شیراز میزبان مسابقات هنرهای فردی و میانداری بزرگسالان کشور
ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ مهر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

 

شیراز میزبان مسابقات هنرهای فردی و میانداری بزرگسالان کشور

مسابقات هنرهای فردی و میانداری در اوزان 90- و 90+ کیلوگرم در رده سنی بزرگسالان کشور روزهای پنجشنبه و جمعه مورخ 24 و 25 مهرماه امسال در شیراز برگزار خواهد شد.

به گزارش روابط عمومی فدراسیون پهلوانی و زورخانه ای، در این رویداد ملی از ورزش زورخانه ای مدعیان قهرمانی بزرگسال کشور  در رشته های هنرهای فردی 18+ سال (قبل از 1375)  شامل 2 میل بازی، 6و5و4و3 میل بازی، چرخ تیز، چرخ چمنی، میل گیری، کباده، سنگ و میانداری 30-19 سال  (1374-1364) با یکدیگر به رقابت خواهند پرداخت.

شایان ذکر است: مسابقات هر رشته طبق آیین نامه مصوب برگزار و به نفرات اول تا سوم لوح قهرمانی و مدال و به نفرات چهارم تا ششم حکم قهرمانی تعلق خواهد گرفت.

 

 


 
مصاحبه با پهلوان خلیل عقاب
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

خلیل عقاب پهلوانی که در 65 سالگی فیل هوا کرد: شاد کردن مردم هنر کوچکی نیست

- اسم خلیل عقاب در ۶۵ سالگی در گینس ثبت شد. کارهایی که همیشه مورد حیرت رسانه های خارجی قرار گرفته و هنوز هم بعد از این همه سال هیچکس نتوانسته رکوردش را بزند.

مریم نوابی نژاد: برای خیلی ها سن و سال یعنی چند تا عدد میان صفحه اول شناسنامه. یعنی از یک جایی به بعد نشستن و نگاه به تقویم کردن و نسخه ها و آزمایش های جورواجور. اما برای خلیل عقاب پهلوانی که اسم ایران را در 65 سالگی وارد کتاب گینس کرد، زندگی حتی در 90 سالگی یعنی از حالا به بعد. تقدیر برای مادرش طور دیگری رقم خورده بود تا پسر اولش که سر حال و سالم جلوی چشمش بازی می کرد، در دوسالگی توی آب حوض خانه خفه بشود، اما آوازه فیل بلند کردن پسر دومش، که لاغر و سیاه و رنجور بود و هیچ امیدی به زنده بودنش نداشت، در دنیا بپیچد و اسم خلیل به ثبت جهانی گینس برسد. مردی که آرزوی همیشگی اش این بوده کارهایی را انجام بدهد که دیگران قادر به انجامش نباشند. کارهایی که همیشه مورد حیرت رسانه های خارجی قرار گرفته و هنوز هم بعد از این همه سال هیچکس نتوانسته رکوردش را بزند.

نشستن پای صحبت های این پیرمرد 90 ساله شیرازی که پدر سیرک ایران هم لقب گرفته، خالی از لطف نیست:

 

از یک فلاش بک کوچک شروع کنیم؟

من متولد اول فروردین 1303 هستم. همسرم هم متولد اول فروردین بود.برایم خیلی عجیب است که هر دو یک روز و یک ماه به دنیا آمده ایم. پدرم زارع بود وبعد ها چون صدای خوبی داشت مداح هم می شود. سال های بعد هم ، چند هزار زوار را جمع می کرده و از شیراز و کویر لوت به مشهد می برده. در چنین خانواده ای به دنیا آمدم. بچه تخسی بودم. درو همسایه و کاسب های محل از دستم عاجز بودند. بیچاره پدرم هر وقت به خانه برمی گشت می گفت: یک نفر نیست که در این محل گُل دست من بدهد . همه می آیند شکایت تو را به من می کنند که خلیل این جوری کرد و خلیل آن جوری کرد.همه اش را هم راست می گفتند.

 

از بچگی هم پرزور و قوی بودی؟

نه اصلا ! مادرم قبل از من پسری داشت که دوسال از من بزرگتر بود. پسری زیبا و قوی بوده و خیلی هم شیطان بوده. من خیلی ریزه و سیاه بودم. مادرم شیر مرا به پسر اولش می داد. وقتی هم مادربزرگم ، به او اعتراض می کرد، می گفت: این که زنده نمی ماند لااقل شیرم را به حسن بدهم که همین طور سالم و قوی بماند. من بی اندازه لاغر و سیاه ورنجور بودم. مادرم زنده نماند تا ببیند که آن بچه قوی دوسال بیشتر دوام نیاورد و توی حوض افتاد و خفه شد اما پسر لاغر مردنی اش در 63 سالگی فیل بلند کرد و گینسی شد.

 

چطور گذارت از مشق و مدرسه به زورخانه و پهلوانی رسید؟

در مدرسه همه از دستم شاکی بودند. آن قدر کف دستی و کف پایی خوردم که حد نداشت. اما دست بر نمی داشتم. یک بچه لاغر مردنی شر و شیطان. درس خواندن را هم دوست نداشتم. یک فامیلی داشتیم که اهل زورخانه بود و میل و کباده توی اتاقش داشت. پرسیدم : این ها چیه؟ گفت: میل و کباده و تخته شنا. می روم زورخانه. گفتم: می شود مرا هم ببری؟ گفت: نه زورخانه که جای بچه ها نیست. واقعا هم نبود. زورخانه شان و مقامی داشت. واقعا نمی شد هرکسی سرش را زیر بیندازد وبرود پا به حریم زورخانه بگذارد.بالاخره همین شد.آن قدر اصرار کردم که مرا برد و رفتم و پاگیر زورخانه شدم. دیپلم هم که گرفتم ، گفتم دیگر درس نمی خوانم. هر چه پدرم اصرار کرد، گفتم: نمی توانم. مغزم نمی کشد.

 

پدرت پهلوانی ات را هم دید؟ نظرش چه بود؟

یکبار در زمین حافظیه شیراز نمایش اجرا می کردم . پدرم برای اولین بار آمده بود نمایش مرا ببیند. بعد دامادمان می بیند که پدرم دارد گریه می کند. می گوید:چرا گریه می کنی؟ پدرم جواب می دهد: از دست این بچه! دست از این کارهایش برنمی دارد. می خواهد برود زیر این ماشین بخوابد! دامادمان آمد گفت: بیا پدرت را آرام کن. آمدم وگفتم: بابا نگران نباش. بعد که زیر ماشین خوابیدم و ماشین از رویم رد شد ، دیدم خوشحال است و می خندد. بعد شیر آوردم روی صحنه. پدرم صدایم زد و گفت: زیر ماشین خوابیدنت را تحمل کردم دیگر برای چی شیر آوردی؟ بنده خدا نگران بود نکند اتفاقی برایم بیفتد. اما بعد ازدیدن نمایش آن شب، خیلی تشویقم کرد.

 

راه گذشتن از مسیر زورخانه تا کارهای منحصر به فرد ی که جهانی شد؟

دیگر افتادم توی خط زورخانه و با بچه های محل زورخانه درست کردیم. بعد هم معروف شدم . آمدند مرا بردند تا زورخانه دیگری در شیراز را بچرخانم و آنجا بود که زورخانه مرشدی را یاد گرفتم.صدایم هم بد نبود. کم کم افتادم در مسیر نمایش پهلوانی. روزها ساعت ها خودم کار می کردم. بچه که بودم ، از پدرم و دیگران زیاد شنیده بودم که یک پهلوانی بوده که دو تا اسب به دست هایش می بسته یا سینی مسی های بزرگی را که قدیم روی کرسی می گذاشتند ، با دست تا می کرده و گوش های بچگی ام تیز می شد که چه جوری؟ رفتم دنبالش و آن قدر زحمت کشیدم و سختی دیدم تا پیدایش کردم.

 

چرا قانع نبودی؟ مدام تغییر جهت می دادی و مسیرهای دشوارتری را انتخاب می کردی؟

همیشه از خدا می خواستم من بتوانم کارهایی را انجام بدهم که هیچ کس دیگری نتواند آن را انجام بدهد. در دنیا هیچکس نتوانسته فیل بلند کند و نخواهد توانست. می دانید فاصله خیلی زیاد است. مثلا کسی که وزنه بردار است کافی است یک کیلو بیشتر وزنه بلند کند تا رکورد قبلی را بزند ولی رکورد فیل بلند کردن من یکی از آن اتفاق های محال بود که ممکن شد. تا قبلش اسب بلند کرده بودم چند بار در ایتالیا ولی فیل بلند کردنم بود که تعجب دنیا را برانگیخت.

اتفاقی که باعث شد تا به فراتر از مرزهای ایران فکر کنی؟

دوستی داشتم فرانسوی بلد بود. آکروبات بود و زیاد سفر می کرد. او به من گفت که یک مجله ای در کپنهاک سوئد چاپ می شود به نام اکو و مخصوص سیرک هاست. هر کسی هر کاری در این زمینه بلد باشد ، اسم و عکسش را می دهد و بعد از این طریق به دنیا معرفی می شود و جاهای مختلفی در دنیا، از او دعوت می کنند. عکس هایت را بده برایشان بفرستم. خدا رحمتش کند خیلی دوست نازنینی بود. من هم عکس هایم را به او دادم و بعد از یک ماه که گذشت ، دیدم اولین درخواست برایم از فرانسه آمد. بگذارید این آلبوم را نشان تان بدهم:

 

اینجا 450 کیلو وزنه را با دست ها و دندان هایم بلند کردم. اینجا دو تا ماشین جیپ را با هر دوست گرفته ام و خلاف جهت می کشم و نمی گذارم حرکت کنند. ماشین ها روشن هستند. نگاه کن ببین چه گرد و خاکی کرده اند! اینجا درشهر رم یک میدانی هست که به آن میدان فرنیزه می گفتند. من یازده تا آدم را روی الوار نشانده ام و با پا از زمین بلند شان کرده ام. 

اینجا شصت و چند ساله که بودم که در انگلستان فیل بلند کردم. اینجا کویت است. من به سی و هفت کشور جهان سفر کرده ام.

 

پای عکس ها خط شماست؟ چقدر خوش خط بودی!

قدیم از کلیله و دمنه به ما دیکته می گفتند . تحصیلات و سواد ارزش و اعتباری داشت. الان شما کسی را می بینید که درس خوانده ی ادبیات است اما دیکته درستی ندارد. برای درس خواندن باید زحمت می کشیدیم. این طور نبود که یک سری چیزها را حفظ کنیم و بعد هم یادمان برود.

 

از سختی های کار بگو.

خواستن توانستن است. اگر در کاری عشق باشد اصلا خستگی معنایی ندارد. من خیلی سختی کشیدم. عمل های جراحی زیادی کردم. توی ایتالیا رگ های پایم را شکافتند و چند بار هم به حال اغما رفتم. ریه ام پر از خون شده بود و داشتم تمام می کردم. اما تسلیم نشدم. وقتی هدفت برایت مهم باشد اصلا سختی معنایی ندارد.

 

جایی بوده که نمایشی اجرا کنی. مثلا ترفندهایی که تماشاچی را به اشتباه بیندازد؟

موقعی که فیل بلند می کردم آدم هایی از اسکاتلند می آمدند که من تا شانه شان بودم. من زیر 100 کیلو بودم. این ها یک هفته می آمدند و می نشستند و صحنه فیل بلند کردنم را می دیدند. یک بار مدیر سیرک صدایم زد و از میان پرده آن ها را نشانم داد. گفت: این ها پهلوان های اسکاتلند هستند و کارهای عجیب و غریبی انجام می دهند. این ها وقتی تو را می بینند مدام با هم پچ پچ می کنند. بعد برنامه آمدند و گفتند که ما چند روز پشت سرهم است که می آییم و برنامه تان را می بینیم. خیلی برنامه خوبی داری. یکی از آن سه نفر گفت: چرا فیل بلند می کنی؟ گفتم خب چکار کنم؟ گفت ما یک کارهایی یادت می دهیم که خیلی هم انرژی صرف نکنی و پول گیرت بیاید. گفتم این پول ها مال خودت. روزی که وارد این کار شدم از خدا خواستم کارهایی بکنم که هیچکس نتواند . گفت پس یک خواهشی داریم می شود این حمایلت را به ما بدهی؟ گفتم بیا مال شما. این حمایل نیست که فیل بلند می کند ، زور بازوی من است.

 

چطور به این توانایی ها رسیدی؟

تمام این کارها تمرین است. آدم کسب می کند. یک وزنه بردار که از روز اول نمی تواند رکورد بزند .باید آن قدر تمرین کند کم کم وزنه ها را زیاد کند تا به آن توانایی برسد. مهارت من این بود که از روی زمین وزن سنگین بلند کنم. یادم هست در مراسم افتتاحیه ماشینی که قرار بود تولیدش آغاز بشود، در ایتالیا ، ماشین را از زمین بلند کردم و بعد همان ماشین را به عنوان جایزه به من دادند. توانایی هایم خود به خود بالا رفته بود کاری نمی کردم که در توانم نباشد. مثلا تیرآهن 14 را پشتم خم می کردم هشت نفر این طرف، هشت نفر آن طرف. تیرآهن 12 را روی سرم خم می کردم.

 

تغذیه ات هم متفاوت بود؟

خدا رحمت کند همسرم را. از نظر غذا به من می رسید. دست پختش هم خوب بود. خوب می دانید آدمی که فیل بلند می کند که غذایش معمولی نیست. من روزی یک کیلو گوشت می خوردم. مثلا سردست گاو را می گرفتیم و همسرم توی زودپز می پخت و چربی هایش را می گرفت و با سیب زمینی و سبزیجات می خوردم. از نظر خورد و خوراک عجیب بودم. از طرفی هم تمامش را می سوزاندم. مدام تمرین می کردم و نمایش اجرا می کردم. مثل ماشین سنگین که بنزین بیشتری لازم دارد ، طبیعی بود آن همه بخورم و سیر نشوم.

 

فکر می کنی چه تفاوتی میان تو و سایر پهلوان ها یی است که در این زمینه ها کار می کنند؟

اگر تمام دنیا را بگردی وباز هم میان آن هایی که حرفه ای ورزش می کنند بگردی ، هیچ کدام نه اندازه ی من وزنه بلند کرده اند ، نه اندازه ی من سختی های کار را کشیده اند و نه اندازه ی من به آن نتیجه ای که باید برسند ، رسیده اند. یک روز که در سیرک انگلیس کار می کردم ، مدیر سیرک گفت که من دیشب نشستم و درباره ی کار تو فکر کردم. اول می آیی با وزنه ها کار می کنی و بعد ده دوازده نفر آدم را روی الوار می نشانی وبلند می کنی. این طوری روزی یک تن وزنه بلند می کنی. فیلی که بلند کردم 800 کیلو گرم وزن داشت بعد ها فیلی بلند کردم که وزنش به 2 تن هم رسید.اینجاست! نگاه کن . در توضیحات کتاب گینس هم آمده. عکس را ببینید: می گفت نشسته ام حساب کرده ام که در سال بیشتر از سیصد تن وزنه بلند می کنی. به خاطر همین هم می گویم هیچ کس در دنیا قد من وزنه بلند نکرده.

 

چطور فکر بلند کردن فیل به ذهنت رسید؟

در سیرک انگلستان که بودم یک روز فیلبان سیرک گفت ما اینجا پنج تا فیل داریم. چهار تای آن ها 4 تن وزن دارند. یکی از آن ها که کوچکتر است 800 کیلو وزن دارد. ببین می توانی آن را بلند کنی؟ گفتم برو بیاور که با همان حرکت اول بلندش کردم و همین شد باعث رونق نان و آب من شد که پنج سال تمام در سیرک انگلستان کارم همین بود. روزنامه ها نوشتند اعجوبه ای از ایران فیل بلند می کند.

 

الان هم حرکات نمایشی انجام می دهی؟

هر وقت می خواهم نمایش اجرا کنم ابراهیم پسرم نمی گذارد. می گوید شما دیگر کارهایتان را کرده ای. حالا باید استراحت کنی. نمی گذارد. پسرم 50 سال از من جوان تر است طبیعی است که تازه نفس باشد اما به شما بگویم من هنوز خودم را بازنشست نکرده ام. روزی 4-3 ساعت آرام آرام ورزش می کنم. دکتر به من گفت:عجیب است که به این سن رسیدی و این کارها را هم انجام داده ای اما قلبت بزرگ نشده. حالا باید بیشتر مراقبش باشی. معلوم است روی دانایی کارکردی و بی گدار به آب نزدی. فقط مراقب باش..

 

چرا این قدر دیر ازدواج کردی؟

من مدام سفر بودم. درگیر تمرین های سفت و سخت و هرشب نمایش و هرشب اجرا . اصلا دلم نمی خواست ازدواج کنم.

 

بعد چه شد که ازدواج کردی؟

تا چهل سالگی زندگی رسم خودش را داشت اما از یک جایی به بعد احساس کردم با وجود تمام آدم هایی که هرشب برایم کف می زنند و سوت می کشند و با من عکس یادگاری می گیرند، به شدت تنها هستم. دیگر دوست و آشنا و فامیل و مردم جای این تنهایی را نمی گرفتند. نیاز به یک همدم یک همراه از چهل سالگی به بعد آزارم می داد.زندگی که فقط خوردن و خوابیدن و کار کردن نیست.

 

همسرت را چطور انتخاب کردی ؟

پدرش شهردار یکی از مناطق تهران بود و خیلی هم آدم باسواد و فهمیده ای بود. همسرم مرا در فیلم هایی که بازی کرده بودم دیده بود و اخبار مرا دنبال می کرد. من با این خانواده رفت و آمد داشتم. دخترش گفته بود که می خواهد با من ازدواج کند . من روحم از این ماجرا خبر نداشت. پدرش گفته بود آخر تو 16 ساله ایی و خلیل از تو 30 سال بزرگتراست اما او گفته بود و اصرار کرده بود تا پدرش راضی شد. همسری بود که خدا برایم فرستاده بود. خیلی همراه ودلسوزم بود. بیست سال 37 کشور جهان او را گرداندم. خدا را شکر چیزی برایش کم نگذاشتم. هیچوقت هم به او خیانت نکردم. فکرش را بکنید من در اوج شهرت و محبوبیت بودم ولی یک بار هم فکر خیانت به سراغم نیامد. چون کارم برایم خیلی ارزشمند بود و می خواستم در اوج بمانم و مهم تراز آن وجدانم بود .هیچوقت کاری نکرده ام که پیش خودم شرمنده باشم. خدا را شکر مزدش را هم گرفته ام. الان خلیل پسر ابراهیم جزو تیزهوشان است ، دخترش هم فوق العاده باهوش و زیباست. یا بچه های دخترم شهرزاد مه با همسرش در خارج از ایران زندگی می کنند بچه های موفق و درسخوانی هستند. مگر آدم چه می خواهد؟ این ها نعمت های بزرگ زندگی هستند. کارهایی که پدر و مادر ها انجام داده اند تقدیر بچه ها را می سازد.

 

زندگی شما با آدم های عادی خیلی فرق می کند؟

از سال 1350 به این طرف عادت کرده ایم در سیرک ها و کاروان ها بخوابیم. شهرزاد که بزرگتر از ابراهیم بود در شیراز به دنیا آمد و از آن به بعد ما با بچه های سیرک، یک جور زندگی گروهی داشتیم . ابراهیم در چنین شرایطی به دنیا آمد. ما به این شیوه از زندگی عادت کرده ایم. خانه داریم ولی ما در این کاروان ها زندگی کرده ایم و خیلی خانه به شکل واقعی نداشتیم.

 

چند تا زبان بلدی؟

انگلیسی و ایتالیایی. عربی هم بلدم. ابراهیم علاوه بر این ها روسی و ایتالیایی هم بلد است چون عروسم روس است.

 

بدترین اتفاقی که برایتان افتاده؟

مرگ همسرم بود که چند سال قبل در جاده اصفهان تصادف کرد و کشته شد. خیلی حیف بود.من همیشه فکر می کردم چون سی سال از او بزرگ ترم ،خیلی زودتر از او می روم ولی قسمت این بود که چشم و چراغ و ستون خانه ام برود .

 

آرزویی که هنوز به آن نرسیده ای؟

ببینید الان کشورهای مشترک المنافع همجوار ما مثل قرقیزستان یا تاجیکستان با جمعیت های 4-3 ملیونی یک بنای سیرک ثابت دارند ولی ما در کل کشور که هیچ در همین تهران خودمان که 12-10 ملیون جمعیت دارد یک بنای سیرک ثابت نداریم. چرا ما باید مدام چادرمان را از این مکان به آن مکان و از این شهر به آن شهر ببریم در حالی که این نیاز برای مردم پایتخت وجود دارد و حتی خارجی ها و توریست هایی که به ایران می آیند طبق قاعده ی گردشگری سراغ این طور مکان های تفریحی را می گیرند. در حالی که شهرداری مکانش را هم دارد و می تواند برای مردم پایتخت یک جای ثابتی برای سیرک در نظر بگیرد.

 

از نتیجه کارت راضی هستی؟
گروهی که الان کنار من هستند ، نتیجه سال ها کارو تجربه من است. پسرم، ابراهیم الان جای 6 تا هنرمند کار می کند. تمام آن هایی که مطرحند و از ایران به سیرک های بین المللی رفته اند و افتخارهای بزرگی نصیب شان شده ، همه همین جا تربیت شده اند. خوشحالم که دارم برای هموطنانم کار می کنم ودیگر شبیه آن 20 سالی که در کشورهای خارجی کار می کردم رفتار نمی کنم. بلیط های سیرک را هم گران نکرده ام که همه بتوانند بیایند. بلیط سیرک در خارج 80 دلار است ولی ما غیر از 80 صندلی جلو که 25 هزار تومان است ، قیمت باقی بلیط ها 15 هزارتومان است. قیمت ها را در این مرز نگه داشته ام تا اگر خانواده ای 4 یا 5 نفری خواستند به تماشای سیرک بیایند، استطاعتش را داشته باشند.

 

رقیب جدی هم داری؟

من بنیان گذار سیرک ایران هستم . به من می گویند پدر سیرک ایران. بعضی وقت ها که می بینم در شهرستان ها با یک چادر نیمداری و دوتا سگ و یک میمون سیرک راه انداخته اند ، خنده ام می گیرد. یکی آمده بود می گفت :ما سیرک شما را در مشهد دیدیم. گفتم : من تا به حال در مشهد چادر برپا نکرده ام. خیلی قدیم ها در سالن تربیت بدنی آنجا برنامه گذاشته ام ولی سیرک نداشتم. می گفت: خودم دیدم نوشته بود سیرک خلیل عقاب. خیلی سال پیش تر هم که پهلوانی می کردم خیلی ها خودشان را شبیه من می کردند و با چند حرکت ساده مردم را دور خودشان جمع می کردند و می گفتند که خلیل عقابند. می گفتم : عیبی ندارد کارشان نداشته باشید بگذارید آن ها هم یک لقمه نان در بیاورند. رقیب؟ حرف های بامزه ای می زنی.

 

درآمد سیرک چطور است؟

اینجا دست کم 40 نفر از من حقوق می گیرد به غیر از هزینه های دیگر مثل عوارض شهرداری و نیروی انتظامی و وزارت ارشاد . وقتی نگاه می کنم می بینم خیلی پولی برای خودمان نمی ماند ولی می گویم عیبی ندارد. چون می خواهم یک تفریح سالم فرهنگی برای مردم وجود داشته باشد. در جواب روزهایی که مرا سر دست هایشان بلند می کردند. برایم کف می زدندو هورا می کشیدند. این جبران مهربانی مردم است.

 

این همه انرژی را در 90 سالگی از کجا می گیری؟

فقط بیایید ببینید بعد از برنامه مردم چکار می کنند. سبقت می گیرند در عکس گرفتن. همه می گویند چه کار خوبی کرده اید! چه برنامه خوبی ! لذت بردیم. بیشترشان می گویند بلیط هایتان ارزان نیست؟ برای خودتان می صرفد؟ اول که می آیند قیافه هایشان اخمو و عبوس است. برنامه که تمام می شود همه شاد و خوشحال از این چادر بیرون می روند. می دانیم کار خیر و ثوابی انجام می دهیم و به همین هم دلخوشیم. یادتان باشد شاد کردن مردم هنر کوچکی نیست.


 
تاریخچه لوطی گری
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

تاریخچه لوطی و لوطی گری

 

  
                                                         جوانمرد و آزاده و خوبروی
آیین فتوت و جوانمردی جریانی است که ریشه در باورهای کهن مذهبی و منش اخلاقی ایرانیان دوران باستان دارد و در مسیر پر فراز و نشیب تاریخ این ملک کهن، هماره خصلت پهلوانی و  صفت نیرومندی ممدوح ایرانیان بوده است.
 یکی از عوامل زایش و پرورش آن خصلت، زورخانه بوده و هست که این آیین را باید در فرد بپروراند و تقویت نماید. جایی که قدرت بدنی و شجاعت و سلامت روحی ورزشکار شانه به شانه هم می بالد.
 به شهادت اوستا در آیین زرتشتی،  فرد نیازمند روح پهلوانی و آمادگی جسمانی است تا برای یاری اهورا مزدا در چالش با اهریمن بستیزد و ضعف و زبونی را خوار شمرد.
در تاریخ ایران زمین، جماعتی بسیار دعوی صفت پهلوانی داشته اند و گاهی نهادی اجتماعی بپا ساخته اند و ... اما صحت و سقم ادعای آنان را برگهای پر شمار این تاریخ باز می نمایاند. عیاران، شطاران، شاطران، باباشمل ها و داش مشدی ها و .... لوطیان تمامی از این مدعیانند.
افسونگری های قدرت و ثروت برای بشرغیر قابل پیش بینی و جامعه پرفراز و فرود ایرانی و تاریخ دراز دامن سرزمینمان، همگی بر آن شده اند تا نگذارند، هیچیک از این مدعیان بر ادعای خویش دیرزمانی استوار مانند.
چنین است که هر دو گروه از خوش نامان و بدنامان تاریخ را در زمره این مدعیان می توان یافت. جمعی که روزی به یاری مردم علیه ظلم و جور حاکمان جبار بر خاسته اند و فقیران و ضعیفان را یاور بوده اند و روزگاری دگر همان گروه راه زده اند و شرارت کرده اند.
از قرن دوم به بعد فتوّت با تصوّف در آمیخت و بسیاری از اهل فضل و فکر بدان روی آوردند و فتوّت را به مرحله جدیدی بردند، در این زمان راهزنی، دزدی و... جای خود را به ارزش های اخلاقی نیک داد.
جمعی از پژوهشگران سرآغاز جوانمردی و فتوّت را ایران، خاصه ایران پیش از اسلام، می دانند . از آن جمله ملک الشعرای بهار سرآغاز جوانمردی را درایران و به طور خاص از میان اسواران عصر قدیم و دوره هخامنشی می داند.  سعید نفیسی نیز معتقد است؛ سرآغاز این جریان از جوانب تاریخ اجتماعی ایران پیش از اسلام است. مهرداد بهار هم آن را در سابقه پهلوانی تاریخ ایران جستجو می کند .
و محققان اروپایی از جمله فرانتس تیشنر مبداء فتوت را انجمن ها و اتحادیه های اواخر عهد عتیق و شهرهای روم شرقی می داند.
در "قابوس نامه" آمده: «... اصل جوانمردی سه چیز است: یکی آنکه هر چه گویی بکنی و دیگر آنکه خلاف راستی نه گویی، سوم آنکه شکیب را کاربندی، زیرا که ره صفتی را که تعلق دارد به جوانمردی به زیر آن سه چیز است»
"فتی کیست؟" گفت؛ آنکس که نه در باطن وی دعوی باشد و نه در ظاهرش تصنع و ریا چنان که از آن سر که بین او خداوند هست سینه خودش آگاه نباشد تا به خلق چه رسد.(زرین کوب، جستجودر تصوف ایران، ص 349).
اینکه بخواهیم معنای واحدی برای فتیان ،عیاران و هر گروه دیگر اجتماعی تعریف و معین سازیم به خطا رفته ایم زیرا آنچه اعمال و رفتار ایشان را در طول تاریخ معین کرده است حال و روز شخصی آنان که نشات گرفته از ذات و حس متغییر آدمی است و عامل موثر دیگر اقتضائات و شرایط روز جامعه است که امری بسیار طبیعی خواهد بود
چنان که زمانی عده ای از فتیان در شام و عراق بوده اند که اهل لهو لعب و شراب و غنا بوده اند و در قرن سوم، از هیچ فساد و خرابکاری ای و حتی لواط ابا نداشتند. دزدی و غارت اموال مردم به ویژه اغنیا از قرن چهارم در میان اهل این جریان باب شد که این بار عنوان شاطر و عیار را بر خود داشتند.
این روند قتل و غارت و چپاول عیاران تا قرن پنجم ادامه داشت تا اینکه عیاران در این زمان با عنوان احداث وارد سیاست شدند و در عزل و نصب امیران و حاکمان نفوذی بسیار داشتند. فتوت در قرون ششم و هفتم با روی کار آمدن خلیفه ناصر صاحب تشکیلات پیچیده تر شده و حالتی رسمی و تشریفاتی به خود می گیرد. این جریان به دلیل فساد تباهی و بی بند و باری فتیان در زوایا و لنگرها به تدریج از قرن هشتم به بعد رو به افول می نهد تا زمان صفویه که اساساً به حوزه ای مانند زورخانه محدود می شود و آنچه امروز از آن می بینیم ورزش باستانی و پهلوانی و پاره ای اصول اخلاقی لوطی منشانه و به اصطلاح داش مشدی است
آداب تشرف به آیین فتوت سلسله مراتبی سخت داشت. در این سلسله، "شیخ"، پیشرو، مهتر، پیشوا، رهبر، پدر(اب) یا رأس الحزب(سرگروه) نامیده می شد .
پیش از بررسی تاریخچه لوطی ببازخوانی تاریخ دیگر مدعیان می پردازیم:
1.پهلوانان
پهلوان ترکیبی‌است از «پهلَو» + «ان» و آن را منسوب به پَهلَو سرزمین پارت دانسته‌اند که مردمانش به توانایی و دلیری شهرت داشتند. سنت‌هان ایشان هم که آمیزه‌ای از سلحشوری و جوانمردی بوده‌است نزد ایرانیان به سنت پهلوانی مشهور گشت و بر زندگی و حماسه‌های ایرانیان تأثیر بسیاری گذاشت.
پهلوانی آئینی است باستانی و ریشه آن به زمان اشکانیان باز می‌گردد. اسطوره‌های پهلوانی در فرهنگ ایرانی، پهلوانان شاهنامه هستند.
پهلوانی در دوره بعد از اسلام با برخی مفاهیم اسلامی ممزوج گشت. مولاعلی (ع) در آئین پهلوانی بعد از اسلام معمولاً به عنوان سمبل یک پهلوان کامل مطرح می‌شود. حسین کرد شبستری از پهلوانهای مشهور آذری روزگار صفویان.
2.عیاران
عیار به معنای زیرک، چالاک. حیله بازی، مکاری، و جوانمردی آمده است. عیاری یکی از طرق تربیت قدیم بوده واز اواخر قرن دوم هجری وجود داشته و عیاران اصول و روشهای مخصوصی در زندگانی داشته‌اند که بتدریج با تصوف آمیخه بصورت فتوت در آمده‌است.
کهن ترین گروه جوانمردان تاریخ ایران عیاران اند نام هایی مانند سالوک (معرب آن صعلوک) و رند نیز که به معنای گدا، درویش و فقیر است برای نامیدن این جمع به کار می رفته است. آنان اصول اخلاقی و مبارزاتیِ ویژه‌ای را برگزیده و کمک به فقیران را پیشه خود ساخته بودند. در مواقعی ظاهر می‏شدند که مملکت دچار هرج و مرج می شد. در عین حال گاهی (در طول تاریخ) به راهزنی و غارت کاروان‌ها نیز دست می‌زدند از همین روی برخی واژه عیار را مترادف دزد و طرار و شبرو دانسته‌اند.
زمانی مردم از حضور عیاران امنیت نداشتند. عیاران خاصه در بغداد به شاطر نیز معروف بوده اند. یک حکومت تروریستی به مدت نه سال به وسیله عیاران در بغداد بوجود آمد.
ملک الشعرای بهار اعتقاد دارد که لفظ عیار همان «ای‌یار» فارسی و «ادییار» پهلوی است.
روزگار صفاریان اوج درخشش فعالیت عیاران بوده‌است، اگرچه بعد از صفاریان نیز فعالیت عیاران متوقف نشده‌است.
نجم دایه در مرصاد العباد، عیاری را یکی از مراحل سیر و سلوک شمرده‌است و حافظ و مولانا و عطار خصایل عیاران را ستوده‌اند.
شیخ عطار آرد: «…پیر وقت واز کبار مشایخ بود ...در میان بیابان مرو و باورد خیمه زده بود و پلاسی پوشیده و کلاهی پشمین در سر و تسبیح در گردن افکنده و یاران بسیار داشت، همه دزد و راهزن، هر مال پیش او بردندی او قسمت کردی » / تذکره‌الاولیاء به تصحیح دکتر محمد استعلامی ص90-89
3.شطاران
شطاران دسته‏ای از چاقو کشان بودند که لباس مخصوصی به تن می‏کردند و از آن جمله پیش‏بندی داشتند که آن را پیش‏بند شطار می‏نامیدند. شمار آنان بیش از عیاران بود و در ممالک اسلامی بیشتر دوام آوردند و حتی در اندلس مدت‏ها باقی ماندند. شطاران غارت و راهزنی را گناه نمی‏دانستند بلکه آن را نوعی زرنگی می‏شمردند و معتقد بودند که چون توانگران زکات نمی‏دهند لذا غارت اموال آنان حلال می‏باشد
این بطوطه می گوید:اتباع آنان را در عراق شطار و در خراسان سربداران و در مغرب (آفریقا و اندلس) صقوره می‏نامند.
4.شاطران
مردی چست و چالاک که با لباس مخصوص، پیشاپیش شاهان و امیران رود و یا نامه‌ای را به‌سرعت به مقصد رساند.
این دسته از جوانمردان ظاهر و هیئتی مانند پهلوانان زورخانه ها را داشتند و به کشتار و قتل و غارت اموال مردم می پرداختند. ابن اثیر در حوادث سال 197 آرد: شاطران بغداد شهر را بر هم زده و به قتل و غارت پرداختند .
ملاح گفت کشتی را خللی هست. یکی از شما که دلاورتر است و شاطر و زورمند، باید که بدین ستون رود... (گلستان سعدی)
شاطر در دوره صفویه به فراشهایی گفته می‌شد که پیشاپیش اسب شاهان و دیگر رجال بزرگ می‌دویده‌اند و راه را برای عبور آنان از میان مردم باز می‌کرده‌اند.
پیترو دلاواله (دوران شاه عباس):شاطر وظیفهٔ نامه‌رسانی را بر عهده دارد و به علاوه، جلو اسبان حرکت می‌کند
رئیس شاطران دربار شاطرباشی نام داشت. در عهد قاجاریه وجود این شاطرها در مراسم استقبال سُفرا نیز متداول شد. از آغاز عهد مشروطیت به سبب رواج کالسکه و ماشین، استخدام شاطر برافتاد.
ادیب الممالک فراهانی:
نه خاطرم از رنج سفر نیک زدودی        نه شاطر خود ساختیَم در سفر خویش
دریغ آن ناصرالدین شاه واستبداد دورانش عزیزحضرت سلطان،امین بزم دورانش
5،6و7.دسته‏های متفرق دیگر
علاوه بر عیاران و شطاران دسته‏های دیگری از آن قبیل در ممالک اسلامی به وجود آمدند که آنها را صعالیک، زواقیل، حرافیش و غیره می‏خواندند و عده هر دسته آنها بالغ بر چندین هزار نفر می‏شد این قبیل چاقوکشان و جیب بران جامعه نه تنها در بغداد بلکه در تمام شهرهای اسلامی به اسامی مختلف مزاحم مردم می‏شدند.
8.باباشمل ها
باباشمل، عنوان منصبی است از مناصب رایج در میان لوطی ها و داش مشدی های طهران قدیم باباشمل در عهد قاجاریه به رؤسای قاطرخانه شاهی اطلاق می شده است.  باباشمل لقب گونه ایست که به سردسته ٔلوطیهای هر محل و به رؤسای قاطرخانه ٔ شاهی دهند (لغتنامه دهخدا)
باباشمل در فرهنگ عامه، کنایه از شخص درشت اندام و دارای رفتار خشن و بی ادبانه است.(فرهنگ فارسی معین)
باباشَمَل، به معنای لوطی است و ظاهراً نام یکی از پهلوانان بوده که بعدها گسترشِ معنایی پیدا کرده است.
بابا شملی : نوعی آواز مردم پسند تهرانی
در تهران قدیم علاوه بر داش ها و لوطی ها ، عده ای بودند که پس از گذراندن مراحلی چند به منصب "بابا شملی" نایل می شدند. معمولا بابا شمل ها که از داش ها و لوطی ها بالاتر بودند برای ترقی از داشی به باباشملی می بایست مراحلی را طی می کردند که از آن جمله بودند : کشیدن علم، مرشد شدن در زورخانه و از همه اینها مهم تر ، یک نفر بابا شمل می بایست از لحاظ اخلاقی، داش مآبی و لیاقت و کفایت پیش کسوت سایرین باشد.
9.داش مشدی ها
1 - لوطی و پهلوان محله . 2 - آن که غرور جوانی دارد.
عبدالله مستوفی این قشر چنین توصیف کرده است:
 خصوصیات :سادگی و بی آلایشی؛ بی تشریفاتی ؛ نان خوردن از دسترنج خود ؛ احترام به بزرگتر ؛ محبت و مهربانی با کوچکتر ؛ تعصب به محله و شهر و ولایت و کشور ؛ رکّی و بی پروایی؛ بی اعتنا به مادیات و ....
لوطی نباید در مقابل هر «پنطی » سر تعظیم فرودآورد . ( پنط به نالوطیها و بی غیرتها میگفتند).
نباید حرف کلفت را ــ از هر که باشد ــ بی جواب بگذارد . نباید دست خود را بخاطر مال دنیا پیش این و آن دراز کند . در مقابل رفیق باید از مال و جان دریغ نداشته باشد.....
لـــوازم : ۱- زنجیر بی سوسه یزدی ۲- جام برنجی کرمانی ۳- دستمال بزرگ ابریشمی کاشانی ۴- چاقوی اصفهانی ۵- چپق چوبِ عناب یا آلبالو ۶- شالِ لام الف لا ۷- گیوهء تخت نازک. ( البته چهارتای اول اصلی و ما بقی فرعی بود )
شال لام الف لا یعنی اینکه شال را دو بار به دور کمر می پیجیدند و سر و ته آن را روی ناف ؛ از هم میگذرانیدند بطوری که شکل «لا» ایجاد می شد.
 هیچوقت یکنفر داش به مشاغلی نظیر : دلاکی ـ مقنی گری ـ حلاجی ـ کناسی و حمالی مشغول نمیشد و اینها شغل « پنطیها » بود .
طبق کشی ــ توت فروشی ــ چغاله فروشی ــ بادبادک و فرفره سازی ــ پالوده ریزی ــ دوغ فروشی و گردوی تازه فروشی از مشاغل خاص جوانهای این طبقه بشمار می آمد و مسن ترها که سرمایه ای داشتند ؛ دکان داری میکردند و ترجیحاْ به فرنی فروشی ــ میوه فروشی و آجیل فروشی روی می آوردند.
کرک(بلدرچین) بازی؛ بلبل بازی ؛ سهره بازی ؛ کفتر بازی ؛ قناری بازی و نیز تربیتِ قوچ و خروس جنگی و جنگ انداختن آنها سر چهار راهها و میادین عمومی ؛ منحصر به آنها بود.و گذشته از این ؛ قاپ بازی و لیس بازی هم از قمارهای مخصوص داشها بود.
در میان امامزاده های حول و حوش تهران ؛ امامزاده داود خیلی طرف توجه این طبقه بود. آنگونه که به «مکه مشدیها» معروف شده بود .
از شهدای کربلا به «حضرت عباس » و « حرّ » بسیار معتقد بودند و بزرگترین قسم آنها به حضرت عباس و کمربند حرّ بود . فداکاری این دو بزرگوار ؛ با طبع ساده و بی آلایش این مردمان متناسب ؛ و ارادت خاص آنها به این دو جوانمرد برای فداکاری و یا به اصطلاح خودشان ؛ لوطی گری آنهاست.
گذشته از سینه زنی و دسته گردانی که عزاداری مخصوص این آقایان بود، تزیین طاق نماهای تکیه های محلاتْ تماما به سعی و همت این مردمان ساده و با ایمان صورت می گرفت. بعضی از آن ها که توانایی داشتند، مصارف طاق نمای تکیه را هم از کیسه فتوّت خود می پرداختند.
بعضی از تاجرزاده ها و اعیان و حتی شاهزاده ها هم در جمعیت [داش ها] بودند. حاجی کاظم ملک التجار که خود پسر حاجی محمد مهدی ملک التجار بود در ایام جوانی یکی از داش های محله بازار و عملاً هم در گود زورخانه و چاله حوض بازی به قدری شیرین کار و به اندازه ای در حاضر جوابی و بذله گویی زبردست بود که حقا داش های محل عُلُوّ مقام داشی او را تصدیق داشتند... شاهزاده عزیز، نواده مؤید الدوله، طهماسب میرزا نیز یکی از افراد مبرّز این جمعیت بود و... حتی به مقام بابا شملی هم رسید. بالاخره شاهزاده امیر اعظم هم در جوانی یک چند، جزو این جمعیت بود.
داش آکل آثر صادق هدایت به معرفی یکی از همین داش ها می پردازد .
با شرحی که از آیین جوانمردی و جماعتی که داعیه آن را در طول تاریخ طلایه داری کرده اند، اینک به پیشینه لوطی می پردازیم:
 لوطی
این موضوع را باید در سه دوره زمانی دوره قدیم، میانه و جدید بررسی و کنکاش کنیم:
دوره قدیم:
« لوط » پسر برادر ابراهیم علیه السلام، نام پیغمبری از بنی اسرائیل است. در قصص الانبیاء آمده: « . . . پس فرشتگان قصد شهرستان لوط کردند...» لوط را طایفه ای بود که به قوم « لوط » معروف است.
لوطی ، در لغت منسوب به قوم لوط است . یعنی لاطی و غلامباره و نیز قمار باز، شراب خواره، رند، بی باک، مطرب و دلقک. لوطی خورشدن (کردن) یعنی به تاراج رفتن و یا بردن است(غیاث ). هرزه کار و قمارباز و شراب خواره . (غیاث از چراغ هدایت ). بی باک و نامقیدی که هندیان بانکا گویند. (غیاث از مصطلحات ). رند و حریف و شوخ و بی باک و شلتاق .مردیکه بز، میمون و خرس رقصاند با نواختن تنبک و خواندن شعرهای زشت .
در بلخ ایمنند ز هر شری
می خوار و دزد و لوطی و زن باره .
ناصرخسرو.
کنده ای را لوطیی در خانه برد
سرنگون افکند و در وی می فشرد
مولوی .
لوطی خور شدن به مفت از دست رفتن . به تاراج لوطیان رفتن .
لوطی خور کردن در معرض چپاول و غارت نهادن . بتاراج بردن .
دوره میانه:
این دوره از صفویه تا اواخر قاجاریه را شامل می شود. در این موسم مشهورترین لوطیان از کارگزاران عمله طرب دربار شاهان و مراسم اعیان و اشراف بوده اند .
لوطی صالح از معروفترین لوطیان این دوره است. احمد میرزا عضدالدوله پسر فتحعلی شاه قاجار در« تاریخ عضدی » سندی در معرفی لوطی صالح آورده است .
در حقیقت بخش اعظم لوطیان عمله طرب و از مطربان بودند. در عصر صفوی سرپرست عمله طرب نقیب و یا مشعلدارباشی بود(مینورسکی)
هنرمندان لوطی خانه زیر نظر لوطی باشی که از سوی شاه (ناصرالدین ) بر گمارده شده بود اداره می شد(اوبن)
اما  دسته ای که به لوطی خانه تعلق داشتند را لوطی می گفتند.«اوبن » نیز از لوطی خانه یاد کرده است. گو این که وظایف لوطی باشی عصر قجر معلوم نیست اما درآمد خوبی داشته و از ده پانزده درصد از درآمد بازیگران را می گرفته است.
چند قسم بودند: لوطیانی که شیر نگه میداشتند و در شهر می گرداندند و لوطیانی که تنبک به دوش در شهر می گشتندد و بعضی از آنها روزهای تعطیل، تهرانیان را در گردشگاه های اطراف با رقص و کارهای شگفت آور میمون و خرس تربیت شده می خنداندند و یا لوطیانی که حقه بازی و شعبده بازی می کردند.
برخی لوطیان شبهای عروسی، مردم را با خیمه شب بازی و ... سرگرم می کردند اما بخش عمده لوطیان شرارت بزه کاری می کردند.
لوطی ها در محل تجمع مردم مانند میدان ها و قهوه خانه ها و .... به نمایش با حیوانات می پرداختند. از این روی برخی آنها را بازیگران دوره گرد می گفتند هر چند گروهی از آنان به خیمه شب بازی برای اشراف دست می زدند(اوبن)
دوره جدید:
از حدود مشروطه با تغییر حکومت استبدادی و وزیدن شمیم آزادی و موسمی نو در لوطی ها نیز تغییراتی حاصل گشت.
لوطی‌ها مورد اعتماد و امین مردم محلات شهر بودند و گاهی اتفاق می‌افتاد که وقتی سرپرست و پدر یک خانواده می‌خواست به مسافرتی برود زن و فرزند و اهل بیت خود را به لوطی محله می‌سپرد.
گروهی هم به نقاره خانه وابسته بودند که بدان ها داش می گفتند و به لوطی معروف نبودند.
بخشی از لوطی ها به اعمال زشت دست می زدند و نامیدن پهلوانان به  لوطی برایشان برخورنده بود(بیضایی)
از زمان صفویه به بعد در ایران در هریک از محلات شهر، افرادی به عنوان پاتوق‌دار (لوطی) حضور داشته‌اند که مورد احترام همگان بوده و حالت بزرگ‌تر محل را داشتند.
لوطی، با پشتوانه نفوذ مردمی، در تمام کارها دخالت می‌کرده و نقش داشته است، از شوهردادن دخترها و زن دادن پسرها و سرپرستی ایتام بگیرید تا اجرای وصیت‌ها و حل اختلافات خانوادگی و صنفی و رفع نزاع‌های شخصی و گروهی و نیز برگزاری مقدمات تشییع و تدفین اموات و تشکیل مجالس عروسی و دفع ستم زورگویان و متجاوزان به حقوق اجتماع و نشاندن ظالمین برجای خود و درگیری با رباخوارها و..
 عده ای از لوطیان مانند عیاران سابق هر چه به دست می آوردند به قدر حاجت برای خود و عائله شان برمی داشتند و بقیه را بین ضعفا و مستمندان تقسیم می کردند به همین جهت لوطی مرداف با جوانمرد و لوطی گری مرادف با جوانمردی و بخشندگی آمده است.
در این میان جمعی هم بودند که گرد هم می آمدند و به گروه خود و محله و شهر خود صمیمیت نشان می دادند(آراسته)
گاهی بین رهبران و افراد دو گروه لوطی ها در گیری و جنگ با روشی خاص رخ می داد(میگود)
مستوفی می گوید عضو انجمن لوطی ها شدن آسان بود ولی لمبتون معتقد است این طور نبوده و مراحلی داشته است
رهبران آنها را سرجنبان ،پیش داش،لوطی باشی، پاتوق دار، یا باباشمل شهرت داشتند(لمبتون)
در حدود سال 1866 تقریبا 15 تن از آنها در تهران سکونت داشتند(کاظم بیگ)
لوطی ها در زمره جوانمردان و عیاران بوده اند(بیضایی)
همجنس گرایی بین عیاران و پهلوانان و در عصر قجر به لوطی ها شهرت داشته با این اعتقاد که آمیزش مرد با زن از قدرت آنان می کاهد از ازدواج تن می زدند (جوینی و سرهنگ دروویل)
در خاتمه اشاره کردم نه لوطی ها نه لوطی گر ها هیچکدام صنف تشکیل ندادند نتیجه لوطی ها مانند یک گروه اهمیت نداشتند و اعضای یک جنبش عمومی بودند که عقیده عدالت اجتماعی را در جوانمرد مجسم می ساختند گروهی از لوطی ها به گروه های تبهکار استحاله گشتند(ویلم فلور)
لوطیانی هم بودند که با یهودیان و مسلمانان عمله طرب را تشکیل می دادن
لمبتون آنها را مانند رابین هود می داند و ج. اریک آنان را از اشرار معرفی می کند.
آراسته آنها را از جرگه جوانمردان شمرده و میگود می گوید آنها از معنویت دور بوده اند و فلور معتقد ایت آنها آماده انجام هر نوع بزه نظیر زنا و دزدی و غلامبارگی و آدمکشی بودند و پرکینز می گوید در 1843 دایم مرتکب جنایات می شدند.
لوطیان بازوی حکومت و کلانتر محله و نیز از طرفداران مجتهدان بودند (خاطرات حاج سیاح)
در دوران ماقبل صنعتی در ایران (قاجاریه) هیچگاه مبارزه با لوطیان در انجام بزه تدام نداشته است در تهران لوطیان با مقامات درباری مرتبا تماس داشتند. امام جمعه تهران گروهی از آنان را در مسجد شاه پناه می داده است(تاریخ اجتماعی ایران در عصر قاجار)
لوطی ها نیک و بد، زشت و زیبا را توام داشته اند. در میانشان خصوصیت دستگیری از درمانده و زورگویی هر دو وجود داشته است. آنها مردانی بودند که در برابر بیداد می ایستادند و با مامور دولتی درگیر می شدند اما از جانب دیگر به دلیل زورمندی مردم آزاری نیز از آنان سر می زد. (کسروی، تاریخ مشروطه)
از راه باج خواهی و گردن کلفتی و کار های غیرمعمول روزگار را می گذراندند.از نظر ظاهری لباس شان با افراد عادی تفاوت داشت. عبای نازک و ماهوت انگلیسی، عرق چین و شب کلاه مخصوص داشتند. شال، گیوه تخت نازک، دستمال ابریشم کاشان، چاقو، قمه و چپق از لوازم ضروری آنها بود. کارهایشان غیرعادی بود و جنبه خودنمایی داشت. (یادداشت های ملک المورخین)
مرکز تجمع آنها در محلات شهرها و تکیه محلات بود. روز سیزده نیز از روز های شرارت آنها بود و هر ساله در این روز جنگ راه می انداختند. (وقایع اتفاقیه)
در روز عید قربان شتری را آذین می بستند و دور آن جمع می شدند و شتر را زنده زنده تکه تکه می کردند و در این مراسم نیز به جان یکدیگر می افتادند. (یادداشت های ملک المورخین)
لوطی ها از خود اندیشه و آرمان خاصی نداشتند، اندیشه آنان بستگی داشت به اینکه به چه گروهی نزدیک شوند. رنگ آنها را می گرفتند و با ایجاد آشوب و درگیری راه را برای خواسته های فرد یا جریان مورد نظر باز می کردند.لوطی ها از حکومت مقرری منظم نمی گرفتند بنابراین عامل حکومت محسوب نمی شدند اما متنفذان محلی برای رسیدن به منویات خود از آنان استفاده می کردند. در واقع آنها به وسیله اعیان به فساد کشیده می شدند. (ناسخ التواریخ)
در 1314 قمری چند تن از لوطی های محله سیداسماعیل (بقعه) طلبه ای را کتک زدند، طلبه دیگری سرش را بیرون آورد او را نیز با قمه مجروح کردند. (سالور)
احمد کسروی، در تاریخ مشروطه می نویسد؛ در دوره ناصرالدین شاه از لوطی ها رفتار هایی در جهت خواست مردم نیز دیده شده است از جمله در تحریم تنباکو (1310-1309 ه ق) سید عبدالله بهبهانی با این قرارداد مخالفت کرد. سران لوطی ها مهدی گاوکش و حاج معصوم که به سیدعبدالله بهبهانی نزدیک بودند سردسته مردم شدند و در ارک همراه مردم بودند. نظامیان که شلیک کردند آنها دست به سنگ بردند و در و پنجره عمارت نایب السلطنه را شکستند و شورش علیه قرارداد رژی را رهبری کردند. مهدی گاوکش در محله سرپولک زندگی می کرد و چون هوادار بهبهانی بود بی باکانه در قهوه خانه از عین الدوله بد می گفت. سرانجام عین الدوله که با بهبهانی دشمن بود کینه اش را بر مهدی گاوکش فرود آورد. شبانه فراشان به خانه اش ریختند زنش را کتک زدند، پسرش را در حوض حیاط خانه خفه کردند، اموالش را تاراج کردند و او را به زندان افکندند.
محمدعلیشاه در جریان مخالفت خود با مشروطه به لوطی ها و داش ها نیز اجازه تعرض به مجلس و مشروطه را داد. این گروه به سرکردگی صنیع حضرت رئیس لوطی های سنگلج و مقتدر نظام رئیس لوطی های چاله میدان در میدان توپخانه جمع می شدند و به مشروطه خواهان و سخنوران آن دشنام می دادند. بیشتر از هر کس با ملک المتکلین و واعظ اصفهانی دشمنی می کردند... و می گفتند:«ما دیگ پلو می خواهیم. مشروطه نمی خواهیم.»
 از ورامین به تحریک اربابان جمعیتی حرکت کردند و به لوطی ها پیوستند. فریاد می زدند «مجلس را خراب می کنیم و فرش هایش را پالان الاغ می کنیم.»
 در بلوای میدان توپخانه میرزا عنایت نامی را به درختی بستند و هر یک از آن جماعت به او قداره زدند و شرحه شرحه اش کردند و این همه را در مخالفت با مشروطیت انجام دادند. از آن پس هیچ طلبه و هیچ فردی که ظاهر مرتبی داشت جرات نمی کرد از خانه بیرون رود. تجمع میدان توپخانه زمینه مساعدی شد برای کودتای محمد علیشاه و به توپ بستن مجلس (1325 ق) و مشروطه در تهران به پایان سید.
لوطی اللهی ؛ لوطی خدائی . رجوع به مدخل لوطی اللهی در ردیف خود شود.
|| سخی . بخشنده . جواد. جوانمرد  . مقابل پینتی .
لوطی گری ؛ صفت لوطی . جوانمردی . بخشندگی . آزادگی ؛ از آداب لوطیان بوئی و بهره ای داشتن .

ضرب المثل های تهرانی:
لوطی دنبک زیر بغلشه
لوطی اگه نگه به ...م که دلش می ترکه
لوطی شلوارشو بردند گفت ببرن آنقدر لوطی توش ...یده بود که نگو
نتیجه :
تاریخچه لوطی به سه دوره تقسیم می شود:
عهد قدیم: به استناد آنچه گذشت در این عصر لوطی کسی را تداعی می کرد که متعهد به اخلاق و کردار نیک نبود بلکه از انجام هر نوع بزه ای  چون غلامبارگی و کودک بازی و زنا و دزدی و شرابخواری و... ابا نداشت . در این دوره واژه هایی از قبیل پهلوان، عیار، شطار و ... طلایه دار جوانمردی و خصلت نیکو بودند.
عصر میانه: با عنایت و توجه به اسناد تاریخی از صفویه تا میانه و حتی اواخر قاجاریه لوطی در شمار اهالی طرب و بخصوص از گردانندگان اصلی این نقش در دربار بود. زبده ترین و مشهورترین ایشان در تاریخ تهران لوطی صالح است که در دوره های زندیه و قاجاریه این نقش را بازی کرده است.
دوره جدید:
الف- روزگارمعاصر(حدود مشروطه به بعد)؛ لوطی با داش مشدی وباباشمل به رقابت پرداخت و گو اینکه هنوز جمعی از آنان در زمره اشرار و اجامر و حتی گروهی مطرب و دیگر نقش هایی از این دست بودند اما دسته ای از ایشان توانستند، پرچم دار صفا و معرفت و جوانمردی شوند و با باباشمل ها و داش مشدی ها پهلو بزنند.
ب- پس از انقلاب با (گذار از دوره پیش از صنعتی) از میان رفتن شرایط بروز و فضای مناسب و درخور این نوع تفکر و نقش آفرینانش، عینیت لوطی در جامعه از میان رفت و زمینه را برای وضع معنای انتزاعی لوطی فراهم ساخت .  بدین ترتیب نسل جوان که شنیده هایی آمیخته و نامطمئن از لوطی در حافظه داشتند، لوطی گری را مرادف واژه های؛ با مرام و با خصلت و جوانمرد تعریف و تعیین و میان مردم رایج نمودند.
 منابع:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
سفرنامه پیترو دلاواله
دائرةالمعارف مصاحب
آشنایی با مینیاتورهای ایران، تألیف آرتور پوپ، ترجمه حسن نیّر.
ارزش میراث صوفیه، عبدالحسین زرین‌کوب
تاریخ نقاشی در ایران، تألیف دکتر زکی محمدحسن، ترجمه ابوالقاسم سحاب.
عالم‌آرای شاه اسماعیل، به تصحیح اصغر منتظر صاحب.
عالم‌آرای صفوی، به کوشش یداللّه شکری
کتاب مقدس، عهد عتیق، ترجمه از عبرانی و کلدانی و یونانی، دارالسّلطنهٔ لندن، سنهٔ 1895 .
دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
دانشنامهٔ جهان اسلام.
آئین پهلوانی و آداب زورخانه‌ای
دارالخلافه طهران، ناصر نجمی.
سرچشمه تصوف در ایران ، نوشته سعید نفیسی.
مجله آینده  سال شانزدهم، آذر تا اسفند 1369 - شماره 9-12
شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، باقر عاقلی
تاریخ ورزش باستانی ایران، پرتو بیضائی، تهران 1337.
تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمة علی جواهر کلام.
نقش پهلوانی و نهضت عیاری کاظم کاظمینی.
فتوت‌نامه سلطانی، ص15.
تاریخ و فرهنگ زورخانه، غلامرضا انصافپور.
سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری.
در دربار شاهنشاه ایران، انگلبرت کمپفر، ترجمه کیکاوس جهانداری .
مجله دانشکده ادبیات، دی ماه 35.
مجله شرق، شماره ششم، مقاله مرحوم عباس اقبال.
مجله دانشکده ادبیات، شماره 42، سال چهارم.
تاریخ تمدن اسلام، تالیف جرجی زیدان.
سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه آقای موحد .
تهران در گذر زمان، ناصر نجمی. 
جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران ،ویلم فلور.
برهان قاطع.

تاریخچه لوطی و لوطی گری  
                                                          جوانمرد و آزاده و خوبروی
آیین فتوت و جوانمردی جریانی است که ریشه در باورهای کهن مذهبی و منش اخلاقی ایرانیان دوران باستان دارد و در مسیر پر فراز و نشیب تاریخ این ملک کهن، هماره خصلت پهلوانی و  صفت نیرومندی ممدوح ایرانیان بوده است.
 یکی از عوامل زایش و پرورش آن خصلت، زورخانه بوده و هست که این آیین را باید در فرد بپروراند و تقویت نماید. جایی که قدرت بدنی و شجاعت و سلامت روحی ورزشکار شانه به شانه هم می بالد.
 به شهادت اوستا در آیین زرتشتی،  فرد نیازمند روح پهلوانی و آمادگی جسمانی است تا برای یاری اهورا مزدا در چالش با اهریمن بستیزد و ضعف و زبونی را خوار شمرد.
در تاریخ ایران زمین، جماعتی بسیار دعوی صفت پهلوانی داشته اند و گاهی نهادی اجتماعی بپا ساخته اند و ... اما صحت و سقم ادعای آنان را برگهای پر شمار این تاریخ باز می نمایاند. عیاران، شطاران، شاطران، باباشمل ها و داش مشدی ها و .... لوطیان تمامی از این مدعیانند.
افسونگری های قدرت و ثروت برای بشرغیر قابل پیش بینی و جامعه پرفراز و فرود ایرانی و تاریخ دراز دامن سرزمینمان، همگی بر آن شده اند تا نگذارند، هیچیک از این مدعیان بر ادعای خویش دیرزمانی استوار مانند.
چنین است که هر دو گروه از خوش نامان و بدنامان تاریخ را در زمره این مدعیان می توان یافت. جمعی که روزی به یاری مردم علیه ظلم و جور حاکمان جبار بر خاسته اند و فقیران و ضعیفان را یاور بوده اند و روزگاری دگر همان گروه راه زده اند و شرارت کرده اند.
از قرن دوم به بعد فتوّت با تصوّف در آمیخت و بسیاری از اهل فضل و فکر بدان روی آوردند و فتوّت را به مرحله جدیدی بردند، در این زمان راهزنی، دزدی و... جای خود را به ارزش های اخلاقی نیک داد.
جمعی از پژوهشگران سرآغاز جوانمردی و فتوّت را ایران، خاصه ایران پیش از اسلام، می دانند . از آن جمله ملک الشعرای بهار سرآغاز جوانمردی را درایران و به طور خاص از میان اسواران عصر قدیم و دوره هخامنشی می داند.  سعید نفیسی نیز معتقد است؛ سرآغاز این جریان از جوانب تاریخ اجتماعی ایران پیش از اسلام است. مهرداد بهار هم آن را در سابقه پهلوانی تاریخ ایران جستجو می کند .
و محققان اروپایی از جمله فرانتس تیشنر مبداء فتوت را انجمن ها و اتحادیه های اواخر عهد عتیق و شهرهای روم شرقی می داند.
در "قابوس نامه" آمده: «... اصل جوانمردی سه چیز است: یکی آنکه هر چه گویی بکنی و دیگر آنکه خلاف راستی نه گویی، سوم آنکه شکیب را کاربندی، زیرا که ره صفتی را که تعلق دارد به جوانمردی به زیر آن سه چیز است»
"فتی کیست؟" گفت؛ آنکس که نه در باطن وی دعوی باشد و نه در ظاهرش تصنع و ریا چنان که از آن سر که بین او خداوند هست سینه خودش آگاه نباشد تا به خلق چه رسد.(زرین کوب، جستجودر تصوف ایران، ص 349).
اینکه بخواهیم معنای واحدی برای فتیان ،عیاران و هر گروه دیگر اجتماعی تعریف و معین سازیم به خطا رفته ایم زیرا آنچه اعمال و رفتار ایشان را در طول تاریخ معین کرده است حال و روز شخصی آنان که نشات گرفته از ذات و حس متغییر آدمی است و عامل موثر دیگر اقتضائات و شرایط روز جامعه است که امری بسیار طبیعی خواهد بود
چنان که زمانی عده ای از فتیان در شام و عراق بوده اند که اهل لهو لعب و شراب و غنا بوده اند و در قرن سوم، از هیچ فساد و خرابکاری ای و حتی لواط ابا نداشتند. دزدی و غارت اموال مردم به ویژه اغنیا از قرن چهارم در میان اهل این جریان باب شد که این بار عنوان شاطر و عیار را بر خود داشتند.
این روند قتل و غارت و چپاول عیاران تا قرن پنجم ادامه داشت تا اینکه عیاران در این زمان با عنوان احداث وارد سیاست شدند و در عزل و نصب امیران و حاکمان نفوذی بسیار داشتند. فتوت در قرون ششم و هفتم با روی کار آمدن خلیفه ناصر صاحب تشکیلات پیچیده تر شده و حالتی رسمی و تشریفاتی به خود می گیرد. این جریان به دلیل فساد تباهی و بی بند و باری فتیان در زوایا و لنگرها به تدریج از قرن هشتم به بعد رو به افول می نهد تا زمان صفویه که اساساً به حوزه ای مانند زورخانه محدود می شود و آنچه امروز از آن می بینیم ورزش باستانی و پهلوانی و پاره ای اصول اخلاقی لوطی منشانه و به اصطلاح داش مشدی است
آداب تشرف به آیین فتوت سلسله مراتبی سخت داشت. در این سلسله، "شیخ"، پیشرو، مهتر، پیشوا، رهبر، پدر(اب) یا رأس الحزب(سرگروه) نامیده می شد .
پیش از بررسی تاریخچه لوطی ببازخوانی تاریخ دیگر مدعیان می پردازیم:
1.پهلوان
پهلوان ترکیبی‌است از «پهلَو» + «ان» و آن را منسوب به پَهلَو سرزمین پارت دانسته‌اند که مردمانش به توانایی و دلیری شهرت داشتند. سنت‌هان ایشان هم که آمیزه‌ای از سلحشوری و جوانمردی بوده‌است نزد ایرانیان به سنت پهلوانی مشهور گشت و بر زندگی و حماسه‌های ایرانیان تأثیر بسیاری گذاشت.
پهلوانی آئینی است باستانی و ریشه آن به زمان اشکانیان باز می‌گردد. اسطوره‌های پهلوانی در فرهنگ ایرانی، پهلوانان شاهنامه هستند.
پهلوانی در دوره بعد از اسلام با برخی مفاهیم اسلامی ممزوج گشت. مولاعلی (ع) در آئین پهلوانی بعد از اسلام معمولاً به عنوان سمبل یک پهلوان کامل مطرح می‌شود. حسین کرد شبستری از پهلوانهای مشهور آذری روزگار صفویان.
2.عیاران
عیار به معنای زیرک، چالاک. حیله بازی، مکاری، و جوانمردی آمده است. عیاری یکی از طرق تربیت قدیم بوده واز اواخر قرن دوم هجری وجود داشته و عیاران اصول و روشهای مخصوصی در زندگانی داشته‌اند که بتدریج با تصوف آمیخه بصورت فتوت در آمده‌است.
کهن ترین گروه جوانمردان تاریخ ایران عیاران اند نام هایی مانند سالوک (معرب آن صعلوک) و رند نیز که به معنای گدا، درویش و فقیر است برای نامیدن این جمع به کار می رفته است. آنان اصول اخلاقی و مبارزاتیِ ویژه‌ای را برگزیده و کمک به فقیران را پیشه خود ساخته بودند. در مواقعی ظاهر می‏شدند که مملکت دچار هرج و مرج می شد. در عین حال گاهی (در طول تاریخ) به راهزنی و غارت کاروان‌ها نیز دست می‌زدند از همین روی برخی واژه عیار را مترادف دزد و طرار و شبرو دانسته‌اند.
زمانی مردم از حضور عیاران امنیت نداشتند. عیاران خاصه در بغداد به شاطر نیز معروف بوده اند. یک حکومت تروریستی به مدت نه سال به وسیله عیاران در بغداد بوجود آمد.
ملک الشعرای بهار اعتقاد دارد که لفظ عیار همان «ای‌یار» فارسی و «ادییار» پهلوی است.
روزگار صفاریان اوج درخشش فعالیت عیاران بوده‌است، اگرچه بعد از صفاریان نیز فعالیت عیاران متوقف نشده‌است.
نجم دایه در مرصاد العباد، عیاری را یکی از مراحل سیر و سلوک شمرده‌است و حافظ و مولانا و عطار خصایل عیاران را ستوده‌اند.
شیخ عطار آرد: «…پیر وقت واز کبار مشایخ بود ...در میان بیابان مرو و باورد خیمه زده بود و پلاسی پوشیده و کلاهی پشمین در سر و تسبیح در گردن افکنده و یاران بسیار داشت، همه دزد و راهزن، هر مال پیش او بردندی او قسمت کردی » / تذکره‌الاولیاء به تصحیح دکتر محمد استعلامی ص90-89
3.شطاران
شطاران دسته‏ای از چاقو کشان بودند که لباس مخصوصی به تن می‏کردند و از آن جمله پیش‏بندی داشتند که آن را پیش‏بند شطار می‏نامیدند. شمار آنان بیش از عیاران بود و در ممالک اسلامی بیشتر دوام آوردند و حتی در اندلس مدت‏ها باقی ماندند. شطاران غارت و راهزنی را گناه نمی‏دانستند بلکه آن را نوعی زرنگی می‏شمردند و معتقد بودند که چون توانگران زکات نمی‏دهند لذا غارت اموال آنان حلال می‏باشد
این بطوطه می گوید:اتباع آنان را در عراق شطار و در خراسان سربداران و در مغرب (آفریقا و اندلس) صقوره می‏نامند.
4.شاطران
مردی چست و چالاک که با لباس مخصوص، پیشاپیش شاهان و امیران رود و یا نامه‌ای را به‌سرعت به مقصد رساند.
این دسته از جوانمردان ظاهر و هیئتی مانند پهلوانان زورخانه ها را داشتند و به کشتار و قتل و غارت اموال مردم می پرداختند. ابن اثیر در حوادث سال 197 آرد: شاطران بغداد شهر را بر هم زده و به قتل و غارت پرداختند .
ملاح گفت کشتی را خللی هست. یکی از شما که دلاورتر است و شاطر و زورمند، باید که بدین ستون رود... (گلستان سعدی)
شاطر در دوره صفویه به فراشهایی گفته می‌شد که پیشاپیش اسب شاهان و دیگر رجال بزرگ می‌دویده‌اند و راه را برای عبور آنان از میان مردم باز می‌کرده‌اند.
پیترو دلاواله (دوران شاه عباس):شاطر وظیفهٔ نامه‌رسانی را بر عهده دارد و به علاوه، جلو اسبان حرکت می‌کند
رئیس شاطران دربار شاطرباشی نام داشت. در عهد قاجاریه وجود این شاطرها در مراسم استقبال سُفرا نیز متداول شد. از آغاز عهد مشروطیت به سبب رواج کالسکه و ماشین، استخدام شاطر برافتاد.
ادیب الممالک فراهانی:
نه خاطرم از رنج سفر نیک زدودی        نه شاطر خود ساختیَم در سفر خویش
دریغ آن ناصرالدین شاه واستبداد دورانش عزیزحضرت سلطان،امین بزم دورانش
5،6و7.دسته‏های متفرق دیگر
علاوه بر عیاران و شطاران دسته‏های دیگری از آن قبیل در ممالک اسلامی به وجود آمدند که آنها را صعالیک، زواقیل، حرافیش و غیره می‏خواندند و عده هر دسته آنها بالغ بر چندین هزار نفر می‏شد این قبیل چاقوکشان و جیب بران جامعه نه تنها در بغداد بلکه در تمام شهرهای اسلامی به اسامی مختلف مزاحم مردم می‏شدند.
8.باباشمل ها
باباشمل، عنوان منصبی است از مناصب رایج در میان لوطی ها و داش مشدی های طهران قدیم باباشمل در عهد قاجاریه به رؤسای قاطرخانه شاهی اطلاق می شده است.  باباشمل لقب گونه ایست که به سردسته ٔلوطیهای هر محل و به رؤسای قاطرخانه ٔ شاهی دهند (لغتنامه دهخدا)
باباشمل در فرهنگ عامه، کنایه از شخص درشت اندام و دارای رفتار خشن و بی ادبانه است.(فرهنگ فارسی معین)
باباشَمَل، به معنای لوطی است و ظاهراً نام یکی از پهلوانان بوده که بعدها گسترشِ معنایی پیدا کرده است.
بابا شملی : نوعی آواز مردم پسند تهرانی
در تهران قدیم علاوه بر داش ها و لوطی ها ، عده ای بودند که پس از گذراندن مراحلی چند به منصب "بابا شملی" نایل می شدند. معمولا بابا شمل ها که از داش ها و لوطی ها بالاتر بودند برای ترقی از داشی به باباشملی می بایست مراحلی را طی می کردند که از آن جمله بودند : کشیدن علم، مرشد شدن در زورخانه و از همه اینها مهم تر ، یک نفر بابا شمل می بایست از لحاظ اخلاقی، داش مآبی و لیاقت و کفایت پیش کسوت سایرین باشد.
9.داش مشدی ها
1 - لوطی و پهلوان محله . 2 - آن که غرور جوانی دارد.
عبدالله مستوفی این قشر چنین توصیف کرده است:
 خصوصیات :سادگی و بی آلایشی؛ بی تشریفاتی ؛ نان خوردن از دسترنج خود ؛ احترام به بزرگتر ؛ محبت و مهربانی با کوچکتر ؛ تعصب به محله و شهر و ولایت و کشور ؛ رکّی و بی پروایی؛ بی اعتنا به مادیات و ....
لوطی نباید در مقابل هر «پنطی » سر تعظیم فرودآورد . ( پنط به نالوطیها و بی غیرتها میگفتند).
نباید حرف کلفت را ــ از هر که باشد ــ بی جواب بگذارد . نباید دست خود را بخاطر مال دنیا پیش این و آن دراز کند . در مقابل رفیق باید از مال و جان دریغ نداشته باشد.....
لـــوازم : ۱- زنجیر بی سوسه یزدی ۲- جام برنجی کرمانی ۳- دستمال بزرگ ابریشمی کاشانی ۴- چاقوی اصفهانی ۵- چپق چوبِ عناب یا آلبالو ۶- شالِ لام الف لا ۷- گیوهء تخت نازک. ( البته چهارتای اول اصلی و ما بقی فرعی بود )
شال لام الف لا یعنی اینکه شال را دو بار به دور کمر می پیجیدند و سر و ته آن را روی ناف ؛ از هم میگذرانیدند بطوری که شکل «لا» ایجاد می شد.
 هیچوقت یکنفر داش به مشاغلی نظیر : دلاکی ـ مقنی گری ـ حلاجی ـ کناسی و حمالی مشغول نمیشد و اینها شغل « پنطیها » بود .
طبق کشی ــ توت فروشی ــ چغاله فروشی ــ بادبادک و فرفره سازی ــ پالوده ریزی ــ دوغ فروشی و گردوی تازه فروشی از مشاغل خاص جوانهای این طبقه بشمار می آمد و مسن ترها که سرمایه ای داشتند ؛ دکان داری میکردند و ترجیحاْ به فرنی فروشی ــ میوه فروشی و آجیل فروشی روی می آوردند.
کرک(بلدرچین) بازی؛ بلبل بازی ؛ سهره بازی ؛ کفتر بازی ؛ قناری بازی و نیز تربیتِ قوچ و خروس جنگی و جنگ انداختن آنها سر چهار راهها و میادین عمومی ؛ منحصر به آنها بود.و گذشته از این ؛ قاپ بازی و لیس بازی هم از قمارهای مخصوص داشها بود.
در میان امامزاده های حول و حوش تهران ؛ امامزاده داود خیلی طرف توجه این طبقه بود. آنگونه که به «مکه مشدیها» معروف شده بود .
از شهدای کربلا به «حضرت عباس » و « حرّ » بسیار معتقد بودند و بزرگترین قسم آنها به حضرت عباس و کمربند حرّ بود . فداکاری این دو بزرگوار ؛ با طبع ساده و بی آلایش این مردمان متناسب ؛ و ارادت خاص آنها به این دو جوانمرد برای فداکاری و یا به اصطلاح خودشان ؛ لوطی گری آنهاست.
گذشته از سینه زنی و دسته گردانی که عزاداری مخصوص این آقایان بود، تزیین طاق نماهای تکیه های محلاتْ تماما به سعی و همت این مردمان ساده و با ایمان صورت می گرفت. بعضی از آن ها که توانایی داشتند، مصارف طاق نمای تکیه را هم از کیسه فتوّت خود می پرداختند.
بعضی از تاجرزاده ها و اعیان و حتی شاهزاده ها هم در جمعیت [داش ها] بودند. حاجی کاظم ملک التجار که خود پسر حاجی محمد مهدی ملک التجار بود در ایام جوانی یکی از داش های محله بازار و عملاً هم در گود زورخانه و چاله حوض بازی به قدری شیرین کار و به اندازه ای در حاضر جوابی و بذله گویی زبردست بود که حقا داش های محل عُلُوّ مقام داشی او را تصدیق داشتند... شاهزاده عزیز، نواده مؤید الدوله، طهماسب میرزا نیز یکی از افراد مبرّز این جمعیت بود و... حتی به مقام بابا شملی هم رسید. بالاخره شاهزاده امیر اعظم هم در جوانی یک چند، جزو این جمعیت بود.
داش آکل آثر صادق هدایت به معرفی یکی از همین داش ها می پردازد .
با شرحی که از آیین جوانمردی و جماعتی که داعیه آن را در طول تاریخ طلایه داری کرده اند، اینک به پیشینه لوطی می پردازیم:
 لوطی
این موضوع را باید در سه دوره زمانی دوره قدیم، میانه و جدید بررسی و کنکاش کنیم:
دوره قدیم:
« لوط » پسر برادر ابراهیم علیه السلام، نام پیغمبری از بنی اسرائیل است. در قصص الانبیاء آمده: « . . . پس فرشتگان قصد شهرستان لوط کردند...» لوط را طایفه ای بود که به قوم « لوط » معروف است.
لوطی ، در لغت منسوب به قوم لوط است . یعنی لاطی و غلامباره و نیز قمار باز، شراب خواره، رند، بی باک، مطرب و دلقک. لوطی خورشدن (کردن) یعنی به تاراج رفتن و یا بردن است(غیاث ). هرزه کار و قمارباز و شراب خواره . (غیاث از چراغ هدایت ). بی باک و نامقیدی که هندیان بانکا گویند. (غیاث از مصطلحات ). رند و حریف و شوخ و بی باک و شلتاق .مردیکه بز، میمون و خرس رقصاند با نواختن تنبک و خواندن شعرهای زشت .
در بلخ ایمنند ز هر شری
می خوار و دزد و لوطی و زن باره .
ناصرخسرو.
کنده ای را لوطیی در خانه برد
سرنگون افکند و در وی می فشرد
مولوی .
لوطی خور شدن به مفت از دست رفتن . به تاراج لوطیان رفتن .
لوطی خور کردن در معرض چپاول و غارت نهادن . بتاراج بردن .
دوره میانه:
این دوره از صفویه تا اواخر قاجاریه را شامل می شود. در این موسم مشهورترین لوطیان از کارگزاران عمله طرب دربار شاهان و مراسم اعیان و اشراف بوده اند .
لوطی صالح از معروفترین لوطیان این دوره است. احمد میرزا عضدالدوله پسر فتحعلی شاه قاجار در« تاریخ عضدی » سندی در معرفی لوطی صالح آورده است .
در حقیقت بخش اعظم لوطیان عمله طرب و از مطربان بودند. در عصر صفوی سرپرست عمله طرب نقیب و یا مشعلدارباشی بود(مینورسکی)
هنرمندان لوطی خانه زیر نظر لوطی باشی که از سوی شاه (ناصرالدین ) بر گمارده شده بود اداره می شد(اوبن)
اما  دسته ای که به لوطی خانه تعلق داشتند را لوطی می گفتند.«اوبن » نیز از لوطی خانه یاد کرده است. گو این که وظایف لوطی باشی عصر قجر معلوم نیست اما درآمد خوبی داشته و از ده پانزده درصد از درآمد بازیگران را می گرفته است.
چند قسم بودند: لوطیانی که شیر نگه میداشتند و در شهر می گرداندند و لوطیانی که تنبک به دوش در شهر می گشتندد و بعضی از آنها روزهای تعطیل، تهرانیان را در گردشگاه های اطراف با رقص و کارهای شگفت آور میمون و خرس تربیت شده می خنداندند و یا لوطیانی که حقه بازی و شعبده بازی می کردند.
برخی لوطیان شبهای عروسی، مردم را با خیمه شب بازی و ... سرگرم می کردند اما بخش عمده لوطیان شرارت بزه کاری می کردند.
لوطی ها در محل تجمع مردم مانند میدان ها و قهوه خانه ها و .... به نمایش با حیوانات می پرداختند. از این روی برخی آنها را بازیگران دوره گرد می گفتند هر چند گروهی از آنان به خیمه شب بازی برای اشراف دست می زدند(اوبن)
دوره جدید:
از حدود مشروطه با تغییر حکومت استبدادی و وزیدن شمیم آزادی و موسمی نو در لوطی ها نیز تغییراتی حاصل گشت.
لوطی‌ها مورد اعتماد و امین مردم محلات شهر بودند و گاهی اتفاق می‌افتاد که وقتی سرپرست و پدر یک خانواده می‌خواست به مسافرتی برود زن و فرزند و اهل بیت خود را به لوطی محله می‌سپرد.
گروهی هم به نقاره خانه وابسته بودند که بدان ها داش می گفتند و به لوطی معروف نبودند.
بخشی از لوطی ها به اعمال زشت دست می زدند و نامیدن پهلوانان به  لوطی برایشان برخورنده بود(بیضایی)
از زمان صفویه به بعد در ایران در هریک از محلات شهر، افرادی به عنوان پاتوق‌دار (لوطی) حضور داشته‌اند که مورد احترام همگان بوده و حالت بزرگ‌تر محل را داشتند.
لوطی، با پشتوانه نفوذ مردمی، در تمام کارها دخالت می‌کرده و نقش داشته است، از شوهردادن دخترها و زن دادن پسرها و سرپرستی ایتام بگیرید تا اجرای وصیت‌ها و حل اختلافات خانوادگی و صنفی و رفع نزاع‌های شخصی و گروهی و نیز برگزاری مقدمات تشییع و تدفین اموات و تشکیل مجالس عروسی و دفع ستم زورگویان و متجاوزان به حقوق اجتماع و نشاندن ظالمین برجای خود و درگیری با رباخوارها و..
 عده ای از لوطیان مانند عیاران سابق هر چه به دست می آوردند به قدر حاجت برای خود و عائله شان برمی داشتند و بقیه را بین ضعفا و مستمندان تقسیم می کردند به همین جهت لوطی مرداف با جوانمرد و لوطی گری مرادف با جوانمردی و بخشندگی آمده است.
در این میان جمعی هم بودند که گرد هم می آمدند و به گروه خود و محله و شهر خود صمیمیت نشان می دادند(آراسته)
گاهی بین رهبران و افراد دو گروه لوطی ها در گیری و جنگ با روشی خاص رخ می داد(میگود)
مستوفی می گوید عضو انجمن لوطی ها شدن آسان بود ولی لمبتون معتقد است این طور نبوده و مراحلی داشته است
رهبران آنها را سرجنبان ،پیش داش،لوطی باشی، پاتوق دار، یا باباشمل شهرت داشتند(لمبتون)
در حدود سال 1866 تقریبا 15 تن از آنها در تهران سکونت داشتند(کاظم بیگ)
لوطی ها در زمره جوانمردان و عیاران بوده اند(بیضایی)
همجنس گرایی بین عیاران و پهلوانان و در عصر قجر به لوطی ها شهرت داشته با این اعتقاد که آمیزش مرد با زن از قدرت آنان می کاهد از ازدواج تن می زدند (جوینی و سرهنگ دروویل)
در خاتمه اشاره کردم نه لوطی ها نه لوطی گر ها هیچکدام صنف تشکیل ندادند نتیجه لوطی ها مانند یک گروه اهمیت نداشتند و اعضای یک جنبش عمومی بودند که عقیده عدالت اجتماعی را در جوانمرد مجسم می ساختند گروهی از لوطی ها به گروه های تبهکار استحاله گشتند(ویلم فلور)
لوطیانی هم بودند که با یهودیان و مسلمانان عمله طرب را تشکیل می دادن
لمبتون آنها را مانند رابین هود می داند و ج. اریک آنان را از اشرار معرفی می کند.
آراسته آنها را از جرگه جوانمردان شمرده و میگود می گوید آنها از معنویت دور بوده اند و فلور معتقد ایت آنها آماده انجام هر نوع بزه نظیر زنا و دزدی و غلامبارگی و آدمکشی بودند و پرکینز می گوید در 1843 دایم مرتکب جنایات می شدند.
لوطیان بازوی حکومت و کلانتر محله و نیز از طرفداران مجتهدان بودند (خاطرات حاج سیاح)
در دوران ماقبل صنعتی در ایران (قاجاریه) هیچگاه مبارزه با لوطیان در انجام بزه تدام نداشته است در تهران لوطیان با مقامات درباری مرتبا تماس داشتند. امام جمعه تهران گروهی از آنان را در مسجد شاه پناه می داده است(تاریخ اجتماعی ایران در عصر قاجار)
لوطی ها نیک و بد، زشت و زیبا را توام داشته اند. در میانشان خصوصیت دستگیری از درمانده و زورگویی هر دو وجود داشته است. آنها مردانی بودند که در برابر بیداد می ایستادند و با مامور دولتی درگیر می شدند اما از جانب دیگر به دلیل زورمندی مردم آزاری نیز از آنان سر می زد. (کسروی، تاریخ مشروطه)
از راه باج خواهی و گردن کلفتی و کار های غیرمعمول روزگار را می گذراندند.از نظر ظاهری لباس شان با افراد عادی تفاوت داشت. عبای نازک و ماهوت انگلیسی، عرق چین و شب کلاه مخصوص داشتند. شال، گیوه تخت نازک، دستمال ابریشم کاشان، چاقو، قمه و چپق از لوازم ضروری آنها بود. کارهایشان غیرعادی بود و جنبه خودنمایی داشت. (یادداشت های ملک المورخین)
مرکز تجمع آنها در محلات شهرها و تکیه محلات بود. روز سیزده نیز از روز های شرارت آنها بود و هر ساله در این روز جنگ راه می انداختند. (وقایع اتفاقیه)
در روز عید قربان شتری را آذین می بستند و دور آن جمع می شدند و شتر را زنده زنده تکه تکه می کردند و در این مراسم نیز به جان یکدیگر می افتادند. (یادداشت های ملک المورخین)
لوطی ها از خود اندیشه و آرمان خاصی نداشتند، اندیشه آنان بستگی داشت به اینکه به چه گروهی نزدیک شوند. رنگ آنها را می گرفتند و با ایجاد آشوب و درگیری راه را برای خواسته های فرد یا جریان مورد نظر باز می کردند.لوطی ها از حکومت مقرری منظم نمی گرفتند بنابراین عامل حکومت محسوب نمی شدند اما متنفذان محلی برای رسیدن به منویات خود از آنان استفاده می کردند. در واقع آنها به وسیله اعیان به فساد کشیده می شدند. (ناسخ التواریخ)
در 1314 قمری چند تن از لوطی های محله سیداسماعیل (بقعه) طلبه ای را کتک زدند، طلبه دیگری سرش را بیرون آورد او را نیز با قمه مجروح کردند. (سالور)
احمد کسروی، در تاریخ مشروطه می نویسد؛ در دوره ناصرالدین شاه از لوطی ها رفتار هایی در جهت خواست مردم نیز دیده شده است از جمله در تحریم تنباکو (1310-1309 ه ق) سید عبدالله بهبهانی با این قرارداد مخالفت کرد. سران لوطی ها مهدی گاوکش و حاج معصوم که به سیدعبدالله بهبهانی نزدیک بودند سردسته مردم شدند و در ارک همراه مردم بودند. نظامیان که شلیک کردند آنها دست به سنگ بردند و در و پنجره عمارت نایب السلطنه را شکستند و شورش علیه قرارداد رژی را رهبری کردند. مهدی گاوکش در محله سرپولک زندگی می کرد و چون هوادار بهبهانی بود بی باکانه در قهوه خانه از عین الدوله بد می گفت. سرانجام عین الدوله که با بهبهانی دشمن بود کینه اش را بر مهدی گاوکش فرود آورد. شبانه فراشان به خانه اش ریختند زنش را کتک زدند، پسرش را در حوض حیاط خانه خفه کردند، اموالش را تاراج کردند و او را به زندان افکندند.
محمدعلیشاه در جریان مخالفت خود با مشروطه به لوطی ها و داش ها نیز اجازه تعرض به مجلس و مشروطه را داد. این گروه به سرکردگی صنیع حضرت رئیس لوطی های سنگلج و مقتدر نظام رئیس لوطی های چاله میدان در میدان توپخانه جمع می شدند و به مشروطه خواهان و سخنوران آن دشنام می دادند. بیشتر از هر کس با ملک المتکلین و واعظ اصفهانی دشمنی می کردند... و می گفتند:«ما دیگ پلو می خواهیم. مشروطه نمی خواهیم.»
 از ورامین به تحریک اربابان جمعیتی حرکت کردند و به لوطی ها پیوستند. فریاد می زدند «مجلس را خراب می کنیم و فرش هایش را پالان الاغ می کنیم.»
 در بلوای میدان توپخانه میرزا عنایت نامی را به درختی بستند و هر یک از آن جماعت به او قداره زدند و شرحه شرحه اش کردند و این همه را در مخالفت با مشروطیت انجام دادند. از آن پس هیچ طلبه و هیچ فردی که ظاهر مرتبی داشت جرات نمی کرد از خانه بیرون رود. تجمع میدان توپخانه زمینه مساعدی شد برای کودتای محمد علیشاه و به توپ بستن مجلس (1325 ق) و مشروطه در تهران به پایان سید.
لوطی اللهی ؛ لوطی خدائی . رجوع به مدخل لوطی اللهی در ردیف خود شود.
|| سخی . بخشنده . جواد. جوانمرد  . مقابل پینتی .
لوطی گری ؛ صفت لوطی . جوانمردی . بخشندگی . آزادگی ؛ از آداب لوطیان بوئی و بهره ای داشتن .

ضرب المثل های تهرانی:
لوطی دنبک زیر بغلشه
لوطی اگه نگه به ...م که دلش می ترکه
لوطی شلوارشو بردند گفت ببرن آنقدر لوطی توش ...یده بود که نگو
نتیجه :
تاریخچه لوطی به سه دوره تقسیم می شود:
عهد قدیم: به استناد آنچه گذشت در این عصر لوطی کسی را تداعی می کرد که متعهد به اخلاق و کردار نیک نبود بلکه از انجام هر نوع بزه ای  چون غلامبارگی و کودک بازی و زنا و دزدی و شرابخواری و... ابا نداشت . در این دوره واژه هایی از قبیل پهلوان، عیار، شطار و ... طلایه دار جوانمردی و خصلت نیکو بودند.
عصر میانه: با عنایت و توجه به اسناد تاریخی از صفویه تا میانه و حتی اواخر قاجاریه لوطی در شمار اهالی طرب و بخصوص از گردانندگان اصلی این نقش در دربار بود. زبده ترین و مشهورترین ایشان در تاریخ تهران لوطی صالح است که در دوره های زندیه و قاجاریه این نقش را بازی کرده است.
دوره جدید:
الف- روزگارمعاصر(حدود مشروطه به بعد)؛ لوطی با داش مشدی وباباشمل به رقابت پرداخت و گو اینکه هنوز جمعی از آنان در زمره اشرار و اجامر و حتی گروهی مطرب و دیگر نقش هایی از این دست بودند اما دسته ای از ایشان توانستند، پرچم دار صفا و معرفت و جوانمردی شوند و با باباشمل ها و داش مشدی ها پهلو بزنند.
ب- پس از انقلاب با (گذار از دوره پیش از صنعتی) از میان رفتن شرایط بروز و فضای مناسب و درخور این نوع تفکر و نقش آفرینانش، عینیت لوطی در جامعه از میان رفت و زمینه را برای وضع معنای انتزاعی لوطی فراهم ساخت .  بدین ترتیب نسل جوان که شنیده هایی آمیخته و نامطمئن از لوطی در حافظه داشتند، لوطی گری را مرادف واژه های؛ با مرام و با خصلت و جوانمرد تعریف و تعیین و میان مردم رایج نمودند.
 منابع:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
سفرنامه پیترو دلاواله
دائرةالمعارف مصاحب
آشنایی با مینیاتورهای ایران، تألیف آرتور پوپ، ترجمه حسن نیّر.
ارزش میراث صوفیه، عبدالحسین زرین‌کوب
تاریخ نقاشی در ایران، تألیف دکتر زکی محمدحسن، ترجمه ابوالقاسم سحاب.
عالم‌آرای شاه اسماعیل، به تصحیح اصغر منتظر صاحب.
عالم‌آرای صفوی، به کوشش یداللّه شکری
کتاب مقدس، عهد عتیق، ترجمه از عبرانی و کلدانی و یونانی، دارالسّلطنهٔ لندن، سنهٔ 1895 .
دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
دانشنامهٔ جهان اسلام.
آئین پهلوانی و آداب زورخانه‌ای
دارالخلافه طهران، ناصر نجمی.
سرچشمه تصوف در ایران ، نوشته سعید نفیسی.
مجله آینده  سال شانزدهم، آذر تا اسفند 1369 - شماره 9-12
شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، باقر عاقلی
تاریخ ورزش باستانی ایران، پرتو بیضائی، تهران 1337.
تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمة علی جواهر کلام.
نقش پهلوانی و نهضت عیاری کاظم کاظمینی.
فتوت‌نامه سلطانی، ص15.
تاریخ و فرهنگ زورخانه، غلامرضا انصافپور.
سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری.
در دربار شاهنشاه ایران، انگلبرت کمپفر، ترجمه کیکاوس جهانداری .
مجله دانشکده ادبیات، دی ماه 35.
مجله شرق، شماره ششم، مقاله مرحوم عباس اقبال.
مجله دانشکده ادبیات، شماره 42، سال چهارم.
تاریخ تمدن اسلام، تالیف جرجی زیدان.
سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه آقای موحد .
تهران در گذر زمان، ناصر نجمی. 
جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران ،ویلم فلور.
برهان قاطع.


 
ناف تهران
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

بچه ناف تهران کیست؟
انسان (نسل راست قامتان اندیشه ورز)‌ حدود ۶۰٬۰۰۰ سال پیش به دنبال خوراک و شکار، از آفریقا مهاجرت کرد و پا به خاورمیانه نهاد و از آسیا به اروپا رفت و سراسر زمین را در نوردید.  رنگ ها گرفت و مرزها را ساخت. فرق ها را پدید آورد واندک اندک نژادی شاخه شاخه یافت و قوم ها پیدا کرد.
اقوام بسیاری درفلات ایران و گستره تهران (ری باستان و صدها روستای این پهنه)  زندگی کرده اند؛ از بومیان نه ده هزار سال قبل که پایه تمدنی را در این پهنه ریخته اند تا ایلامیان و فنیقیها و سومریان و اورارتوها و... و آریاییان که سبب اختلاط نژادی شده اند. با آمد و شد یونانیان، اعراب، ترک نژادان و مغولان و فرنگیهای عصر قجر این تنوع غنا یافته است. آیا قریه کوچک تهران و دیگر قراء هر یک نژاد و هویتی خاص دارند. بطور قطع چنین نیست. گواینکه پروژه  بین المللی ژنوم انسانی با شرکت بسیاری از کشورها در حال انجام است که برای شناسایی قوم ها و نژادها پاسخ خواهد یافت.
سهراب سپهری در جست و جوی  نسبش می گوید:
نسبم شاید برسد
به گیاهی درهند. به سفالینه ای در خاک سیلک ....
امروز هیچیک از ما بیش از دو سه نسل پیش از خود را نمی شناسد و بطور قطع اجدادمان را هم که در عصر فردوسی و سعدی و گالیله و ادیسون می زیستند؛ نمی شناسیم اما با این بزرگان خوب آشنایی داریم و آثار آنان را می شناسیم. تفاوت نخبگان با هم عصرانشان در فلسفه زندگی و اندیشه آنان است که به چنین دستاوردی رسیده اند. اندیشمدان نوع انسان را خویشاوند خود می شمرند و جهان را وطن خویش. همان رسالتی که پیامبران داشتند.
به قول شهریار: «جهان مراست وطن ، مذهب من است حقیقت »

به هر روی نسب آدمی یکی است و اگر سخن از برتری به میان آید به استناد قرآن شریف؛ انسانی بر دیگری پیشی گیرد که متّصف به فضائل اخلاقی، کمالات، مقام خلیفة‏اللّهی باشد و جز خود به دیگری هم بیاندیشد و برایش قدمی بردارد.  فارغ از اینکه کجایی است یا ...
با این مقدمه به شرح تاریخچه عبارت هفتاد هشتاد ساله «بچه ناف تهرون» می پردازیم که ناظر است بر:
1.نازیدن به تهرانی که پایتخت است:
 کمی بیش از دویست سال است که تهران نشینی افتخاری دارد. (همانطوری که روزگاری اصفهان و قزوین و همدان و ... داشت.) زیرا پیش از پایتختی، تهران دهی بود و افتخاری افزون بر دیگر نقاطی چون؛ برغان و ساوجبلاغ و ابرقو و ... نداشت. تازه اگر قول یاقوت حموی را هم بپذیریم که پیشینه راهزنی را به اجداد تهرانیان منتسب کرده، شاید بسیاری از ایشان از داشتن ریشه کهن تهرانی انصراف دهند.
2. اشاره به وجه تمایز میان مرکز نشینان و حاشیه نشینان تهران است:
یکی از معانی ناف، وسط و میانه هر چیزی است مانند؛ ناف عالم یا ناف هفته و غیره.
پیدایی این سخن، حکایت از تفاخر به اصالت تهرانی دارد که در داخل باروی شهر می زیستند؛ در مقابل حاشیه نشینان که ریشه ای تهران نداشتند.
اولیویه معاصر آقامحمدخان می نویسد؛ جمعیت تهران با قشون همراه آقامحمدخان پانزده هزار تن بوده که اگر عده نظامیان همراه شاه را کم کنیم، تهران در زمان پایتختی جمعیتی بیش از شش هفت هزار تن نداشت. تبدیل آن عده قلیل به سیزده چهارده میلیون نفر جمعیت امروز حکایت از غیر بومی بودن پایتخت نشینان دارد. 
 در دوره فتحعلی شاه بر اثر جدایی بخشهایی از کشور جمعی از اهالی قفقاز (شهرهایی چون ایروان،لنکران ...) و شرق دریای خزر (شهرهایی نظیر مرو و خیوه و ...) گریختند و در شهرهای دیگر از جمله تهران ساکن شدند. این افزایش جمعیت پایتخت، باعث گسترش شهر شد که منجر به ساخت دروازه نو در جنوب محله عتیق بازار و ... در دوره محمدشاه گردید.
روند افزایش جمعیت در عصر ناصری، شدت گرفت و باغهای سنگلج و عودلاجان و ... ساخته شد. این امر منجر به تخریب حصار صفوی و ایجاد باروی وسیع ناصری گردید. تا پیش از پهلوی مهاجران روستایی و دیگر شهرها در تهران با ساکنان اولیه خیلی تفاوت نداشتند، زیرا قومها و جمعیتهای بسیاری مانند باجمانلوها قمیها تفرشیها آذربایجانیها و لرها، کردها و... هر کدام به لهجه و زبان خود سخن می گفتند و تهرانیها هم بیش و کم با زبان خود (مانند پول به جای پل در سرپولک) که نزدیک به لهجه آبادیهای قصران بود گفتگو می کردند. اما رفته رفته لهجه ها در پایتخت روبه نابودی گذاشت و لهجه ای آفریده شد که به هیچیک از دیگر لهجه ها  شبیه نبود و آن شد استاندارد لهجه پایتخت نشینان و از آن روز دیگر لهجه ها و زبان ها به حاشیه رفتند و مظلومانه عزلت گزیدند. از این زمان تهرانیان که متکلم به لهجه تازه شده بودند بر حاشیه نشینان روستایی تفوق یافتند و برتری شان را برآنان تحمیل کردند.
تا پایان عصر قجر تهرانیان داخل حصار بودند و مرزی میان آنان و مهاجران پیدا نبود اما با فروپاشی قاجاریه حصار ناصری خراب شد و با روند افزایش ناگهانی جمعیت در پی تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور، محلاتی در حاشیه شهر بنا گردید. باروی قدیم، مرز جغرافیایی آشکاری میان مهاجران جدید و تهرانیان شد. حاشیه نشینان نظیر سلسبیل، نظام آباد، اطراف دولاب، امامزاده معصوم، بریانک و ... روستاییانی کوچیده به پایتخت بودند. همنشینی این گروه کثیر و اختلاط ایشان برای ساکنان قدیم تهران بسیار برخورنده بود. بویژه آنکه شتاب پیشترفت و رشد مالی و توسعه علمی و فنی این جمع پر کار و مصمم سربزیر بر تهرانیان مرکزنشین کم کار خرده گیر پیشی داشت و این، تحمل تهرانیها را طاق کرده و صبرشان را برده بود. به هردری می زدند تا درد این ننگ را بر خود هموار کنند. بچه ناف تهران بودن وجه تمایز ساکنان محله های چال میدان و صابون پزخانه و سنگلج و ... با این (به اصطلاح آنها) قربتی ها بود که به آب می گفتند او و به گاو می گفتند گو و .... (تلفظ واو معدوله و ...).  بچه های ناف تهران اشعار و هجویاتی از این دست ساخته بودند و در کوچه و بازار می خواندند و بزرگ و کوچک ایشان را به سخره می گرفتند و دلشان را خنک! می کردند. چون می دانستند نسل بعد آنان خود را تهرانی (مانند ایرانیانی که اواخر قاجاریه به اروپا و هند و روس و عثمانی و...رفتند و اکنون نمی دانند نسبشان ایرانیست. چنانکه ما نمی دانیم چه بر سر نوادگانم خواهد آمد.) خواهند شمرد. بنابراین «بچه ناف تهران» عبارتی است ساخته تهرانیان مرکز(ناف) نشین که اواسط دوره رضا شاه  در فرهنگ عامه پیدا شد.


 
داوود موشه لاله زار
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

داوود موشه لازار کیست؟

                                                  سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب
                                                  لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
                                                   عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع
                                                   عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن
                                                                                           سنایی
پدیده های اجتماعی و اختراعات بشر خلق الساعه و ناگهانی پیدا نمی شوند بلکه نطفه آنها را حوادث پر پیچ و خم تاریخی می بندد و مادر گیتی در بستر زمان آرام و پیوسته می پروراند. رادیو ایران که امروز با ایستگاه های پر شمارش همه جا دسترس است. تاریخی دارد، شگفت و دریایی است از قطره قطره تلاشهای آدمهایی که رفته اند.
داود موشه لازار نخستین نامی است که در این تاریخچه می خوانیم. از این آقا خبر زیادی در اسناد تاریخی نشر نیافته فقط می دانیم این داود خان یهودی به شرح سندی که در سازمان اسناد کتابخانه ملی موجود است؛ در 17 شهریور  1308 خورشیدی طی نامه ای تأسیس رادیو در ایران را از دولت پر و جنب و جوش تازه کار پهلوی درخواست می کند اما تقاضایش رد می شود:
« ... وزارت فلاحت و تجارت و فواید عامه در گزارشی خطاب به کابینة ریاست وزراء به درخواست داود موشه لازار برای تأسیس رادیو و سینمای ناطق در ایران اشاره کرده است. همچنین جواب وزارتخانه در جواب فرد نامبرده اعلام کرده که ورود دستگاه تلگراف و تلفن بی سیم گیرنده و یا مخابره کننده مطالب و آلات و اسباب آن جز برای ادارة تلگراف بی سیم دولت ایران به طور کلی ممنوع است و فقط ورود دستگاههای رادیو کنسر مجاز شمرده شده است.
شماره سند : 103 – 119003 تاریخ سند : 17/6/ 1308 ش.
 طبق مقرارت ایران ... ورود دستگاه تلگراف و تلفن بی‌سیم گیرنده و یا مخابره کننده مطالب و آلات و اسباب آن را جز برای اداره تلگراف بی‌سیم دولت وقت به طور کلی ممنوع کرده بود. بر اساس این پاسخ تنها «وارد کردن و استفاده از دستگاههای رادیو کنیر» که فقط برای شنیدن نغمات به کار می‌رود و همچنین تأسیس سینمای ناطق در ایران با رعایت مقررات مربوط مانعی نداشت.»
بعدها رضا شاه فرمان تاسیس رادیو را صادر کرد و در4 اردیبهشت 1319 محمد رضا پهلوی ولیعهد با حضور احمد متین دفتری نخست وزیر رادیو تهران را درساختمان بیسیم قصر موسوم به کلاه فرنگی در ضلع شرقی جاده خاکی شمیران و در جنوب سید خندان افتتاح نمود.
  بدین ترتیب رادیو با جمله معروف «اینجا تهران است صدای ایران» زندگی اش را آغازید. در روز فقط 2ساعت برنامه داشت. برنامه ها به صورت زنده اجرا و پخش می شد. در بخشهای مختلف تهران بلندگوها و گیرنده‌هایی قرار گرفت و تهرانیان از شنیدن برنامه های رادیو بسیار شگفت زده شدند. رادیو از ابتدا به زبانهای فارسی، عربی، انگلیسی، فرانسوی و روسی برنامه داشت.
سیاست‌گذاری رادیو را شورایی متشکل از؛ذکاءالملک فروغی، محمد قزوینی، دکتر غنی، دکتر علی اکبر سیاسی، دکتر محمود افشار، قاسم غنی، دکتر رضازاده شفق و کلنل علی نقی وزیری زیر نظر داشت.
رادیوابتدا جزئی از وزارت فرهنگ بود و در 1330 به سازمان اداره کل انتشارات و رادیو تغییر نام یافت و بعد با نام «سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران» تابع وزارت اطلاعات گردید. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تغییر نام داد.
نخستین نامها در رادیو:
مدیران: دکتر عیسی صدیق، دکتر قدیمی، ذکاءالملک غفاری، طباطبایی، دکتر شادمان، مطیع الدوله حجازی، زین العابدین رهنما، دکتر حسن صفوی، ابراهیم سپهری، باخدا، دکتر مصباح زاده، ادیب السلطنه سمیعی، عبدالله الفت، دکتر بیانی، دکتر هومن، معدل شیرازی، بهرام شاهرخ، شیروانی، کمال زاده، طایر، دکتر نخعی، ابوالقاسم پاینده، سرهنگ مهتدی، شریفی، صفایی، بشیر فرهمند، بزرگمهر، دکتر رهنما، دکتر عدل، ذوالفقاری، آموزگار، آزمون، نصرت الله معینیان، جهانگیر تفضلی، محمود رجا، بهرام بوشهری، اسماعیل پوروالی و مهندس عاطفی.
گویندگان : رضا سجادی، ابوالقاسم طاهری، تقی روحانی، موثقی و خانم ها قدسی رهبری، دکتر طوسی حائری، کوکب پرنیان و مولود عاطفی نام برد.
 تهیه کنندگان :پاشا سمیعی، فریبرز امیرابراهیمی، کریمان و مهندس هوشنگ بروشکی نام برد.
نوازندگان و موسیقیدانان: مشیر همایون شهردار، طاطایی، عبدالحسین شهنازی، حبیب الله سماعی، ابوالحسن صبا، کلنل وزیری، روح الله خالقی، ابراهیم منصوری، مهدی خالدی، مرتضی نی داوود، موسی معروفی، مرتضی محجوبی، جواد معروفی، حسین تهرانی و حسین طاهرزاده.
خوانندگان: تاج اصفهانی، ادیب خوانساری، جواد بدیع زاده، قمرالملوک وزیری، روح انگیز، روح بخش و غلامحسین بنان.
   


 
چرا تهران پایتخت شد ؟
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:


پیشینه تهران قدیم (مصاحبه رادیویی،چرا تهران پایتخت شد؟)
این مطلب ، گفتگویی است ، که در « رادیو گفتگو » در نوروز 78 به مناسبت سالروز انتخاب تهران به پایتختی انجام شد .
چه باید کرد تا شایستگان بر مسند آیند
                                                                                                               
آقا محمد خان چه انگیزه ای برای این انتخاب داشت ؟
اینکه بخواهیم بدون بررسی پیشینه گستره تهران به لحاظ تاریخی و کاوش درپیدایی سبب ها و علت های رشد و توسعه تهران از آغاز تا آن روز فقط به وقت انتخاب تهران بدین سمت پاسخ گوییم ، به نظر می رسد ، موضوع ابتر خواهد ماند . بنابرین اجازه بدهید . پرسش شما را در دوبخش به نسبت مشروح ، عرضه نمایم .
الف – پیشینه گستره تهران .
ب – رشد و توسعه آبادی تهران .
گستره تهران ، که می توان آن را از حوزه دماوند تا آن سوی کرج و از آبادی های ارتفاعات البرز تا دشت جنوبی ری و ورامین در نظر گرفت ، بسیار کهنسال و دیرینه است . این خطه از خاک ایران زمین ، بخشی از نجد ( فلات ) ایران است که روزگاری کف دریا را تشکیل می داد . زمانی که دوره خشکی در این قسمت از آسیای جنوب غربی آغاز شد ، قاره اروپا یخبندان بود . با شروع این دوره بر اثر قطع شدن باران های معمول ، کم کم سطح دریا فرو نشست و ابتدا کوها از آب سر بر آوردند و در پی آن با خشک شدن دریا دشت ها نیز آشکار شد ند .
زندگی آدمیان در کوه ها و غار ها آغاز گردید و با سرسبز شدن دشت و سرازیر  گشتن حیوانات به آن پهنه ، آدمی نیز که زندگی اش تابعی از این متغیر بود ، به دنبال حیوانات به دشت آمد . دیر گاهی گذشت تا خانه ساخت و سکنا گزید و زراعت را آموخت و حیوانات را اهلی نمود .
یکی از کهن ترین نقاطی که در این گستره، این معنا در آن شکل گرفته است ، چشمه علی است . باستان شناسان در پی کاوش های فراوان پی برده اند ، دست کم هشت هزار سال پیش مردمانی با تمدنی در خورتامل نخسین بار در کنار این چشمه زندگی کرده اند . این چشمه  پیش از اسلام با نام « سورن » خاندان مشهور ساسانی خوانده می شد و بعدازورود اسلام به نام حضرت علی(ع) نامگذاری شد.
 به استناد بررسی های زمین شناسان و داغی که بر سنگ دیواره در مظهر  چشمه هویداست آب چشمه در هزاران سال پیش از امروز افزون تر بوده است . پوسته زمین در این قسمت از کره زمین در حال تغییراست و همین تغییرات موجب بروز زلزله و کم شدن آب چشمه علی شده است .
سوای چشمه علی ، در تپه ازبکی در 70 کیلومتری غرب تهران نیز آثاری از زندگی مردمانی  کشف شده  که 9 هزار سال  پیش در آن  حدود می زیستند . شهر ری که در روزگار باستان« راگا »  و یا برخی اسامی دیگر می خواندند، خود یکی از کهن ترین شهر های عالم است و با بابل و نینوا درمیان رودان ( بین النهرین) پهلو می زند  ، و پیشینه ای چند هزار ساله دارد و نام این شهر در تورات نیز آمده است .
شهر ری پر آوازه در کنار کهن راه دوهزار ساله ابریشم خود موجب اعتبار و شهرت این راه شرقی – غربی جهان قدیم بود .
در تپه قیطریه ، اراضی خیابان پاسداران ، خجیر ، تهرانپارس ، چندار ، خوروین ، ساوجبلاغ و اراضی حاشیه شهر جدید پردیس ، ایگل ، اوشان و جای جای این گستره پیر سرزمینمان آثاری کشف شده است که حکایت از دیرینگی زندگی ایرانیان در ادوار مختلف در آن دارد .
 خلاصه اینکه تهران اگر چه جوان است ، لیکن در دامان مادری چشم به جهان گشوده است ، که خود داعیه مهتری و سروری در پیشینه داشتن تمدن بشری در عالم دارد و به تعبیری دیگر تهران این نوزاد دویست ساله اگر در میان شهر های بزرگ جهان سر بر آسمان تفاخر می ساید ، پا بر دوش غولی نهاده است که هزاران سال عمر دارد .
 این تعبیر براین  حقیقت استوار است ، که هرگز در جامعه بشری و حتی در کائنات ناگهان  و یک شبه  چیزی پدید نمی آید ، بلکه تشکیل اجرام آسمانی و ستارگان و پدیده ها و کشفیات علمی انسان و هزارها نمونه دیگر ، پای بر این واقعیت می فشارند که همه پدیده های اطراف زندگی بشر دارای سیر تحولی است ، که گام به گام متحول می گردد و آن مسیر ، به لحاظ ریاضی  خطی است ، سینوسی ، یعنی به وجه موج که فراز و فرود هایی دارد .
بنابراین ، گو اینکه تهران دویست ساله هم خود دارای پیشینه ای دست کم هزار و چهارصد ساله است ، اما ناگهان و به یکباره در کویر بی آب و علفی سر برنیاورده ، بلکه این آبادی  در گستره ای بسیار پر سابقه با محو شدن شکوه ری باستان ، اندک اندک به اعتبار و آوازه ای دست یافته  ، و سرانجام سزاوارانه آقا محمد خان آن را به پایتختی بر گزیده است.
ب – رشد و توسعه آبادی تهران :
از قراین و نشانه هایی که در دست است، چنین بر می آید ، که نطفه سکونتی این آبادی خوش شانس ، اواخر عصر ساسانی و کمی پیش از اسلام تشکیل یافته و خردک خردک بر ساکنین و خانه هایش افزوده شده تا جایی که اواخر قرن دوم هجری آنقدر اعتبار بر این آبادی مترتب بوده ، که از خانواده ای از آن میان ، فرزندی طالع دار پا به عرصه وجود می نهد . فرزندی که بعد ها آوازه و شهرتش موجب  شد ، به سال 463 قمری برای نخستین بار ، نام « طهران » در کتاب « تاریخ بغدادی » ثبت گردد .
 ابو عبدالله محمد بن حماد تهرانی رازی ، محدث قرن سوم هجری فرزند نامدار آبادی جوان تهران است ، که به سال 261 قمری ( 271 ) در 81 سالگی چشم از جهان فروبست ، و ابی بکر خطیب بغدادی به سال 463 قمری ، در کتاب خود واقعه مرگ او در عسقلان  شام را ثبت کرد .
با گذشت زمان، تهران رفته رفته رشد و توسعه یافت و آباد شد ، که البته آبادانی اش در آن روزگار مرهون آب فراوان  و خاک حاصلخیزش بود ، به طوری که اوایل قرن ششم آوازه میوه ها یش ، سراسر ایران زمین را در نوردیده بود . ابن بلخی در « فارسنامه » به سال 500 تا 510 قمری ، از انار مرغوب تهران یاد کرده است .
آبادی تهران داشت گام های آبادانی را با آهنگی ملایم بر می داشت که اوایل قرن هفتم ، حادثه ای عظیم سرنوشت شهر ری ، منطقه و حتی سراسر خاک ایران را دگرگون ساخت و این دگرگونی انقلابی را در تاریخ تهران پدید  آورد که عظمت تهران امروز را باید حاصل تداوم تحولاتی مهم دانست ، که آن اتفاق نقطه آغازش بود .
آن حادثه شوم ، حمله وحشیانه و ویرانگر مغول بود ، که همه چیز را چون آتش سوزاند و چون سیل ویرانه ساخت . در این حمله، ری آن شهر باشکوه به تلی از خاکستر و ویرانه ای از خرابه ها و پشته ای از کشته ها تبدیل شد . حمله بار دوم و سوم آن وحشیان آخرین رمق تن نیمه جان شهر را گرفت . گو اینکه بعد از فروکش کردن تاخت و تاز متجاوزان ، شهر زندگی نیمه جانی را دوباره آغاز کرد و پاره ای از شهروندان فراری با بازماندگانی چند تلاش کردند تا زندگی را  به این شهر باز گردانند ، لیکن بخت از ری برگشته بود ، و این اقدام ها هیچ یک مرهمی برزخم مهلک تن بی رمق کهن شهر این گستره پیر نشد و تنها به برکت وجود مرقد حضرت عبدالعظیم در قرن یازدهم ازآن شهر نام « روستای شاه عبدالعظیم »  باقی ماند. آبادی خردی که تا عصر پهلوی هم هنوز با همین نام خوانده می شد.
 باز گردیم به ادامه موضوع  ، یعنی تاریخ تهران . هر چه این حمله اثر ویرانگرانه اش را بر پیکر شهر ری تداوم می بخشید با گذشت زمان اعتبار تهران افزوده می گشت . هجوم مغول عده ای از مردمان ری را پناهنده آبادی کوچک تهران کرد . این افراد در آینده خود موجب اعتلای فرهنگ شهر نشینی تهرانیان و افزایش سرعت توسعه  در این آبادی شدند . با آوردن شیوه معماری شهری و حتی مصالح خرابه های ری ، خانه سازی شهری را در آن آبادی باب کردند . هسته اولیه بازرگانی و تجارت را پدید آوردند ، که بعد ها خلاء بازار از میان رفته شهر ری را در این گستره وسیع بیش و کم پر کردند و ده ها اقدام دیگر .
آهنگ توسعه و اعتبار یافتن تهران چنان افزون گشت ، که به سال 806 قمری برابر 1403 میلادی تهران دیگر روستای گمنامی نبود بلکه خان تهران ، بابا شیخ ، نماینده تیمور مأمور پذیرایی از کلاویخو سفیر پادشاه اسپانیا شد .
بابا شیخ ، باغی را در شمال غربی تهران آن روزگارجنوب میدان توپخانه فعلی  طرح افکند و اولین عمارت بزرگ و شاید توان گفت : قصر تهران ، را در آن باغ جایی که بعدها ارگ سلطنتی گردید ، ساخت . آهنگ توسعه این آبادی باز هم تندتر شد ، بدین ترتیب  که در همین قرن نهم نخستین امامزاده های آن نیز بنا گردید . امامزاده هایی چون سید اسماعیل ، یحیی ، زید ، سیدنصرالدین . اکنون دیگر آوازه تهران از همطرازانش از قبیل مهران ، دولاب ، طرشت و . . . فزونی گرفت .
با شروع قرن دهم و اوج گیری سلسله پادشاهی صفویان ، تهران ، که دیگر از جرگه روستا ها خارج و در زمره شهرها و یا بهتر باید گفت باغ شهرها  به حساب می آمد ، برگی زرین بر تاریخ آن افزون گردید و گامی مهم در راه توسعه این شهر بر داشته شد و بر اعتبار آن  باز هم افزوده  گشت .
 به سال 961 قمری ، شاه تهماسب در پی آمد و شدی که به تهران داشت ، فرمان داد تا حصاری گرداگرد شهر بنا کنند . حصاری که بیش از سیصد سال دوام یافت و شهر و ساکنانش را از هجوم دشمنان ، راهزنان مصون داشت .
این حصاررا به طول شش هزار گام با 114 برج به تعداد سوره های قرآن کریم ساختند . به عبارت دیگردر هر 53 گام یک برج ،و در پای آن یک سوره قرآن دفن شد ، و در کنار جبهه بیرونی آن نیز خندقی کندند .
برای شهر تهران 4 دروازه ( دروازه های شمیران اول پامنار ، قزوین اول بازارچه قوام الدوله ، حضرت عبدالعظیم اول بازار حضرتی و دولاب اول بازارچه نایب السلطنه ) در نظر گرفتند .
شاه تهماسب را سبب این اقدام مهم بنابر اظهار نظر نویسنده کتاب « جنت النعیم » دو چیز بوده است ، یکی زیارت امامزاده حمزه ، جد اعلای پادشاهان صفویه و حضرت عبدالعظیم و دو، وجود شکار فراوان در دشت های مهران و تهران .
افزون بر بنای حصار بدیهی بود ، که آن زمان داخل شهر هم احداث بناهایی آغاز شد ، و ساخت و ساز آهنگی تازه یافت. نویسنده « هفت اقلیم » درباره ساخت حصار و بازار می نویسد :
« تهران در زمان شاه تهماسب صفوی به زینت باره و زیور اسواق آراسته گردید . »
در این عصر ، خواهر شاه تهماسب هم مدرسه و تکیه و حمامی در محله چال میدان بنا نهاد ، که بعد ها آن ابنیه  با نام « خانم » شهرت یافت .
تهران در عصر شاه عباس ، آبادتر از پیش شد . نویسنده « زینت المجالس» به سال 1004 قمری ، در عصر او می نویسد :
« آب و هوای تهران از دیگر ولایات ری نیکوتر است از ارتفاعاتش غله و میوه نیکو می آید و از آن جمله خربزه و انگور و انجیر او به غایت لطیف می باشد . »
امین احمد رازی  نیز به سال 1002 قمری ، درستایش تهران      می نویسد :
« تهران به واسطه انهار جاریه و کثرت اشجارمثمره و باغات متزهه نظیر بهشت است . »
شاه عباس ، هم به نوبت خود گامی بلند ، در جهت توسعه تهران برداشت ،  که خود موجب اعتبار بخشیدن هر چه بیشتر این شهر شد . گو اینکه شاه عباس در یکی از اقامت هایش در تهران بیمار می شود و نفرین  می کند ، کسی را که از بیرون به این شهر بیاید و آنجا بماند ، ولی چهار باغ عباسی را با غرس چنارهای فراوان بنا نهاد ، که همان ارگ سلطنتی دوره های بعد می شود ، و از همه مهمتر وی  برای تهران و اطراف آن بیگلر بیگی تعیین کرد و این نخستین بار بود ، که تهران دارای بیگلربیگی ، که مقام  پر اهمیتی در تشکیلات حکومتی – اداری کشور بود – ، شد .
در عصر شاه عباس ، ایران چهار والی و سیزده بیگلربیگی داشت .
پیترو دلاواله  ( Pietro Della Valle) جهانگرد ایتالیایی به سال 1026 قمری برابر با سال 1617 میلادی ، تهران را دیده و از آن این گونه یاد می کند :
« تهران شهر بزرگی است که از کاشان وسیع تر است . . .
تهران ، پایتخت ایالتی است که به همین نام خوانده می شود و مقر خان است  . . .  باید واقعا ً تهران را شهر چنارستان بنامیم . . . »
بعد از احداث عمارت باباشیخ ، نخستین بار در عصر شاه سلیمان ( اواخر قرن یازدهم ) است ، که به فرمان او در باغ شاه ( ارگ سلطنتی ) کاخ سلطنتی بنا شد .
این کاخ همان عمارتی است که بعد ها شاه سلطان حسین ، هنگام ترک اصفهان در مقابل هجوم افغان ها در آن اقامت گزید و تهران را به مقر موقت حکومتی ( = پایتخت ) انتخاب کرد و درّی افندی سفیر عثمانی( 1134 قمری) را در همین کاخ به حضور پذیرفت .
در دوران صفوی تهران باز هم آبادترگردید ، و بنا هایی از قبیل مساجد چال حصار و جامع و مدارس دینی امامزاده زید ، سید ولی ، چال و محمدیه  در این عصر ساخته شد .
به سال 1137 قمری اشرف افغان تهران را محاصره کرد و با شکستن مقاومت تهرانی ها ، دروازه شهر را گشود و در تهران در کاخ شاه سلیمان مستقر گردید. افاغنه در تهران حصار ارگ را بنا کردند و در شمالی ارگ (=دروازه اسدالدوله = دروازه دولت ) را ساختند .  افاغنه طی اقامت خود در تهران پاره ای از سران و بزرگان شهر را کشتند و مردم را رنج دادند .
 نادر شاه ، پیش از سلطنت به سال 1142 قمری ، قوای اشرف افغان راشکست داد ، و پس از پادشاهی ، مشهد را به عنوان مرکز حکومت خویش بر گزید ، ولی اهمیت تهران را نیز از نظر دور نداشت . انجمن نوروز که کنگره ای از حکام سراسر کشور بود ، را به سال 1153 قمری ، در تهران بر گزار نمود.
نادر، پسرش رضا قلی میرزا را به ولابت عهدی بر گزید و او را حاکم تهران نمود .
نادر، خود نیز مدتی در تهران اقامت داشت ، که طی آن گروهی از کلیمیان را در بیرون حصار شهر اسکان داد .
تهرانیان ، پس از روی کار آمدن نادر و دور شدن از دوران افاغنه به آرامشی دست یافتند که با کور شدن رضاقلی میرزا و سپس کشته شدن نادر آن آرامش .
بعد از آنکه تهران به شهرت و اعتباری در ایران دست یافت ، به سبب توجهی که فاتحان به تهران داشتند ، بار دیگر ازدست رفت . به علت برسر راه شرق به غرب بودنش ، پس از فروپاشی صفویه ، دایم دست به دست      می شد .
تهران ، بعد از نادر هم مدتی به اشغال الهیارخان ازبک – که از طرف نادر حاکم لاهور شده بود ، در آمد . او به پاره ای از بناهای شهر آسیب رساند و عده ای را رنجاند .
 تهران بعد از دست به دست گشتن ، در میان وارثان  افشاریه و محمد حسن خان قاجار و زندیه ، سرانجام  محل استقرار کریم خان زند فاتح این درگیری ها ، شد و او تهران را به صورت مرکز عملیات سپاه خود در آورد .
در « تاریخ گیتی گشا » علت این انتخاب آمده :
« . . . چون بلده تهران ، که وسط محال عراق و آذربایجان و دارالمرز ( مازندران ) و خراسان واقع است . . . »
روز 15 جمادی الثانی 1172 قمری ، کریم خان در تهران بود ، که سربریده محمد حسن خان قاجار، پدرآقا محمد خان ، رقیب دیرینه اش را به حضور آوردند .
اعتمادالسلطنه می گوید :
« کریم خان ، سر محمد حسن خان را با گلاب شسته و برای دفن به حضرت عبدالعظیم فرستاد . . . »
کریم خان ، در دیوانخانه تهران برتخت شاهی نشست ، ولی خود را وکیل الرعایا نامید . به فرمان او در سال 1173 قمری ، بنای عمارت سلطنتی و دیوانخانه بزرگ و باغ جنب دیوانخانه و یک دست حرمخانه در ارگ سلطنتی بنا کردند .
بنای خلوت کریم خانی ، که ناصرالدین شاه نیز گاهی در آنجا خلوت می کرد و قلیانی می کشید ، در شمال غربی محوطه ارگ سلطنتی مشرق عمارت تخت مرمر، از بنا های اوست .
کریم خان ، هنگام اقامت خود در تهران ، فرمان داد ، آقا محمد خان ، پسر ارشد محمد حسن خان قاجار، را در ظاهر به سبب ادای احترام به وی ، لیکن برای آسودگی  خیال در دربار اقامت دهند .  در حقیقت خواست ، او    « تحت الحفظ » باشد .
 کریم خان ، قصد داشت ، تهران را برای پایتختی بر گزیند و چون باید با همسایگان متجاوز در شمال و غرب و شرق نیز می جنگید ، این شهر برای این منظور از موقعیت بسیار مناسبی برخوردار بود ، بنابراین در دوران اقامت ، اقداماتی از جمله احداث چند بنا انجام داد ، ولی در سال 1176 قمری ، ناگهان از اندیشه پایتختی تهران در گذشت و این شهر را به قصد شیراز ترک کرد و حکومت تهران را به غفور خان تهرانی سپرد .
 آقا محمد خان ، تا زمان مرگ کریم خان ، روز سه شنبه سیزدهم صفر 1193 قمری ، در دربار او زیر نظر بود . لیکن در روزهای پایانی عمر پادشاه زند با هماهنگی قبلی با عمه خود که در حباله نکاح شاه بود ، به بهانه شکار بیرون شهر بسر می برد ، تا اینکه با علامت دریافتی از او ازمرگ کریم خان با خبر شد و از شیراز گریخت و روز هایی که مدعیان تاج وتخت در خاندان زند به جان هم افتاده بودند و یکدیگر را می کشتند ، خود را به استر آباد رساند. در آنجا به ایل خود پیوست و سپاهی فراهم آورد ، و قدم در راهی نهاد که منتهی به سلطنت ایران زمین شد .
عللی که موجب شد تا او به مقصود خود برسد :
الف – فتحعلی خان و محمد حسن خان ، جد و پدر آقا محمد خان روسای ایل قاجار بودند ، ایلی که دو سه قرن از تاثیر گذاران در صحنه سیاسی – نظامی کشور بود و این زمینه ای بسیار موثر برای پادشاهی او به شمار می آید . 
ب – وجود مادری بسیار کاردان و لایق برای شکل گیری شخصیت او .
ج – کینه او از نادر و کریم خان که انگیزه ای قوی در او ایجاد کرده بود .
د – رنجی که در زندگی از کودکی بر اثر خصی شدن و جنگ و گریز هایی که جد و پدرش با مدعیان حکومت داشت ، کشیده بود .
ه – اراده سخت قوی ، اعتماد بنفس ، بیرحمی ، حفظ آرامش هنگام خشم و خستگی ناپذیری او و... .
آقا محمد خان برای رسیدن به سلطنت ، راه سختی را سپری کرد . او وقتی از شیراز گریخت در راه تهران به استر آباد موطن ایل قاجار با تنی چند از همراهانش به کاروان حامل وجوه مالیات حمله کردند و آن مبالغ را تصرف نمودند . وقتی به استرآباد رسید، برادرش مرتضی قلی خان ،که مدعی سلطنت بود،او را زندانی کرد ، لیکن خود را از زندان رهانید ، قوایی مهیا ساخت و مبارزه اش را برای تاج وتخت آغاز نمود .
وی تا سال 1299 قمری ، بار ها به تهران حمله برد ، اما غفورخان حاکم تهران سد راهش بود ، تا سرانجام براثر شیوع بیماری وبا در تهران ، او بیمار شد ، و در گذشت . بعد از غفور خان ، جانشین او محمد خان حاکم تهران شد . دوره ایشان بود ، که آقا محمد خان بالاخره به آرزویش دست یافت و تهران را تصرف کرد  . در این زمان علی مراد خان زند ، دشمن اصلی آقا محمد خان هم تهران را به قصد سرکوبی جعفر خان زند در اصفهان ترک کرده بود .
آقا محمد خان ، به سبب رنجی که در فتح تهران برد ، سران و بزرگان شهر را سخت تنبیه نمود و پاره ای را کشت .
وی در سال 1200 قمری ، ( برخی 1203 گفته اند ) در حالی که بسیار از مدعیان سلطنت نظیر لطفعلی خان زند و حتی برادران ناتنی خودش زنده بودند ، در ارگ سلطنتی جلوس کرد و تهران را به پایتختی برگزید . او پیش تر ساری را در استر آباد مرکز حکومت خویش قرار داده بود ،ولی بعد با افزوده شدن متصرفاتش ، تهران را مناسب پایتختی دید .
تا سال 1209 قمری ، طول  کشید که آقا محمد خان ، موفق شد ، تمام مدعیان سلطنت را از میان بردارد. در این سال وی در تهران تاجگذاری کرد ، کاری که هنگام اعلام پایتختی تهران به سال 1200 قمری ، انجام نداده بود. اعتماد السلطنه در این باره می نویسد :
« حضرت آقا محمد شاه . . . به استدعای امرا و اعیان و سران سپاه تاج شاهی مشهور به تاج ماه و باز وبند مکلل به الماس معروف به دریای نور را از فرق و بازوی مبارک نامی فرمود . . . . »
آقا محمد خان پس از فرار از شیراز بر سر تصاحب تاج وتخت پادشاهی ایران تا پایان عمر با این مدعیان جنگید : علی مراد خان زند ، جعفر خان زند ، لطفعلی خان زند ، تعدادی از برادرانش ( جعفر قلی خان در تهران به دستور او کشته شد ، مصطفی قلی خان به دستور او کور شد ، مرتضی قلی خان به روسیه گریخت ، رضا قلی خان به مشهد گریخت و انجا در گذشت  )
و حاکمان ولایات دور و نزدیک ایران از قبیل بخارا ، گرجستان ، خیوه ، شیشه  و . . .( که مورد حمایت روسیه بودند)، ازبک ها و افاغنه و افزون بر این ها روسیه و عثمانی( دشمنان ایران که همیشه مترصد حمله و آسیب  و . . . بودند )
درباره اراده آهنین آقا محمد خان بسیار گفته اند :
بیگی جان ، حاکم بخارا گفته است :
اخته خان ( دشمنان او را اخته خان می نامیدند ) گوید وکند .
گویند : او در جنگ ها برای حفظ آمادگی با چکمه و لباس نظامی می خوابید.
هنگام سرکوبی حاکم شیشه که از اطاعت مرکز سر پیچیده بود، حاکم برای زمین گیر کردن او فرمان داد آب رودخانه را بردشت اطراف شهر شیشه ( شماخی ) باز کنند، تا سپاه آقا محمد خان قادر به پیشروی نگردد ، ولی آقا محمد خان با آن که تلفاتی فراوانی در آن با تلاق جهنمی داد، با نبوغ  نظامی اش  موفق به فتح این جنگ شد . آوازه نبوغ نظامی او و پیروزی اش در سرکوبی مدعیان بود که کاترین امپراطریس روسیه از رویا رویی با او سر باز می زد وهمین حسن شهرت بود که بعد ها نیز انگیزه اعزام فرستاده ناپلئون به دربار فتحعلی شاه شد .
انگیزه آقا محمد خان درانتخاب تهران به پایتختی این موارد بوده است :
الف – نزدیکی تهران به استرآباد محل استقرار ایل قاجار .
ب – مرکزیت تهران نسبت به ولایات شمالی و غربی و شرقی کشور و امکان دسترسی بهتر از این شهر برای سرکوبی نافرمانی حکام آن ولایات . تهران در محل تقاطع راه شرقی – غربی و شمالی – جنوبی کشور بود به لحاظ نظامی اهمیت سوق الجیشی داشت .
ج – نزدیکی محل سکنای عرب های ورامین که شاه قجر را در مقابل دشمنان حمایت می کردند .
خلاصه اینکه :
تهران ، هرگز به یکباره و ناگهان به پایتختی برگزیده نشده است . بلکه گستره تهران ، دارای پیشینه تمدنی دست کم 9 هزار ساله است  . در این گستره دماوندی قرار دارد ، که خود از شهر های قدیمی دنیا ست و به  وقت مغان ، مرکز دینی و محل استقرار مسمغان بوده است .
ری شهر دیگر این پهنه بود که با سابقه چند هزار ساله جزو شهرهای بزرگ آسیا بلکه عالم به شمار می رفت .
روستای تهران ، پس از ویرانی ری در حمله مغول روبه آبادانی نهاد . محو شدن تدریجی ری بعد از آن حمله ویرانگر ، مردم این خطه را واداشت تا نیاز خود را به وجود یک مرکز شهری به دوش تهران نهند ، که اندک اندک توسعه پیدا می کرد و آباد می شد و به لحاظ حکومتی اعتبار می یافت .
 مراحل رشد و توسعه و سبب و انگیزه ها در مقاطع مختلف زمانی چنین است :
1-    ویرانی ری ، سبب انتخاب تهران به جانشینی آن شد .
2-    آب فراوان ( به نسبت جمعیت و مساحت ) و خاک حاصلخیز در آن قرون ، سبب برتری تهران در برابر دیگر روستاهای این گستره در این انتخاب بود .
3-    ساخته شدن حصار به فرمان شاه تهماسب ، که وجود شکار فراوان در دشت های خوش آب و هوا ی تهران و نزدیکی حضرت عبدالعظیم خود دلیل صدور آن  فرمان  بود .
4-    تعیین بیگلر بیگی ، برای تهران توسط شاه عباس ، که بر اعتبار تهران ، جهت شهر شدن ، بسیار افزود . شاه عباس را در این کار دلایلی چند بود :
    الف – وجود تهرانی با قدرت مقابل حمله احتمالی ازبک ها از سوی شرق لازم بود .
    ب – تهران بزرگ و آباد می توانست ، تامین کننده غلات و میوه و . . . پایتخت نشینان باشد .
5-    واقع بودن تهران بر سر راه دوهزار ساله ابریشم در جانشینی ری.
6-    ساختن اولین کاخ در تهران به وسیله شاه سلیمان .
7-    مرکزیت یافتن موقتی کشور توسط شاه سلطان حسین ، هنگام تسلط افاغنه بر اصفهان .
8-    تصرف و تسلط افاغنه بر تهران ، که خود تاییدی بر نقش مهم وحیاتی آن در اداره کشور بعد از اصفهان بود.
9-    پذیرفتن نادر شاه بر اهمیت تهران و تداوم یافتن مرکزیت نظامی – ادارای آن .
افزودن بنا ها سلطنتی در تهران در عصر کریم خان زند و قصد داشتن او بر انتخاب این شهر به پایتختی .
 موارد یاد شده موجب شدند تا آبادی تهران بر اثر رشد و توسعه گام به گام به چنان موقعیتی به لحاظ سیاسی ، سوق الجیشی ، اقتصادی و اجتماعی دست یافت ، که با افزوده شدن عواملی چند در عصر آقا محمد خان ، این پادشاه را نا گزیر از انتخاب تهران به پایتختی شد . زیرا که در آن وقت این انتخاب بهترین گزینه در میان دیگر شهر های ایران به شمار می رفت .


 
 
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

فرهنگ تاریخ تهران :


 

 

 

امروزه شهر شناسی در شمار بارز ترین و چشمگیر ترین حوزه های پژوهشی است و تهران افزون بر پایتختی و نقش بسیار مهمی که در کشور دارد به لحاظ موقعیت جغرافیایی و اهمیت منطقه ای و نیز مقامی که در میان شهر های جهان داراست آن را در این عرصه صاحب وجه تمایزی بر جسته کرده تا لزوم توجه و نگرش تاریخی ،جغرافیایی،اجتماعی، فرهنگی ،سیاسی و اقتصادی  و ...به این شهر را حساسیت بسیاری بخشد.از این روی اهمیت و ارزش شناخت گذشته و حال  تهران و تعقیب حرکت پر شتاب آینده این شهر از نظر تغییرات جمعیتی و انسانی و جنبه های دیگر آن بر کسی پوشیده نیست.بر این اساس نظر و توجه کارشناسان و پژوهشگران رشته های گونه گون مربوط در این امر ضروری است

مولف در اواخر سال 1368 ، که تالیف تاریخ سکه در دوره قاجاریه را به پایان رساند، تاریخ و جغرافیای تهران را موردمطلعه و پژوهش قرار داد  با آغاز بررسی اسناد و کتب مربوط و با گذشت زمان و گرد آوری مدارک واسناد آرشیوی که  رفته رفته بر حجم آن ها افزوده می شد ، اهمیت این پژوهش نیز بیشتر آشکار می گشت .نقش بی بدیل تهران امروز در حیات فرهنگی-سیاسی ایران زمین ،مولف را از هدف اولیه که تالیف کتابی متعارف از تاریخ یک شهر در یکی دو جلد باشد ، دور ساخت،تا آن جا که پس از گذشت سالیانی چند و گرد آمدن انبوهی از فیش ها  پژوهشی  تغییرات اساسی در مسیر کار پدید امد .لذا به نظر رسید شیوه ای روشمند  که بتواند انباشت مطالب گرد آمده را  در خود جای داده و به سهولت در اختیار خواننده قرار دهد روش الفبایی است تا به صورت فرهنگ تاریخ درآید. محصول بیش از هفتصد و پنجاه هزار فیش تهیه شده حدود بیست جلد کتاب باشد.

اینک با پایان یافتن بیست و یکمین سال از عمر این پژوهش،چهار حرف آغازین این مجموعه در سه مجلد مراحل پایانی ویرایش را می گذراند.امید است ،به یاری پرودگار هر چه سریع تر این حروف چاپ و نشر یابد.

گام نخست این فرهنگ به رودها کوه ها ، دشت ها و ......و یا آبادی ها ، عمارات،خانه ها ، امامزاده ها ، خیابان ها ، گورستان ها، کارخانه ها تهران قدیم اختصاص دارد و در قدم های بعدی به ابعاد دیگری از تاریخ این شهر پرداخته شده است.

 

صفحاتی از فرهنگ تاریخ تهران : 1-2-3-4

 


 

 

 

تحولات صنعتی جهان در یکی دو قرن اخیر که بی شک نتیجه عواملی گوناگون نظیر؛ انقلاب صنعتی و انقلاب فرانسه و پیدایی نظریه های فلسفی و مکاتب متعدد سیاسی در اروپا و ... بوده است ،سبب تحولات اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و... در زندگی مردم جهان گردید، و در این رهگذر ایران نیز که از اواخر قرن هجدهم میلادی مطمح نظر استعمارگران بود بی نصیب نماند. جدا از نیک و یا بد پنداشتن این تاثیر(بررسی و مطالعه  اثر گذاری فرهنگ غرب  بر ایران و ایرانی و  چگونگی  و چرایی اثر پذیری ایران و ایرانی در این دوره بسار مهم وامری در خور تامل است.) ، زندگی ایرانیان در این زمان و به خصوص تهرانیان که مقابل نوک پیکان هجوم پدیده های غربی قرار داشت ، دچار تغییرات فاحش گردید ،به طوری که تمامی ابعاد زندگی مردم که قرن ها ،بدون تحولات اساسی ادامه یافته بود ،ناگهان تغییر کرد.تا بدانجاکه گاه باور برخی از واقعیت های گذشته نه چندان دور برایمان سخت می شود .

شناخت و بکار گیری نیروی بخار ، اختراع دوربین عکاسی ، سینماتوگراف ،اتومبیل ،هواپیما ،تلفن ، تلگراف ، گرامافون،....وسرانجام دستیابی بشر به رایانه به طور اعجاب انگیز و انفجار گونه ما را از گذشته دور کرده است ،وعجب آن که سرعت این تغییرات نیز لحظه به لحظه افزون می گردد. بطوری که بر اساس پژوهش ها ومطالعات انجام یافته علم کسب شده بشر در فاصله سال های1995-1975 میلادی برابر کل علم بشر از ابتدا تا آغاز این دوره است و همین پژوهش می گوید که هر پنج سال میزان علم در جهان دو برابر می شود و در آینده نه چندان دوراین عدد به دو سال خواهد رسید.

سرعت بالای تحولات بشری باعث شده گذشته نه چندان دور بسیار غریب جلوه نماید و اغلب آثار فرهنگی ، معماری و ... که میراث گذشتگان ماست بسرعت از میان برود، اگر برای ثبت و ضبط آن دست و پا نکنیم چه بسا بسیاری از زوایای آن را برای همیشه از دست بدهیم. تاریخ تهران به ویژه در دوره قاجاریه که اساس و پایه  صنایع و موسسات تمدنی تاریخ ایران را در این عهد تشکیل می دهد بیش از شهر های دیگر کشورمان اهمیت دارد گو این که تمام شهر ها نیازمند تحقیقاتی از این دست می باشند . فرهنگ تاریخ تهران با ضبط گذشته پایتخت منبع و مرجعی است ، پاسخگوی این نیاز.



 

 

 

امروزه شهر شناسی در شمار بارز ترین و چشمگیر ترین حوزه های پژوهشی ا

مولف در اواخر سال 1368 ، که تالیف تاریخ سکه در دوره قاجاریه را به پایان رساند، تاریخ و جغرافیای تهران را موردمطلعه و پژوهش قرار داد  با آغاز بررسی اسناد و کتب مربوط و با گذشت زمان و گرد آوری مدارک واسناد آرشیوی که  رفته رفته بر حجم آن ها افزوده می شد ، اهمیت این پژوهش نیز بیشتر آشکار می گشت .نقش بی بدیل تهران امروز در حیات فرهنگی-سیاسی ایران زمین ،مولف را از هدف اولیه که تالیف کتابی متعارف از تاریخ یک شهر در یکی دو جلد باشد ، دور ساخت،تا آن جا که پس از گذشت سالیانی چند و گرد آمدن انبوهی از فیش ها  پژوهشی  تغییرات اساسی در مسیر کار پدید امد .لذا به نظر رسید شیوه ای روشمند  که بتواند انباشت مطالب گرد آمده را  در خود جای داده و به سهولت در اختیار خواننده قرار دهد روش الفبایی است تا به صورت فرهنگ تاریخ درآید. محصول بیش از هفتصد و پنجاه هزار فیش تهیه شده حدود بیست جلد کتاب باشد.

اینک با پایان یافتن بیست و یکمین سال از عمر این پژوهش،چهار حرف آغازین این مجموعه در سه مجلد مراحل پایانی ویرایش را می گذراند.امید است ،به یاری پرودگار هر چه سریع تر این حروف چاپ و نشر یابد.

گام نخست این فرهنگ به رودها کوه ها ، دشت ها و ......و یا آبادی ها ، عمارات،خانه ها ، امامزاده ها ، خیابان ها ، گورستان ها، کارخانه ها تهران قدیم اختصاص دارد و در قدم های بعدی به ابعاد دیگری از تاریخ این شهر پرداخته شده است.

 

صفحاتی از فرهنگ تاریخ تهران : 1-2-3-4

 


 

 

 

تحولات صنعتی جهان در یکی دو قرن اخیر که بی شک نتیجه عواملی گوناگون نظیر؛ انقلاب صنعتی و انقلاب فرانسه و پیدایی نظریه های فلسفی و مکاتب متعدد سیاسی در اروپا و ... بوده است ،سبب تحولات اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و... در زندگی مردم جهان گردید، و در این رهگذر ایران نیز که از اواخر قرن هجدهم میلادی مطمح نظر استعمارگران بود بی نصیب نماند. جدا از نیک و یا بد پنداشتن این تاثیر(بررسی و مطالعه  اثر گذاری فرهنگ غرب  بر ایران و ایرانی و  چگونگی  و چرایی اثر پذیری ایران و ایرانی در این دوره بسار مهم وامری در خور تامل است.) ، زندگی ایرانیان در این زمان و به خصوص تهرانیان که مقابل نوک پیکان هجوم پدیده های غربی قرار داشت ، دچار تغییرات فاحش گردید ،به طوری که تمامی ابعاد زندگی مردم که قرن ها ،بدون تحولات اساسی ادامه یافته بود ،ناگهان تغییر کرد.تا بدانجاکه گاه باور برخی از واقعیت های گذشته نه چندان دور برایمان سخت می شود .

شناخت و بکار گیری نیروی بخار ، اختراع دوربین عکاسی ، سینماتوگراف ،اتومبیل ،هواپیما ،تلفن ، تلگراف ، گرامافون،....وسرانجام دستیابی بشر به رایانه به طور اعجاب انگیز و انفجار گونه ما را از گذشته دور کرده است ،وعجب آن که سرعت این تغییرات نیز لحظه به لحظه افزون می گردد. بطوری که بر اساس پژوهش ها ومطالعات انجام یافته علم کسب شده بشر در فاصله سال های1995-1975 میلادی برابر کل علم بشر از ابتدا تا آغاز این دوره است و همین پژوهش می گوید که هر پنج سال میزان علم در جهان دو برابر می شود و در آینده نه چندان دوراین عدد به دو سال خواهد رسید.

سرعت بالای تحولات بشری باعث شده گذشته نه چندان دور بسیار غریب جلوه نماید و اغلب آثار فرهنگی ، معماری و ... که میراث گذشتگان ماست بسرعت از میان برود، اگر برای ثبت و ضبط آن دست و پا نکنیم چه بسا بسیاری از زوایای آن را برای همیشه از دست بدهیم. تاریخ تهران به ویژه در دوره قاجاریه که اساس و پایه  صنایع و موسسات تمدنی تاریخ ایران را در این عهد تشکیل می دهد بیش از شهر های دیگر کشورمان اهمیت دارد گو این که تمام شهر ها نیازمند تحقیقاتی از این دست می باشند . فرهنگ تاریخ تهران با ضبط گذشته پایتخت منبع و مرجعی است ، پاسخگوی این نیاز.


 
زورخانه
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

زورخانه‌های تهران
                                                                           زنیرو بود مرد را راستی
                                                                                                   فردوسی
سخت است، از زورخانه نوشتن. سخن از هر بنایی را به سادگی می توان آغازکرد، و به آسانی ادامه داد، گو اینکه در اطرافمان بناهایی هم پیدا می‌شود ،که طراحی پر جذبه آنها مدت‌ها، فکر و اندیشه معماران را به خود جلب کرده، و گاه در برخی موارد حل گره ای کوچک در طراحی آنها زمانی دراز، مشکل بزرگی برای طراح به حساب آمده است،  اما توصیف حتی چنین بناهایی هم مشکل نیست .
ولی ساختمان زورخانه چنین وضعی ندارد، نمی‌شود، به آسانی از تیر و تخته‌اش گفت. از آهن و سنگ به کار رفته اش نوشت، شمال و جنوبش را معین کرد، و ابعادش را به رشته تحریر در آورد. هرگز نمی‌شود، فقط به فضای معماری اش پرداخت، و از فضای سرشار از شور وعشقی که درآن پراکنده است، چشم پوشید. چگونه و با چه جملاتی آیین برخاسته از روح بزرگ و پرورش یافته ایرانیان باستان و صیقلی گشته در دامان روحانی اسلام را توصیف کرد. مگر می‌شود، از ارتفاع کوتاه در ورودی آن سخن گفت، و از روح بلند نهفته در سبب آن یاد نکرد.
در کدام میدان ورزشی و کدامین سرزمین، اینگونه عاشق وار بر زمین بوسه می‌زنند، برای عرضه آموخته‌ها رخصت می‌طلبند، از نوچگی تا پهلوانی، این همه ترتیب مراتب دارند. سر دم، ضرب و زنگ و... میل، کباده و سنگ و... این همه ابزار کار دارند.
از زورخانه به راحتی نمی‌توان نوشت، زیرا که تنها یک ساختمان نیست. ساخته ای از عشق و جوانمردی است، و جدا بافته ای از گذشت و پهلوانی و صیقل یافته ای از آیین زیبایی‌هاست.
زورخانه را در هیچ سرزمینی نمی‌توان یافت. در زورخانه باید طاهر بود، باید نیاشامید، ننوشید، نخندید، نمی‌توان دخانیات مصرف کرد. زورخانه تنها میدان رقابتی است، که گاه رقیب، خود، تو را پیروز می‌کند، پهلوانت می‌کند، نامدارت می‌کند، تا آنکه دعای مادری را که به درگاه پروردگار توسل جسته، مستجاب گرداند. تا اشکی را از گونه دردمندی بزوداید. زورخانه تنها میدانی است، که رقیب، هماورد خود را خوار نمی‌کند، عیب و ننگ بر او نمی‌بندد، و چه بسا عیبی از او بپوشاند. زورخانه تنها ورزشگاهی در  جهان است ،که در پایان عملیات ورزشی، ناگهان به معبدی جان پناه و عبادتگاهی دلنشین تبدیل می‌شود، و ورزشکار ابزار سخت و سنگین ساخته از آهن و چوب را کنار می‌نهد، و دست نیازش را خالصانه به سوی ایزد یکتا می‌گیرد، و عاشقانه و شورمندانه از درگاه اهورایی اش تقاضای عفو می کند،وشیداوار به پرستش و نیایشی دل پذیر می‌نشیند، چنان که معتکفان معابد کنند.
زورخانه تنها میدانی است، که حجم عضلات را ، دوشادوش آموختن اندیشه انسانی افزایش می‌دهد، بی آنکه نیاز به داروهای امروزی باشد، و این همه، از برکت عشق است، و اگر براستی عاشق شدی، همه از آن توست.
در این مطلب از زورخانه و آیین آن به اختصار سخن می گوییم:
گو اینکه خبر مظبوط و صحیح از ورزش باستانی در ایران پیش از اسلام در دست نداریم، لیکن شبیه بودن شکل و شمایل آلات این ورزش به ابزار جنگ و وجود ضرب زورخانه، که نشانی از طبل و کوس جنگ دارد، و به کار بردن واژه‌های فارسی سره نظیر؛ کباده (کمان نرم و سست برای مشق کمان کشیدن) و زورخانه و... و رواج این ورزش در ایران، افغانستان، عراق و تاجیکستان و... یعنی پهنه ایران قدیم و دلایلی دیگر از این دست، این واقعیت را اثبات می‌کند ،که پیشینه ورزش در زورخانه به زمان‌های قبل از اسلام یعنی ایران باستان برمی‌گردد.
نکته مهم اینکه در ورزش باستانی به هر صورتی که بوده، پس از اسلام به محض رواج تصوف، آداب و مراسم زورخانه، بدان آمیخته شد، و در ادامه راه با مظاهر و مراسم تشیع در دوران صفویه نیز تکمیل گردید.
 اصول دیگری که ورزش باستانی از آن مایه گرفته است، بعضی آداب عیاران و شطاران است. رسم برهنه شدن، هنگام ورزش برگرفته از رسم عیاران در موقع جنگ بوده ،که با بدن عریان به میدان می‌رفتند،و یا بستن پیش بند چرمی(نطع) برای پهلوان بزرگ ، رسمی که اکنون متروک گشته، این رسوم همه ماخوذ از آداب شطاران بوده،که در جنگ به کار می‌بستند.
 برخی از آداب و رسوم زورخانه عبارت است از:
1- کوتاه بودن در ورودی برای خم شدن که نشانه ای از فروتنی و تواضع وارد شونده است.
2- ورزش بعد از فریضه صبح شروع شود.
3- مرشد برای واردین احتراماتی به عمل آورد. یعنی با ادای عبارت خوش آمدی و برخی را با زدن دست به ضرب، گروهی با زدن زنگ و... که خود قواعدی داشته و دارد تا به وسیله آن حاضرین مرتبت شأن تازه وارد را دریابد.
4- ورزشکار موقع ورود به گود خاک گود را ببوسد.
5- هنگام ورزش، ورزشکار پیشکسوت به عنوان میاندار سایرین را رهبری می‌کند.
6- بعد از میاندار بقیه به ترتیب سابقه در جای خود قرار می‌گیرند.
7- طبقه سادات بر سایرین اولویت دارند ولو مبتدی باشند.
8- ورزش با لباس ممنوع است.
9- میل گرفتن و شنا کردن انفرادی با لباس خارج از گود ممنوع است.
10- شرکت افراد نابالغ ممنوع است.
11- خوردن، آشامیدن، تدخین، صحبت و خنده در گود ممنوع است.
12- نشستن در سر دم جز برای مرشد برای بقیه ممنوع است.
13- موقع ورزش انفرادی رخصت خواستن با صدای بلند الزامی است.
14- لنگ روی شلوار بسته شود.
15- کشتی با شلوار کوتاه چرمی (تنکه- تنبان نطعی) انجام می‌شود.
16- حق تقدم با پیشکسوت است و ثروت و مقام اجتماعی در این ترتیب جایی ندارد.
17- بلند کردن میل اول با سادات و پیشکسوت است، ولی کباده و چرخ از کوچکتر آغاز می‌گردد.
18- به نشانه احترام به پهلوان، حرکت انفرادی او شمارش می‌شود.
19- شعر خواندن جزو آداب زورخانه است.
20- برای تشویق از عبارت «ماشاالله» استفاده می‌شود که موقع گفتن کشیده می‌شود.
21- در خاتمه ورزش و پیش از کشیدن کباده، میاندار از مرشد تشکر می‌کند. با عبارت «دست و پنجه شما درد نکند.»
22- کشتی گیر برای حریف گل می‌فرستد یا به سویش پرتاب می‌کند که گلریزان می‌گفتند و شاید رسم گلریزان (که برای کسی کمک‌خواه پول جمع می‌کنند) از همین آئین گرفته شده باشد.
23- مجسمه شیر و یا نقش میل و کباده بر سنگ قبر پهلوان نشانه احترام به اوست پس از مرگ.


 
← صفحه بعد