شعر در وصف زورخانه
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

چندی پی درس و بحث رفتم
دیدم ره دور وپای لنگ است
چندی به شرابخانه رفتم
دیدم که به پای خم درنگ است
چندی به قمار خانه رفتم
دیدم سر طاق و جفت جنگ است
با خیل قلندران نشستم
دیدم همه حرف چرس و بنگ است
پیر خردم بگوش گفتا
اینها همه صحبت جفنگ است
برخیز و برو به زورخانه
انجا که سخن ز میل و سنگ است
اوازه ی نای و رنگ تنبور
کباده و تخته ی شلنگ است
بازار متاع کشتی انجاست
جنسش همه حرف قوس و لنگ است
ان یک به دلاوری چو شیر است
این یک به شناوری نهنگ است
طبال بزن که وقت جنگ است
غریدن شیر با پلنگ است
شاعر: نا مشخص