ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

 

پهلوان ابراهیم یزدی یکی از پهلوانان معتمد و نامدار سده سیزدهم هجری در تهران دوران ناصری بود که در چند سال آخر عمر، از هر دو پا عاجز شده بود و نمی‌توانست بدون دو چوب زیر بغل راه برود. وی عصرها با همان دو چوب، از خانهٔ خود [واقع در کوچهٔ آشتی کنان] بیرون می‌آمد و سر کوچه، در کنار خیابان، برای او نیمکتی گذاشته بودند، که بر روی آن می‌نشست و خیابان و عابرین را تماشا می‌کرد. روزی دو نفر از پهلوانان، از آنجا می‌گذشتند. هر دو نفر به نزد پهلوان یزدی آمدند و یزدی از آن دو پهلوان احوالپرسی کرد و جویای اوضاع و احوال آنان گردید.

 

پهلوانان به پهلوان یزدی بزرگ گفتند که در زورخانه مشغولیم و گاهی هم کشتی می گیریم. پهلوان یزدی به آنان خطاب کرد و گفت: «من این چوب دستی خودم را با یک دست خود، بر زمین فشار می دهم، اگر هر دو نفرتان با هم توانستید آن را از جا بکنید، آن وقت من می دانم که شما زورمند و پهلوان هستید!»

از این گفتۀ پهلوان یزدی که در این زمان حسابی پیر و عاجز و فرتوت شده بود، به هر دو نوچه پهلوان، خیلی برخورد و به همین جهت هر دو با هم، سخت مشغول زورآزمائی شدند و با تمامی توان و نیروی خود، سعی کردند چوب دستی او را از زمین بکنند، امّا هر قدر که زور زدند، نتوانستند، و چوبدستی که به نیروی دست پهلوان یزدی پیر، بر زمین فشرده شده بود، حتی از جای خود، تکان هم نخورد!. پس پهلوان یزدی، به آنان خطاب کرد و گفت: «هنوز پهلوان حقیقی نشده اید!، باز هم باید کار کنید تا پهلوان حقیقی شوید!» و البته یزدی تنها در زور پهلوان نبود که اگر ملاک این بود ، شیر و فیل درندگی و برندگی‏شان بیش از هر انسانی است و باید شان پهلوان اولی برایشان قائل شد.

آن دوره هنوز پهلوانان به رسم مولایشان علی (ع)، پس از نماز مغرب و عشا به دیدار مستمندان می‏رفتند و آنچه به آنها برای پرداختن به فقرا توسط متمولان سپرده می‏شد، به محتاجان می‏رساندند و چنین بود که هرکس گرفتار می‏شد سراغ این پهلوانان می‏‏ آمد که اتفاقاً گروهی از ایشان در بازار بوده و خود نیز از متمولان بودند. در همان دوران که پهلوان حکومتی نیز وجود داشت، حکومت جرات نمی‏کرد بازوبند پهلوانی را به بازوی شاه یا نایبش با خود ببندد که برایش هنوز مدعی وجود دارد و پهلوانی افتخاری بود که همان دوران نیز توسط شاه به مرد مطلق میدان کشتی پهلوانی که معمولاً نفر اول میدان اخلاق نیز بود، تعلق می‏گرفت که من باب مثال بازوبند پهلوانی همین پهلوان یزدی به دست ناصرالدین شاه و بازوبند پهلوانی غلامرضا تختی توسط محمدرضا پهلوی بسته شد.

بر اساس این سنت که از قرن هفتم هجری به این سو، آثار تاریخی ‏اش موجود بوده و به مرور تکامل یافته، این بازوبند به پهلوان هر سال به شکل امانت اهداء می‏شد و اگر پهلوان موفق می‏شد از "پهلوان اولی‏اش" در سه سال دفاع کند، بازوبند از آن او بود و بازوبند چرمی دیگر منقوش به آثار اسلیمی و ختایی و نگین‏های فیروزه و عقیق برای آوردگاه بعدی ساخته می‏شد. همان اتفاقی که برای پهلوان ابراهیم یزدی افتاد و  پهلوان اکبر خراسانی حریف او شد، زمینش زد و بازوبند پهلوانی را تصاحب نمود.