زورخانه و وسایل ورزش های زورخانه ای
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ آذر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:
آماده سازی جهت چاپ

 

زورخانه

زورخانه مکانى است براى نیرومندى و تقویت روحیه ورزشکارى، تواضع و فروتنى و دورى از تکبر. ورزش های زورخانه ای در فضایی سرپوشیده انجام می شدند و ساختمان آن شبیه سرداب ها و عبادتگاه هایى بود که زورخانه ها از دوران باستان از آنجا ظهور پیدا کرده اند با ظهور اسلام و تاکید بر تربیت نظامی پسران موضوع ورزش کردن آنها جدی تر شد و پس از حمله مغول زورخانه ایجاد شد و در قرن هفتم زورخانه ها به شکل امروزی در آمد. بنا به شهادت برخی از منابع، پوریای ولی نخستین زورخانه را پایه گذاشت. درب ورودی زورخانه کوچکتر از درهای معمولی طراحی شده است به نحوى که افراد هنگام ورود با حالت خضوع وارد مى شوند و سقف زورخانه بلند و گنبدى شکل، شبیه معابد و مساجد مى باشد. گود زورخانه که محل اجرای حرکات ورزشى زورخانه اى مى باشد به شکل هشت ضلعى به قطر 10 متر ساخته مى شود که 70 سانتى متر پایین تر از سطح کف سالن زورخانه قرار دارد. به منظور جلوگیرى از صدمات به ورزشکاران، سرتاسر لبه گود از جنس چوب و یا پلاستیک نرم پوشیده شده است. در فضای اطراف گود، سکوهایی برای تماشاچیان و جایگاهى مخصوص برای وسایل و ابزار ورزشی در نظر گرفته شده است. اسباب و آلات ورزش باستانی که اکنون از آنها در زورخانه ها استفاده مى شود عبارتست از سنگ، تخته شنا، میل، کباده.

دعا کردن

از کهن ترین آداب زورخانه دعا کردن است که در پایان ورزش انجام مى گیرد دعا ها با همان جنبه هاى اجتماعى و نقطه نظرها با همان اندک تفاوت در صورت، از روزگار باستان تا بدین دوران بر جاى مانده اند.

سردم؛ جایگاه مرشد

سردم محلی منزه و قابل احترام است که مرشد بتواند با تسلط به فضای گود مقدس رسم تشریفات و آداب تعارف های زورخانه ای را در حق مستمعین داخل و خارج ادا کند. چنین رسم است که سردم را با پرهای طاووس و قو زینت می دهند. چون در روزگاران قدیم این قبیل پرها را جنگجویان و سرداران جنگی به کلاه خودهای خود نصب می کردند. نمای سکوی سردم را از سنگ مرمر و یا چوب گردو می سازند و بر بالای آن غرفه ای برپا می دارند که یک طاق نصرت زینت بخش آن است. جای مرشد در کنار در ورودی و نشیمنگاه او بر سکوی نسبتا مرتفعی است که طاق های هلالی یا مربع شکل دارد که یک یا چند زنگ به آن آویخته اند.

زنگ

زنگ که براى هماهنگى هرچه بیشتر ورزشکاران و مرشد و تعویض چشمه هاى ورزشى بکار مى رود شبیه کاسه و از جنس مس است که از وسط آن میله اى آویزان مى شود که با برخورد آن به دیواره کاسه صدایى زیبا تولید مى شود. مرشد در زمان ورود یک شخص والامقام یا ورزشکار برجسته و پیشکسوت به محیط زورخانه زنگ را به صدا در می آورد و ضربه ای به ضرب خود وارد آورده و اشعارى مناسب و حماسی در مدح میهن دوستى و یا اولیاء اله می سراید.

ضرب

 ضرب یا طبل مرشد شبیه تنبک ولی از جنس سفال است که دهانه بزرگ آن با پوست نازک دباغی شده، پوشانیده شده است و مرشد با نواختن آن با ریتمى مشخص حرکات ورزشى را آهنگین و هماهنگ نموده و نسبت به ایجاد شور و اشتیاق در بین ورزشکاران و تماشاگران مى کوشد.

میاندار

میاندار ورزشکار نخبه ای است که رهبری عملیات ورزش باستانی و هماهنگی با مرشد را برعهده دارد و ورزشکاران داخل گود مکلف به پیروی از ایشان هستند.

میل

میل ابزار ورزشی است از چوب استوانه ای شکل مایل به بدنه مخروط. شکل میل تداعی کننده گرز است و قدمت آن به دوره های کهن می رسد. چون ورزش زورخانه ای از ریاضت های اهل فتوت بود از وسیله ای شبیه میل برای ورزیده ساختن خود استفاده می کردند. این ابزار ورزش که در بدو پیدایش احتمالا شبیه گرز و از چوب و آهن ساخته شده بود برای پرورش بدن و مهارت در گرزکوبی به کار می رفته است. میل های چوبی که اکنون نیز رواج دارد از چوب های سختی مانند نارون و گردو و ارژن و زبان گنجشک ساخته می شود. در تومار افسانه پوریای ولی و گل کشتی میرنجات که هر دو به دوران صفویه باز می گردد؛ از میل زورخانه به شکل امروز نام برده شد. میل داراى وزن هاى مختلفى است و هر میل از 1 تا 15 وزن دارد. میل سنگین در مسابقات جفت 30 کیلوگرم است.

میل بازی

از میل های دیگر کمی کوچک تر و کوتاه تر است و به علت سبکی برای شیرین کاری آن را به بالا پرت می کردند.

میل سبک و سنگین

در گذشته نوعی میل بازی بوده است ولی از چندین سال پیش به نوعی میل که سنگین تر از میل بازی است اطلاق می شود که حرکات شیرین کارى و میل گیرى ساده با آن انجام مى شود. میل سنگین نیز میل هایی بودند که ورزشکار روی شانه ها می گذاشت و با حرکات چرخشی آنها را می گرداند ولى در مسابقات بین المللى امروزى، حرکاتى مانند میل گیرى با میل سبک انجام مى شود.

کباده

یکی دیگر از ابزارهای ورزش باستانی کباده است. کباده شکلی از همان کمان جنگی است. این وسیله را در فرهنگ های فارسی به معنای کمان نرم و سست که مخصوص مشق کمان کشیدن است، ضبط کرده اند. غلامرضا انصافپور به نقل از کتاب مینوی خرد معتقد است از این کمان آمادگی یا کمان مشق برای جنگ با اهریمن استفاده مى شده است. در فرهنگ دهخدا از نوعی کمان مشقی برای قوی شدن کتف کمانداران نام می برند. تصور می رود کباده های اولیه به صورت و هیئت کباده های کنونی نبوده است. اکنون کباده ها را از آهن خالص می سازند و تنه آن حالت فنری ندارد. کباده های زورخانه قرن هاست که به دو شکل است یکی بدنه ای کمانی یا مقوس دارد که آهنین و سنگین است و در مقابل برای حفظ تعادل زهی زنجیری و بلند به دو سر آن آویخته بودند. در زورخانه ها معمولا دو جور کباده وجود داشت یکی سبک برای تازه کارها و دوم سنگین برای ورزشکاران سابقه دار. وزن کباده معمولى 14 کیلوگرم، طول کمان آن 150 و طول زنجیر آن 200 سانتى متر است.

سنگ

وسایلى که در حال حاضر به اسم سنگ در زورخانه متداول است دو قطعه تخته سنگ حجیم به شکل نعل کفش های قدیمی است که در قسمت بالای آن مربع و در پایین منحنی است و در وسط هر یک از سنگ ها سوراخ و دستگیره ای در نظر گرفته شده و در دو طرف دستگیره برای جلوگیری از خراش برداشتن دست ورزشکار قطعات نمد می گذارند. سنگ های زورخانه وزن مشخصی نداشت وزن آن بستگی به اندازه و سلیقه کسی که آن را سفارش داده بود در نظر گرفته می شد. در مسابقات بین المللى وزن سنگ هر یک از سنگ ها 20 کیلو گرم، طول آن 100 و عرض آن 70 و ضخامت سنگ 5 سانتى متر است. سنگ زورخانه به گفته پژوهشگران همان سپر است و ورزشکاران برای قوی کردن بازو ها از آن استفاده می کردند. در عراق به سنگ «باب خیبر» می گویند تا یاد حضرت علی در شکستن در قلعه خیبر را گرامی بدارند.

تخته شنا

یکی دیگر از ورزش هایی که در زورخانه برگزار می شود ورزش شنا است. مرشد پس از خواندن سرنوازی ضربه ای به زنگ می زند و طبل را با یک ضرب متوالی به صدا در می آورد. ورزشکاران تخته های شنا را مقابل خود قرار داده و با هر دو دست روی تخته شنا قرار می گیرند و با سرهای برافراشته به تقلید از میاندار حرکاتی را انجام می دهند. تخته شنا (شنو) تخته ای است پایه دار که طولش به اندازه 70 سانتی متر و پهنای آن 8 سانتی متر است که دو پایه کوتاه به ارتفاع 5 سانتى متر در زیر، آن را از زمین بالا نگه می دارد. تخته شنا از وسایل اصلی ورزش زورخانه نیست، کما این که بدون آن نیز می توان با گذاشتن کف دست ها به روی زمین شنوهای چهار گانه را انجام داد.

پوشاک مرشد

در گذشته لنگی روی شانه ها می انداختند اما امروزه غالباً با پیراهن ورزشی، جلیقه باستانى و شلوار بلند چرمی یا مخملی روی سردم می نشینند.

شلوار باستانى (نطعى)

در گذشته شلوار، لنگی بوده بر روی پیژامه می بستند و نطعی شلوارى است تا سر زانو و از جنس پارچه ضخیم که بر روى آن توسط نوارهاى رنگى یا سفید بته جقه نقش مى بندند و دورکمر و زانو ها از جنس چرم است.

استاندارد وزن و ابعاد وسایل ورزشی زورخانه

 
حفاظت از زورخانه ها
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ آذر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:
حفاظت از زورخانه ها

حفاظت از زورخانه ها
ورزش زورخانه، میراث کهن ایرانیان است آن را باید زنده نگه داشت. زورخانه جای نیکان ، پاکان و مکتب فتوت و جوانمردی است. این ورزش در دوره هایی از تاریخ ایران زمین نظیر عصر سلطه مغولان درحفظ فرهنگ و رسوم مردم و ... نقش مهمی داشت. زورخانه در تهییج جوانان و ایجاد آمادگی در جنگ و حفظ سلامت مردان اهمیت فراوان داشت. طبل زورخانه ضرباهنگ رزم است. حرکات ورزش در زورخانه؛ سنگ گرفتن:  تخته: میل: کباده: برای ایجاد آمادگی در کاربرد وسایل جنگی مانند سپر، گرز و کمان و ...است. در گذشته کهنه سوار یا مرشد به آموزش جوانان می پرداختند. مدعیان و پهلوانان در گود زورخانه به مبارزه دست می زدند. در زمان قاجاریه و بخصوص سلطنت ناصرالدین شاه پهلوان پایتخت و پهلوان دربار در گود زورخانه معین می شد و بازوبند پهلوانی را از شاه دریافت می کرد. زورخانه تاسی از، خلق و خوی مردانگی و جوانمردی پهلوانان را در ورزشکاران برمی انگیخت. پهلوانان را با زنگ بلند و صفای قدم پهلوان گفتن داخل می کردند. هنگام ورود به گود هم باز مرشد نقش اساسی را داشت که هر فرد را مطابق با شان و مرتبه وارد می کرد.
مراسم ارزشی از قبیل گل ریزان و ... در زورخانه انجام می گردید (نمونه این مراسم جمع آوری کمک توسط جهان پهلوان تختی در جریان زلزله بوئین زهرا در قزوین است . ) 
احترام به سادات و رعایت ادب نسبت به پیشکسوت و بزرگتر از مهمترین آداب زورخانه است به نحوی که در درون گود زورخانه، جایگاه هر کس بسته به سن و سابقه در درون گود معین بود.
زنگ در زورخانه مانند این بود که فرمانده پادگان آمد، صاحب زنگ کسی بود که پهلوان باشد. وقتی مرشد زنگ را می زند باید اگر در حال شنا و ... باشند بلند شوند به ایستند و برای ادامه ورزش رخصت بگیرند و ....که متاسفانه چندان رعایت نمی شود. الان برای همه زنگ می زنند و وقتی زنگ هم نواخته می شود  هر که در حال انجام کار خودش است. اتفاق خاصی نمی افتد.
زورخانه آداب خاصی دارد. گو این که در رویارویی سنت و مدرنیته بسیاری از متعلقات کهن این سرزمین از جمله رسم و آیین زورخانه رنگ باخته است اما باید کوشید تا این ورزش کهن ایران زمین حفظ گردد.
شماری از زورخانه های تهران:
تا پایان قرن سیزدهم در تهران 38 زورخانه، در اصفهان 16 زورخانه، در یزد 19 زورخانه، در کاشان 11 زورخانه و در قم 5 زورخانه وجود داشت.از جمله زورخانه های قدیمی تهران می توان به زورخانه بازارچه کالعباسعلی، زورخانه سقاخانه نوروزخان، زورخانه کوچه حمام، زورخانه درخونگاه، زورخانه سرتخت بربری ها، زورخانه سقاخانه آینه، زورخانه تکیه زرگرها، زورخانه ملی ابراهیم چراغ، زورخانه نیاوران، زورخانه ملک التجار، زورخانه سرچشمه، زورخانه دزاشیب، زورخانه گورارباب، زورخانه شاهزاده سیف الملک، زورخانه خانواده مرتضوی و زورخانه محله مسجد حوض اشاره کرد.
دیگر زورخانه ها؛ زورخانه شیرافکن در منطقه 10 ، زورخانه شهید مهدی اژدری در جماران، زورخانه اصغر شاطر در انبار گندم (نزدیک به میدان شوش)، زورخانه رضا کاشفی در بازارچه سعادت (نزدیک به باغ فردوس) و زورخانه‌هایی در محله‌های پاچنار و نظام آباد .
حمام دولاب از قدیمی ترین حمام های تهران  است که در حال حاضر به عنوان زورخانه دولاب از آن استفاده می شود
زورخانه ی پهلوان پور در منطقه  11 ، زورخانه شهدای فرحزاد، زورخانه شجاعت، زورخانه کوچه غریبان، زورخانه گودرز واقع در محل جی و بریانک- خیابان حسام السلطنه قدیم و خیابان حسام الدین فعلی و زورخانه نیروی شادی واقع در خیابان مولوی بین میدان مولوی و میدان محمدی ( میدان اعدام ) به مدیریت مرحوم آقارضا کاشفی که هم اکنون زورخانه به وسیله فرزندش که از مرشدین خوب می باشد اداره می گردد . زورخانه سیدقراب واقع در بیستم نجف آباد و زورخانه عارف در خیابان آهنگ و زورخانه گردان در خیابان خانی آباد و زورخانه انبار گندم به مرشدی محمود کرمانشاهی و زورخانه بهرام واقع در میدان دروازه غار تهران به مدیریت مرحوم حسن نجفی دایر شد (در سال 42) و مرشد آقای کاوه از شهرری ضرب می گرفت . در زورخانه علی تک تک واقع در خیابان ری و زورخانه نور واقع در خیابان نظام آباد به مدیریت مرحوم علی نور، زورخانه های جم، پهلوان پور، طلاچی، ذوالفقار، تختی، طالقانی نیرویزدان، ۱۷ شهریور، چمران و ...
باشگاه امیرکبیر در خیابان چراغ برق خیابان سرچشمه (مرشد ؛محمد دختی). باشگاه 25 شهریور واقع در میدان امام حسین - چهارراه صفا (مدیریت ؛ سید محمدعلی نکوگر، مرشد؛ جعفر توسلی و مرشد طوسی ). زورخانه بازارچه سبزه میدان(محمود نامجو آن جا ورزش می کرد)
برخی از مرشدین زورخانه های تهران:
 مرحوم مرشد جعفر شیرخدا ، مرشد کره ای در باشگاه مؤسسه دخانیات ایران، مرشد حاج جعفر توسلی معروف به مرشد طوسی در باشگاه سیلوی تهران ،مرشد حاج کاظم جباری در باشگاه بانک ملی و کوچه غریبان تهران ،مرشد سیداکبر شیرازی ،مرشد محمود کرمانشاهی ، مرشد رهبر، مرشد محمود و احمد جذاب و...
 تعدادی از پهلوانان :
پهلوان سید علی حق شناس، حاج محمد یزدی کوچک، پهلوان محمد عبدل معروف به  یزدی کوچک از پهلوانان سرشناس دوره قاجار بود، پهلوان شعبان سیاه قمی، پهلوان اکبر پامناری به عنوان پهلوان اولی پایتخت دست یافت.
  ابراهیم یزدی بزرگ و پس از وی، حاج سید حسن رزاز، حاج محمد صادق بلور فروش، آقا سید محمد علی مسجد حوضی و … پهلوان غلامرضا قلعه نوعی اراکی
«...اصغر شیر خدا مدیر باشگاه باستانی می گوید: تاکنون ۱۶ زورخانه به دلیل این که حمایتی از آن ها نشده، بسته شده است. زورخانه هایی که می توانستند در صورت حمایت به کار خود ادامه دهند و این رشته باستانی را زنده نگه دارند.
زورخانه های جم، پهلوان پور، طلاچی، ذوالفقار، تختی، طالقانی نیرویزدان، ۱۷ شهریور، چمران و فرحزاد و ... هنوز باز است ولی نمی توانند امورات خود را بگذرانند. اوهمراه برادرش «جعفر شیر خدا» علاوه بر این که زورخانه ای داشتند، می نواختند و مرشدی می کردند
: هزینه نگهداری زورخانه بسیار بالا است و هزینه های پرداختی ورزشکاران این هزینه ها را تأمین نمی کند. او می گوید: «هزینه ها را اگر حساب کنیم باید دست کم ماهی ۳۰۰ هزار تومان هزینه کنیم که امکان ادامه این وضع وجود ندارد.»
به رئیس سازمان تربیت بدنی می گوید: «ما از ایشان تقاضا داریم با پرداخت حقوقی ثابت به صاحبان زورخانه ها و بیمه کردن آنها، آنها را حمایت کنند تا ما انجام این ورزش را رایگان اعلام کنیم و جوانان بیایند در این ورزش با خیالی آسوده و بدون پرداخت پولی، آن را انجام دهند. اصغر شیر خدا و دیگر صاحبان زورخانه ها در این ورزش آلوده شده اند و به قول خودشان کار دیگری از دستشان بر نمی آید.
طبق مصوبه مجلس امکان تغییر کاربری زورخانه ها وجود ندارد» /روزنامه ایران
در مقابل ورزش های  درآمد زایی چون فوتبال باید از زورخانه داران حمایت کرد و طرحی اندیشید تا این ورزش باستانی به حیات خود ادامه دهد گواین که خدا پیغمبری در این سال ها اقدامات خوبی(این ورزش را به کشورهایی چون عراق، افغانستان، تاجیکستان لیتوانی ترکیه ، بلاروس و حتی آلمان و .... برده اند.) در این زمینه انجام شده است اما باز هم این ورزشکاران یاری دلسوختگان این ورزش را می طلبند.
یکی از مسئولان اعلام داشت: ... در 5 سال اخیر اجازه تخریب حتی یک زورخانه را نداده ایم و تعداد زورخانه های کشور، اکنون به 530 زورخانه رسیده است. ... و دعوت از روسای جمهور چند کشور دیگر به تهران به ثبت جهانی رسید و ...


 
فدراسیون بین المللی زورحانه ای
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

یزدانی‌خرم هم با مهر علیزاده کنار نیامد

 
روزنامه ایران ورزشی / 14 آبان 93 / صفحه 5
ادامه رفت‌و‌آمدها در فدراسیون بین‌المللی زورخانه‌ای
یزدانی‌خرم هم با مهر علیزاده کنار نیامد

ناصر انصافی‌مقدم
دامنه اختلاف نظر و مشکلات و شرایط ناهمگون در فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای آنقدر بالا است که محمدرضا یزدانی‌خرم (گزینه محسن مهرعلیزاده، رییس این فدراسیون) برای جانشینی امیر حسینی، دبیرکل برکنار شده هم حاضر به همکاری با مهرعلیزاده نشد و عطای کار را به لقای آن بخشید.  پس از آنکه اختلاف نظر شدید و ریشه دار و چندین ساله دو فدراسیون ملی و بین‌المللی ورزش پهلوانی و زورخانه‌ای دو سال پیش با گماردن «محمدرضا طالقانی» به‌عنوان سرپرست موقت فدراسیون ملی ورزش زورخانه‌ای فروکش کرده بود، اواخر سال گذشته دود این اختلافات، در داخل فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای بلند شد و محسن مهرعلیزاده و امیر حسینی، رییس و دبیرکل این فدراسیون، پس از سال‌ها همکاری بسیار نزدیک و صمیمانه در کنار یکدیگر حسابی از شرمندگی و خجالت هم درآمدند!
رییس و دبیرکل فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای (که چگونگی و نحوه تشکیل و تاسیس این نهاد بین‌المللی هم در جای خود جای شبهه و سوال دارد و بحث و بررسی موضوع آن به آینده و در شماره‌های بعدی روزنامه ایران ورزشی موکول خواهد شد)، وقتی به اتفاق و با اتحاد هم موفق شدند رضایت مسوولان پیشین وزارت ورزش و جوانان را برای برکناری «علیرضا صفارزاده» رییس سابق فدراسیون ملی ورزش زورخانه‌ای جلب کنند، اواخر سال گذشته به نقطه‌ای رسیدند که دیگر نتوانستند همدیگر را تحمل کنند!
اواخر سال گذشته بود که محسن مهرعلیزاده طی نامه‌ای، امیر حسینی را پس از 12 سال همکاری، از سمت دبیرکلی معلق کرد که این مساله در ابتدا چندان رسانه‌ای نشد و سعی شد قضیه خاموش و به اصطلاح «سکرت» باقی بماند اما وقتی که امیر حسینی بیکار ننشست و به قصد اعاده حیثیت خود برآمد و بعضی پشت پرده‌های فدراسیون مهرعلیزاده را روی آب ریخت، آن وقت کار بیخ پیدا کرد و همه چیز برملا شد.
به طوری که امیر حسینی - که همچنان خود را دبیرکل فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای می‌داند و به قول معروف به هیچ صراطی مستقیم نیست - یک تنه برای اثبات خود و همچنین بین‌المللی کردن ورزش زورخانه‌ای کار و تلاش می‌کند!
او اصلا حرف محسن مهرعلیزاده را قبول ندارد و برای حرف، نامه و حکم عزل خود هم هیچ ارزشی قایل نیست. مهرعلیزاده در نامه عزل خود اعلام کرده بود که مجمع فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای، تکلیف دبیرکل خود را مشخص خواهد کرد.
در آن نامه، مهرعلیزاده علت تصمیم خود را اهمال در انجام وظایف محوله، به کارگیری فرزند و خویشاوندان و خانوادگی کردن فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای، اطلاع‌رسانی نادرست و ارائه آمار غلط از اوضاع فدراسیون، پیگیری نکردن بودجه فدراسیون و تلاش برای سست کردن ارکان آن در فضای بین‌المللی از سوی امیر حسینی اعلام کرده است.
ادعاهایی که امیر حسینی در واکنش به آن با تاکید بر این مطلب که مهرعلیزاده به لحاظ حقوقی قدرت تعلیق او را ندارد، ادامه داده که دلیل اصلی توفیق فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای تا سال 92 و قبل از برکناری او، وجود نیروی انسانی متعهد و دلسوز و یک مجموعه عملیاتی جوان، چابک و کارآمد بود که با حضور افراد ناآشنا و مغرض وابسته به رییس فدراسیون (محسن مهرعلیزاده) این وحدت از بین رفت!
حسینی در ادامه اشاره کرده بود، محقق نشدن تقویم برنامه‌های مصوب سال 2012 و 2013 به روشنی موید این نکته است...
و اما محسن مهرعلیزاده پس از کنار گذاشتن امیر حسینی، به سراغ محمدرضا یزدانی‌خرم از مدیران باسابقه ورزش کشور در 30 سال گذشته و رییس سابق فدراسیون‌های والیبال و کشتی رفت و او را مجاب ساخت که در ابتدا به‌عنوان مدیر اجرایی با فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای همکاری کند. وقتی پای یزدانی خرم به این فدراسیون باز شد، حکم جانشینی وی به جای امیر حسینی و سرپرست دبیرکلی فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای در دستور کار مهرعلیزاده قرار گرفت.  یزدانی خرم هم که از کم و کیف و اختلافات دامنه‌دار و ریشه‌ای دو فدراسیون ملی و بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای در سال‌های گذشته به خوبی آگاهی داشت، با وقوف کامل به اختلاف اخیر بین مهرعلیزاده و حسینی حاضر به همکاری با مهرعلیزاده شد که با وجود سیاستمداری و تجربه بالایش، این تصمیم برای همه جای تعجب داشت!
اما این روزها خبرهای تازه‌ای درباره این همکاری شنیده می‌شود. یزدانی خرم که به اشتباه خود پی برده بود، پس از مدتی دیگر به فدراسیون بین‌المللی زورخانه‌ای نرفته و به صورت غیررسمی همکاری خود را با این فدراسیون قطع کرده بدون آنکه رسانه‌های گروهی از این موضوع اطلاع پیدا کنند.
در هر صورت و در حال حاضر، پست دبیرکلی فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای خالی مانده اگرچه امیر حسینی، دبیرکل عزل شده این فدراسیون همچنان خود را دبیرکل می‌داند و می‌گوید که حکم دبیرکلی خود را از محسن مهرعلیزاده نگرفته که بخواهد او را عزل کند.


 
 
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و الائمه علیهم السلام

حمد و سپاس خداوندی را سزاست که ما را به شاهراه هدایت رهبری فرمود و درود بی انتها به روان پاک بزرگترین شخصیت عالم امکان حضرت محمد ابن عبدالله (ص) و بقیه الله الاعظم ارواحنا له الفدا و درود بسیار به حضرت روح الله بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و ارواح پاک شهیدان و سلام بر رهبر عظیم الشان جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله خامنه ای.

رخصت از مولاست و سپس از دلاور مردان و سینه چاکان آن پهلوان پهلوانان و آن نگین عالم امکان امیر مومنان (ع).

همانگونه که مستحضر هستید سابقه ورزش باستانی و پهلوانی در این کشور به سالها قبل از اسلام باز می گردد و تنها سنتی که از دیرباز تا به امروز همواره قداست خویش را حفظ نموده و حامل پیام ها و مضامین اخلاقی و عرفانی بوده است همین ورزش پهلوانی است و در دامان خود نیز بزرگانی را پرورانیده که الگوی انسان های شریف لقب گرفته اند چه بسیار از این انسانها که در راه اعتلای نام کشورشان ایران رنج ها و مرارت های بی حدی را تحمل نموده اند تا نام ایران پرآوازه بماند. نام آورانی چون پوریای ولی،عبدالرزاق بیهقی، حاج سیدحسن رزاز، حاج محمدصادق بلور فروش، غلامرضا تختی که هرکدام در سطح بین الملل علاوه بر کسب پیروزی های متوالی با ارائه منش پهلوانی برگی زرین بر افتخارات ایرانیان در صحنه روزگار ترسیم نموده اند و پهلوانان خردسال انقلاب همچون برادران طوقانی که علاوه بر کسب افتخارات ورزشی در جبهه های حق علیه باطل دعوت حق را لبیک گفته و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند که همچون دیگر شهدا یادشان گرامی باد.

فرهنگ ورزش پهلوانی که علاوه بر مدار جوانمردی و شجاعت و سخاوت جوانان این مرز و بوم را به قله رفیع ولایت منتهی می سازد و محاسن آن بر کسی پوشیده نیست که در این مقال نمی گنجد.

خدایا چنان کن سرانجام کار              توخوشنود باشی و ما رستگار

 
 

 
زورحانه دولاب تهران
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:
 

 

ورزش زورخانه‌ای یا ورزش باستانی نام مجموعه حرکات ورزشی با اسباب و بی اسباب و آداب و رسوم مربوط به آن‌هاست که در محدوده تاریخی و فرهنگی ایران از گذشته‌های دور رواج داشته‌است.

ورزش‌های زورخانه‌ای نام دیگر آئین پهلوانی و از ورزش‌های سنتی و بنام ایرانیان است. جایی که در آن به ورزش باستانی می‌پردازند زورخانه نام دارد.

ورزش باستانی در تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۸۹ در فهرست میراث معنوی یونسکو از سوی ایران به ثبت رسید.

ورزش و انجام حرکات پهلوانی جز فعالیتهای اصلی روزمره ایرانیان در دوران باستان بوده ‌است. جامعه آن زمان ارزش خاصی برای ورزشکارانی قائل می‌شد که برای قدرت بدنی و شجاعت روحی که دراختیار داشتند، شکرگزار بوده‌اند. بر پایهٔ تاریخ، زورخانه در حدود هفتصد سال پیش (قرن ۷ خورشیدی) به وسیلهٔ محمود معروف به پوریای ولی که ظاهراً از مردم خوارزم بوده و گویا در سال ۷۷۲ هـ .ق. درگذشته‌؛ به صورت امروزی بازسازماندهی شده است. با این حال بر پایهٔ رفتار و منش تاریخی و اسطوره‌های ایران زورخانه می‌تواند حداقل در ایران تاریخی بسیار کهن‌تر داشته باشد. چرا که مردم ایران که از ابتدای تاریخ خود به پهلوانی و کشتی گیری و آمادگی جسمانی نیاز مبرم داشته‌اند تا به دستور زرتشت پیغمبر باستانی‌ ایران، خود را برای یاری «اهورا مزدا» در چالش با «اهریمن» نیرومند سازند. به همین روست که هماره ضعف و زبونی را مذموم شمرده‌اند.

در اوستا، نامه مینوی آئین زرتشت چنین آمده‌است:

«پهلوانی مردانه را میستائیم که بمردان گشایش دهد، که بهوش گشایش دهد، که تندتر از تند و دلیرتر از دلیر است که بسان بهره‌ای ایزدی به مرد رسد و مردان را در گرفتاری رهائی بخشد.»

جایگاه زورخانه پس از اسلام، در زنده‌کردن نهضت‌های اسلامی و ستیز با بیگانگان و نیز رستاخیز زبان فارسی و فرهنگ و آیین افتادگی و برادری که از عهد باستان در ایران رواج داشته‌است،  اهمیتی ویژه دارد.

آداب ورزش باستانی

ورزش زورخانه‌ای آداب و سنتی خاص دارد. آداب و سننی که با تأسی از پهلوانان و دلاوران افسانه‌ای، خُلق و خوی مردانگی و مروت و جوانمردی را در ورزشکاران بر می‌انگیزد یا نیرو می‌بخشد. این خصائل نیکو در قالب اشعار و داستان‌هایی به صورت آهنگین و به همراهی «ضرب زورخانه» که مهم‌ترین ساز این نوع موسیقی است، برای برانگیختن ورزشکاران در هنگام ورزش از سوی «مرشد» خوانده می‌شود. ورزشکاران هماهنگ با موسیقی مرشد جست و خیر می‌کنند و حرکات زیبای گروهی یا فردی به نمایش می‌گذارند.

زورخانه دولاب تهران

زورخانه دولاب تهران یکی از قدیمی‌ترین و ماندگارترین زورخانه‌های شهر تهران است. محلی که جوانان دولاب در آن با ورزش باستانی، علاوه بر تندرستی، ایمان به خدا، عشق به اهلبیت معصومین ـ علیهم السلام ـ و احترام به بزرگان و پیشکسوتان را می‌آموزند و به نسل‌های بعد آموزش می‌دهند.

در ذیل تصاویر زیبایی از ورزش پهلوانان و پیشکسوتان دولاب که پهلوانی و اخلاق را توأم با یکدیگر آموخته‌اند، حضورتان تقدیم می‌کنیم و منتظر نظرات شما هستیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکس‌های زیر از تصاویر نصب شده روی دیوار زورخانه تصویربرداری شده‌اند.

 

 

 


 
زورحانه پوریا
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:


به بهانه ششصدوهشتادمین سال تولد پوریای ولی: زورخانه، محلی برای تمرین جنگ


    ایمان پاک نهاد:ته کوچه «حمام خورشید»، در محله قدیمی سه راه سلسبیل، در کوتاه بی کوبه ای است که روی تابلوی کهنه و کوچک بالایش «زورخانه پوریا» نوشته شده است.
    
    «تاسیس; 1314»
    
    این زورخانه موقع تاسیس خارج از تهران و وسط بیابان قرار داشته است. حاج جواد شاه محمدی، 16، 17 ساله بوده که این زورخانه را تاسیس کرده است. علیرضا شاه محمدی، پسر حاج جواد که حالامدیر این زورخانه است چیز زیادی از تاسیس این زورخانه یادش نمی آید: «من که آن موقع به دنیا نیامده بودم اما از پدرم شنیده ام که تهران به چند خیابان محدود می شد; چهارراه حسن آباد، سنگلج، خیابان ری، چاله میدان و ...»
    
    یک نوجوان 16، 17 ساله می توانست زورخانه تاسیس کند؟»
    
    «در قدیم رسم بر این بود که ورزشکاری که وارد گود می شود هم از نظر دینی کامل باشد و هم از نظر بدنی آماده. اما چون پدرم این شرایط را نداشت، نمی توانست داخل شهر زورخانه تاسیس کند و از فرط علاقه این زورخانه را خارج از محدوده شهری تهران تاسیس کرد.»
    
    شاه محمدی ضرب المثلی را هم چاشنی حرف هایش می کند: «به اصطلاح باید شانه در ریش یک نفر می رفت تا این اقدام را بکند یعنی باید ریش درآورده باشد.»
    
    ساختمان قدیمی زورخانه پوریای ولی را اگر از بیرون نگاه کنی، شاید ارتفاعش به سه متر هم نرسد. وارد زورخانه که می شوی اولین چیزی که جلب توجه می کند عکس های قاب شده پهلوان های قدیمی زورخانه ها مثل تختی است که دور تا دور این ساختمان مربع شکل نصب شده اند. بیش تر عکس ها سیاه و سفید هستند.
    
    زورخانه های قدیمی تر از پوریا هم وجود داشته اند اما هر یک به علتی تعطیل شده اند و این زورخانه به عنوان قدیمی ترین زورخانه تهران دایر است و فعالیت می کند.
    
    قدمت این زورخانه از دیوارهای نم دار و گاه ترک خورده داخلش، پیداست.
    
    «سردم» یا جایگاه مرشد، سمت راست در ورودی و کمی بالاتر از سطح زمین (حدود یک متر) قرار دارد.
    
    «مرشد باید به گود تسلط داشته باشد.» این را مدیر زورخانه می گوید و با انگشت اشاره دست چپش گود را نشان می دهد که در فاصله ای نزدیک به سردم و درست روبه روی آن قرار دارد. او تاکید می کند که سردم باید روبه قبله باشد.»
    
    اما چرا زورخانه ها پایین تر از سطح زمین بنا شده اند؟
    
    فلسفه اصلی اش این بود که در قدیم از زورخانه ها برای تمرین جنگ استفاده می شد. چون این کار را پنهانی انجام می دادند، زورخانه ها را چند متر زیرزمین می ساختند.»
    
    قسمت بالای گود زورخانه، عمیق تر از دیگر نقاط سقف است. شاه محمدی دلیل این اختلاف ارتفاع را مسایل تنفسی عنوان می کند: «سال ها قبل، پیش از این که ورزش و مراقبت های پزشکی در کنار هم باشند، زورخانه مسایل پزشکی را رعایت می کرد. هوای تمیز و خنک همیشه پایین تر از هوای گرم قرار می گیرد.»
    
    میان ورزشکارانی که به زورخانه می آیند یک نفر به عنوان میاندار انتخاب می شود و هم اوست که به نمایندگی از طرف دیگر ورزشکارها با مرشد حرف می زند. در زورخانه همه چیز با اجازه مرشد صورت می گیرد.
    
    مرشد است که به ورزشکارها امتیاز می دهد و به عنوان مدیر و تنظیم کننده گود عمل می کند.
    
    هر ورزشکاری که وارد زورخانه می شود «سلام» بلندی می گوید و اگر امتیازی داشته باشد به او اعطا می شود. از «منکر علی» تا «زنگ مرشد».
    
    با چای پذیرایی می شود، وضو می گیرد و ممکن است برای گرم شدن «سنگ» بگیرد بعد وارد گود می شود.
    
    ورزشکارها، داخل گودی که قطرش حدود سه تا چهار متر است وارد می شوند. میاندار وسط می ایستد و شش نفر بعدی دور او می ایستند. «چرخ اول، میل اول، شنا، نرمش، میل دوم، پای اول، چرخ دوم، پای دوم، دعا و کباده»، ترتیب مراحلی است که هر ورزشکار داخل گود انجام می دهد. شاه محمدی این را می گوید و در برابر سوالی مبنی بر «چگونگی خداحافظی ورزشکارها برای خروج» اضافه می کند: «سیدها اول، پیشکسوت ها دوم و کوچک ترها در مراحل بعدی با اجازه مرشد خارج می شوند.»
    
    ورزشکاران داخل گود، خلاف تصور، جوان هستند; فقط میاندار مسن به نظر می رسد. لباسی که پوشیده اند ساده است و دو عدد لنگ به دور کمر پیچیده اند. هر چند دقیقه یکبار صدای صلوات به گوش می رسد تا به گفته شاه محمدی این شعار از بین نرود و مودت و یگانگی اش حفظ شود.
    
    پیش از مرشد، میاندار آوازی را شروع می کند تا مرشد ضرب خود را به وسیله بخاری ای که جلوی پاهایش گذاشته شده، گرم و آماده کند: «الهی به مستان میخانه ات...»
    
    ضرب مرشد آماده شده و همه آماده اند تا ورزش را البته با اجازه مرشد شروع کنند.
    
    هزینه های زورخانه پوریای ولی با «همت عالی» تامین می شود. ورزشکارها هر کدام مبلغی روی میز می گذارند تا هزینه 150 هزارتومانی این زورخانه را تامین کنند. نصف دخل روزانه زورخانه به مرشد اعطا می شود.
    
    سوال آخر را از شاه محمدی می پرسم: «با وجود این هزینه ها و عدم سوددهی زورخانه چرا این شغل را ادامه می دهید؟»
    
    «دیگر با این شغل عجین شده ام.»
    
    تقریبا پاسخ همه سوال هایم را گرفته ام. از مرشد اجازه می گیرم تا خارج شوم. او هم ضرب زنان با حرکت سر اجازه خروج می دهد.
    
    «کوتاه است در پس آن به که فروتن باشی» سرم را خم می کنم و خارج می شوم.
    
    
    
    
    
    
    
    


 روزنامه سرمایه، شماره 512 به تاریخ 1/5/86، صفحه 28 (صفحه آخر)


 
چهارمین سالگرد ثبت زورخانه در یونیسکو
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

 

در چهارمین سالگرد ثبت در یونسکو

'آیین­های پهلوانی و زورخانه­ای' بین­المللی خواهد شد

 'نشست تخصصی چگونگی بین­المللی کردن آیین های پهلوانی و زورخانه ای ایران' برگزار خواهد شد.

به گزارش روابط عمومی فدراسیون پهلوانی و زورخانه ای به نقل از روابط عمومی بنیاد فردوسی، این نشست با همت بنیاد فردوسی و همکاری فدراسیون پهلوانی و زورخانه­ای ایران به میزبانی کتابخانه و موزه ملی ملک در تاریخ 25 آبان ماه از ساعت 14 برگزار می­شود.

شایان ذکر است: این نشست در تالار کتابخانه و موزه ملی ملک با حضور کارشناسان، خبرگان و مدیران حوزه های فرهنگی و ورزشی کشور و برخی از مقام های ارشد یونسکو و کشورهای خارجی در چهارمین سالگرد ثبت جهانی آیین­های پهلوانی و زورخانه­ای ایران در فهرست میراث معنوی یونسکو برگزار می شود.

گفتنی است: آیین­های پهلوانی و زورخانه­ای به کوشش فدراسیون پهلوانی و زورخانه­ای ایران در تاریخ 25 آبان  1389 برابر با 16 نوامبر 2010 در فهرست میراث معنوی یونسکو به ثبت جهانی رسیده است.

خاطر نشان می­شود: علاقمندان می­توانند برای شرکت در نشست یاد شده به نشانی تهران، میدان امام خمینی (ره)، ابتدای خیابان امام خمینی (ره)، خیابان ملل متحد، کنار وزارت امور خارجه، موزه ملی ملک حضور به هم رسانند.

 

 


 
پهلوانان صاحب بازوبند پهلوانی
ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:
 

پهلوانان صاحب بازوبند پهلوانی

 

 

http://fipz.ir/ht/uploaddir/1308053626145876532.jpg

 


 
 
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:
 

پهلوان حاج سیدحسن رزاز و حاج محمدصادق بلورفروش

 

 

 

«پس با اجازه بزرگترهای مجلس، شنا را جد سادات، پهلوان دوران حاج سیدحسن بروند که چابک هستند و ورزیده. میل را هم پهلوان بزرگ زمان ما حاج محمدصادق بگیرند که تناور و قدرتمند هستند و سرپنجه های قوی دارند. پا را هم من میزنم که پیرمرد هستم و کم قوت!»

 

 

پهلوان حاج سیدحسن رزاز و حاج محمدصادق بلورفروش

 

خان حاکم دست هایش را روی شکم برآمده اش به همدیگر قفل کرده بود و در حال راه رفتن با انگشت های کلفتش روی آن می کوفت. متفکرانه در طول تالار قدم می زد و پس از هر چند قدم می ایستاد و با دستهایش، چانه پهنش را می خاراند و به پهلوان باشی، چپ چپ نگاه می کرد و دوباره شروع به قدم زدن می نمود. بالای تالار که رسید سر جایش ایستاد، سرش را بلند کرد و رو به پهلوان گفت:

«خب حالا میگی که چی؟ آقا حرمت داره، آقا بزرگواره، آقا ساداته! این حرفها همش به جای خود، اما باید تکلیف پهلوان پایتخت معلوم بشه یا نه؟ خب هر چه که باشد، آقا پهلوانه و باید کشتی بگیره، تعارف هم نداره! این که حاج محمدصادق حاضر نمیشه با آقا کشتی بگیره معنی نداره. بالاخره این دو نفر باید با هم کشتی بگیرن تا تکلیف معلوم بشه! از همه این حرفها گذشته، این نظر حضرت والاست! ایشان وقت تعیین کرده اند و فرموده اند که باید حاج سیدحسن رزاز و حاج محمدصادق بلورفروش دو پهلوان بزرگ ایران، عصر عید نوروز مقابل شاه کشتی بگیرن!»

پهلوان یداله که پهلوان باشی (1) دربار شاه بود، با دستپاچگی گفت: «بله قربان! متوجه فرمایشهای شما هستم. ما هم همه سعی مان را کردیم، ولی این دو نفر حاضر به کشتی نیستند!»

خان حاکم با بی حوصلگی گفت:

«خب چی میگن؟»

پهلوان باشی گفت: «قربان همین هفته قبل برای چندمین بار با حاج محمدصادق صحبت کردم و بهش گفتم، پهلوان شما بالاخره باید با حاج سیدحسن کشتی بگیری تا تکلیف پهلوان پایتخت معلوم بشه، مردم کشتی نگرفتن شما را به حساب ترس میذارن! میگن حاج محمدصادق از سیدحسن رزاز می ترسه که حاضر نمیشه با او کشتی بگیره!»

خان حاکم گفت: «خب، خب چی گفت؟»

«قربان آنقدر عصبانی شد که من نزدیک بود از ترس قالب تهی کنم; بعد هم گفت:

«حاج سیدحسن رزاز باعث افتخار و سربلندی پهلوانان ماست. همه عزت و بزرگی ما از آقاست. ایشان علاوه بر مقام جهان پهلوانی، در تقوی و جوانمردی و فضیلت سرآمد روزگار هستند. او مثل اجداد طاهرینش پاک است، هیچکس به خاطر ندارد که آقا ذره ای از راه تقوی و جوانمردی دور شده باشد. ایشان سرور ما هستند. مردم هر چه می خواهند بگویند. من حاضر نیستم به خاطر مقام پهلوان پایتختی به اولاد پیغمبر ذره ای بی احترامی بشود.»

روز بعدش به سراغ حاج سیدحسن رفتم و گفتم:

«آقا همه جا پیچیده که حاج محمدصادق بلورفروش پهلوان اول مملکته! تا وقتی که شما حضور دارید، حاج محمدصادق چه کاره است که مقابل شما عرض اندام بکنه. باید تکلیف این کشتی را روشن بکنید، باید آنچنان حاج محمدصادق را جلوی همه به زمین بزنید و از سکه بیندازید تا دیگر کسی جرات نکند از این حرفها بزند.»

خان حاکم که برق خوشحالی در چشمانش می درخشید، پرسید:

«خب حاج سیدحسن چی گفت؟»

«هیچی قربان، نگاه بی تفاوتی به من انداخت و گفت: یداله تو پهلوان باشی هستی و نان دربار را میخوری; اما من نانخور کسی نیستم. من نان بازویم را می خورم و حاضر نیستم، برای مقام پیش کسی سر خم کنم. دیگه اون روزهایی که پادشاهان ظالم، جوانمردان این مملکت را برای تصاحب مقام جهان پهلوانی به جان یکدیگر می انداختند گذشته!

من به خاطر اسم و رسم حاضر نیستم، مردی مثل حاج محمدصادق بلورفروش را از سکه بیندازم. حاجی آدم با تقوا و خداشناسی است. او مایه سربلندی پهلوانان ما است. من با او کشتی نمیگیرم!»

خان حاکم در حالی که چانه اش را می خاراند گفت:

«عجب! پس این دو نفر با هم دست به یکی کرده اند تا حرف ما را بشکنند.»

و دوباره دستهایش را روی شکم بزرگش در هم قفل کرد و با انگشتهایش روی شکمش ضرب گرفت. چند بار طول سالن را رفت و برگشت و همینطور که قدم می زد، گفت:

«بالاخره باید فکری کرد. تو پهلوان باشی درباری، هر طوری شده باید راهی پیدا کنی که آن دو نفر را مجبور کنی تا با هم کشتی بگیرند.

حاج سیدحسن خیلی بین مردم محبوب شده، برای خودش دم و دستگاه و بروبیایی راه انداخته. یه خورده فکرت را به کار بینداز، صحبت سر کشتی و نقل پهلوانی که نیست! مردم شهر آن قدر که حاج سیدحسن رزاز را قبول دارند، حاکم تهران و دستگاه دولت و زبانم لال پادشاه مملکت را هم قبول ندارند. آخه من نمی دانم، این آدم یک لاقبا چه جوری قاپ مردم را دزدیده و تو دل دوست و دشمن جا باز کرده؟ پیر و جوان روی اسمش قسم می خورند. شنیدم هر کسی، هر کار و گرفتاری که داره، یک راست میره سراغ اون و این آدم به تنهایی همه این مشکلات را حل میکنه. دیگه کم کم باید در نظمیه و دستگاه دولت را تخته کنیم و مملکت را دو دستی تحویل آقا بدهیم. به حرف هیچکس هم توجه نداره، به دستگاه دولت و شاه هم که کمترین توجهی نمیکنه. ممکنه فکرهایی توی کله اش باشه.

این آدم برای دولت خطرناکه! میفهمی چی میگم؟ برای همین هم باید او را از میدان به در کرد. باید هر طور شده پیش مردم بی اعتبار بشه. تو باید کاری بکنی که حاج محمدصادق با او کشتی بگیره و او را شکست بده! تنها راه ممکن همینه، متوجه شدی؟»

پهلوان باشی با چاپلوسی گفت:

«قربان من فکر خوبی دارم. صبح روز جمعه، تو زورخانه نوروزخان جشن گل ریزانه (2) .پهلوان رزاز از حاج محمدصادق و نوچه هاش هم دعوت کرده تا برای ورزش به زورخانه نوروزخان بروند. فرصت خیلی خوبیه! حتما کار به کشتی هم میرسه. اگه خان حاکم آن روز به زورخانه تشریف بیاورند، شاید بتوانیم آنها را رو در روی هم قرار بدهیم و به کشتی گرفتن مجبورشان کنیم. برای این کار مرشد خیلی خوب میتونه به ما کمک بکنه.»

خان حاکم فکری کرد و گفت:

«فکر خوبیه، ولی تو اول باید با مرشد حرف بزنی و او را آماده کنی. من هم روز جمعه به زورخانه میام!»

صبح روز جمعه، در زورخانه نوروزخان غوغایی بر پا بود. بوی اسپند و کندر فضای زورخانه را پر کرده بود. پهلوانان و نوچه هایشان دسته، دسته به زورخانه می آمدند. صدای ضرب و سلام و صلوات تا زیر بازارچه به گوش می رسید و توجه مردم را به خود جلب می کرد. در بازارچه پامنار زندگی به آرامی جریان داشت. دکان داران و مشتریان به داد و ستد مشغول بودند. سبزی فروش ها و میوه فروش های دوره گرد، با آوازی زیبا جنسهای خود را معرفی می کردند. زنهای محله زنبیل به دست با چادر و روبند مشغول خرید روزانه و چانه زدن با فروشنده ها بودند. ورود کالسکه خان حاکم به بازارچه در حالی که فراشهای چماق به دست حکومتی در جلو و عقب کالسکه می دویدند و راه را باز می کردند، آرامش بازارچه را بر هم زد. فراشهای خشن حکومتی هر چه را که در مسیر کالسکه قرار داشت به کنار می انداختند و چرخ چی ها و فروشندگان دوره گرد از ترس ضربات چماق با سر و صدا هر یک به طرفی می گریختند. همه می خواستند بدانند که خان حاکم این وقت روز برای چه به بازارچه پامنار آمده است. مغازه ها تعطیل شده بود. دکان داران و چرخ چی ها و مردم کوچه و بازار همه ایستاده بودند و با نگاهشان مسیر عبور کالسکه را تعقیب می کردند. کالسکه در انتهای بازارچه مقابل زورخانه ایستاد. مرشد کوچیکه در سردم (3) نشسته بود و آتشدان را مقابل ضربش گرفته بود و آن را گرم می کرد و آهسته ضرب می گرفت و از ورزشکارانی که وارد زورخانه می شدند، با ضرب و صلوات استقبال می کرد. آن روز مرشد دوبار بر زنگ زورخانه کوفته بود، یک بار برای پهلوان حاج سیدحسن رزاز و یک بار برای پهلوان حاج محمدصادق بلورفروش. هنوز ورزشکاران داخل گود نشده بودند. چند نفری با چای و شیرینی از مردم پذیرایی می کردند. گروهی از ورزشکاران در کنار گود با حرکات نرمشی خود را گرم می کردند و عده ای دیگر سنگ (4) می گرفتند.

خاک کف گود را با سنگ غلطان (5) کوبیده و آب پاشی کرده بودند. صدای ضرب و زنگ بلند شد و فریاد مرشد زیر سقف زورخانه پیچید. خوش آمدید، صفای قدمتان!

همه نگاه ها به سمت در برگشت. خان حاکم بود که با گروهی از فراشان و نگهبانان خود وارد زورخانه شد و پس از خوش و بش کردن با مرشد و ورزشکاران روی سکوی مقابل سردم نشست. ورود ناگهانی خان حاکم تعجب ورزشکاران را برانگیخته بود. بعضی ها سعی می کردند مراقب رفتار و حرکات خود باشند و عده ای دیگر فرصت خوبی برای خودنمایی پیدا کرده بودند، با اشاره مرشد ورزش شروع شد. پهلوانان و ورزشکاران به ترتیب کسوت و مقام ورزشی وارد گود شدند و در جای خود ایستادند. پهلوان باشی هم داخل گود شد، مرشد به علامت احترام و مقام پهلوانی او دوبار بر زنگ کوفت و با شدت ضرب را به صدا درآورد. پهلوان باشی، خاک کف گود را بوسید و روبروی مرشد ایستاد.

حاج سیدحسن رزاز با قامت بلند و اندام ورزیده و موزون زیر سردم و روبروی پهلوان باشی ایستاده بود و حاج محمدصادق بلورفروش هم با قد نه چندان بلند، اما پیکر تنومند و ورزیده کنار دست او بود.

پهلوان باشی رو به حاکم کرد و گفت:

«حضرت حاکم اگر اجازه بفرمایید، بنده به حکم اینکه پیرمرد هستم و افتخار مقام پهلوان باشی دربار را دارم با اجازه شما کارها را تقسیم کنم.»

خان حاکم در حالی که سعی می کرد، شکم گنده اش را هر چه بیشتر جلو بدهد، بادی به غبغب انداخت و گفت:

«شما صاحب اختیارید پهلوان! هر کاری که صلاح می دانید، بکنید.»

بعد هم پهلوان باشی گفت:

«پس با اجازه بزرگترهای مجلس، شنا را جد سادات، پهلوان دوران حاج سیدحسن بروند که چابک هستند و ورزیده. میل را هم پهلوان بزرگ زمان ما حاج محمدصادق بگیرند که تناور و قدرتمند هستند و سرپنجه های قوی دارند. پا را هم من میزنم که پیرمرد هستم و کم قوت!» بعد هم به شدت خندید.

حاج سیدحسن و حاج محمدصادق نگاه معنی داری به هم کردند و لبخند کمرنگی بر لبانشان نقش بست.

پهلوان باشی رو به حاج سیدحسن کرد و گفت:

«پهلوان یا علی! پس چرا معطلی؟»

حاج سیدحسن به میان گود آمد، تخته شنا را وسط گذاشت و زانو زد و از همه رخصت طلبید. سایر پهلوانان هم زانو زدند و به ضرب و آواز مرشد گوش سپردند. مرشد کوچیکه، با سرانگشتانش آهسته ضرب می گرفت و اشعار حماسی می خواند:

خوشدل نشوی از آنکه عنوان داری

یا آن که نژاد از کی (6) و ساسان داری

بایست برهنه همچو شمشیر شوی

تا جوهر خویش را نمایان داری

مرشد طلب صلوات کرد و با بلند شدن صدای صلوات پهلوانان به روی تخته شنا قرار گرفتند و ورزش شروع شد.

مرشد هماهنگ با حرکات پهلوان ضرب را به صدا در می آورد و با اشعار حماسی ورزشکاران را تحریک می کرد.

در زورخانه جای خالی برای نفس کشیدن هم باقی نمانده بود. دور تا دور گود جمعیت برای دیدن پهلوانان از سر و کول هم بالا می رفتند.

جمعیت زیادی هم دو در زورخانه پشت هم ایستاده بودند. پهلوان با چالاکی غیرقابل وصفی شنا می رفت و گاهی زیر چشمی به حاج محمدصادق نگاه می کرد. شنا رفتن پهلوان از شمارش گذشته بود. بعضی ها زانوان را بر زمین گذاشته بودند.

و دور از چشم دیگران آهسته از زیر شنا رفتن در می رفتند. دیگر مرشد هم خسته شده بود و از توان افتاد بود. پهلوان از روی تخته شنا بلند شد. بعد از شنا نوبت خم گیری و نرمش بود. پهلوان برای مرشد طلب صلوات کرد و شنا به پایان رسید.

به اشاره مرشد، ورزشکاران به سراغ میلها رفتند و هر یک میلی را به تناسب قدرت خود برداشتند. پهلوان باشی به کناره گود رفت و بزرگترین و سنگین ترین میلهای زورخانه را برداشت و مقابل حاج محمدصادق قرار داد و در حالی که به حاج حسن نگاه می کرد با کنایه گفت:

«گرز خورند پهلوان! یا علی پهلوان!»

حاج محمدصادق میلها را به دست گرفت و پس از کسب رخصت از مرشد شروع به گرفتن میل کرد. این حرکت هم به پایان رسید.

حرکتهای ورزشی به ترتیب انجام می شد، سرآخر پهلوان باشی پا زد و بعد از چرخیدن ورزشکاران، با دعای پهلوان باشی ورزش به پایان رسید.

پهلوان باشی رو به مرشد و خان حاکم کرد و گفت:

«اختیار مجلس با بزرگترها است، حضرت حاکم بفرمایید که چه بکنیم!»

خان حاکم هم در حالی که خود را باد کرده بود گفت:

«پهلوان دیگه بهتر از این نمیشه، همه پهلوانان و بزرگان جمع هستند کشتی بگیرید تا ما هم تماشا کنیم.»

پهلوان باشی هم بی معطلی گفت: «یا علی ناز جان پهلوان حاضر! حاج محمدصادق کشتی دور بگیرند!» و بدون فاصله مرشد، شروع به خواندن گل (7) کشتی کرد:

آنیم که پیل بر نتابد لت ما

بر چرخ زنند نوبت دولت ما

گر در صف ما مورچه یی گیرد جای

آن مورچه شیر گردد از صولت ما

صدای ضرب و اشعار مرشد، همه را به هیجان آورده بود. تماشاچیانی که بالای گود، روی سکوها نشسته بودند، به شوق آمده بودند و از شدت هیجان به خود می پیچیدند.

حاج محمدصادق بلورفروش با پیکر تنومند و اندام ورزیده خود که چون کوهی محکم و استوار بود، به میانه میدان آمد، از مرشد طلب رخصت کرد و در میانه گود ایستاد و گفت:

«از سر شروع می کنیم، هر کس که کشتی می خواهد بسم الله!»

یکی از ورزشکاران جوان به میانه میدان آمد. پهلوان باشی به وسط گود آمد و دست پهلوان جوان را در دستهای حاجی گذاشت و کشتی شروع شد. تازه دو پهلوان سرشاخ شده بودند که حاجی براحتی، تعادل پهلوان جوان را بر هم زد و او را بر زمین کوفت.

پهلوانان یک به یک جلو می آمدند و هر یک با فنی به زمین می خوردند. هیچکس تاب مقاومت در برابر قدرت حاج محمدصادق و مهارت بی مانند او در به کار بردن فنون کشتی را نداشت. خان حاکم از خوشحالی یک لحظه در جای خود بند نبود، دیگر نمی توانست خوشحالی خود را پنهان کند و بشدت حاجی را تشویق می کرد.

به جز حاج حسن رزاز کسی باقی نمانده بود. حاج سیدحسن آرام در جای خود ایستاده بود و سر به زیر داشت.

با اشاره پهلوان باشی، مرشد با صدای بلند گفت:

«دو پهلوان، دو دلاور، ناز جان هر دو پهلوان!»

حاج سیدحسن نگاهی با معنی به مرشد انداخت و به میان گود آمد. دو پهلوان رو در روی هم ایستادند و به چشمهای هم خیره شدند. بعد به رسم کشتی پهلوانی، هر دو برای کشتی فرو کوفتند. هر دو پهلوان زانوان خود را بر زمین نهادند، دست های راست را در هم گره کردند و به رسم مچ گرفتن پهلوانان، آرنجها را بر زمین گذاشتند و رخ در رخ یکدیگر بر کنده زانو نشستند. شور و اشتیاق در زورخانه موج می زد. خان حاکم با هیجان دستهایش را به هم می مالید و به مرشد اشاره می کرد.

مرشد با شور و هیجان فراوان ضرب می گرفت و گل کشتی می خواند:

به کشتی گرفتن نهادند سر

گرفتند هر دو دوال کمر

دو نیزه، دو بازو، دو مرد دلیر

یکی اژدها و دگر نره شیر

دو پهلوان بشدت دستهای هم را می فشردند و در حالی که گره در ابرو انداخته بودند، به چشمهای هم زل زده بودند و به رسم کشتی پهلوانی هر دو پشت دست هم را بوسیدند. مرشد با حرارت فراوان همچنان می خواند:

اول به قوس و میان کوب به هم کنند آهنگ

دوم به رکبی و تو شاخ بفکنند پلنگ (8)

سوم به زیرکشی، دست در مخالف و لنگ

به چارم ار نبود اژدر و مجال درنگ

کند به خاک و را، کنده ناگهان کشدا

دو پهلوان، دو زبردست کوفتند به هم

دو گرد از پس کشتی نهاده روی علم

نه آن زیادتر از این، نه این هم از آن کم

که تا نهند به زخم خیال خود مرهم

هر آنکه فتح کند، سر به آسمان کشدا

ناگهان حاج محمدصادق، دست از دست پهلوان رزاز خارج کرد، دستهایش را بر سینه گذاشت و سرخم کرد و زانوان حاج حسن را بوسید و فریاد زد: مرشد!

از صدای خشمگین حاج محمدصادق، مرشد خاموش شد. سکوت همه زورخانه را فرا گرفته بود. پهلوان حاج محمدصادق با صدای بلند و با آهنگ مرشد، شروع به خوانده کرد:

حریف طبع به گل کشتی ام زبان کشدا

همیشه دامن طبعم در این میان کشدا

خوش آن که مدح ز ساقی کوثرم کشدا

مراست میل به صلوات خاص پیغمبر

محمد آنکه فلک پاس آسمان کشدا

صدای صلوات جمعیت، دیوارهای زورخانه را به لرزه درآورد. بار دیگر پهلوان بلورفروش رو به مرشد کرد و گفت:

«اول به نبوت خاتم الانبیاء دوم به ولایت علی مرتضی، سوم به رخصتی پهلوان حی و حاضر. مزد استاد، ناز جان پهلوانان، مزد دست کهنه سوار، سربلندی دین مبین اسلام، خدا را سجود، پیران را عزت، جوانان را قدرت، تیغ پادشاه حقیقی اسلام برا، نسل سادات زیاد، دشمن سادات فنا، برای سلامتی پهلوان دوران، حاج حسن رزاز صلوات!»

جمعیت بار دیگر صلوات فرستادند. پهلوان وسط گود ایستاده بود و چشمهایش را در صورت یک، یک ورزشکاران و پهلوانان می دواند و با چهره برافروخته و صدای خفه رو به مرشد فریاد زد:

«مرشد! چهل سال است که در زورخانه ها از دهان کهنه سواران شنیده ایم که شکسته باد آن دستی که بخواهد به روی سادات بلند شود. پهلوانی به قدرت و قوت نیست، به جوانمردی و افتادگی است. آقا استاد و بزرگتر همه ما هستند! من خاک پای آقا هستم. چه کسی جسارت دارد که مقابل این اولاد علی، علیه السلام، که در تقوا و پاکدامنی مثل و مانند ندارد، عرض اندام کند. هنوز به خاطر ندارم که ایشان بدون وضو به کوچه و خیابان آمده باشند. من هیچوقت به خود اجازه نمی دهم، خدمت ایشان کوچکترین جسارتی بشود.»

از میان جمعیت، پیرمردی بلند شد و با چشمان اشک آلود گفت:

آفرین پهلوان، آفرین! امروز جوانمردی و افتادگی را به همه نشان دادی. این کار تو برای جوانترها درس بزرگی بود. خدا حفظت کند!»

دو پهلوان سر و صورت یکدیگر را بوسیدند و ورزشکاران با سلام و صلوات از گود بیرون آمدند. جمعیت پشت سر هم صلوات می فرستادند. خان حاکم از عصبانیت خونش به جوش آمده بود. با ناراحتی از جایش بلند شد و بدون خداحافظی زورخانه را ترک کرد.

× × ×

عید نوروز نزدیک می شد. شادی و نشاط از در و دیوار شهر موج می زد. در بازارچه ها همه جا نقل و شیرینی پخش می کردند. مغازه ها پر زرق و برق تر از همیشه بود. پارچه های زیبا، لباسهای رنگارنگ، گل و شیرینی، چشم هر بیننده ای را می فریفت. بچه ها از همه خوشحال تر بودند. فروشندگان دوره گرد با ماهی های رنگارنگ حوضی، دل بچه ها را آب می کردند. زندگی پر جنب و جوش تر از همیشه جریان داشت.

در شهر شایع شده بود که پهلوانی قدرتمند از کشور روسیه، برای کشتی گرفتن با قوی ترین پهلوانان ایران به تهران آمده است.

می گفتند پهلوان روس به قدری تنومند و قوی هیکل است که صدها کیلو وزنه را به روی سر بلند می کند. او به همه کشورهای دنیا مسافرت کرده بود و با نام آورترین پهلوانان دنیا کشتی گرفته بود و تمام آنان را شکست داده بود.

خبر آمدن پهلوان روس و تقاضای کشتی با پهلوانان ایران، شور و هیجان مردم را چند برابر کرده بود. همه جا صحبت از پهلوان روس و کسی که باید با او کشتی می گرفت بود. قرار بود که این هفته روز جمعه، پهلوان باشی تکلیف حریف پهلوان روس را معلوم کند.

روز جمعه در زورخانه نوروزخان، جمعیت موج می زد. حتی بیرون از زورخانه، زیر بازارچه جمعیت زیادی منتظر بودند تا از نتیجه گفتگوی پهلوانان و حریف پهلوان روس با خبر شوند. در زورخانه غلغله ای بر پا بود. کسی به ورزش فکر نمی کرد، هر چند نفری یک گوشه نشسته بودند و مشغول گفتگو بودند. عده ای حریف پهلوان روس را حاج محمدصادق بلورفروش می دانستند و عده ای دیگر معتقد بودند که فقط پهلوان رزاز حریف پهلوان روس است.

پهلوان باشی روی سکوی کنار سردم ایستاد و گفت: «جماعت! امروز دیگر صحبت تعارف و حفظ حرمتها نیست. امروز صحبت آبرو و حیثیت ایران و پهلوانان ایران است. از پهلوانان دنیا نامه تاییدیه گرفته که همه آنها را شکست داده است. امروز صحبت از ننگ و نام است، باید قوی ترین پهلوان ایران به جنگ پهلوان روس برود. باید معلوم بشود که پهلوان پایتخت چه کسی است! اول باید تکلیف کشتی حاج محمدصادق بلورفروش و حاج سیدحسن رزاز را معلوم کرد. برنده این کشتی به جنگ پهلوان روس خواهد رفت.

دیگر از سکوت چند لحظه پیش خبری نبود. همه گرم گفتگو بودند. بعضی ها نظر پهلوان باشی را تایید می کردند، یعنی راهی به جز این وجود نداشت. هر کسی از پهلوان مورد علاقه خود تعریف و حمایت می کرد. دو پهلوان ساکت بودند.

در میان ازدحام جمعیت، حاج محمدصادق بلند شد و با صدای بلند گفت: «با اجازه بزرگترها و پهلوانان، اما نظر من چیز دیگری است. من خودم را شاگرد حاج سیدحسن رزاز می دانم. پهلوان روس کیست که جرات تقاضای کشتی با حضرت آقا را بکند. بروید به همه بگویید، حاج محمدصادق بلورفروش گفت، اگر پهلوان روس بتواند در کشتی من را شکست بدهد، شایستگی کشتی آقا را دارد.

در شهر همه جا صحبت از کشتی پهلوان بیگانه و پهلوان ایرانی بود. در زورخانه ها بعد از ورزش برای پیروزی پهلوان اسلام بر کفر دعا می کردند. چند روز به عید مانده بود. قرار گذاشته بودند که در روز عید نوروز، دو پهلوان در میدان شهر در برابر مردم و مقامات کشور کشتی بگیرند. مردم به مسجدها و حسینیه ها هجوم برده بودند و برای پیروزی پهلوان سرزمینشان نذر و نیاز و دعا می کردند. چند روز بود که حاج محمدصادق دور از چشم مردم در بیابان های اطراف شهر خلوت کرده بود و با خدای بزرگ راز و نیاز می کرد. روز موعود فرا رسید. دور تا دور میدان شهر جمعیت موج می زد. در جایگاهی که برای مسؤولان شهر ساخته بودند، همه بزرگان حضور داشتند. پهلوان روس ساعتی زودتر از حریف خود به میدان آمده بود. و برای نشان دادن قدرت خود، برای مردم نمایش می داد. او چند سنگ بسیار بزرگ و سنگین را به روی سر برده بود و دستگاهی را که برای اندازه گرفتن قدرت پهلوانان ساخته بودند، آنچنان با شدت کشید که متلاشی شد.

پهلوان حاج محمدصادق بلورفروش، در حالی که شلوار چرم کشی به تن داشت و اندام ورزیده خود را پیچ و تاب می داد به آرامی وارد میدان شد. با ورود پهلوان، صدای صلوات جمعیت، آسمان شهر را به لرزه انداخت. با اجازه مرشد، دو پهلوان با هم سرشاخ شدند. هر دو پهلوان تنومند و پرقدرت بودند. پهلوان روس با زیرکی به دنبال راهی می گشت که پا یا کمر حاج محمد صادق را به دست بیاورد; اما پهلوان ایرانی چنین فرصتی را به او نمی داد. کشتی بیش از حد طولانی شده بود. از تن هر دو پهلوان عرق بشدت فرو می ریخت. هر دو بشدت نفس می زدند.

حاج محمدصادق در یک لحظه، هر دو پای پهلوان روس را به دست آورد و او را چون تنه درختی به روی سربلند کرد و محکم بر زمین کوبید. صدای صلوات جمعیت، گوش فلک را کر می کرد. پهلوان حاج محمدصادق، جایزه ای را که به خاطر این پیروزی بزرگ به دست آورده بود، به پهلوان روس هدیه کرد و گفت:

«او در شهر غربت و میهمان است. از اینکه او را به زمین زدم، شرمسارم!»

از میان جمعیت، پیرمردی فریاد زد:

«عزتت زیاد پهلوان، هر چه که به دست آوردی، به خاطر ادب و احترام به فرزند پیامبر بود.»

پی نوشتها:

×. برگرفته از کتاب «حماسه های پهلوانی » نوشته خسرو آقایاری

1. پهلوان باشی، پهلوان پیری بود که از جانب شاه به سمت ریاست ورزش و پهلوانان انتخاب می شد.

2. گل ریزان: جشنی است که به مناسبت اعیاد ملی و مذهبی و یا برای کمک مادی به افراد نیازمند در زورخانه ها برگزار می شود و پس از ورزش و جشن و شادمانی کمکهای نقدی ورزشکاران برای نیازمندان جمع آوری می شود.

3. سردم: سکوی بلندی است که مرشد در آن می نشیند و با نواختن ضرب و خواندن اشعار حماسی، ورزشکاران را هدایت می کند.

4. وسیله ای ورزشی، شبیه به سپرهایی که جنگاوران در میدان جنگ برای دفاع از خود در دست می گیرند.

5. در زمانهای قدیم، کف گود زورخانه را با خاک نرم می انباشتند و با غلطک می کوبیدند و آب پاشی می کردند تا بتوان بر آن کشتی گرفت.

6. کیخسرو از شاهان باستانی ایران است و کی لقب عموم شاهان بوده است.

7. گل کشتی اشعار است حماسی که برای تهییج روحیه ورزشکاران هنگام شروع کشتی توسط مرشد، یا کهنه سوار خوانده می شود. در شعرهای گل کشتی معمولا اخلاقی، رعایت نکات پهلوانی و فنون کشتی به پهلوانان یادآور می شود.

8. قوس، میان کوب، رکبی، توشاخ، زیرکشتی، دست در مخالف، لنگ، اژدر، خاک، کنده همگی از اسامی فنون کشتی است.

 


 
سقاخانه ها ، تکایا و آرامگاه ها استان تهران
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

سقاخانه ها ، تکایا و آرامگاه ها استان تهران

 گشت و گذاری در پایتخت ایران ، تهران 

 

 

سقاخانه ها ، تکایا و آرامگاه ها استان تهران

در شهر تهران بیش از 290 سقاخانه وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود.

 

 

سقاخانه نوروزخان

این سقاخانه

در خیابان پانزده خرداد شرقی ، جنب بازار آهنگرانواقع شده و در گذشته نه چندان دور از معروف ترین سقاخانه های تهران به شمار می رفت. سرتاسر گذر این سقاخانه طاق بندی شده بود و شمایل بزرگان دینی و مذهبی، علم ، بیرق و علامت سیاه را به آن می آویختند. زورخانه ای به همین نام در کنار این سقاخانه وجود داشت که از زورخانه های معروف و نامی شهر به شمار می رفت و دالان ورودی آن از زیر سقاخانه نوروزخان می گذشت. امروزه این سقاخانه از رونق افتاده و چندان مورد توجه نیست.

 

 

سقاخانه ها ، تکایا و آرامگاه ها استان تهران

 

 

سقاخانه عزیز محمد

این سقاخانه از موقوفات شخصی به نام عزیز محمد (که بانی آن نیز به شمار می آید) است. بنای سقاخانه دارای آب انبار قدیمی و حوضچه آب و شیر و پاشیر است. در این سقاخانه جایگاهی خاص برای روشن کردن شمع تعبیه شده است. در زیر شیر آب، سنگی با سطح صاف بر سینه دیوار نصب و بر آن حک شده است: «الاحقر- حاج عباس فرزند محمد به عنوان یادگار در آب و پاسنگ و لوله کشی ... » بقیه جمله بر اثر گذشت زمان از بین رفته است. سقاخانه عزیز محمد

در خیابان وحدت اسلامی ( شاهپور سابق ) خیابان مهدی خانیقرار دارد.

 

گورستان ظهیر الدوله آرامگاه بزرگانی چون ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا، رشید یاسمی ، رهی معیری ، دکتر محمد حسین لقمان ادهم ، محمد مسعود ، ابوالحسن صبا ، درویش خان ، روح الله خالقی ، فروغ فرخزاد ، حبیب سماعی ، مرتضی محجوبی و ... است. این باغ با دفن علیخان ظهیرالدوله داماد ناصرالدین شاه به گورستان بدل شد. این گورستان موجب تجدید خاطرات بسیاری از روشنفکران و هنرمندان است.

 

 

سقاخانه کل عباسعلی

این سقاخانه

در خیابان وحدت اسلامیقرار دارد و قدمت آن به دوره قاجار می رسد. سقاخانه کل عباسعلی در شهریور ماه 1311 شمسی مرمت و بازسازی شد. در سال های اخیر نیز از طرف کسبه محلی برخی از نقاط تخریب شده آن مورد بازسازی قرار گرفت.

 

 

سقاخانه آینه

این سقاخانه

در خیابان ظهیرالاسلامواقع است. در تزئینات این سقاخانه آینه کاری بسیار به کار رفته و همین موجب نامگذاری سقاخانه شده است. این سقاخانه توسط حاج میرآخور در سال 1304هـ . ق بنا شد و یکی از پر زرق و برق ترین سقاخانه های تهران به شمار می رود.

 

 

سقاخانه ها ، تکایا و آرامگاه ها استان تهرانسقاخانه ها ، تکایا و آرامگاه ها استان تهران

 

برخی دیگر از سقاخانه های تهران :سقاخانه شیخ هادی در خیابان شیخ هادی ، سقاخانه دباغ ها در بازار مولوی ، سقاخانه حضرت ابوالفضل (ع) در خیابان ناصرخسرو و ....

 

تکایای تهران

 

تکیه دولت

براساس یادداشت های «حسینعلی بیهقی» تکیه دولت

در ضلع شرقی صحن کاخ گلستانقرار داشت و محوطه وسیعی بود با ساختمان سه طبقه مدور به ارتفاع تقریبی 24 متر که در وسط آن صفحه ای گرد به ارتفاع سه متر برای نمایش تعزیه وجود داشت. گرداگرد صحن غرفه هایی برای تماشاگران و عزاداران و نیز غرفه مخصوص شاه و محارم و اطرافیان احداث شده بود.

 

 

سقاخانه ها ، تکایا و آرامگاه ها استان تهران

ساختمان این بنا از تماشاخانه های روباز رومی اقتباس شده و هنگام عزاداری ، آن را با خیمه و چادر بزرگ پوشش می دادند. این بنا در زمان پهلوی اول به کلی تخریب گردید و بانک ملی فعلی بازار در محل آن ساخته شد. هم اینک تعدادی تصویر و نقشه از آن بنای باشکوه برجای مانده است.

تکیه دولت نمونه مثال زدنی از معماری کاربردی ایرانی بود. اگر چه در ساخت این بنا ، از آمفی تئاتر های غربی الگو گرفتند، اما مصالح تزیین ، شکل و خوش ساختی آن ، کاملاً با روحیه ایرانی و معماری دوره قاجار همخوانی داشت. به علاوه اگر تعزیه را نمایش مذهبی سنتی ایران بدانیم، «تکیه دولت» کامل ترین ساختمان ممکن برای اجرای تعزیه به شمار می رفت.

 

 

تکیه نیاوران

 

 

سقاخانه ها ، تکایا و آرامگاه ها استان تهران

 

در مرکز دهکده قدیمی نیاورانبنای عظیم و باشکوهی به چشم می خورد که دارای معماری و فرم خاص است. سال هاست که این بنا به عنوان تکیه مورد استفاده قرار می گیرد. این بنا که در سال 1237 شمسی به دستور ناصرالدین شاه احداث شد دارای صحن مسقف با خرپای بزرگ چوبی و سقف شیروانی است.

برمبنای نوشته های «دکتر ناصر تکمیل همایون» ، تهران روی هم نزدیک به پنجاه تکیه داشت که همه آنها در ایام سوگواری سرتاسر با پارچه سیاه و جملات مذهبی پوشیده می شد و مراسم عزاداری سرور شهیدان حضرت حسین بن علی (ع) در آنها برگزار می شد. هر محله چندین تکیه مسقف و بی سقف داشت که مهم ترین آنها پس از تکیه حاج میرزا آقاسی ( عباس آباد ) و تکیه دولت عبارت بود از : تکیه سپهسالار ، تکیه سرچشمه ، تکیه ولیخان ، تکیه زنبورک خانه، تکیه نوروزخان ، تکیه سیدنصرالدین ، تکیه قورخانه ، تکیه عودلاجان و ....

 

آرامگاه ها

 

آرامگاه ابن بابویه

در کنار آرامگاه ابن بابویه ، عالم شهیر سده چهارم ، مقابر زیادی از اندیشمندان ، هنرمندان و سیاستمداران و .... در دل آن آرمیده اند. میرزا ابوالحسن خان حکیم، علامه تنکابنی ، میرزا لطفعلی نصیری ، علامه دهخدا ، میرزاده عشقی ، جهان پهلوان تختی و ...

 

 

گورستان ظهیرالدوله

 

 

سقاخانه ها ، تکایا و آرامگاه ها استان تهران

 

در منطقه شمیران در انتهای یکی از خیابان های فرعی منشعب از خیابان دربند،باغی به مساحت 4300 متر مربع ، آرامگاه بزرگانی چون ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا، رشید یاسمی ، رهی معیری ، دکتر محمد حسین لقمان ادهم ، محمد مسعود ، ابوالحسن صبا ، درویش خان ، روح الله خالقی ، فروغ فرخزاد ، حبیب سماعی ، مرتضی محجوبی و ... است. این باغ با دفن علیخان ظهیرالدوله داماد ناصرالدین شاه به گورستان بدل شد. این گورستان موجب تجدید خاطرات بسیاری از روشنفکران و هنرمندان است.

 

مجموعه گورستان های مسیحیان

 

در زمین های سلیمانیه و دولاب تهران، مقابر و گورهای مربوط به مسیحیان ارامنه ، روس ، یونانی ، فرانسوی و لهستانی جای دارد. در گورستان ارامنه سنگ قبرهایی از 150 سال پیش به جای مانده است. و در گورستان لهستانی ها قبور برخی سربازان کشته شده جنگ جهانی دوم به چشم می خورد.

گورستان روس و یونان با مقبره زیبای شاهزاده گرجی ارتودکس مذهب، در مساحتی حدود 8000 متر مربع ، مقبره سرباز گمنام جنگ جهانی دوم را با ستاره ای سرخ بر فراز آن ، در دل خود جای داده است. در گورستان کاتولیک ها و آشوریان ، کتیبه های طولی و عرضی در اشکال گوناگون مشاهده می شود.

 

از دیگر گورستان های قدیمی می توان از گورستان بی بی زبیده ، امامزاده عبدالله ، امامزاده علی اکبر ، امامزاده اسماعیل و ... نام برد.


 
بنیاد های تاریخی ورزشهای زورخانه ای
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

 

مهر سفالى ورزش باستانى عهد ساسانى- از اساتید ایرانىدرمورد بررسى ریشه ها و بنیادهاى تاریخى ورزش هاى زورخانه اى پس از انقلاب مشروطیت پژوهش هاى چندى انجام شده است که از میان این پژوهش ها به موارد زیر پرداخته مى شود.1 تاریخ ورزش باستانى ایران زورخانه به قلم مرحوم زنده یاد پرتو بیضایى کاشانى سال 1337 این کتاب اخیراً توسط نشر زوار تجدید چاپ ومنتشر شده است. پرتو بیضایى درخصوص علت این پژوهش اشاره داشته “در سنوات اخیر. ( 1337 ) و از تاریخى که حیات ورزش باستانى تجدید شد بارها مشاهده گردید اشخاص علاقمند، تاریخ ورزش باستانى و چگونگى آن را جست وجو مى کنند از هنگامى که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم که ورزش هاى جدید در کشور معرفى شد و رواج یافت، نامیدن ورزش باستانی به عملیات زورخانه یی، رایج شد. این نام احتمالاً از نما و شمای عمومی آن برداشت شده مثل شلوار چرمی و آیین های کشتی پهلوانی و اسباب و آلاتی مثل میل که به گرز و کباده که به کمان و سنگ که به سپر سربازان ایران در دوره باستان می ماند، و ضرب که مانند طبل وسیله ای برای تهییج سربازان در هنگام جنگ بوده است”.
در موقع پیدا شدن این نام، این ورزش درسرزمین هایی که در یک حوزه تمدنى مشترک قرارداشتند درایران قدیم از آسیاى میانه تا جنوب و غرب آسیا . (تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، هندوستان، عراق ، آذربایجان و ترکیه) رواج داشته است.  در این سرزمین ها اقوامى هم نژاد که در روزگاران بس کهن با هم مى زیستند بعدها به دو بخش تقسیم شدند، گروهى از آنان به هندوستان رفتند و گروهى دیگر که خود را آریا یا آیریا یعنى دوست با وفا مى نامیدند، در سرزمین هایى که در آسیاى غربى واقع بود و ایران کنونى و افغانستان و ترکستان و قفقازیه را  شامل مى شد سکنى گزیدند، آنجا را ایران به معنى مکان آریایى ها خواندند آریایى ها چند دسته بودند: مادها در غرب و شمال غربى ایران، پارس ها در جنوب ایران و در ناحیه فارس و در شمال شرقى ایران هم گروهى از آریایى ها به نام پارت ها ساکن شدند. سرزمینى که این گروه براى زندگى خویش گزیده بودند فلاتى مسطح بود با دره هایى حاصلخیز و آب و هوایى متغیر. این طبیعت مردم ایران را مردمى با تحرک و کوشا وجنگجو بار آورد تا آنجا که توانستند در سال هاى 558 تا 331 پیش از میلاد یکى از قدرتمند ترین امپراتورى هاى آن روزگار را به وجود آورند.

شباهت معمارى زورخانه ها با معابد مهرى
معماریدکتر مهدى بهار درمقاله پژوهشى خود ورزش باستانی ایران و ریشه های تاریخی آن اظهار داشته است: “بر ورزش باستانی ایران عمری دراز گذشته و مانند همه سنت های باستانی، اصل و منشاء آن در غبار تاریخ گم شده است و امروز اگر می کوشیم اصل آن را بازیابیم، این کوشش تنها بر نشانه هائی استوار است که اینجا و آنجا به چشم می خورد”.
زورخانه های ما شباهت های بسیار با معابد مهری دارند. زورخانه ها همیشه با پلکانی طولانی از زیرزمین به سطح خیابان می رسند. همه زورخانه ها که به آئین ساخته شد هاند، در زیر زمین قرار دارند و معمولاً در زیر بناهای دیگر، این زورخانه های کهن نوری اندک دارند. چنانچه ذکر « مدرن » نیاکان و نه با معیارهای شد، معابد مهری در کنار یا نزدیک آب جاری ساخته می شد. رسم دیگر زورخانه زنگ زدن است و آن زنگی است که با زنجیری بر سردم زورخانه آویزان است و مرشد به هنگام ورود پهلوانان بزرگ آن را به صدا در می آورد تا همگان از ورود ایشان آگاه شوند. در معابد مهری نیز زنگی یافته شده است که گمان می کنند آن را به هنگام نشان دادن تصویر مهر در پایان یا در آغاز مراسم به صدا در می آورند.
اگر تصور ما در ارتباط آئین زورخانه با معابد مهری درست باشد این زنگ را در معابد مهری به هنگام ورود بزرگان دین به آواز در می آورده اند. مراتبی که در زورخانه ها وجود دارد، مانند کهنه سوار، مرشد، پیشکسوت، صاحب زنگ، صاحب تاج و نوچه و جز آن، ما را به یاد مراتب هفتگانه پیروان مهر می اندازد و چه بسا این هر دو از یک اصل و منشاء بوده باشند.

در آداب زورخانه، چون پهلوانی به مقام استادى می رسید، و کمال تن و روان می یافت از طرف پیشوایان طریقت به این افتخار دست می یافت که تاج فقر بر سر نهد. 7 این مراسم در آداب مهری نیز وجود دارد. در بسیاری از آثار بازمانده مهری در بیرون شهر روم ایزد خورشید را می توان دید که در برابر مهر زانو زده است و مهر در دست دیگر خود چیزی شبیه کلاه را
آماده گرفته است تا به خورشید دهد. در بوخارست نقشی مانده است که بنابر آن مهر کلاهی فریجی بر سر خورشید می نهد. نوچه ها، پیش خیزها، نوخاسته ها و ساخته ها در زورخانه همان مقامی را دارند که در آئین مهر تازه واردان داشته اند. در آئین مهر رومی، پیروان مهر را با روحیه ای جنگی تربیت می کردند.  در زورخانه نیز به صورتی نمادین، آداب نبرد آموخته می شود.
بسیاری از رقص های سنتی مردانه در ایران و سرزمین های دیگر نیز معرف نوعی نبرد است که خود بازمانده همان آداب کهن جرگه مردانه است. دکتر مهدى بهار معتقد است: در پی این سلسله ارتباط ها – اگر فرض ما درست باشد – م یتوان گمان برد که در معابد مهری اروپائی نیز آئین هائی شبیه به ورزش های زورخانه ای بجای آورده می شده است. وى در پژوهش خود نتیجه مى گیرد: -1 با در نظر گرفتن مطالعه تطبیقی آئین مهر و زورخانه و ارتباط زورخانه با جوانمردی، می توان گمان برد که زورخانه ها باید در ایران قدمتی بسیار داشته باشند و اصل آنها اقلاً به دوره اشکانیان برسد؛ زیرا در این دوره است که آئین مهر گسترشی جهانی می یابد، به اروپا می رود و معابد مهری که از بسیاری جهات مانند زورخانه های ما است، در آنجا برپا می شود و آئین عیاری در ایران پا می گیرد. -2 در این آئین پرورش تن برای رسیدن به حقیقت و سلامت روح مهمترین شرط بوده است ولی این پرورش و ورزش تن با آدابی چنان روحانی در آمیخته بوده است که در واقع پرورش روان را از تن جدائی ناپذیر می کرده است. -3 ورزش و انجام حرکات پهلوانی جزو فعالیت های اصلی روزمره ایرانیان در دوران باستان بوده است. جامعه آن زمان ارزش خاصی برای ورزشکارانی قائل می شد که برای قدرت بدنی و شجاعت روحی که در اختیار داشتند، شکرگزار بوده اند. -4 پهلوانان درصورت نیاز از خانواده و سرزمین خود در برابر دشمنان دفاع می کردند. این پهلوانان با تشویق زائد الوصف همگان برای ورزش، قهرمانی و قدرت خود روبرو می شدند. طبق آموزش مذهبی ایرانیان باستان، مردان زورخانه در نیایش خود ابتدا زیبایی بهشت را می ستودند و سپس قدرت بدنی و فکری خود را از خداوند خواستار می شدند. آنها اعتقاد راسخ به بدن سالم و نیرومند داشتند. ایرانیان باستان به فعالیت های ورزشی خود، که بر الگوی سلاح های جنگی شان تأثیر گذاربوده است، روح معنوی می دادند.

معماری میترایسمحکیم فیثاغورث پسر منزارک ازبزرگ ترین فلاسفه و دانشمندان یونان باستان که تولد وى را به روایات مختلف 608 یا 580 یا 572 قبل از میلاد ذکر کرده اند و درحدود 497 قبل از میلاد درگذشته است از او سیاحت نامه اى برجاى مانده که درمورد دخمه میترا (مهر) 13 آورده است : “بیرون شهر درمدخل غارى تاریک شدم ازغرابت تعیین این محل براى برپا داشتن جشن درخشنده ترین ستارگان، متعجب بودم، با تنى چند از تماشاچیان به درون رفتم آن قدر اعمال و شعائر و مراتب ستایش از پیش چشمانم گذشت که حافظه درستکار من توانایى بیان آن را ندارد، واقفان اسرار را دیدم پیرامون چشمه آب روان، بدن را مى شستند و پاکیزگى روان و خرد را از یزدان درخواست مى کردند. زرتشت وظایف پیشواى مذهب را به جا مى آورد و علامتى زوال ن اپذیر بر سینه هر یک مى گذاشت، از حصول این مرتبت، غرورى در این اشخاص به وجود آمد، هر یک نانى خوردند و آبى آشامیدند، این نشانه بعثت یا رمز مرور به حیات جدید بود، چنانکه خورشید در سال نو را به جهانیان مى گشود، همین را در سرود یزدانى و دعاهاى خود مى خواندند (سرودن ادعیه با نوازندگى و نغمات توام بوده، هنگام ستایش زانو مى زدند، چند قرص نان و یک پیاله آب در موقع ایفاء مراسم موجود بوده که پیشوایان بر آن دعا مى خواندند.
“اوستا” کتاب مقدس مذهبی قدیم ایران تا حد زیادی مشوق قهرمانان و ورزشکاران بوده است و از آنان تجلیل و ستایش به عمل می آورد، درست همانند کشتی از واژه کستی 15 یعنی کمبرند و لنگ از (سدره) بستن گرفته شده بخصوص قبضه بسته شده لنگ (سدره) را روی شکم که به هنگام کشتی به دست می گرفته اند کستی می گفته اند و این رسم پیش قبض گرفتن یعنی کشتی گرفتن هنگام شروع کشتی با دورترین رسم زرتشتیان در ایران باستان ارتباط دارد. با توجه به این حقیقت که در زبان فارسی ایران باستان بیش از 30 لغت در ارتباط با مفاهیم قهرمان و پهلوان وجود دارد، میزان علاقه وافر ایرانیان به قهرمانان و پهلوانان مسلم و آشکار می گردد.
در ایران باستان جوانان زیر 24 سال آموزش تکمیلی مرتبط با ورزش را درزمان خود فرا می گرفتند، این ورزش ها عبارت بوده از: دو، سوارکاری، چوگان، پرتاب دارت، کشتی، بوکس، تیروکمان، شمشیربازی و… . این فنون تحت شرایط بسیار سخت آموزش داده می شد تا بتوانند در زمان نیاز شرایط سخت، ن اسازگاری ها و مشکلات ناشی از جنگ از قبیل گرسنگی، تشنگی، کوفتگی، گرما، سرما و … را تحمل نمایند.

آیا این ورزش در طى تاریخ رواج داشته است؟
ادوارد براون از جمله شرق شناسان بزرگ قرن اخیر نیز تاریخ رواج زورخانه ها را از دوره باستان دانسته است. درطى تاریخ، این ورزش با نام و جایگاهی به شکل دیگر و اسبابی کمی متفاوت » : مرحوم زنده یاد غلامرضا انصاف پور در پژوهش خود اظهار داشته است وى تاریخ معلوم زورخانه را با شکل و وضع کنونی از قرن هفتم دانسته است. انصاف پور اشاره مى کند «. و با آداب و رسومی نه چنین جامع رواج داشته است در قرون پیشتر از قرن هفتم فقط به آلات و بعضی آثار آن به طور متفرق درقالب کشتى گرفتن به ویژه در داستان هاى اساطیرى و پهلوانى شاهنامه فردوسى بر می خوریم. انصاف پور جایگاه عملیات ورزش باستانی را از حمله اعراب تا آغاز دوره صفویان به ترتیب: خانه، لنگرگاه، عبادتخانه و ورزشخانه نامیده است.
نام ورزشخانه در گل کشتی میرنجات مربوط به دوره صفویه آمده است. عبادت خانه در تومار افسانه پوریای ولی مربوط به پیش از دوره صفویه است.

لنگرگاه از دوره سلجوقیان تا مغولان
معماریخانه به شهادت تاریخ سیستان به دوره تسلط اعراب و کمی بعد از آن تعلق دارد. هنگام تسلط اعراب، نخستین جایگاه های انجام عملیات ورزشى درمکان های زیرزمینی و مخفی گاه ها بوده و عیاران و پهلوانان در » : انصاف پور مى گوید آنجاها، پنهان از چشم بیگانگان با مبادرت به این ورزش خود را برای مقابله با آنان نیرومند و آزموده می ساختند.
شایان ذکر است پس از درگذشت پیامبر اسلام (ص) با قدرت رسیدن حکومت امویان، حاکمان اموى از بیت المال براى خوش گذرانى و کارهاى شخصى استفاده کردند. آنها عدالت اسلامى را زیر پاى گذاشته نژاد عرب را بر دیگر نژادها برترى بخشیدند و با شهادت رساندن خاندان پیامبر گرامى اسلام موجبات نارضایتى مسلمانان و قیام هاى مردمى را فراهم نمودند.
خاندان بنى عباس یکى از گروه هاى ناراضى بودند که با کمک پهلوانان ایرانى به رهبرى ابومسلم خراسانى به حکومت رسیدند. اما پس از مدتى حکومت، عباسیان نیز راه ستمگرى را آغاز نمودند و با کشتار و زندانى کردن مردم موجبات شکل گیرى قیام هاى مردمى را فراهم نمودند و حکومت هاى مستقل اسلامى در ایران شکل گرفت و قسمت هایى از ایران از سلطه اعراب خارج شد یکى از حکومت هاى محلى، سلسله سامانیان بود. سامانیان شهر بخارا را به پایتختى انتخاب کردند، شاعران و دانشمندان را تشویق کردند و به رواج زبان فارسى همت گماردند. به دلایل زیاد مسلم است که ایرانیان از دورترین دوران باستان تا بعد از اسلام و همیشه، جاها و محل هایی برای انجام عملیات ورزش های سبک و پهلوانی خود داشته اند. جوانان در دوره هخامنشی ها در فضای باز و گشاده، تحت توجه معلمین مخصوص » : می نویسد I. مثلاً گزنفون 18 در کتاب خود به نام .« آموزش و پرورش بدنی می بینند ملاحظه مى شود که در آغاز دوره ساسانیان نیز جوانان در محل هایی مخصوص زیر نظر پهلوانان – با استناد به اشعار تاریخی شاهنامه فردوسی  آموزش ورزشی و پهلوانی می دیدند. در تاریخ اساطیرى و پهلوانى ایران، رستم پهلوان پهلوانان، خود یکى از مربیان بوده است و کاووس شاه سیاوش را جهت تربیت به رستم مى سپارد واوفنون مختلف ورزشى و دلاورى و راستى را به او مى آموزد.

سفارش کتاب مینوى خرد
درباب 43 کتاب مینوى خرد پهلوی به همه سفارش شده است تا خود را به جامه اطمینان و اعتماد به نفس (یعنی پوشیدن شلوار کشتی) و دانش بیارایند و سپر راستی در دست گیرند و با گرز شکرگزاری و کمان آمادگی با آنچه مظاهر اهریمنی است جنگ کنند. به خوبی آشکار است که سنگ و میل و کباده چه همانندی و مقارنه یی با آن سه آلت جنگی و همچنین ورزش کشتی با کشتى در زورخانه ها و عملیات با آن آلات چه ارتباط نزدیکی با این دستور کتاب مینوى خرد پهلوی از عهد باستان دارد. خبر و تفضیل کشتی گرفتن و رونق پهلوانی در بخش اساطیرى وپهلوانى شاهنامه فردوسی مشاهده مى شود.
به کشتى گرفتن نهادند سر   گرفتند هر دو دوال کمر

ورزش باستانى در دوران تمدن اسلامى
نقاشی قاجاردر دوره تمدن اسلامی، به خاطر دوام آئین پهلوانى اسطوره های تازه ای درباره منشاء این آئین پدید آمد و آن را با اسلام پیوند دادند. ولی این پیوند خالی از ریشه های تاریخی نیست. ظاهراً بر می آید که در آسیای غربی از زمانی بسیار کهن، آدابی نظیر جوانمردی وجود داشته است، ولی آنچه محقق است این است که حتی پیش از اسلام، در دوران جاهلیت، آئین فتوت در عربستان وجود داشته است و حضرت علی (ع) ظاهراًً نخستین مسلمانی است که بدین لقب مفتخر آمده است.
که زمان تألیف آن کتاب قرن پنجم هجری بوده است، درباره وجود پهلوانان پایتخت ها و جهان پهلوانان و واژه « مجمل التواریخ و القصص » در کتاب که در قرن چهارم هجرى تالیف شده است « هدایة المتعلمین » که از اصطلاحات کشتی پهلوانی، زورخانه مطالبى آمده است. همچنین در کتاب ،« نوخاسته » درباره سنگ گرفتن و کمان گروهه کشیدن و ذکر اهمیت کشتی نوشته شده است. این منابع از امکان وجود محل هایی حکایت می کند که در آن مکان ها ورزش های پهلوانی و باستانی صورت می گرفته است. از موارد دیگری که می تواند دلیل بر رواج ورزشگاه های زورخانه یی بعد از اسلام باشد، وجود آیین های پهلوانی، مکتب فتوت (جوانمردی)، جنبش های عیاری و شاطری با طی مقامات و مراتب بستن لنگ یا پیشبند و برهنه جنگ کردن، شلنگ اندازی و داشتن شرایط مستعد بدنی و دلیری و بستن زنگ بوده که پیشتر از آن یاد شد.
در مقدمه فتوت نامه سلطانی آمده از شرایط گرویدن به آیین فتوت در دوره رواج عیار بعد از اسلام، یکی داشتن نیروی بدنی کافی و پرداختن به ورزش های جسمانی و آماده شدن برای جنگ و مبارزه بود و کسانی که در آن روزگار به این آیین می گرویدند، نیرومند ساختن تن خویش و آماده شدن برای مبارزه و ستیزه را جزء اولین وظایف خود می شمردند.
پیوستن الناصرالدین الله (ازخلفاى حکومت عباسى) به گروه جوانمردان و در بر کردن سر اوایل فتوت (شلوار کستی یا کشتی) جزء وقایع بسیار بزرگ و قابل ملاحظه تاریخ فتوت است. این خلیفه به کار و کردار جوانمردان به چشم تحسین می نگریست. او نشانه زدن با کمان گروهه، بازی در حمام (چاله حوض بازی) که تا چهل سال پیش از بازی های تمرینی مخصوص ورزشکاران زورخانه یی بود و دیگر کارهای جوانمردان و ورزش پیشه گان را دوست می داشت. بی گمان رواج روی آوری مردم در آن دوره به گروه های جوانمردان و ورزشکاران و پیوستن الناصرالدین الله به گروه فتوت در حدود هشتصد سال پیش نمی تواند با وجود ورزشخانه های پهلوانان و عیاران با ویژگی های زورخانه یی بى ارتباط باشد.
کشتی گرفتن پهلوان درویش محمد با پهلوان علی درروستای در حوض باغ زاغان هرات در حضور سلطان حسین بایقرا و زعما ،« بدایع الوقایع » بنابر خبر و اهالی شهر از رواج گود و زورخانه در قرن نهم هجری حکایت دارد و کشتی گرفتن در حوض خالی شده از آب نشانه عادت پهلوانان آن عصر به عملیات ورزشی و کشتی در گود همچنین ادعای پهلوان علی در مورد به هرات آمدن و به زمین زدن پهلوان سر تکیه نشین این شهر، لنگرگاه ها را به عنوان جایگاه هاى پهلوانان و هم این عقیده را که احتمال دارد زورخانه هم در یکی از محل (زاویه)های هر لنگرگاه (تکیه) بوده باشد تایید می کند. شرح مفصل آداب کشتی گیری در باب ششم فتوت نامه سلطانی نمودار آن است که این کار، بدون وجود مکتبی و محلی که بشود در آن تعلیمات فتوت نامه ها و دستورات کهنه سواران را آموخت و دوره فراگیری فنون کشتی و مراتب پهلوانی راگذراند، ممکن نبوده است.

درخصوص زورخانه در میدان ارگ در حضور ناصرالدین شاه، قرن 12 هجریتاریخ ورزش باستانی معاصر مرحوم زنده یاد حسین پرتو بیضایی کاشانی نوشته است: ” از تاریخی که ورزش جدید توام با فرهنگ جدید در کشور ایران شیوع یافت زمانی است که جمعی از جوانان کشور به آموختن ورزش های جدید پرداختند” وی اشاره می کند از آنجائیکه بالطبع هرجدیدی قدیم را تخطئه می کند جوانانی که برای سفر به اروپا رفته بودند و با ورزش های غربی آشنا شدند، با مشاهده امکنه و آلات و اسباب ورزش جدید در خارج از ایران و مقایسه آن با زورخانه های قدیمی ساز ایرانی به کلی قلم نسخ بر ورزش باستانی کشیده و ورود به زورخانه و اختلاط با اهل آن را صحیح می شمردند. در صورتیکه هنوز زورخانه های سرخانه که رجال قبل گذشته و پدران همین جوانان ساخته بودند از بین نرفته بود و مسلم است که ورزشکاران قدیم نیز ورزش جدید را به همین چشم می دیدند و به حساب نمی آوردند. همین امور باعث شد که ورزش باستانی در اواخر قرن سیزده هجری یعنی از حدود چهل سال قبل رونق سابق خود را از دست داد و وارد جاده انحطاط گردید، البته پدیده غرب زدگی و خودباختگی فرهنگی خاص ایران نبوده است و کلیه ممالک اسلامی و دیگر کشورهای قاره آسیا، افریقا و آمریکای لاتین را نیز در بر داشته است. این روند را درخصوص ورزش های سنتی دیگر کشورها نیز شاهد هستیم که در بخش های دیگر این رساله به تحلیل و بررسی آن خواهیم پرداخت.
جشن هزاره حکیم فردوسی طوسی در سال 1313 که به همت انجمن مفاخر برگزار شد، موجب گردید که در تمامی ولایت یا استان ها ورزش باستانی جزء مراسم و جشن ها قرار گیرد. استاد عطاء ا.. بهمنش نویسنده و کارشناس ورزش، معتقد است ورزش باستانی به جهت دو عنصر آمیختگی با مذهب و عرفان اسلامی و فتوت و همچنین برگرفتن از اشعار حماسی حکیم ابوالقاسم فردوسی و روحیه دلاوری و پهلوانی مجدداً با تشکیل انجمن ملی تربیت بدنی و پیشاهنگی در طی سال های 1313 به بعد مورد توجه واقع شد. پرتو بیضایی همچنین اشاره می کند با تشکیل ادارات تربیت بدنی که موسسات جدیدی به حساب م یرفت، نوعی اصلاح در زورخانه ها ایجاد گردید و تاسرحد امکان وسایل ورزشی جدیدی که در زورخانه ها هم قابل استفاده بود به زورخانه ها انتقال یافت. مانند: وزنه- فنر- دمبل و هالتر- و بعضی از حرکات ز نیرو بود » و « عقل سالم در بدن سالم » نرمش را جز ورزش های قدیم معمول گردید. نام زورخانه به باشگاه و ورزشگاه تغییر داده شد و شعارهایی از قبیل بر روی تابلوی زورخانه ها رایج شد. « مرد را راستی وی اشاره می کند در آن ایام در زورخانه بازارچه مروی تهران وسیله بازی ژیمناستیک فراهم شده بود و ورزشکاران بعد از لخت شدن و قبل از ورود به گود به وسیله آن دستگاه، به اصطلاح خود را گرم می کردند و بعد وارد گود می شدند. پرتو بیضایی می نویسد: با تأسیس انجمن تربیت بدنی و زورخانه در قرن 12جمعیت های پیشاهنگی و احداث میدان های ورزش در تهران و ولایات چون آن راد مردان مصلح به کلیه مظاهر باستانی ایران علاقه داشتند ورزش قدیم را نیز همراه با ورزش جدید وارد اجتماع کردند و در هر یک از جشن ها و نمایشات ورزش پهلوانان زورخانه نیز دعوت و با تنکه های پهلوانی قدیمی وارد میدان های ورزشی گردیدند و موجودیت این ورزش نیز مانند سایر امور کشور تقویت گردید و نام زورخانه و ورزش باستانی که نزدیک به فراموش شدن بود در مطبوعات کشور منعکس گشت و این رویه تا شهریور 1320 ادامه داشت.
یکی از قدم هایی که بعد از شهریور 1320 برداشته شد و موجب تجدید حیات ورزش باستانی گردید اجرای برنامه ورزش باستانی در رادیو تهران بود که ورزشکاران زورخانه را جانی تازه داد و مطابق آن اداره تربیت بدنی شروع به اصلاح وضع داخلی زورخانه ها نمود. در ولایات، قالب زورخانه ها به ثبت رسمی رسید و امتیاز آن به یکی از پیش کسوتان یا پهلوانان داده شد.  انتخاب پهلوان پایتخت که به قول آقای پرتو بیضایی از دیرزمان متوقف شده بود، مجدداً معمول گردید. بازوبند پهلوانی چنان ارج و احترامی یافت که همه ساله به بازوی پهلوان کشور بسته شد و احداث زورخانه های عمومی (خصوصی) و ویژه (مربوط به نهادها و ارگان ها) توسعه پیدا کرد که می توان به احداث زورخانه بانک ملی و زورخانه شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ (شهید فهمیده فعلی) اشاره کرد. که این دو زورخانه میزبان بسیاری از هیات های عالیرتبه کشورها و رجال سیاسی بوده است.
برگزاری مراسم جشن های چهارم آبان نیز در دو مرحله تأثیر مختلفی داشته است. از یک طرف در پیش از انقلاب اسلامی موجب توجه به ورزش باستانی بود و از طرف دیگر چون سردمداری این حرکت به عهده شعبان جعفری بود تأثیر نامطلوبی بر ذهن بسیاری از انقلابیون که بر مسند مدیریت کشور و دستگاه های فرهنگی قرار داشتند، برجای گذاشته بود که مانعی بر توجه مطلوب بر این ورزش سنتی و حمایت جدی از گسترش آن به همراه داشت. از سوی دیگر رشد و گسترش ورزش های رسانه ای و ورزش های موجود در برنامه های بازی های آسیایی و المپیک و مسابقات بین المللی و نبود یک ساختار بین المللی بر ورزش باستانی از دلایل اصلی افت ورزش باستانی در مقایسه با پیشرفت سایر ورزش ها در کشور بوده است. شایان ذکر است در این خصوص ژاپنی ها برای گسترش ورزش ملی خود مانند جوجیتسو 20 یا جودو ضمن ایجاد ساختار بین المللی درخصوص توسعه این ورزش در مدارس، دانشگاه ها و مراکز نظامی خود به توسعه و ترویج زیربنایی این ورزش سنتی و ملی خود اهتمام کردند و با ورزشی سازی و استاندارد کردن آن در کشورهای دیگر جهان کوشیدند. ژاپنی ها
در بازی های المپیک 1964 توکیو برای اولین بار ورزش جودو را وارد برنامه بازی های المپیک نمودند. و یک ورزش آسیایی به المپیک راه یافت.
ژاپنی ها در المپیک 2000 سیدنی به مقام پانزدهم رده بندی کشورها دست یافتند. سپس با طراحی برنامه طلایی خود برای بازی های المپیک 2008 هدف خود را دستیابی به مقام پنجم رده بندی جهان عنوان ساختند اما ژاپن در بازی های المپیک 2004 آتن طی چهار سال به این برنامه طلایی خود دست یافت و مقام پنجمی رده بندی جهان را کسب کرد که بیشترین سهم مدال های ژاپن مربوط به ورزش جودو بوده است. این در حالی است که تا قبل از تاسیس فدراسیون بین المللى ورزش هاى زورخانه اى ورزش باستانی ما در برنامه آموزشی دانشگاه های ایران فاقد جایگاه مناسب بوده است. اما در تاریخ 20 مهر ماه 1383 فصل زرینى در تاریخ ورزش باستانى آغاز شد و ورزش باستانى به خانواده ورزش هاى جهانى پیوست و با معرفى ورزش باستانى به عنوان میراث معنوى مردم آسیا به جوانان جهان از ورزش هاى زورخان هاى استقبال شد، به طوریکه با طراحى و برگزارى رویداد هاى مختلف قاره اى، بین المللى و جهانى ورزش هاى زورخانه اى نیز جایگاه خود را در ورزش جهان هرچه بهتر مى یابد که جا دارد از مرحوم پروفسور کارل دین مولف کتاب تاریخ ورزش جهان و دبیر کمیته برگزارى بازى هاى المپیک 1936 برلین که در سفرى به ایران ارزش ها و زوایاى پنهان ورزش باستانى زورخانه را کشف کرد و سپس در آلمان به عنوان یکى از دروس به دانشگاه تربیت بدنى کلن این ورزش را معرفى نمود.

 



 


 
سنت های ایرانی در زورخانه های باستانی
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

 

سنت های ایرانی در زورخانه های باستانی

زورخانه یا خانه قدرت ترکیبی از ورزش، تئاتر و تجربه ای معنوی است. ریشه های این ورزش به دوران سفوط امپراتوری ایران باز می گرد

" در زورخانه ها هنوز هم سنت های کهن به شدت رعایت می شوند و مورد احترام همگان قرار دارند.  بالاترین درجه در زورخانه نائل شدن به مقام "پهلوانی" است کسی که قهرمان قهرمانان است."


به گزارش خبرنگار روزنامه "دیلی تلگراف" استرالیا با سفر به شهر اصفهان به یکی از قدیمی ترین زورخانه های ایران سر زده و در آنجا آیین و سنت های اجرا شده را مشاهده کرده است. "مارک دفی" از مشاهدات خود این گونه می نویسد:"لامپی آویزان در بالای راهرو و نقاشی از یک مرد عضلانی و قوی هیکل. از داخل زورخانه صداهایی با ریتم منظم به گوش می رسد صدای ضرب. به داخل زورخانه می روم زنگی در بالای آن نصب شده که به صدا در می آید. این نشانه ورود ما به آن محل است. پانزده مرد در رده های سنی 17 تا 65 سال در زورخانه حضور دارند. آنان در وسط گود قرار گرفته دقیقا در وسط اتاق. هر کدام از آن ها پارچه های قرمزی را دور کمر خود گره زده اند. زمانی که متوجه شدند همسر من نیز مرا همراهی کرده است پیراهن هایی را بر روی دوش خود انداختند چرا که نمایش بدن در مقابل جنس مخالف در ایران ممنوع است."


خبرنگار "دیلی تلگراف" در ادامه با شرح جزئیات بیش تری درباره ورزش زورخانه ای می نویسد:"زورخانه یا خانه قدرت ترکیبی از ورزش، تئاتر و تجربه ای معنوی است. ریشه های این ورزش به دوران سفوط امپراتوری ایران باز می گردد. در این ورزش مردی که از او به عنوان مرشد یاد می شود با تمبکی در دست ضرب می گیرد و در مدح و ثنای پیامبر اسلام (ص) و امامن معصوم می خواند."


خبرنگار "دیلی تلگراف" در ادامه اشاره می کند که در زورخانه ها هنوز هم سنت های کهن به شدت رعایت می شوند و مورد احترام همگان قرار دارند. او اشاره می کند که بالاترین درجه در زورخانه نائل شدن به مقام "پهلوانی" است کسی که قهرمان قهرمانان است. او در ادامه اشاره می کند که زورخانه ای به آنجا رفته در حومه اصفهان قرار داشته است شهری که در 340 کیلومتری تهران واقع شده است.


 
نتایج مسابقات بزرگسالان زورخانه ای
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

 

 

 

 

پخش زنده همزمان از 4 شبکه سیما

بزرگسالان اصفهان فاتح مسابقات هنرهای فردی و میانداری کشور

مسابقات هنرهای فردی و میانداری بزرگسالان کشور به میزبانی استان فارس برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی فدراسیون پهلوانی و زورخانه ای، بر این اساس در این دوره از مسابقات که به مدت دو روز در این شهر تاریخی برگزار شد، 150 ورزشکار از 19 استان کشور برای کسب عنوان قهرمانی در بخش‌های میانداری، چرخ تیز، چرخ چمنی، 2میل بازی، 3و4و5و6 میل بازی سنگین، کباده، سنگ و میل‌گیری در دو وزن (90- و 90+) با یکدیگر به رقابت پرداختند که در پایان تیم استان اصفهان توانست با غلبه بر حریفان در مجموع امتیازات از دیگر رقبای خود بالاتر قرار گیرد. پس از اصفهان تیم‌های فارس و کرمان در مکان‌های دوم و سوم ایستادند.

این در حالی است که مسابقات میانداری و هنرهای فردی کشور، به دلیل اهمیت و جذابیت بالایش به صورت مستقیم از 4 شبکه سیما (شبکه ورزش، شبکه استان فارس، شبکه شما و شبکه جام جم) پخش شد که رییس و دبیر فدراسیون و مدیر کل ورزش و جوانان استان فارس هم در سالن مسابقات حضور داشتند

ریز نتایج و نفرات اول تا سوم هر رشته و وزن به شرح ذیل اعلام می گردد.

چرخ چمنی (90+ کیلوگرم):

  1. هومن علایی (سمنان)، 2. علی شفق (همدان)، 3. محمد جواد سیاح پور (فارس)

سنگ (90+ کیلوگرم):

  1. هادی داودی (لرستان)، ا2. کبر نوری (تهران)، 3. سیدناصر میرالهی (یزد)

میل گیری (90+ کیلوگرم):

  1. علیرضا ارجین (مازندران)، 2. امیر مهری (چهارمحال بحتیاری)، 3. امین شهریاری (اصفهان)

کباده (90+ کیلوگرم):

  1. سید محسن جوادی (فارس)، محمدحسین گنجی زاده (هرمزگان)، اصغر صمدی (البرز)

چرخ تیز (90+ کیلوگرم):

  1. احمد امانی (لرستان)، حسین میکده (فارس)، 3. محسن گلستانی زاده (خراسان رضوی)

4،3 میل بازی (90+ کیلوگرم):

  1. محسن گلستانی زاده (خراسان رضوی)، 2. سیدحمیدرضا ترابی (کرمان)، مهدی زارع (اصفهان)

میانداری(90- کیلوگرم):

  1. آرش کارآموزیان (کرمتن)، علی جلیجو (البرز)، ایمان طالعی (یزد)

میل گیری (90- کیلوگرم):

  1. علی اصغر جاویدی (فارس)، 2. حسن کمالی (اصفهان)، 3. حسن خداوردی (چهارمحال بختیاری)

6،5،4،3 میل بازی (90- کیلوگرم):

  1. ابوالفضل طاووسی (اصفهان)، 2. سید سجاد موسوی (همدان)، داریوش پورجعفری (کرمان)

سنگ (90- کیلوگرم):

  1. محسن حسینی (فارس)، 2. جواد فرخی (بوشهر)، 3. محمدرضا زین العابدینی (اصفهان)

چرخ چمنی (90- کیلوگرم):

  1. سید جلال صالحی (چهارمحال بختیاری)، 2. آرش کارآموزیان (کرمان)، 3. سعید پهلوانی (اصفهان)

کباده (90- کیلوگرم):

  1. مجید گل پیرا (اصفهان)، 2. ابوذر ارادری (هرمزگان)، 3. حسین صائمی (سمنان)

چرخ تیز (90- کیلوگرم):

  1. علی جلیجو (کرمان)، 2. مجتبی ذاکر (اصفهان)، 3. علی غرقی (فارس)

2میل بازی (90- کیلوگرم):

  1. ابوالفضل طاووسی (اصفهان)، 2. پژمان سکونتی (کردستان)، 3. سیدسجاد موسوی (همدان)

میانداری (90- کیلوگرم):

  1. محسن گلستانی زاده (خراسان رضوی)، 2. فرهاد نکوفر (کرمان)، 3. حسین میکده (فارس)

مجموع تیمی (90- و 90+ کیلوگرم):

  1. اصفهان، 2. فارس، 3. کرمان