ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

 

پهلوان ابراهیم یزدی یکی از پهلوانان معتمد و نامدار سده سیزدهم هجری در تهران دوران ناصری بود که در چند سال آخر عمر، از هر دو پا عاجز شده بود و نمی‌توانست بدون دو چوب زیر بغل راه برود. وی عصرها با همان دو چوب، از خانهٔ خود [واقع در کوچهٔ آشتی کنان] بیرون می‌آمد و سر کوچه، در کنار خیابان، برای او نیمکتی گذاشته بودند، که بر روی آن می‌نشست و خیابان و عابرین را تماشا می‌کرد. روزی دو نفر از پهلوانان، از آنجا می‌گذشتند. هر دو نفر به نزد پهلوان یزدی آمدند و یزدی از آن دو پهلوان احوالپرسی کرد و جویای اوضاع و احوال آنان گردید.

 

پهلوانان به پهلوان یزدی بزرگ گفتند که در زورخانه مشغولیم و گاهی هم کشتی می گیریم. پهلوان یزدی به آنان خطاب کرد و گفت: «من این چوب دستی خودم را با یک دست خود، بر زمین فشار می دهم، اگر هر دو نفرتان با هم توانستید آن را از جا بکنید، آن وقت من می دانم که شما زورمند و پهلوان هستید!»

از این گفتۀ پهلوان یزدی که در این زمان حسابی پیر و عاجز و فرتوت شده بود، به هر دو نوچه پهلوان، خیلی برخورد و به همین جهت هر دو با هم، سخت مشغول زورآزمائی شدند و با تمامی توان و نیروی خود، سعی کردند چوب دستی او را از زمین بکنند، امّا هر قدر که زور زدند، نتوانستند، و چوبدستی که به نیروی دست پهلوان یزدی پیر، بر زمین فشرده شده بود، حتی از جای خود، تکان هم نخورد!. پس پهلوان یزدی، به آنان خطاب کرد و گفت: «هنوز پهلوان حقیقی نشده اید!، باز هم باید کار کنید تا پهلوان حقیقی شوید!» و البته یزدی تنها در زور پهلوان نبود که اگر ملاک این بود ، شیر و فیل درندگی و برندگی‏شان بیش از هر انسانی است و باید شان پهلوان اولی برایشان قائل شد.

آن دوره هنوز پهلوانان به رسم مولایشان علی (ع)، پس از نماز مغرب و عشا به دیدار مستمندان می‏رفتند و آنچه به آنها برای پرداختن به فقرا توسط متمولان سپرده می‏شد، به محتاجان می‏رساندند و چنین بود که هرکس گرفتار می‏شد سراغ این پهلوانان می‏‏ آمد که اتفاقاً گروهی از ایشان در بازار بوده و خود نیز از متمولان بودند. در همان دوران که پهلوان حکومتی نیز وجود داشت، حکومت جرات نمی‏کرد بازوبند پهلوانی را به بازوی شاه یا نایبش با خود ببندد که برایش هنوز مدعی وجود دارد و پهلوانی افتخاری بود که همان دوران نیز توسط شاه به مرد مطلق میدان کشتی پهلوانی که معمولاً نفر اول میدان اخلاق نیز بود، تعلق می‏گرفت که من باب مثال بازوبند پهلوانی همین پهلوان یزدی به دست ناصرالدین شاه و بازوبند پهلوانی غلامرضا تختی توسط محمدرضا پهلوی بسته شد.

بر اساس این سنت که از قرن هفتم هجری به این سو، آثار تاریخی ‏اش موجود بوده و به مرور تکامل یافته، این بازوبند به پهلوان هر سال به شکل امانت اهداء می‏شد و اگر پهلوان موفق می‏شد از "پهلوان اولی‏اش" در سه سال دفاع کند، بازوبند از آن او بود و بازوبند چرمی دیگر منقوش به آثار اسلیمی و ختایی و نگین‏های فیروزه و عقیق برای آوردگاه بعدی ساخته می‏شد. همان اتفاقی که برای پهلوان ابراهیم یزدی افتاد و  پهلوان اکبر خراسانی حریف او شد، زمینش زد و بازوبند پهلوانی را تصاحب نمود.

 

 
زورخانه های تهران قدیم
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:


 

ساختمان زورخانه‌هایی که از قدیم مسقف است و در وسط آن گودی کنده شده و در اطراف آن گود غرفه‌هایی برای نشستن تماشاچیان و کندن لباس و گذاشتن آلات و اسباب ورزش بنا شده است.

در یکی از غرفه‌ها که مدخل زورخانه محسوب می‌شود، سکویی است به نام سردم که در سطحی بالاتر از جایگاه تماشاچیان قرار دارد و برای نشستن مرشد زورخانه اختصاص دارد.

گود زورخانه مربع یا شش گوش (مسدس) بوده است، ولی گودهای امروزی به شکل گرد هم دیده می‌شود.

اسباب ورزش باستانی عبارتست از:

1- سنگ که قطعه چوبی ضخیم و سنگین است. آن را سنگ نعل و یا سنگ زور هم گویند.
2- تخته شنا برای حرکت شنا. انواع شنا عبارتست از: کرسی، دست و پا مقابل، دوشلاقه و پیچ.
3- میل که از چوب ساخته می‌شود و گورگه نوعی میل گرفتن است. دو نوع دیگر چکشی و میل بازی است.
4- کباده که شبیه کمان است.
5- تخته شلنگ که متروک شده است.

و حرکاتی هم هست که اسباب ندارد، نظیر چرخ‌زدن، پای‌زدن، کشتی گرفتن و شیرین‌کاری.

برخی از اصطلاحات زورخانه:

1- نوچه: جوانان ورزشکار که در زورخانه شاگردی پهلوان به‌خصوص را می‌کنند.
2- نوخاسته: جوانان و نوچه‌هایی که برای هنرنمایی و کشتی‌گیری به زورخانه‌های دیگر هم می‌روند.
3- صاحب زنگ و صاحب ضرب: پهلوانان معروف که موقع ورود آنان به زورخانه به احترام ایشان مرشد زنگ را به صدا درآورد.
4- واردکردن: زدن ضرب و زنگ و ادای صلوات و خوش‌آمدگویی برای ورود پهلوان به زورخانه.
5- لنگ‌انداختن: هنگامی که کشتی به خصومت و عصبانیت کشیده می‌شود، برای توقف کشتی یکی از اکابر لنگ را میان کشتی‌گیران می‌اندازد.
مرشد: در زمان حاضر ضرب‌نواختن به‌عهده مرشد است.
ضرب زورخانه: دامبک یا تنبکی از گل پخته و پوست آهو و امثال آن است.
کهنه‌سوار: در گذشته مسوولیت تعلیم در زورخانه به عهده کهنه‌سواران بوده که متروک گشته است.
زنگ سردم: برای نشان‌دادن قدرت و توانایی و متوجه‌ساختن مردم و اعلام خبر است.

تعدادی از زورخانه‌های تهران:

زورخانه بازار کل عباس علی که از میان رفته و زورخانه دیگری به جای آن بنا شده است.
زورخانه جنب تکیه عودلاجان.
زورخانه سقاخانه نوروزخان (محل ورزش پهلوان یزدی بزرگ.)
زورخانه سرچشمه متعلق به یوزباشی اسماعیل.
زورخانه کوچه حمام در محله سیدنصرالدین.
زورخانه بازارچه مروی که بعدها پاساژ شد.
زورخانه حاج وزیری پامنار.
زورخانه سه راه دانکی.
زورخانه در خانگاه که به خانه مسکونی تبدیل شد.
زورخانه پاچنار در کوچه کبابی‌ها که در سال 1337 خورشیدی در اختیار حاج مصطفی پادگان بود.
زورخانه جنب امامزاده سیدولی که متعلق به پهلوان اکبر خراسانی بود.
زورخانه میدان کاه‌فروش‌ها روی آب انبار حاج آقا موسی.
زورخانه سرتخت بربری‌ها.
زورخانه سقاخانه آیینه (محل ورزش پهلوان صادق قمی.)
زورخانه محله حمام خانم موسسه مرحوم حاج حسام.
زورخانه تکیه‌زرگرها.
زورخانه جنب تکیه حاج رجب علی در محله درخانگاه که اثری از آن نیست.
زورخانه علی ابراهیم چراغ در کوچه حمام چال در گود زنبورک خانه.
زورخانه صابون پزخانه واقع در کوچه سیاه‌ها.
زورخانه نیاوران شیرون.
زورخانه تجریش واقع در سرگوگل که اکنون باقی نیست.
زورخانه گذر ارباب در محله سنگلج متعلق به حاج نایب رضاقلی پهلوان پایتخت که خراب شده است.
زورخانه کوچه غریبان که باشگاه ورزشی هنر آنجا دایر است.
زورخانه سر کوچه ارمنی‌ها واقع در بازار دروازه قدیم حضرت عبدالعظیم که به دکان کبابی تبدیل شد.
زورخانه محله هفت دختران که در کاروانسرا بوده و از میان رفته است.
زورخانه روبروی کوچه قهوه‌چی‌باشی در محله سیدناصرالدین که از میان رفته است.
زورخانه دزاشیب شمیران متعلق به حاج عباس.
زورخانه سرچشمه که محل ترقی حاج سیدحسن رزاز بوده است.
زورخانه موسی آقا پشت خیابان اسماعیل بزاز.
زورخانه واقع در شهرری که درب آن به جاده تهران باز می‌شده و اکنون از میان رفته است.
زورخانه واقع در پشت صحن حضرت عبدالعظیم که از میان رفته است.
زورخانه آقاغلامحسین خزانه روبروی کوچه باغ آصف‌الدوله.
زورخانه ملک التجار واقع در بازار حلبی‌سازها که متروک است.
زورخانه شاهزاده سیف الملک در جعفرآباد شمیران.
زورخانه شاهزاده سیف الملک در محله باغ سپهسالار.
زورخانه خانواده مرتضوی تبریزی در خیابان بلورسازی.
زورخانه حاج علی حبیب‌ا... شالچی در محله باغ ایلچی.
زورخانه محله مسجد حوض معروف به کاشی‌پزی.

 


 
درگذشت دو پهلوان
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:
 
 
تهران ۳ اردیبهشت ۱۳۲۱ ـ ورزشکاران ایرانی به مناسبت درگذشت دو تن از پهلوانان نامی عزادارند. اطلاعات هفتگی مهم ترین مجله هفتگی پایتخت در سوگ این دو پهلوان می نویسد:
«پدران ما از دیرباز به پرورش روح سلحشوری و پهلوانی در نهاد فرزندان خود علاقه فراوانی داشتند و همت آنها بر این بود که جوانان خود را دلیر و زورمند و جوانمرد و پهلوان بار آورند. جوانان و مردانی که به مرتبه بلند و والای پهلوانی می رسیدند، مورد ستایش و احترام عموم مردم بودند. در نتیجه همین تمایل و علاقه عمومی به پرورش روح سلحشوری و پهلوانی زبان فارسی از واژه های مرادف پهلوانی توانگر است و حماسه های ملی ایران که مهم ترین آنها شاهنامه فناناپذیر خداوندگار سخن فردوسی طوسی است، شرح جانبازی ها و تصویر روح های بزرگ پهلوانان ملی ایران است.
ایرانیان آن کسی را پهلوان نمی دانستند که دارای سینه ای فراخ و بازوانی قوی و بدنی نیرومند و چالاک باشد.
پهلوان در نظر آنان کسی بود که گذشته از نیرومندی و قوت بدن به کلیه صفات لازم پهلوانی که عبارت از جوانمردی و مروت و مردانگی می باشد، ایمان داشته باشد و به تکالیف و وظایف لازمه این صفات عمل نماید و به همین جهت پهلوانان ایرانی همگی جوانمرد و فداکار بوده اند. نیرو و توان خود را در راه خدمت به میهن و حفظ شرف و افتخار هم میهنان به کار می انداختند. به همان اندازه که در برابر دشمن بدکنش سخت و پابرجا بودند، در برابر افتادگان و مستمندان و برادران و استادان خود متواضع و بردبار بودند. با ترس و بیم آشنا نبودند، دروغ و نادرستی را نیز نمی شناختند. در برابر همت بلند آنان مال و جاه دنیوی ارزشی نداشت. فریب نمی خوردند و هرگز فریب نمی دادند، پرخطرترین کارها را بدون اینکه خم به ابرو بیاورند، انجام می دادند در همه جا و همه کار خدا را در نظر داشتند و از یزدان پاک مدد می خواستند. در یک کلمه آیین آنها مروت و جوانمردی بود.
اکنون ما می خواهیم دو تن از پهلوانان نامی این دیار را که یکی پس از دیگری جهان را بدرود گفتند و جامعه ورزشکاران ایران را سوگوار ساختند، به شما معرفی کنیم و تصویری از روح پهلوانی ایران را در اینجا مجسم نماییم:
شادروان حاج سیدحسن رزاز (شجاعت)
کمتر کسی است که در ایران این مرد نامور را نشناسد. این مرد غیرتمند و جوانمرد که از مرگ خودجوانمردان و پهلوانان ایران را سوگوار و ماتمزده ساخت، یک پهلوان به تمام معنی بود. یعنی به آیین جوانمردی و فداکاری ایمان داشت. مرحوم حاج سیدحسن فرزند مرحوم سیداسماعیل در سال ۱۲۵۷ هجری قمری در تهران پا به عرصه وجود نهاد. آغاز زندگی خود را در نجف اشرف در مدرسه مرحوم آیت الله آخوند محمدکاظم خراسانی صرف تحصیل علوم دینی نمود و آنگاه به میهن خود بازگشت و در شمار احرار و آزادی خواهان ایران درآمد و تا پایان حیات با این خوی زیست.
مرحوم حاج سیدحسن رزاز در شمار یکی از پهلوانان بزرگ ایرانی بود و همه پهلوانان و ورزشکاران ایرانی به نوچگی او افتخار می کردند. وقتی یکی از پهلوانان زورمند هندوستان موسوم به «صید تا خوتای» که ۱۷ پهلوان و کشتی گیر مشهور را در مسابقه کشتی مغلوب کرده بود و ۱۳ مدال و نشان عالی قهرمانی از ۱۳ کشور جهان داشت، وارد تهران شد و ورزشکاران از مرحوم سیدحسن رزاز تقاضا می کنند که با این حریف زورمند پنجه درافکند. سیدحسن رزاز با اینکه در این موقع ورزش را ترک گفته بود، برای حفظ شرف این سرزمین مردخیز حاضر به شرکت در این مسابقه گردید.
در باغ مرحوم مصدق السلطنه (دکتر محمد مصدق) مجلس مسابقه با حضور تمام ورزشکاران تهران و جمع کثیری از مردم پایتخت آغاز گردید. پهلوان نامی ایران در این روز سه بار پهلوان معروف هندی را مغلوب می کند. سرانجام پهلوان هندی به وسیله مترجم به شکست خود اعتراف نمود و تمام نشانهایی را که از کشورهای مختلف جهان گرفته بود، به سید تقدیم کرد، سید نپذیرفت و پهلوان هندی اصرار کرد، سرانجام پهلوان هندی مهم ترین مدال خود را به سینه سید آویخت ـ به مناسبت این پیروزی از طرف احمدشاه مدال درجه اول ورزش به سید اهدا شد.
خدمات سیدحسن رزاز
بعد از آنکه محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست و آزادی خواهان را قلع و قمع کرد، سیدحسن رزاز که در شمار مشروطه خواهان بود دستگیر و در سلطنت آباد زندانی شد و اگر یکی از خیراندیشان نبود، او را می کشتند. سید یک دموکرات واقعی و با ایمان بود. سید در موقعی که مرحوم مدرس در معرض ترور واقع شد و مجروح گردید، حمایت او را به عهده گرفت و تا هنگام شفا یافتن او چه در خانه و چه در بیمارستان وی را ترک نگفت.
اندرزی که می خوانید، از اوست:
«هر وقت حریف خود را از خود ناتوان تر دیدید، او را خفیف نکنید، راه و پهلو به او بدهید.»
در روز هفتم درگذشت او چند هزار نفر از جوانان ورزشکار با حجله های گل و چراغ بر سر خاک او شتافتند و در رأس این جمع حاج محمد صادق بلورفروش پهلوان نامی معروف جای داشت که در مرگ دوست خود گریان بود و دیری نپایید که او هم به دوست درگذشته خود پیوست.
پهلوان حاج محمدصادق بلورفروش
حاج محمد صادق بلورفروش را که زمان درازی نخستین پهلوان نامی ایران و پایتخت معرفی شده بود، همه می شناسند. وی از پیشکسوت ترین پهلوانان ایران بود و در دوران کشتی گیری و زورآزمایی او حریفی پیدا نشد که بتواند در برابر او قد مردی برافرازد و پنجه در پنجه او افکند.
از جمله هنرنمایی های او کشتی گرفتن او با پهلوانی معروف و زورمند موسوم به «مسیو کلاوری» است که هنوز هم اهل تهران بخصوص ورزشکاران آن را فراموش نکرده اند.
مسیو کلاوری از جمله پهلوانانی بود که در تمام اقطار جهان پنجه در پنجه زورمندان افکنده و همه را مغلوب کرده بود و با وجود آنکه زورمندی این پهلوان شهرت غریبی داشت، مرحوم حاج محمدصادق داوطلب کشتی گرفتن با او شد.
مرحوم حاج محمد صادق بلورفروش هم مانند حاج سیدحسن رزاز در دوران زندگی ورزشی خود گروه انبوهی از جوانان و ورزشکاران را تربیت کرد که تمامی آنها هم اکنون از ورزشکاران معروف اند.
مرحوم حاج محمد صادق پس از بازگشت از زیارت مکه معظمه از ورزش کناره گرفت و با پرهیز کاری تمام حیات شرافتمندانه خود را ادامه داد.
آیین پهلوانی
ورزش و ورزشکاری که در روزگار ما از حرفه های پولساز محسوب می شود و بشدت گرایش مادی پیداکرده است در زمان های گذشته ریشه در معنویات داشت و آیین پهلوانی ایران از این جهت دارای پشتوانه ای چندهزارساله است.
در ایران باستان، بنا به سنت، یک پهلوان نمونه، دلاوری بی باک است که هرگز هراسی به دل راه نمی دهد و یک تنه برصف دشمنان می زند و خصم را از میان برمی داردو از این جهات شبیه «الهه مهر» است که در میان موجودات ، تواناترین، خوش اندام، بلندبالا و نیرومند است. و وظیفه او همانند الهه مهر دفاع از ناتوانان، از میان برداشتن زورگویان و حمایت از پرهیزکاران است.
وجود مشترکات گوناگون و ارتباط میان آیین مهر و آیین زورخانه، هرکس را می تواند بدین اندیشه وادارد که ممکن است آیین پهلوانی ملهم از آیین های مهری باشد و بخصوص گمان کند که ساخت و آداب مخصوص معابد مهری روم باستان ریشه در ایران باستان داشته باشد که در ایران، تا زمان ما هم به صورت آداب زورخانه هنوز پابرجا مانده است.
اما در آثار فارسی، بخصوص در فتوت نامه سلطانی، آیین کشتی گرفتن و پهلوانی به پیامبران و شخصیت های اسطوره ای توراتی منسوب شده است و یعقوب و آدم ابوالبشر به عنوان کسانی که این آیین و فن از ایشان سرچشمه گرفته است یادشده اند. این نکته با نظر دیگر محققان در منسوب داشتن آیین پهلوانی به آیین مهر هماهنگ نیست، اما در یک نکته میان این دو هماهنگی وجود دارد و آن منسوب کردن آیینی است کهن به اشخاص کهن در زمانی کهن. این امر بانتایجی که مردم شناسی بدان رسیده است موافقت کامل دارد، زیرا بنابرپژوهش های مردم شناسان، آنچه به سنت به مردمان اعصار جدیدتر رسیده است، همه به اعصاری بسیار کهن مربوط است و انسان مؤمن به سنت، گمان می کرده است که آنچه را بخردانه انجام داده، قبلاً و در آغاز، توسط خدایان و پیشوایان انجام یافته بوده است.
هرچند نسبت دادن آیین پهلوانی ایرانی به یعقوب و آدم ابوالبشر که شخصیتهایی سامی اند غیرمنطقی است ولی شگفت آور نیست زیرا این از خصوصیات آیین ها و اسطوره هاست که برای دوام و بقای خود در هر دوره فکری و اجتماعی تازه، می کوشند رنگ محیط تازه را بپذیرند و خود را با تحولات زمان هماهنگ کنند. توجهی به آثار تاریخی فارسی و عربی قرون نخستین اسلامی این حالت جیوه گونه و لغزان آیین ها و اساطیر را اثبات می کند.
اعتقادات عارفانه پهلوانان ایرانی
اینک باید نکته ای دیگر را یادآور شد که در زمینه بازشناختن تاریخ و ورزش باستانی به ما کمک می کند: افسانه های کهن پهلوانی که به پارسی بازمانده، بردودسته است: یکی افسانه های پهلوانی اسطوره ای است، مانند آنچه در اوستا، در شاهنامه فردوسی یا آثاری چون گرشاسب نامه بازمانده، دوم افسانه های جوانمردی و عیاری است که کهن ترین آنها داستان «سمک عیار» است.
تحلیل شخصیت های پهلوانی اوستایی و شاهنامه ای نشان می دهد که بسیاری از خصوصیات این پهلوانان ـ ازجمله گرشاسب و رستم ـ همسان خصوصیات یکی از خدایان کهن تمدن هند و ایرانی، به نام «ایندره» است. اما مقایسه رفتار و کردار این گروه پهلوانان اساطیری با پهلوانان دوره اسلامی و آداب و عادات ایشان نشان می دهد که شباهت چندانی میان الگوی کهن «ایندره» و پهلوانان اسطوره ای با این پهلوانان اسلامی و آداب و عادات ایشان نیست. تعلق به طبقات متوسط شهری، رفتارها و اعتقادات اخلاقی و عارفانه پهلوانان ایرانی دوره اسلامی با اشرافیت، خشونت و از دم تیغ گذراندنهای خودی و بیگانه موجود در میان پهلوانان اسطوره ای ارتباطی ندارد. دقیق تر بگوییم، پهلوانی افسانه ای با پهلوانی تاریخی در ایران، باوجود بعضی ارتباط های کلی، یکی نیست و این دو از یک اصل و منشأ برنخاسته اندو برای جست وجوی سابقه پهلوانی تاریخی در ایران باید به دنبال افسانه های مربوط به جوانمردان و عیاران رفت.
افسانه های عیاری و در رأس آنها داستان سمک عیار، وجوه مشترک بسیاری را با سنن و آداب پهلوانی زمان ما نشان می دهند و مطمئناً پهلوانی اسلامی و عیاری هر دو منشأیی واحد دارند. دلیری، پارسایی، مهرورزیدن، برسرقول ایستادن، شکیبا بودن و به شب بیدار ماندن و مردمان را پاسبانی کردن از خصوصیات مشترک پهلوانی و عیاری است. حتی، چه بسیار، در کتاب سمک عیار پهلوان و عیار یکی دانسته شده اند.
از نظر طبقاتی نیز عیاران و پهلوانان اسلامی غالباً متعلق به قشر متوسط پیشه ورند.
درباره خصوصیات جوانمردان، عیاران و پهلوانان آنچه براساس کتاب «سمک عیار» که کهن ترین اثر در این زمینه می باشد می توان گفت این است که آیین جوانمردی و عیاری و پهلوانی سنتی است اجتماعی و بسیار کهن.
شواهدی که در داستان سمک عیار وجود دارد ما را برآن می دارد که باور کنیم اصل این اثر اسلامی نیست و به احتمال قوی، مربوط به دوره اشکانیان است؛ ۱ـ وجود نامهای غیراسلامی در سراسر کتاب ۲ـ ساخت کاملاً ملوک الطوایفی جامعه ۳ـ نبودن مسجد، وجود شرابخواری همگانی و بی حساب در سراسر کتاب ۴ ـ آغاز ذکر شاهان ایران با نام کیومرث و به سر رسیدن ذکر شاهان با اسکندر ۵ ـ با تابوت دفن کردن مردگان یا در دخمه نهادن ایشان ۶ـ ازدواج با محارم ۷ ـ سوگند خوردن به نور و نار و مهر و بسیاری شواهد دیگر که مناسب این گفتار نیست، دلایل روشنی برقبل از اسلامی بودن مطالب کتاب است و از این میان، شواهد دوم و چهارم فقط مشخص کننده دوره اشکانی می تواند باشد.
اگر چنین فرضی، مانند فرضیات دیگر پذیرفتنی باشد، باید معتقد شدکه قدمت سنت جوانمردی، یعنی پهلوانی ـ عیاری به زمان اشکانیان می رسد.
*
اما اگر آیین عیاری ـ پهلوانی ازسویی به آیین جوانمردان دوران اشکانی مربوط باشد و ازسوی دیگر با آیین مهرپیوند داشته باشد، باید معتقد شد که میان آیین مهر و جوانمردی پیوندی تاریخی و فکری وجود دارد. جالب توجه است که گسترش جهانی آیین مهر نیز به دوره اشکانیان می رسد.
آنچه به نظرمی رسد این است که داستان سمک عیار معرف زندگی اجتماعی ایران و نقش بسیار مهم پیشه وران و جوانمردان در دوران سلطنت اشکانیان است.
پهلوانان، سازمان های جوانمردی این دوره متکی به طبقات میانه حال شهری، پیشه وران و بازرگانان بودند و گاه به صورت نیروی مسلحی در می آمدند که در مسائل اجتماعی دخالت می کردند و منافع طبقه خود یعنی عامه مردم شهری را تأمین می کردند. اینان در شهرهای مستقل فئودالی در پی قدرتی که به دست می آوردند، گاه مسؤول امنیت شهر نیز می شدند و قدرتشان از طرف حکومت، بدین ترتیب، به رسمیت شناخته می شد.
حتی در دوره اقتدار سلسله صفوی عیاران دوسال حکومت مرکز و اطراف تبریز را در دست داشتند و شاه طهماسب اول صفوی با آنها مدارا می کرد.
پرورش تن و سلامت روح
در آیین پهلوانی پرورش تن و سلامت روح شرط اول است و پرورش تن با آدابی چنان روحانی درهم آمیخته است که جدایی آن دو از هم متصور نیست و در پاره ای از آثار ابراهیم خلیل را مبدأ فتوت دانسته اند و معتقدند که در زمان «شیث نبی» میان طریقت و فتوت هیچ گونه جدایی نبوده است. اگرچه در صحت بسیاری از اقوال تردید وجود دارد ولی آنچه مسلم است همه آنها مؤید کهنگی و قدمت آیین جوانمردی است.
آیین جوانمردی در تاریخ معاصر ایران
شادروان عبدالله مستوفی در کتاب ( شرح زندگی من) در مورد طبقه جوانمردان تحت عنوان «داش مشدی های تهران» می نویسد:
«این مردمان ساده بی آلایش نه جمعیت خاصی درجامعه تشکیل می دادند و نه آیین نامه کتبی و تشریفاتی برای پذیرفته شدن افراد درجمعیت داشتند، بلکه هرکس عملاً لوطی گری خود را ظاهرمی کرد، جزو جمعیت آنها محسوب می شد. نان خوردن از دسترنج خود، احترام نسبت به بزرگتر، محبت و مهربانی با کوچکتر، دستگیری از ضعیف، کمک به مردمان درمانده و عفیف و پاکدامن، تعصب داشتن درمورد افراد جمعیت و اهل کوچه و محله و بالاخره شهر و ولایت و کشور، فداکاری و رکی و بی پروایی، حق گویی و حمایت از حق، بی اعتنایی به مادیات، عدم تحمل تعدی و بی حسابی، اخلاق خاصه داشی بود.
«لوطی» نباید درمقابل هر «پنطی» سر تعظیم فرود بیاورد (درنظر لوطیان «پنط» به کسی گفته می شود که لوطی نباشد و غیرت نداشته باشد). لوطی نباید حرف کلفت را از هرکس که باشد بی جواب بگذارد و دست خود را برای مال دنیا پیش این و آن دراز کند. لوطی درمقابل رفیق باید ازمال و جان دریغ نداشته باشد. از بچه های محل هرکس بیش و کم دارای این مزایای اخلاقی می شد، بدون هیچ تشریفات جزو داشها محسوب می گردید.
هفت وصله از لوازم لوطی گری بود: زنجیر بی سوسه یزدی ـ جام برنجی کرمانی ـ دستمال بزرگ ابریشمی کاشانی ـ چاقوی اصفهانی ـ چپق چوب عناب یا آلبالو ـ شال لام الف لا و گیوه تخت نازک که چهارتای اولی حتمی و سه تای آخری در درجه دوم بود.
(شال لام الف لا یعنی اینکه: شال را دوبار به دورکمر می پیچیدند و سروته آن را روی ناف از هم می گذرانیدند به طوری که شکل «لا»، ایجادمی شد)
هیچوقت یکنفرداش به کسب حلاجی، دلاکی، مقنی گری، کناسی و حمالی مشغول نمی شد. اینها مشاغل «پنطیها» بود. درعوض طبق کشی، توت فروشی، چغاله فروشی، بادبادک و فرفره سازی، پالوده ریزی، دوغ فروشی و گردوی تازه فروشی از مشاغل خاص جوانهای این طبقه به شمار می آمد. مسن ترها که سرمایه ای داشتند دکانی بازکرده به همه کسبی مشغول می شدند معهذا فرنی فروشی، میوه فروشی و آجیل فروشی از مشاغل مرجح آنها بود.
درهرکوچه و گذر، این جمعیت عده ای داشت که روزها پی کسب و کار و شب ها در قهوه خانه سرگذر جمع شده، یکی دوساعتی می نشستند و ازحال همدیگر باخبرمی شدند و بعد متفرق شده به منزلهای خود می رفتند. یکی از لوازم داشی چاله حوض بازی بود که هرداشی باید شناوری بداند. ورزشکار خوب بودن و در زورخانه چهره کردن (پیشی گرفتن از دیگران) یکی از آرزوهای هر «چغاله مشدی» بود. مرشدی زورخانه که کار کشتی یادمی داد و پشت کوس نشسته اشعار شاهنامه می خواند، کاری بود که به آسانی نصیب هرداشی نمی شد، باید یک داش خیلی امتحان لوطی گری داده باشد تا بتواند پشت کوس بنشیند.
کرک بازی، بلبل بازی، سهره بازی، کفتربازی و دراین اواخر قناری بازی از تفریحات این طبقه و تربیت قوچ و خروس جنگی و جنگ انداختن آنها در سر چهارراهها و میدانهای عمومی نیز منحصربه آنها بود. دراین حیوان جنگی، بین داشها هست بند و نیست بند، نسبت به دو حیوان زیادبود که هست بند یک طرف و البته نیست بند طرف دیگر می شد و عده ای در سر فتح و شکست دوجنگنده گروبندی می کردند. گذشته از این قاپ بازی و لیس بازی هم از قمارهای مخصوص داشها بود.
درمیان امامزاده های حول و حوش تهران، امامزاده داود خیلی طرف توجه این طبقه بوده، کمتر داشی پیدامی شد که سالی یک بار یالامحاله درتمام دوره داشی یک دفعه به این زیارت نرفته باشد. چنانکه امامزاده داود به مکه مشدیها معروف شده بود و هرکس از آنها استطاعت داشت، حکماً به این زیارت می رفت. از شهدای کربلا به حضرت عباس(ع) و حر بسیارمعتقد بودند.
بزرگترین قسم آنها «به حضرت عباس و به کمربند حر» بود و این ارادت خاص از این رو بود که حضرت عباس امان نامه ابن زیاد را که به وسیله شمر برای آن بزرگوار فرستاده شده بود، ردکرده و او را بورکرده بود و حر از مقام ریاست قبیله و سرکردگی و وجاهت در نزد ابن زیاد، صرفنظر کرده نزد امام حسین آمده و جان خود را فداکرده است. فداکاری این دو بزرگوار باطبع این مردمان ساده بی آلایش متناسب و ارادت خاص آنها به این دو جوانمرد برای فداکاری یا به اصطلاح خودشان لوطی گری آنهاست.
ترتیبات رسیدن به مقام داشی
چغاله مشدی عبث عبث به مقام داشی نمی رسید تاکار برجسته ای که ازهمه کس برنیاید انجام نمی داد، داشهای یک گذر او را دارای این مقام نمی شناختند. این کار برجسته اقسام مختلف داشت، مثلاً با پشت قاشق قزوینی یک کاسه هل و گلاب را طوری بخورد که هیچ ته کاسه باقی نماند، یا بیست سی دور بدون وقفه در چاله حوض حمام محل شناکند، یا پشتک دو معلقه از بالای تیر به وسط چال حوض بزند، یا مثلاً از یک گوشه استخر بهجت آباد به گوشه دیگر زیر آبی برود، یا ده دست چلوکباب بخورد، یا ته چهارمن هندوانه یا صددانه خیار را در یک نشست بالا بیاورد، یا چنددانه نان برنجی بزرگ را در دهن گذاشته بدون معطلی بلع کند و ذره ای از دهنش خارج نشود، یا ده پانزده گیلاس آبخوری چای را در یک نشست پشت سرهم بخورد.
یا درحاضر جوابی زبردست باشد، یا قوچ و خروس را طوری پرورش دهد که درجنگ مغلوب نشود. اگر چابک سوار است اسبش همیشه پیش بیفتد و گرو ببرد، یا دو طبق پر از توت را که به وسیله یک چهارپایه طبق دوم را بر طبق اول قرارمی دادند، از حسن آباد کن که اولین توت تهران از آنجا می آید، به سر گذاشته بدون توقف تا شهر بیاورد، یا سنگ آسیایی را با طبق به سر گرفته مثلاً از سرکوچه تا ته آن ببرد، یا در زورخانه نمایشات جالبی بدهد و چهره کند مثلاً دویست جنگلی بزند و در چرخ زدن از آنها که توی گودند جلوبیفتد، یا یک نفس پانصد شنو برود و یک مشت از این کارها.
مدارج ترقی داش مشدی ها
برای ترقی از داشی به مقام ریاست های عالی تر جمعیت، از قبیل کشیدن علم و نوحه خوان شدن دسته و مرشدشدن در زورخانه، گذشته از دارابودن اخلاق داشی و لیاقت و کفایت این کارها پیشکسوتی و شاگردی کردن در نزد استادان فن هم شرط بود.
زیرا سایرین زیربار هر تازه از راه رسیده ای هرقدر هم نمایش لوطیگری داده بود نمی رفتند. خواننده عزیز می تواند فکرکند که باباشمل شدن و مطاع گشتن در نزد رؤسای یک محل، چقدر کارمشکلی بوده و چقدر اخلاق لازم داشته است تا درمیان این همه مردمان ساده و متعصب بتوان به مقامی رسید که هیچکس برخلاف امر و اراده او نتواند رفتاری بنماید، با اینکه هیچ قول و قرار و عهد و پیمان قبلی و انتخابی درکارنبود، همگی افراد مطیع و منقاد باباشمل بودند و اگر حادثه ای برای بابای حاضر پیش می آمد، برای تعیین جانشین او حاجتی به انتخاب نداشتند. زیرا قبلاً همه می دانستند که بعد از این بابا، کدام یک از رؤسا و سردسته ها لایق این مقام می باشند و بدون دسته بندی و هو و جنجال و معارضه، حق به مستحق طبیعی خود می رسید.
بعضی از تاجرزاده ها و اعیان زاده ها و حتی شاهزاده ها هم درجمعیت بودند، حاجی کاظم ملک التجار که خود پسرحاجی محمدمهدی ملک التجار بود، در ایام جوانی یکی از داشهای محله بازار و عملاً هم درگود زورخانه و چاله حوض بازی به قدری شیرین کار و به اندازه ای درحاضرجوابی و بذله گویی مشدی گری، زبردست بوده که حقاً داشهای محل علو مقام داشی او را تصدیق داشتند و او را یکی از افراد درجه اول جمعیت خود می دانستند. وقتی حاجی محمد مهدی پدرش مرحوم و او به لقب ملک التجار ملقب و جانشین پدرشد، شبی از تمام رفقای خود دعوت کرده سور مفصلی به آنها داد، بعد از شام گفت: رفقای عزیز! من با کمال افسوس باید رفاقت عملی خود را با شما ترک کنم. زیرا حالا شغلی به من رجوع شده است که دیگر وقت شناکردن درچاله حوض و شنارفتن در زورخانه را با شماها نخواهم داشت. ولی روح من همیشه نزدشماست و اگر شما با این کیفیت بازهم مرا جزو جمعیت خود افتخاراً می پذیرید، متشکر می شوم.
باباشمل محله و رؤسا و عموم داشها متفق الکلمه گفتند: تو ازمایی و ما ازتو. منبعد ما بیشتر از سایرین باید احترام مقام تورا محفوظ داریم. ما دیگر از تو متوقع همکاری عملی نیستیم و همان اتحاد معنوی تو برای ما کافی است. ما قول می دهیم که از هر حیث به تو کمک کنیم و احتراماتی که درخور مقام توست ازهمه بیشتر منظور داریم. یک قسمت از اخلاق باباشملی ازقبیل رک گویی و کله به کله زدن با مقامات عالیه دولتی و ملتی ملک التجار، نتیجه همین تربیت داشی جوانی او بود.
شاهزاده عزیز، نواده مؤیدالدوله طهماسب میرزا نیز یکی از افراد مبرز این جمعیت و تا آخر عمر جزو آنها و عملاً در کلیه کارهای آنها واردبوده، حتی به مقام باباشملی هم رسید.
بالاخره شاهزاده امیراعظم (پسر وجیه الله میرزا سپهسالار) هم در جوانی یک چند جزو این جمعیت بود.
آنها که با آن مرحوم سروکارداشته اند البته درنظر دارند که دراو هم نشانه های باهری از صدق و صفا و رکی و راستی و حاضرجوابی و بذله گویی و شهامت لوطیانه وجودداشت که تماماً نتیجه تربیت و اخلاق داشی او بود که با حسن قریحه خداداده توأم شده و حتی در نوشته ها و بخصوص مراسلات دوستانه او، اثر آن نمایان بود.»
برای اطلاعات بیشتر به شرح زندگی من ـ عبدالله مستوفی ـ ص۳۰۶ و زورخانه های تهران ـ مهردادبهار ـ ص۱۲ رجوع شود۰.

 
تهران قدیم و جدید
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آذر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

لغت تهران مرکب از دو بخش "ته" به فتح "ت" به معنای انتها و "ران" به معنای دامنه کوه است. چون قریه تهران در پایین دامنه کوه البرز قرار گرفته بود،

تهران قبل از قرن ششم هجری قمری یکی از روستاهای نا چیز و کم اهمیت بود و شهر ری که تقریباً در6 کیلومتری تهران قرار داشت،کانون عظیم تمدن و فرهنگ قدیم این خطه به شمار می رفت تا اینکه با هجوم ویرانگر مغولان، ری رو به ویرانی نهاد.

تهران قدیم قریه ای بزرگ با باغات و درختان سرسبز بوده است که سکنه آن در خانه های سراب مانند به سر می بردند.همین که دشمن به این ده حمله می رد به خانه های تحتانی که در زیر زمین بود پناه می بردند و هرقدر در این حصار می ماندند باز هم آذوقه آنها تمام نمی شد. به همین دلیل تهران را لانه مورچگان نیز می گفتند.

در زمان صفویه،شاه تهماسب که به دایا مدلون بودن جد اعلای صفویان ـ امام زاده حمزه(ع)ـ در جوار حضرت عبد العظیم(ع) بارها از قزوین به این اماکن مقدسه سفر کرده بود، نخستین بار در سال 944 هجری قمری از قریه آباد تهدان دیدار کرد و از آن خوش آمد و برای آبارانی آن همت گمارد و دستور داد در اطراف تهران بارویی با 114 برج(به تعداد سور قرآن) بنا کردند و در هر برج سوره ای از قرآن را برای تبرک پنهان سازند. در آن زمان تهران فقط4 دروازه داشت: دروازه عبدالعظیم، دروازه شمیران، دروازه قزوین و دروازه دولاب.

در دوره افغانها و افشاریه، تهران پیشرفت کمی داشت. در زمان کریم خان زند تهران پانتخت شد. سپس پانتخت به شیراز منتقل شد. در زمان قاجاریه مجدداً تهران پایتخت شد.در آن زمان تهران25000نفر جمعیت داشت.

وجه تسمیه : لغت تهران مرکب از دو بخش "ته" به فتح "ت" به معنای انتها و "ران" به معنای دامنه کوه است. چون قریه تهران در پایین دامنه کوه البرز قرار گرفته بود، آن را به این اسم می نامیدند.در دوران شاه عباس صفوی، به دستور وی درختان چنار زیادی در اطراف تهران کاشته شد. به دلیل همین فراوانی درختان چنار، تهران را "چنارستان" نیز می گفتند.

دروازه های تهران
تهران در زمان شاه تهماسب چهار دروازه داشت. در زمان تسلط افغان ها بر تهران، دروازه ی ارگ نیز بنا شد. در نهایت تهران در زمان قاجاریه دارای 13 دروازه بود. این دروازه ها 3 ساعت بعد از غروب آفتاب بسته می شد و گذر از آنها منوط به داشتن رمز عبور بود. این دروازه ها عبارت بودند از:

1. دروازه ی یوسف آباد، در شمال غرب شهر

2. دروازه ی دولاب در مدخل کنونی بازارجه نایب السلطنه، خیابان ری

3. دروازه شمیران، در شمال شرقی شهر و در ابتدای جاده شمیران

4. دروازه درشان تپه، در شرق میدان ژاله(میدان شهدای جنوبی)

5. دروازه دولت، در تقاطع فعلی خیابان انقلاب و سعدی حدفاصل دروازه های شمیران و یوسف آباد

6. دروازه خراسان پایین تر از دروازه دولاب

7. دروازه راه آهن، در جنوب

8. دروازه عبد العظیم یا دروازه اصفهان،در مدخل کنونی بازار عباس اباد، خیابان مولوی

9. دروازه غار، درغرب دروازه عبدالعظیم

10. دروازه خانی آباد، در جنوب غرب

11. دروازه قزوین، در مدخل کنونی بازارچه قوام الدوله، میدان شاهپور سابق

12. دروازه باغ شاه، در نزدیک باغ شاه

13. دروازه گمرک، پایین تر از دروازه قزوین

محلات تهران
تهران در زمان های قدیم از محله های کوچک تشکیل شده بود. در زمان زندیه کریم خان از ترکیب محلات کوچک، دو محله بزرگ عودلوجان و چالمیدان را به وجود آورد. بعد ها در زمان قاجاریه، تهران به 5 محل اصلی تقسیم شد. هر یک از این محلات به کوچه های کوچکتر تقسیم می شد. این محلات عبارت بودند از:

1. محله عودلاجان:این محله در محدوده ارگ و حدفاصل خیابان ناصر خسرو،خیابان 15 خرداد شرقی، بازار عودلاجان و پامنار و خیابان امیر کبیر قرار داشت. این محله جایگاه پخش آب بوده است. " سرچشمه" و "سرپولک" (پول تلفظ محلی پل است) نام های دیگر این محله اند.

2. محله سنگلج: این محله از شرق به خیابان خیام، از شمال به میدان حسن آباد و خیابان شیخ هادی و به محل فعلی پارک شهر و خیابانهای اطراف اطلاق می شد. این محله از بزرگترین، آبادترین و پرجمعیت ترین محلات تهران بود. از آنجاییکه تقسیم بندی آب در این محله بوسیله پاره های سنگ انجام می شد، آن را "سنگ رج" یا "سنگلج" می گفتند.

3. محله بازار: این محله از جنوب سبزه میدان تا بازار مال فروشها در خیابان مولوی امتداد داشت و شامل دو بخش سرباز و سرپوشیده بود.

بازار تهران
کوچه ها، راهروها، چهارراه ها، مهمانخانه ها و مساجد مرتبی داشت. سقف آن دارای گنبد های آجری روزنه داری بود که نور و هوا از آنها به داخل بازار نفوذ می کرد. بازارهای کوچک را بازارچه و بازارهای بی سقف را گذر می نامیدند.

چهار سوق: این محل که به دستور فتحعلی شاه ساخته و محل اقامت داروغه ی شهر بود در داخل خیابان "بازار بزرگ فعلی" قرار داشت. هر روز ساعت 8 عصر طبل ها در میدان ارگ به گوش می رسید و کسبه بایستی تا یک ساعت بعد کار روز را تعطیل نمایند و پس از 9 کسی اجازه ی تردد در این محله را نداشت. داروغه در چهارسوق بزرگ می نشست و گزارش مأموران و محافظان اموال مردم را استماع می کرد. کمی آنطرفتر از چهارسوق بزرگ، چهارسوق کوچک قرار دارد.

چال میدان: به علت گودبرداری هایی که برای ساختن برجها و حصارها از این منطقه به عمل آمده بود، آن را چاله میدان می نامیدند. این محله به بازار چهل تن و امامزاده سید اسمعیل، میدان مال فروش ها، و میدان امین السلطان و گمرک و خانی آباد و دروازه غار و میدان پاقاپوق(میدان اعدام یا محمدیه فعلی) محدود می شد. این محله قدیمی ترین محله تهران بوده است.

محله دولت: این محله حدفاصل خیابان های لاله زار، فردوسی، سعدی، اکباتان، ایران، 17 شهریور، بهارستان و دروازه شمیران را در بر می گرفت.

خیابان های تهران
خیابان های تهران در زمان قاجاریه به حدود 15 خیابان محدود می شد:

ـ خیابان باب همایون (باب عالی): چون در محاذی باب همایون یا سردرالماسیه واقع شده بود آن را باب همایون می گفتند. مدرسه نظام، قورخانه و مجمع الصنایع و مسجد مهد علیا در این خیابان قرار داشت.

ـ خیابان ناصریه: همان ناصر خسرو فعلی است که به دلیل وجود ساختمان شمس العماره در این خیابان جلوه و موقعیت فاخر یافته بود. این خیابان اولین خیابان تهران است.

ـ خیابان جباخانه (بوذر جمهری): حدفاصل خیابان ناصری تا گلوبندک بوده است که جباخانه دولتی در آن قرار داشته است. قهوه خانه قنبر در این خیابان قرار داشت.

ـ خیابان چراغ گاز (چراغ برق یا امیرکبیر فعلی) : که کارخانه چراغ گاز در آن وجود داشت و سپس این کارخانه تعطیل و تبدیل به کارخانه چراغ برق شد.

ـ خیابان جلیل آباد (خیام): این خیابان حدفاصل میان محله سنگلج و عودلاجان بود که امنیت آن به هیچ اداره ای مربوط نمی شد. لذا محل اجتماع دزدان، اراذل و اوباش محله ی سنگلج بود. بعدها اولین سازمان منتظم انتظامات در این خیابان تشکیل گردید.

ـ خیابان لاله زار: در زمان فتحعلی شاه خارج از محدوده ی تهران و به لاله زار معروف بود. ناصرالدین شاه آن را تخریب و خیابانی شبیه شانزه لیزه پاریس به نام خیابان لاله زار ایجاد کرد و به دلیل خط واگن اسبی یکی از خیابان های پرزرق و برق تهران شد. خیابان دکتر طراوزان(پزشک ناصر الدین شاه) نام دیگر آن است.

ـ خیابان لختی ( سعدی): یکی از خیابان هایی است که در اثر تخریب باغ لاله زار بوجود آمد. تردد جمعیت بسیار کم باعث می شد تا راهزنان و شبروها مردم را لخت کنند. وجه تسمیه آن به همین علت است.

ـ خیابان علاءالدوله (فردوسی یا خیابان باغ ایلخانی): باغ ایلخانی که هم اکنون به بانک ملی شعبه مرکزی خیابان فردوسی تبدیل شده است از توپخانه تاسفارت ترکیه فعلی (عثمانیه) ادامه داشته است.

ـ خیابان مریضخانه ( باغ شاه، سپه یا امام خمینی): زندان دارالخلافه و اولین مریضخانه تهران در این خیابان قرار داشت. مرحوم مدرس در همین بیمارستان بستری شد.

ـ کوچه نایب السلطنه (داور): در شرق کاخ دادگستری قرار دارد.

ـ خیابان دولت: از این خیابان طویل و باصفای قدیمی که محل سکونت صاحب منصبان و اعضای سفارتخانه ها بوده، اکنون اثری نیست. اولین حوض خانه ( رستوران امروزی) در این خیابان به وجود آمد.

ـ خیابان امیریه (امیرکبیر): این خیابان یکی از دل انگیزترین تفریح گاههای مردم تهران به ویژه اعیان و اشراف و امرا و امنای دولت بوده است. اولین کالسکه در این خیابان ساخته و پرداخته شد. نام منیریه منشعب از این خیابان گرفته شده از نام دختر ناصرالدین شاه و خواهر نایب السلطنه بوده است.

ـ خیابان دوشان تپه (فرح آباد): از میدان ژاله (دروازه دوشان تپه) به شرق تا فرح آباد (قصر فیروزه) ادامه داشت.

ـ خیابان قوام السلطنه (سی ام تیر)

ـ خیابان گار ماشین (خیابان ری)

ـ خیابان حسن آباد

ـ خیابان استانبول

ـ خیابان علاءالدوله (فردوسی)

ـ خیابان ملک (سه راه امیریه تا میدان قزوین)

ـ خیابان ارامنه (از میدان وحدت اسلامی تا پل امیر بهادر)

ـ خیابان فرهنگ

ـ خیابان امیر بهادر

تا پیش از کشف تمدن قیطریه و همچنین کشف آثاری در تپه‌های عباس‌آباد، گمان می‌رفت پیشینه تاریخی این شهر به همان آثار یافت شده در حوالی شهرری محدود می‌شود، ولی اکتشافات باستان‌شناسی در تپه‌های عباس‌آباد، بوستان پنجم خیابان پاسداران و دروس، نشان داد تمام آبادی‌های ناحیه تاریخی قصران، دوره‌ای درخشان از استقرار اقوام کهن و خلاقیت‌های فرهنگی را پشت سر گذارده‌اند.

پس از حمله مغولان به ری و تخریب این شهر، تهران بیش از پیش رشد یافت و عده‌ای از اهالی آواره ری را نیز در خود جای داد و مساحتش در این دوران به ۱۰۶ هکتار رسیده بود.

نخستین بار، شاه طهماسب اول صفوی در ۹۱۶ خ. هنگام گذر از تهران باغ و بوستان فراوان این شهر را پسندید و دستور داد تا بارو و خندقی به دورش بکشند، این بارو که ۱۱۴ برج به عدد سوره‌های قرآن و چهار دروازه رو به چهار سوی دنیای پیرامون داشت، از شمال به میدان توپ‌خانه و خیابان سپه، از جنوب به خیابان مولوی، از شرق به خیابان ری و از غرب به خیابان وحدت اسلامی (شاپور) محدود می‌شد، مساحت تهران در این دوران به ۴۴۰ هکتار رسید.

در دوره شاه عباس اول (۹۶۶ تا ۱۰۰۷ خ.) پل، کاخ و کاروانسراهای زیادی بنا شد، دربخش شمالی برج و باروی شاه تهماسبی، چهارباغ و چنارستانی ساخته شد که بعدها دورش را دیواری کشیدند و به صورت کاخ (کاخ گلستان) و مقر حکومتی درآوردند.

در دوره حکومت آقا محمدخان قاجار، تهران به پایتختی برگزیده شد، روز یکشنبه ۱۱ جمادی‌الثانی ۱۱۶۴ خ. هم‌زمان با عید نوروز آغا محمد خان قاجار در خلوت کریم‌خانی تاج سلطنت ایران را بر سر گذارد و تهران را به عنوان پایتخت این کشور معرفی کرد.


[تصویر: 7221517188261446114921614580292171082236.jpg]
[تصویر: 1944025421513087151238203196115312714016045.jpg]
[تصویر: 12014115010137592142106776211202514610101.jpg]
[تصویر: 1042286351202417213024317913690224234195227.jpg]
[تصویر: 49168762031251142478802081652471309610125.jpg]
[تصویر: 164185241178194248133261275019519312313719239.jpg]
[تصویر: 4815011615022818097102141402391086611815617.jpg]
[تصویر: 10918412721380198118248254129327217424116141.jpg]

 


 
صدای زنگ زورخانه ها شنیده نمی شود
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آذر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:
 



 

 

رونق ورزش های وارداتی، غربت ورزش های ایرانیورزش یکی از مهم ترین موضوعاتی است که تقریباً در همه ادیان و حتی در حوزه فلسفه زندگی توسط بسیاری از فلاسفه به آن توصیه شده است. موضوع مهمی که سلامت جسم و روان را تضمین می کند و باید سلامت رفتار و اندیشه را هم با خود به همراه بیاورد. در واقع بخشی از تأثیرهای ورزش به جسم مربوط می شود و بخش مهم دیگری از تأثیرات آن به حوزه های رفتاری و روحی برمی گردد و وقتی که ارزش های یک مقوله تا این اندازه گسترش پیدا کند بی گمان وارد وسعت دیگری می شود که فرهنگ می تواند یکی از آنها باشد.
مقوله فرهنگ ورزشی از مهم ترین موضوعاتی است که همواره در کنار ورزش ها مطرح بوده است و باید اعتراف کرد که در کنار تمامی فرهنگ ها و همه ورزش ها، فرهنگ ورزشی در ایران باستان یکی از جدی ترین و مهم ترین موضوعات مورد توجه ایرانیان بوده است. جوانمردی و پهلوانی از دیرباز در فرهنگ ایرانی و در کنار رقابت ورزشی آن قدر اهمیت داشته اند و مورد توجه بوده اند که حتی می توان موارد بسیاری را مثال زد که در آنها بحث جوانمردی و پهلوانی بسیار بیشتر از خود ورزش و رقابت ورزشی مورد توجه و اهمیت بوده و ارزش و اعتبار داشته است.
«پوریای ولی»ها و جهان پهلوان «تختی»ها و... نه به خاطر زور بازو و پیروزی در رقابت ها، بلکه به واسطه اخلاق و رفتار پهلوانی شان در تاریخ ورزش این مرز و بوم برترین جایگاه ها را پیدا کرده اند و درست در نقطه مقابل موفق ترین قهرمان های ورزش کشور حتی در همین سالهای اخیر به واسطه بسیاری از دلایل و از جمله رفتارهای شان به سرعت جایگاه و اعتبارشان را در میان مردم از دست داده اند.


● روزی، روزگاری زورخانه
شاید مهم ترین منابع مربوط به ورزش ایرانی را مثل بسیاری از دیگر حوزه های تاریخی بتوان در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی مورد جستجو قرار داد. پهلوانی، جوانمردی و دادگستری از مهم ترین رویکردهای موضوعی هستند که پهلوانان و زورمندان شاهنامه با توجه به آنها تعریف می شوند. در واقع تاریخ ورزش و زورمندی در ایران همواره با اخلاق، فرهنگ و پهلوانی گره خورده است و جسم قدرتمند همواره زمانی مورد توجه قرار گرفته است که در خدمت اخلاق و ارزش های معنوی بوده باشد.
این منش فرهنگی و پهلوانی هم در واقع پایه و مایه ورزش های سنتی ایرانی مثل کشتی پهلوانی و ورزش های زورخانه ای بوده است. چنان که تا سال های سال گود کشتی و زورخانه از اصلی ترین و باارزش ترین مکان های ورزشی در ایران بوده اند و اهمیت شان را تا دوران معاصر نیز حفظ کرده اند.
رحمت خلیلی از ورزشکاران پیشکسوت زورخانه ضمن تأیید این مطالب به ارزش و جایگاه ورزش های سنتی ایرانی در میان خانواده های ایرانی اشاره می کند و می گوید: برای صحبت درباره ورزش های سنتی ایرانی اصلاً لازم نیست که به سال های بسیار دور برویم. تا همین یک یا دو دهه اخیر در بسیاری از شهرهای کشورمان و در بخش هایی از تهران، اصلاً کسی که به زورخانه می رفت و میل و کباده برمی داشت و با اهل زورخانه رفت و آمد داشت، برای خانواده هم از عزت و احترام بیشتری برخوردار بود. ضمن اینکه حتی امروز هم در شهرهایی از ایران همین طور است.
وی می افزاید: وارد شدن یک ورزشکار به زورخانه فقط ورزش نیست وقتی با نام مولا علی (ع) وارد گود می شود و با یاد و نام ائمه و امامان (ع) ورزش می کند در واقع روح و جسمش را همراه با هم تمرین می دهد و هم جسم و هم اخلاقش پرورش پیدا می کند.
خلیلی تغییرات اجتماعی و سلایق جدید مردم و بویژه نسل های جوان را نیز مورد اشاره قرار می دهد و می افزاید: متأسفانه عصر کامپیوتر و دیجیتال جوانان را تنبل کرده است و جذابیت های تبلیغاتی خیلی از ورزش های جدید و غیرایرانی و اهمیت بیش از اندازه ای که روزنامه ها و تلویزیون و ماهواره به این ورزش ها می دهند، علاقه خیلی ها به ورزش های ناب ایرانی را کم کرده و بین ورزش های ایرانی و فرزندان ایران زمین فاصله ایجاد نموده است.


● پیامدهای ورزش های وارداتی
واقعیت این است که فوتبال، بسکتبال، والیبال و حتی ورزش هایی مثل بوکس، اتومبیلرانی، موتور سواری و... امروز مثل همه جای دنیا در کشور ما علاقه مندان زیادی دارند. البته طبیعی هم هست جذابیت هایی در این ورزش های جدید وجود دارد که در برخی رشته های دیگر نیست.
اما باید کسانی هم باشند که از ارزش و اعتبار و اهمیت ورزش هایی که متعلق به این کشور هستند و تازه نقش بسیار زیادی هم در فرهنگ سازی اخلاقیات ورزشی داشته اند حمایت و پشتیبانی کنند.
امین ریاحی، جامعه شناس، نیز به گونه ای دیگر به ارزش و اهمیت ورزش های اصیل ایرانی در حوزه اجتماعی اشاره می کند.
وی می گوید: بی گمان همه ورزش های خاص و اصیلی که در طول دوران های تاریخی در ایران شکل گرفته اند و تکمیل شده اند، ریشه در ویژگی های مشترک فردی و اجتماعی تک تک آدم های جامعه دارند، به همین دلیل هم هست که حتی سال ها بعد از ورود برخی ورزش های وارداتی هنوز نتوانسته ایم آنها را مال خود کنیم و با بسیاری از تأثیرات و نتایج بازخورد اجتماعی این ورزش ها مشکل داریم.
وی می افزاید: به همین فوتبال نگاه کنید، سال هاست این ورزش وارد کشور ما شده است اما حالا برای مقابله با تأثیرات و نتایج منفی حضور آن در جامعه دست به دامن منشورهای اخلاقی شده ایم و شلوغ ترین بخش فوتبال مان کمیته انضباطی است. در حالی که اصلاً پایه و مایه ورزش ایرانی اخلاق و انضباط و جوانمردی است.
متأسفانه ما ورزش امروزمان را بر پایه ها و ساختار اصلی ورزش ایرانی بنا نکرده ایم و پول بازی و تقلب، بی انضباطی و تبانی و... پیامدهای همین کم توجهی است. تازه از این بدتر آنکه طی یکی، دو دهه اخیر، رسانه ها آن قدر روی این ورزش ها تمرکز کرده اند که خیلی از ستاره های ورزشی جوان کم تجربه و ریز و درشت همه در دام تبلیغات و هیاهوی رسانه ای از گود اخلاق و فرهنگ خارج شده و اصلاً فرهنگ و ورزش را فدای جو ورزشی حضور ستاره وارشان کرده اند.
حالا در این میان باید دید تکلیف ورزش های سنتی ایرانی چه می شود؟ آیا می توان به رواج دوباره این ورزش ها در ایران امیدوار بود؟ یا این که باید بناچار منتظر ماند و به حاشیه رانده شدن این سنت های فرهنگ ورزشی را دید و دم برنیاورد!● چرا صادرکننده نباشیم؟
دکتر داوود حسینی فومنی، که پژوهش های زیادی درباره ورزش های مناطق ایران انجام داده است به گونه ای دیگر به ارزش فرهنگی ورزش های اصیل ایرانی اشاره می کند و می گوید: ورزش های گروهی زیادی هستند که امروز نیز در بسیاری از مناطق مختلف کشورمان برگزار می شوند. در واقع این ورزش ها بخشی از سنت های فرهنگی اقوام ایرانی هستند و می توانند شناسنامه قومی و ملی بسیاری از مردم ایران نیز باشند.
وی می افزاید: ورزش ها مثل خیلی از دیگر مناسبات اجتماعی و فرهنگی اقوام ریشه در عادت ها، عقاید و رسم و رسوم و حتی جغرافیای مناطق دارند و واقعیت این است که به سادگی نمی توان آنها را حذف و با مؤلفه های دیگر جایگزین کرد. شاید امروز شکل ها و انواع دیگر ورزش ها با تبلیغات و جذابیت های فراگیر به مردم ما تحمیل شده و حتی در ظاهر پذیرفته شده باشند، اما مطمئن باشید این ورزش ها به سادگی نمی توانند جایگزین فرهنگ ورزشی مردم ما بشوند.
در این میان مسؤولان ورزشی کشور نیز باید با جدیت و توجه بیشتر در حمایت از ورزش های سنتی و اصیل ایرانی بکوشند و به جای تسلیم شدن در مقابل ورزش های وارداتی حتی به فکر صادر کردن ورزش های سنتی ایرانی به دیگر کشورها و عرضه فرهنگ ایرانی از طریق ابزارهای ورزشی در حوزه بین الملل باشند. در این صورت مطمئن باشید ورزش های سنتی ایرانی هیچ گاه محبوبیت و جایگاه شان را از دست نمی دهند.


● ورزش های دیروز و جوانان امروز
ورزش های باستانی و پهلوانی در کشور ما عمر طولانی و دیرپایی دارند و ارزش و اعتبار آنها به علایق، خواسته ها و سلیقه های ما ایرانیان وابسته است. این رشته های ورزشی از سال های سال بخشی از فرهنگ و ارزش های اخلاقی جامعه ایرانی را با خود به همراه داشته اند و تا امروز نیز با خود به همراه آورده اند.
اما مهم ترین مسأله ای که امروز این ورزش های کهن را با چالش روبه رو کرده، هجوم ورزش های وارداتی به ایران است. البته به هیچ وجه نمی توان جلوی ورود ورزش ها و علاقه مندان به آنها را گرفت و چنین رویکردی به هیچ وجه منطقی به نظر نمی رسد و نتیجه نخواهد داد، اما مسأله مهم این است که نباید اجازه بدهیم ورزش های وارداتی، رشته های سنتی اصیل و باستانی ورزش ایران را به حاشیه ببرند و به فراموشی نزدیک کنند.