پهلوان سید حسن رزاز
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی: رزاز

مرحوم سید حسن شجاعت معروف به “پهلوان رزاز” بحق اسوه پهلوانان ایران است. “پهلوان رزاز” در دینداری، اطاعت، اخلاق، شجاعت، مردانگی، مردم‌داری و دیانت نمونه یک انسان کامل بود فضایل نیک پهلوان رزاز نه تنها در میان ورزشکاران و پهلوانان روزگار خود و در نزد جامعه و مردم کوچه و بازار آن روز ایران، بلکه در بین افراد خاص و عام دیگر کشورهای جهان شهره بود. فداکاریهای او برای کشورش و مردم ایران از او چهره‌ای با فضیلت در نظر همگان ساخته بود.
حاج سید حسن رزاز در سال ۱۲۵۷ هجری شمسی در تهران متولد شد. او دوره مقدمات علوم دینی را در تهران گذراند و برای ادامه تحصیل به نجف رفت و در دروس یکی از رهبران بزرگ مشروطه یعنی مرحوم آخوند خراسانی – که یکی از دانشمندان و عالمان بزرگ زمانه خود بود – شرکت کرد و تا اجتهاد نیز پیش رفت بعد از ترور ناصر الدین شاه به دستور مرحوم آخوند خراسانی، پهلوان حسن رزاز مامور رساندن حکم علمای دینی نجف – که جلوگیری از زیاده‌طلبی روس‌ها و انگلیس‌ها و مانع از افتادن مملکت به آشوب و هرج و مرج بود – به علمای ایران به خصوص علمای تهران می‌شود و مرحوم رزاز می‌پذیرد و با این اسناد مهم و محرمانه راهی ایران می‌شود و ماموریت را در کمال سلامت به پایان می‌رساند.
برای پهلوان رزاز بزن به زنگ
اولین کشتی معروف پهلوان رزاز که باعث شد او صاحب زنگ شود نبرد او با پهلوان اصغر نجار – پهلوان پایتخت – بود. پهلوان رزاز با پهلوان نجار در زورخانه “سرتخت بربری‌ها” باهم سرشاخ می‌شوند قدرت نمایی هر دو سبب می‌گردد که هیچ کدام از عهده دیگری بر نیاید اما کسی هم کشتی را رها نمی‌کند. کشتی دو پهلوان به درازا می‌کشد بطوری که “تنگه ها” – لباس کشتی گیری – سه بار پاره می‌شود، پهلوان‌ها کم کم خسته شده و نفس‌ها سنگین می‌شود. پهلوان رزاز اما همچنان سرجنگ دارد و پهلوان نجار نیز تلاش می‌کند پا به پای او مبارزه کند اما بالاخره از پا افتاده و رو به مرشد می‌کند و می‌گوید: مر‌شد! برای آقا (پهلوان رزاز) بزن به زنگ! از امروز زنگ مال این پهلوونه!
درگیری با کالسکه چی سفارت روسیه
یکی از اقدامات مردمی و میهنی پهلوان رزاز که در زمان خودش سرو صدای زیادی در تهران به راه انداخت ماجرای درگیری‌اش با کالسکه‌چی سفارت روسیه بود.

پس از معاهده ننگین “ترکمان چای” در عهد فتحعلی شاه قاجار، اتباع دولت روسیه از هر مجازاتی در خاک ایران در امان بودند، با این قانون، تمامی مستشاران و کارمندان سفارت روسیه می‌توانستند هر نوع رفتار تحقیرآمیز و زشتی را با مردم کوچه و بازار انجام بدهند و کسی هم جلودارشان نباشد “تقی اف” کالسکه چی سفارت روس، از جمله کسانی بود که در این دوره توهین و تحقیر مردم را به حد اعلا خود رسانده و رفتارش روز به روز هم بدتر می‌شد.
تقی اف که بسیار تنومند و گردن کلفت و در عین حال مردم آزار بود هنگام حرکت با کالسکه، عابرین را زیر ضربات تازیانه می‌گرفت و به کوچک و بزرگ رحم نمی‌کرد. از کسبه سرچشمه تهران “باج” می‌گرفت و تمام مایحتاج زندگی‌اش را هم با زورگیری از آنان تامین می‌کرد.
عده‌ای از مردم که می‌دیدند کاری از دست دولت بر نمی‌آید و دولتی‌ها ذلیل‌تر از آنند که بتوانند در برابر این ظلم آشکار بایستند. شکایت به پیش مرحوم آیت‌الله طباطبایی بردند. مرحوم طباطبایی نیز پس از استماع شکوائیه آنان، خادمش “میرزاحمد” را به سرچشمه فرستاده و پهلوان رزاز را به حضور می‌طلبید. مرحوم طباطبایی به شدت از وضعیتی که یک کالسکه چی برای مردم ایجاد کرده گله می‌کند و به پهلوان رزاز می‌گوید با وجود پهلوانی چون شما، چرا این مردم باید توسط اجانب تحقیر شوند و مورد ستم قرار گیرند؟ پهلوان رزاز که گویی مدتهاست منتظر چنین دستوری بوده، قول می‌دهد چاره‌ای بجوید و به این اوضاع خاتمه دهد.
چند روز پس از آن، یک روز مردم پهلوان رزاز را می‌بینند که جلوی در سفارتخانه کشیک می‌دهد، تا این که بالاخره سرو کله کالسکه چی پیدا می‌شود به محض خروج کالسکه از سفارت، پهلوان رزاز دستان پرقدرتش را بند می‌کند به پشت کالسکه و آن را از حرکت نگه می‌دارد. اسب‌ها هرچه زور می‌زنند، نمی‌توانند قدم از قدم بردارند. تقی اف که از این وضع حسابی گیج و متعجب شده بود با صلوات مردم برای سلامتی پهلوان متوجه ماجرا می‌شود. وقتی به عقب نگاه می‌کند. چشمش به پهلوان رزاز می‌افتد ناگهان قداره را می‌کشد و به طرف او حمله می‌کند. پهلوان رزاز با یک دست مچ دست تقی اف را در آسمان می‌گیرد و با دست دیگر کمرش را چسبیده و با یک “یا علی” هیکل او را از زمین بلند می‌کند و به زمین می‌زند، کالسکه چی وقتی نقش بر زمین می‌شود دست به ششلول می‌برد، اما پهلوان آن را هم از دستش می‌گیرد و با یک ضربه دیگر تقی اف را دوباره نقش زمین می‌کند. تفی اف درحالی که از درد ضجه می‌زد رزاز به او می‌گوید: به مولایم علی(ع) قسم، اگر یک بار دیگر به ناموس مردم نگاه چپ کنی، یا بشنوم از کسی باج سبیل خواسته ای. اگر مرغ هوا شده باشی یا ماهی دریا، گیرت می‌آورم و زنده زنده، کبابت می‌کنم!
می گویند که از آن تاریخ به بعد دیگر کسی تقی اف را دور و اطراف سفارت روسیه ندید و نشانش گم شد!
پهلوان رزاز از هیچ حریفی شکست نخورد
پهلوان رزاز همانگونه که در داخل ایران کشتی گیر بی‌همتایی بود، در خارج از کشور هم چهره شناخته شده‌ای بود. او توانست اخلاق، مرام و آداب کشتی ایران را تا آن سوی مرزها بکشاند و آن را به همه جهانیان معرفی کند. مردم کشورهایی نظیر سوئد و آلمان در اروپا و کشورهایی مثل عراق و عربستان در آسیا کشتی‌هایش را دیده و او را تحسین کرده بودند. پهلوان رزاز در هیچ کجا از هیچ حریفی شکست نخورد و کسی هم نتوانست پشت او را به خاک برساند.
این پهلوان خداجو و مردمدار با مروت عاقبت در ۱۹ اسفند سال ۱۳۲۰ چشم از جهان فرو بست و در ابن بابویه مدفون شد.
“ژنرال ساخارف” سرهنگ قشون شوروی در زمان اشغال تهران در خاطراتش درباره تشییع جنازه حاج سید حسن رزاز می‌نویسد: صبح روز ۱۹ اسفند سال ۱۳۲۰ ایرانیان جنازه قهرمان محبوب خود که مردی سالخورده و از فرزندان امام حسن مجتبی(ع) بود را در یک تابوت قرار داده و یک قالیچه بسیار گران بها هم روی آن کشیده بودند گروهی پیر و جوان که همگی قوی هیکل و خوش اندام بودند به همراه پهلوان “محمد صادق بلورفروش” که به رستم زنده مشهور بود زیر تابوت را گرفته بودند. کسبه هم از سه راه امین حضور تا میدان شوش مغازه هایشان را بسته و علم و بیرق به راه انداخته بودند. و تابوت را گلباران می‌کردند. بیراه نیست اگر بگویم در این تشییع جنازه نیمی از جمعیت تهران حضور داشتند. یک مرشد سوار بر گاری اسبی، جمعیت را با ضرب و آواز حزینی همراهی و خودش هم مثل بقیه گریه می‌کرد. با دیدن این صحنه‌ها، من هم بی‌اختیار گریه‌ام گرفت و سروان پازولین هم درحال اشک ریختن بود. جنازه در ابن بابویه به خاک سپرده شد و با وجود قحطی و کمیابی آذوقه، آن روز به تمام آن جمعیت غذا دادند و حتی برای ما هم غذا فرستادند. آن منظره آن قدر شکوه و جلال داشت که بعد از گذشت سال‌ها هنوز از خاطر من نرفته است. من در زندگی‌ام همیشه به حال چنین افرادی حسودی کرده‌ام. پهلوان رزاز کسی است که تا ابد برای هموطنانش زنده خواهد بود.