: «به اصطلاح باید شانه در ریش یک نفر می رفت تا این اقدام را بکند یعنی باید ریش درآورده باشد.»
    
    ساختمان قدیمی زورخانه پوریای ولی را اگر از بیرون نگاه کنی، شاید ارتفاعش به سه متر هم نرسد. وارد زورخانه که می شوی اولین چیزی که جلب توجه می کند عکس های قاب شده پهلوان های قدیمی زورخانه ها مثل تختی است که دور تا دور این ساختمان مربع شکل نصب شده اند. بیش تر عکس ها سیاه و سفید هستند.
    
    زورخانه های قدیمی تر از پوریا هم وجود داشته اند اما هر یک به علتی تعطیل شده اند و این زورخانه به عنوان قدیمی ترین زورخانه تهران دایر است و فعالیت می کند.
    
    قدمت این زورخانه از دیوارهای نم دار و گاه ترک خورده داخلش، پیداست.
    
    «سردم» یا جایگاه مرشد، سمت راست در ورودی و کمی بالاتر از سطح زمین (حدود یک متر) قرار دارد.
    
    «مرشد باید به گود تسلط داشته باشد.» این را مدیر زورخانه می گوید و با انگشت اشاره دست چپش گود را نشان می دهد که در فاصله ای نزدیک به سردم و درست روبه روی آن قرار دارد. او تاکید می کند که سردم باید روبه قبله باشد.»
    
    اما چرا زورخانه ها پایین تر از سطح زمین بنا شده اند؟
    
    فلسفه اصلی اش این بود که در قدیم از زورخانه ها برای تمرین جنگ استفاده می شد. چون این کار را پنهانی انجام می دادند، زورخانه ها را چند متر زیرزمین می ساختند.»
    
    قسمت بالای گود زورخانه، عمیق تر از دیگر نقاط سقف است. شاه محمدی دلیل این اختلاف ارتفاع را مسایل تنفسی عنوان می کند: «سال ها قبل، پیش از این که ورزش و مراقبت های پزشکی در کنار هم باشند، زورخانه مسایل پزشکی را رعایت می کرد. هوای تمیز و خنک همیشه پایین تر از هوای گرم قرار می گیرد.»
    
    میان ورزشکارانی که به زورخانه می آیند یک نفر به عنوان میاندار انتخاب می شود و هم اوست که به نمایندگی از طرف دیگر ورزشکارها با مرشد حرف می زند. در زورخانه همه چیز با اجازه مرشد صورت می گیرد.
    
    مرشد است که به ورزشکارها امتیاز می دهد و به عنوان مدیر و تنظیم کننده گود عمل می کند.
    
    هر ورزشکاری که وارد زورخانه می شود «سلام» بلندی می گوید و اگر امتیازی داشته باشد به او اعطا می شود. از «منکر علی» تا «زنگ مرشد».
    
    با چای پذیرایی می شود، وضو می گیرد و ممکن است برای گرم شدن «سنگ» بگیرد بعد وارد گود می شود.
    
    ورزشکارها، داخل گودی که قطرش حدود سه تا چهار متر است وارد می شوند. میاندار وسط می ایستد و شش نفر بعدی دور او می ایستند. «چرخ اول، میل اول، شنا، نرمش، میل دوم، پای اول، چرخ دوم، پای دوم، دعا و کباده»، ترتیب مراحلی است که هر ورزشکار داخل گود انجام می دهد. شاه محمدی این را می گوید و در برابر سوالی مبنی بر «چگونگی خداحافظی ورزشکارها برای خروج» اضافه می کند: «سیدها اول، پیشکسوت ها دوم و کوچک ترها در مراحل بعدی با اجازه مرشد خارج می شوند.»
    
    ورزشکاران داخل گود، خلاف تصور، جوان هستند; فقط میاندار مسن به نظر می رسد. لباسی که پوشیده اند ساده است و دو عدد لنگ به دور کمر پیچیده اند. هر چند دقیقه یکبار صدای صلوات به گوش می رسد تا به گفته شاه محمدی این شعار از بین نرود و مودت و یگانگی اش حفظ شود.
    
    پیش از مرشد، میاندار آوازی را شروع می کند تا مرشد ضرب خود را به وسیله بخاری ای که جلوی پاهایش گذاشته شده، گرم و آماده کند: «الهی به مستان میخانه ات...»
    
    ضرب مرشد آماده شده و همه آماده اند تا ورزش را البته با اجازه مرشد شروع کنند.
    
    هزینه های زورخانه پوریای ولی با «همت عالی» تامین می شود. ورزشکارها هر کدام مبلغی روی میز می گذارند تا هزینه 150 هزارتومانی این زورخانه را تامین کنند. نصف دخل روزانه زورخانه به مرشد اعطا می شود.
    
    سوال آخر را از شاه محمدی می پرسم: «با وجود این هزینه ها و عدم سوددهی زورخانه چرا این شغل را ادامه می دهید؟»
    
    «دیگر با این شغل عجین شده ام.»
    
    تقریبا پاسخ همه سوال هایم را گرفته ام. از مرشد اجازه می گیرم تا خارج شوم. او هم ضرب زنان با حرکت سر اجازه خروج می دهد.
    
    «کوتاه است در پس آن به که فروتن باشی» سرم را خم می کنم و خارج می شوم.
    
    
    
    
    
    
    
    


 روزنامه سرمایه، شماره 512 به تاریخ 1/5/86، صفحه 28 (صفحه آخر)