هییت های عزاداری در تهران قدیم
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ آذر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

در بین لوطی های جنوب شهر اولین نفر خدا بیامرز شهید طیب حاج رضایی هیئت داری را باب کرد. 

هیات های قدیمی لوطی های تهران

 از آغاز پائیز سال ۱۳۲۰ شمسی که زمینه فعالیت های مذهبی مساعد شد، علاقه مندان به فرهنگ عاشورا و معارف ناب به تدریج شروع به تاسیس جلسات و هیئت های مذهبی در بازارچه ها و محلات قدیمی شهر کردند و دیگر جلسات قدیمی نظیر پیرعطا، بنی فاطمه و بنی الزهرا نیز احیا شد.

در دهه ۳۰ نیز زنده یاد حاج محمد رزاقی به اتفاق بعضی از بازاریان خوشنام هیئت انصار عباس الحسین(ع) را بنیان نهاد که در دهه ۴۰ به هیئت اتفاقیون و انصار الحجه تغییر نام پیدا کرد. سخنرانان این هیئت با آیت الله حاج سیدمهدی لاله زاری و حجت الاسلام و المسلمین حاج سیدقاسم شجاعی بود که ایشان در اکثر هیئت های قدیمی تهران نظیر بنی فاطمه، فاطمیون و هیئت طیب حاج رضایی و تکایای اصناف و مساجد معروف بازار نظیر مسجد ملک و مسجد سیدعزیزالله هم نقش محوری داشت.

در بین جمع لوطی های جنوب شهر اولین نفر خدا بیامرز شهید طیب حاج رضایی هیئت داری را باب کرد. طیب پس از تشرف به زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع) از سال ۱۳۲۶ شمسی (۶۱ سال پیش) به جرگه مریدان سالار شهیدان پیوست و در همان محله قدیمی صابون پزخانه بازارچه حاج غلامعلی در انتهای باغ فردوس مولوی در منزلش تعزیه داری حسینی را شروع نمود. بعدها به دلیل محدودیت مکان طیب از بازارچه حاج غلامعلی نقل مکان نمود و به حوالی خیابان خراسان تغییر منزل داد و با توسعه عزاداری حسینی در ایام محرم تکیه مفصلی در داخل بنگاه حاج علی نوری واقع در خیابان ری در کنار انبار گندم برپا نمود.

به تدریج سبک و سیاق عزاداری طیب و دسته سینه زنان منسوب به او که شامل صد دسته سینه زن بود معروف خاص و عام گردید. دسته طیب از میدان بارفروش ها در روز عاشورا به راه می افتاد و مسیر آن خیابان ری، چهارراه مولوی، خیابان سیروس، بوذرجمهری، گلوبندک، خیام، میدان اعدام و خیابان مولوی و بازگشت به تکیه بود. زمان حرکت دسته به احترام طیب دیگر دستجات عزاداری در مسیر از حرکت بازمی ایستادند. بعد از انقلاب حاج شیخ حسن عبدالهی (یکی از اهالی بازارچه سوسکی) با در اختیار گرفتن طوق طیب به یاد آن شهید برنامه عزاداری را در محلی در خیابان صاحب جمع اقامه نمود.

قبل از سال ۱۳۴۲ حسین رمضان یخی (اسماعیل پور) در باغ فردوس مولوی محل دبیرستان فرخی را تکیه می بست که اخوان حاج عباسی (هفت کچلون) و اخوان طاهری (ابرام خان) جزو لوطی هایی بودند که با رمضان یخی در زمینه عزاداری حسینی همکاری می نمودند. در همان سال های دور که چهارراه مولوی فلکه و آب نما داشت پرچم بزرگ سفید هیئتی (۲ چوبه) در ضلع شمال فلکه نصب می شد که روی آن نوشته شده بود «هیئت عزاداران حسینی جوانان جنوب شهر» با آرم دو دست بهم پیوسته که نشانی از اتحاد و صمیمیت ۲ تن از لوطی های معروف محلات ری و مولوی یعنی طیب خان و حسین رمضان یخی بود.

مؤسس باشگاه شاه مردان انبار گندم خیابان ری زنده یاد اصغر بنایی معروف به اصغرشاطر را نیز می توان نام برد که آن مرحوم هم مانند دیگر لوطی های عاشق حسین(ع) در دهه اول محرم اقدام به عزاداری و راه انداختن دسته سینه زنی در محدوده خیابان های ری، خراسان و میدان شاه (قیام) و مولوی می نمود. پس از درگذشت اصغر شاطر در سال ۱۳۳۳ شمسی پرچم هیئت او به دست لوطی دیگری به نام چنگیز رضوان سپرده شد.

از دیگر تکایای محلات مولوی، صاحب جمع هیئت عزاداران قمیون مقیم مرکز که در محوطه صحن حیاط سرقبر آقا تکیه ای بزرگ و وسیع برقرار می کردند واعظ معروفش مرحوم انصاری قمی بود.

تکیه دیگری هم مربوط به خالدآبادی های مقیم مرکز در بنگاهی نزدیک میدان کاه منشعب از خیابان صاحب جمع برپا می شد، واعظ معروف آن مرحوم شیخ علی اکبر ترک بود. در ادامه خیابان صاحب جمع در بنگاه پنبه عزاداری مفصلی اقامه می گردید. گوینده آن مجلس نیز مرحوم حاج سلطان معروف به سلطان الواعظین شیرازی صاحب کتاب شب های پیشاور نام داشت.

هفت ‌برادران برای ترویج اخلاق اسلامی در محله‌ای

که ارزش‌های دینی در آن رنگ می‌باخت و برای زنده نگاه داشتن یاد پدر مرحومشان حاج مهدی حاجی عباسی، هیأت را به کمک اوستا اکبر منوچهری و اوستا نعمت و بعضی دوستان و اهالی محل بنا گذاشتند و مراسم عزا را برپا کردند.

عقیق: هفت کچلون کارگر بودند، نان کارگری می‌خوردند و حرام و حلال می‌شناختند. پنج برادر از هفت برادر حاجی عباسی به بیماری شایع آن روزهای تهران در دهه 10 شمسی، یعنی «گری» مبتلا شدند و برای مدتی موهای سرشان ریخت و معروف شدند به هفت کچلون! بعدها که بزرگ‌تر شدند، هر کدام نشانه‌ای از احترام و عزت بودند در محله باغ فردوس خیابان مولوی. تا اینکه برادر بزرگ‌تر خواست عشق به ائمه اطهار علیهم‌السلام را با راه‌اندازی هیأتی در همان محله همه‌گیر کند.

 

در سال 1318 محمد، برادر بزرگ‌تر از جمع هفت برادران، وقتی 23 ساله بود، برادرانش (عباس، غلام، صفر، شعبان، احمد و محمود) را از تصمیمش با خبر کرد. به این ترتیب، هیأت جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضل علیه‌السلام بنا گذاشته شد. بنای این هیأت در محله‌ای بود که حضرت ابوالفضل شیفتگان بسیاری داشت. بنابراین به هیأت ابوالفضلی‌های باغ‌‌فردوس معروف شد. «هیأت هفت‌برادران» شهرت دیگرش بود. این دوره مصادف بود با دو سال آخرین دیکتاتوری رضا شاه. او که در دوران نخست وزیری و سپهسالاری برای تظاهر و جلب نظر مردم پیشاپیش هیأت‌های عزاداری حرکت می‌کرد، عزاداری برای امام حسین علیه‌السلام را مخالف «تجدد» می‌دانست و آن را «غدغن» کرده بود.

هفت ‌برادران برای ترویج اخلاق اسلامی در محله‌ای که به خاطر سیاست‌های غلط پهلوی، ارزش‌های دینی در آن رنگ می‌باخت و همچنین برای زنده نگاه داشتن یاد پدر مرحومشان حاج مهدی حاجی عباسی، هیأت را به کمک اوستا اکبر منوچهری (پسر عمه‌شان) و اوستا نعمت (دامادشان) و بعضی دوستان و اهالی محل بنا گذاشتند و مراسم عزا را برپا کردند.

 

قدیمی‌های این محله همگی می‌گویند که اولین هیأت محله باغ ‌فردوس در خیابان مولوی، هیأت ابوالفضلی‌هاست. آن زمان، خیلی پنهانی و در مجالس به اصطلاح زیرزمینی مراسمش برگزار می‌شد. این رخداد تأسف انگیز به دلیل «غدغن» بودن عزاداری برای ائمه اطهار علیهم‌السلام برای تمام هیأت‌ها بود. تا اینکه بعد از شهریور سال 1320 و استعفای رضاشاه، فشارها برای تمام شدن خفقان زیاد شد و دو سال بعد، برگزاری مراسم عزاداری آزاد شد.

لوطی‌های جنوب شهر تهران هیأت‌هایشان را رو کردند و هفت برادران حاجی عباسی، اولین بیرق ابوالفضلی‌ها را دوختند؛ نشانه‌ای که هنوز جوانان بیشماری را جذب خود می‌کند تا اشکی برای دردانه زهرا ریخته شود.

خانه پدری؛ اولین حسینیه

نشانی را بخوانید: خیابان مولوی، محله باغ فردوس، کوچه شهید خرمی، انتهای بن‌بست چیت‌سازی. اولین حسینیه هیأت هفت برادران در خانه پدری در این نشانی راه‌اندازی شد. الان هم حسینیه ابوالفضلی‌ها در همان مکان است. پس ارثیه حاج مهدی حاجی عباسی برای هفت پسرش و فرزندان آن‌ها الآن حسینیه‌ای است با خاطرات بی‌شمار.

البته فراموش نکنید که حسینیه از همان زمان تأسیس هیأت درست نشده بود. آن دوره جلسات در ایام مشخصی برگزار می‌شد و اهالی محله باغ فردوس و اعضای هیأت که از زمان و مکان برگزاری جلسه باخبر می‌شدند، در آن شرکت می‌کردند.

ممنوع بودن عزاداری هم مزید بر علت بود. مرحوم حاج محمد، جلسات را در منزل شخصی خودش در خیابان سِمندی واقع در انتهای خیابان رئیس عبداللهی برگزار می‌کرد. با بیماری و ضعف جسمانی او در اوایل سال‌های دهه 50 مسئولیت هیأت به برادر کوچک‌تر یعنی مرحوم حاج صفر رسید. او نیز جلسات را در منزل خودش که خانه پدری‌شان بود، برگزار کرد.

حاج صفر عباسی هم در سال 81 از دنیا رفت. پس از آن پسرش حاج حسن عهده‌دار امور هیأت شد. حسن به همراه برادران و عموزاده‌هایش، جسد پدر را در همان مکانی که مراسم عزاداری امام حسین علیه‌السلام برگزار می‌شد، غسل دادند تا حتماً بهره‌ای از سفره احسان سیدالشهدا علیه‌السلام ببرد. مراسم ختم حاج صفر که برگزار شد، خانه پدری خاندان حاجی عباسی حسینیه جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضل علیه‌السلام شد.

حالا حسن حاجی عباسی که وارث دهه‌ها ارادت خاندانش به امام حسین علیه‌السلام است، انگیزه راه‌اندازی هیأت به دستان پدر و عموهایش را اینگونه بیان می‌کند: «آن‌ها عِرق مذهبی داشتند، لوطی بودند و جوانمرد. آن دوره هیأت‌ها را جوانمردها راه می‌انداختند و هفت برادران هم در همان سنین جوانی و نوجوانی از جوانمردها و لوطی‌های محل بودند که دوستان زیادی هم گردشان جمع می‌شد. خیلی‌ها از این برادرها انتظار داشتند که هیأتی تأسیس کنند و وقتی انجام شد، مورد استقبال جوانان محدوده محله باغ‌فردوس قرار گرفت. آنقدر که اسم و رسم‌دارهای منطقه بازار عضو این هیأت شدند.
 
کلاه مخملی‌هایی که غلاف می‌کردند!

حکایتی است حکایت کلاه مخملی‌ها! 9 ماه سال کسی جرأت نگاه مستقیم به آن‌ها را نداشت. ماه رمضان که می‌شد کم‌تر دیده می‌شدند. می‌گویند که به رسم عیاری و جوانمردی و با تأسی از مولا علی علیه‌السلام شب‌ها به دستگیری از فقرا می‌پرداختند. ماه محرم که می‌شد، لباس سیاه به تن می‌کردند و تا دو ماه عزا و ماتم بود و لابه و استغفار. به قول معروف «غلاف» می‌کردند. دو تن از معروف‌ترین‌هایشان، یعنی طیب حاج رضایی و حسین اسماعیل پور (حسین رمضون یخی) بود. عزاداری که آزاد شد، طیب و حسین دسته‌های عزاداری را در منطقه بازار به راه می‌انداختند. آن‌ها که دهه 20 را دیده‌اند، می‌گویند تا به حال دسته‌ای به پرجمعیتی این دسته‌ها دیده نشده است. با این حال طیب و حسین رمضون یخی هم مثل دیگر لوطی‌های منطقه بازار و خیابان مولوی به ابوالفضلی‌های باغ فردوس می‌پیوندند.

البته این پیوستن بی‌دلیل نیست. طیب و حسین رمضون یخی جزو لوطی‌ها و بزن‌بهادر‌های محله بودند. این دو در عین حال که نمی‌خواستند از قافله اسم و رسم و جاهلی عقب بمانند، یاری‌رسان و کمک حال آدم‌های ضعیف و بی‌بضاعت هم بودند. اوایل سال‌های 30 بین این دو اختلاف می‌افتد. اطرافیانشان سخت درگیر می‌شوند و نزاعی سخت رخ می‌دهد. قول و قرارها برای ادامه دعوا با آمادگی بیشتر گذاشته می‌شود. ممکن بود فاجعه‌ای شود و چند نفری کشته شوند.

محله باغ فردوس دچار آشوب بود؛ تا اینکه برادران حاجی عباسی با همراهی برادران طاهری و برادران رستمی دست روی نقطه ضعف لوطی‌های نامی محله می‌گذارند. آن‌ها به حسینیه ابوالفضلی‌ها دعوت می‌شوند. بزرگان و ریش سفیدان هم دعوت شدند. لوطی‌ها حرف بزرگ‌ترها را زمین نمی‌اندازند و البته حرمت امام شهیدشان را خوب می‌دانند. کلاه از سر هم بر می‌دارند و به احترام عزاخانه حسین علیه‌السلام چشم بر نفرت و کینه خود می‌بندند. محله در امنیت و دوستی است. برای جبران هم که شده بیشتر افراد محله برای عزاداری محرم و صفر به هیأت هفت برادران می‌روند.

 

هیأتی که شهید تربیت کرد

این حضور تا حدی پربرکت بود که طیب حاج رضایی، همان لوطی و بزن بهادر محله، شد اولین شهید باغ فردوس. در توصیف او می‌گویند که عیار بود. از دارا می‌گرفت و به ندار می‌داد. دسته عزاداری‌اش برای امام حسین علیه‌السلام در محرم و صفر زبانزد بود. این دو ماه به جای طیب جاهل، طیب عزادار را می‌دیدی. تا اینکه پیر و مراد ایرانیان خطبه‌ای علیه رژیم شاه خواند و عمال شاهنشاهی دستگیرش کردند. مردم تهران به اعتراض راهپیمایی کردند. آبروی پهلوی در این بود که با دروغی، مردم معترض را گروهی گول خورده بنامد. پس رو به طیب آورد تا بگوید از امام (ره) مبلغی گرفته تا آشوبی راه بیندازد.

طیب که نهضت امام حسین علیه‌السلام را به خوبی درک کرده بود، در پاسخ می‌گوید: «من نه این سید را دیده‌ام و نه این کار صورت گرفته و نمی‌توانم جواب مادرش زهرا (س) را بدهم.»

تهدید به اعدام می‌شود. همسرش، یک روز تمام از شوهرش می‌خواهد تا تهدیدها را جدی بگیرد و بگوید که این اعتراض‌ها کار او بوده است. طیب ناراحت می‌شود. مردانگی‌اش را زیر پا نمی‌گذارد. تاوانش را هم می‌دهد. تابستان سال 42 او را به جرم صداقت اعدام می‌کنند.

بی‌احترامی به دین ممنوع

حسین اسماعیل‌پور، معروف به حسین رمضون یخی برای طیب در محله باغ فردوس و محدوده بازار رقیبی سفت و سخت محسوب می‌شد. به همت هفت کچلون اختلافات را با رقیب دیرینه‌اش کنار گذاشت، اما خط و ربط سیاسی‌اش با طیب یکی نبود. با این حال به خاطر زور بازو و نفوذی که داشت، اجازه بی‌حرمتی به دین و مذهب را نمی‌داد. مثلاً وزارت هنر می‌خواست در محله دولاب، جنب یک مسجد، سینما بسازد تا شاید به گمانشان گذر جوان‌ها از خانه خدا به این مراکز فساد کشیده شود. آقا شیخ میرهرندی، امام جماعت مسجد که دستش از همه جا کوتاه بود، پیش حسین رمضون یخی گلایه می‌کند. او هم با چند نفر از جوانان ورزشکار و لوطی‌های محل از جمله مرحوم حاج صفر حاجی عباسی ـ از هفت برادران ـ به آنجا می‌روند و بنای در دست احداث سینما را خراب می‌کنند. چند روزی هم در همان جا بست می‌نشینند تا کسی جرأت نزدیک شدن و ساخت سینما را نداشته باشد. گزارش این کار حسین رمضون یخی به شخص شاه که می‌رسد، دستور می‌دهد سینما در جای دیگری احداث شود.

حسین رمضون یخی، یک بار ناخواسته به کمک شاه آمده بود. در جریان حوادث سیاسی سال‌های 30 تا 32 که زمان پاگیری محمد مصدق برای کاستن از قدرت شاه بود. توده‌ای‌ها و کمونیست‌ها گرد مصدق جمع شده بودند و خطر این می‌رفت که کشور به دست کمونیست‌ها و توده‌ای‌ها بیفتد. جوانان آن زمان برای گرفتن دستور پیش مرجع تقلیدشان آیت‌الله کاشانی می‌روند که او هم به حکومت افراد مخالف دین هشدار می‌دهد. جوانان و در رأس آن‌ها حسین رمضون یخی، به مقابله با توده‌ای‌ها می‌پردازد. در این میان عده‌ای هم از آب گل آلوده ماهی می‌گیرند و در این بین شاه بهره می‌برد.

شرط انصاف این است که بگوییم، جوانان، باستانی‌کاران و لوطی‌ها و به خصوص جوانان هیأت ابوالفضلی‌ها، اگر حضوری در جریان واقعه 28 مرداد داشتند به خاطر حمایت از سلطنت نبود، بلکه برای دفاع از دین و برخورد با توده‌ای‌ها و کمونیست‌ها بود.

هیأتی با حضور باستانی‌کاران

حاج صفر حاجی عباسی، سومین برادر از هفت برادران از جوانان اسم و رسم‌دار و معروف بازار در زمان طیب بود. از سال 50 تا 81 امور هیأت را در دست داشت. در جریان آشتی معروف طیب و حسین رمضون یخی نقش مهمی را ایفا کرد. باستانی‌کار بود و تقدیرنامه، نشان پهلوانی و حکم زنگ خود را از فدراسیون ورزش‌های باستانی دریافت کرده بود.

مدتی میاندار زورخانه «نیرو شادی» ـ که قدمت فعالیتش به بیش از 100 سال می‌رسد ـ بود. داستان‌های بسیاری از فعالیت‌های ورزشی و مذهبی حاج صفر حاجی عباسی در نشریات پهلوانی و ورزش‌های باستانی‌ نقل شده و اعضای محله به واسطه کارهای خیر او احترام زیادی برای بازماندگانش قائل هستند.

حضور او در رأس هیأت ابوالفضلی‌ها پای باستانی‌کاران بسیاری را به این هیأت باز کرد. جوانانی که با تقویت جسم به پرورش روح می‌پرداختند و رسم جوانمردی را با علی، علی گفتن‌ها می‌آموختند. شاید به این دلیل بود که هیأت ابوالفضلی‌ها همیشه از مردانگی پر بود و همیشه در آن حامیان دین و مذهب شیعه تربیت می‌شوند.

حامیان انقلاب از دل هیأت جوشیدند

سال 42 و با آغاز فراگیرشدن نهضت امام خمینی (ره) که به قیام مردم تهران و اعدام طیب حاج‌رضایی منجر شد، اعضای هیأت ابوالفضلی‌های باغ فردوس، به حامیان نهضت تبدیل شدند. آن‌ها دوشادوش دیگر هیأت‌های حسینی و زیرنظر مسجد مظفری در راهپیمایی‌ها حاضر می‌شدند و از جانفشانی کوتاهی نمی‌کردند.  آن‌ها با شعارهایی که فریاد می‌زدند، با شعارنویسی، توزیع اقلام و مایحتاج زندگی مردم بی‌بضاعت و ... به یاری انقلاب می‌شتافتند.

اعضای این هیأت، کلانتری 16 را در بحبوحه انقلاب به نفع مردم مصادره کردند و حضوری موثر ـ به ویژه نسل دوم برادران حاجی عباسی ـ در اشغال رادیو در میدان ارگ داشتند. حاجی عباسی‌ها برای این کار از برادران اسماعیل‌پور، طاهری، هداوند، گنجی، شیرنظر، علی باقری و قاسم آذری‌وند کمک گرفته بودند.

وقتی هم که درگیری‌های خیابانی زمان انقلاب رخ داد، اعضای هیأت ابوالفضلی‌ها به سنگربندی و نگهبانی از محله باغ فردوس اقدام کردند و اجازه ندادند ناامنی، گریبانگیر بچه محل‌هایشان شود. در همین انقلاب بود که احمد لاجوردی به شهادت رسید و به طیب حاج رضایی پیوست.

بعد از پیروزی انقلاب هم وقتی که دفاع مقدس شروع شد، اعضای هیأت به پشتیبانی نقدی و غیرنقدی از جبهه‌های جنگ شتافتند و با حضور پرشور جوانان خود در صفوف خط مقدم، شهدایی را تقدیم ایران اسلامی کردند. فهرست شهدای این هیأت بعد از طیب و لاجوردی نام‌های دیگری به خود دید که در جبهه حق علیه باطل به شهادت رسیدند. شهیدان علیرضا خرمی، قاسم داوودی، علیرضا رئیس عبداللهی، مهدی بابایی و عبدالمجید پاک‌نژاد.

چهره‌های معروف عزاداری

هیأت هفت برادران برای اجرای مراسم عزاداری خود از از واعظان معروف بسیاری بهره برده است. برای نمونه آیت‌الله سیدابوالقاسم شجاعی در مراسم ترحیم حاج طاهر حاج‌ رضایی (برادر طیب) خود را مداح «5 زاری» (5 ریالی) ابوالفضلی‌های باغ فردوس معرفی کرد. زمانی که تنها 12 سال سن داشت. آیت‌الله ملکی، آیت‌الله آقا سیدعلی نقی تهرانی و حجج اسلام گنج‌منش و حجت قاضی و سیدجعفر امامی ـ برادر شهید امامی که هژبر، نخست وزیر شاه را ترور کرد ـ از دیگر واعظان این هیأت بودند. مرحوم کافی نیز تا قبل از راه‌اندازی مهدیه تهران، در این هیأت مجلس سخنرانی داشت.

شاه حسین بهاری، مداح معروف و محبوب راسته بازار تهران هم در این هیأت مداحی می‌کرد. حاج حسن گودرزی هم از مداحان قدیمی دیگری است که در این هیأت نوحه‌سرایی کرده است. حاج حسن لواسانی، چهره آشنای بازار هم در ایام جوانی جلسات این هیأت را با قرائت قرآن آغاز می‌کرد.

 

آغاز هر مجلس با کلام خدا

ابوالفضلی‌های باغ فردوس تمام مجالس خود را با قرائت قرآن آغاز می‌کنند، سخنرانی بعد از آن انجام می‌شود و بعد به فراخور ایام، روضه‌خوانی و سینه‌زنی، جوان‌های هیأت را آرام می‌کند. روزی که هیأت هفت کچلون با تنها 30 نفر که بیشتر آن‌ها اعضای خانواده و فامیل بودند، اعلام موجودیت کرد، کسی فکر نمی‌کرد که این هیأت روزی میزبان چهره‌هایی شود که برای خودشان تشکیلات عزاداری عریض و طویلی داشتند. به هر حال با گسترش فرهنگ عزاداری و هیأت‌داری به ویژه پس از انقلاب و زیاد شدن هیئات عزاداری، ناخواسته از تعداد اعضای تمام هیأت‌ها کاسته شده است.

با این حال مراسم هیأت هفت برادران با حضور 350 عضو ثابت و همیشگی برگزار می‌شود که این تعداد در شب‌های ویژه به 700 تن افزایش می‌یابند. جلسات هفتگی این هیأت از همان بدو تأسیس شب‌های چهارشنبه با دعای ندبه و توسل برگزار شده‌ است.

ابوالفضلی‌های باغ‌فردوس، با قدمت 70 سال هیأت‌داری، در دو دهه اول ماه محرم، 5 شب آخر ماه صفر، 3 شب فاطمیه دوم، 3 شب قدر در ماه رمضان، اعیاد شعبانیه، ایام شهادت‌ها و اعیاد شیعی اقدام به برگزاری مراسم‌های عزاداری و یا جشن میلاد می‌کنند و براساس سنتی که چند دهه ادامه پیدا کرده است، نمازگزاران مسجد مظفریه، صبح روز عید فطر، بعد از افطار و صرف صبحانه در هیأت ابوالفضلی‌‌ها به سمت مسجد رفته و نماز عید فطر را می‌خوانند.

 

 

هیأتی که شهید تربیت کرد

این حضور تا حدی پربرکت بود که طیب حاج رضایی، همان لوطی و بزن بهادر محله، شد اولین شهید باغ فردوس. در توصیف او می‌گویند که عیار بود. از دارا می‌گرفت و به ندار می‌داد. دسته عزاداری‌اش برای امام حسین علیه‌السلام در محرم و صفر زبانزد بود. این دو ماه به جای طیب جاهل، طیب عزادار را می‌دیدی. تا اینکه پیر و مراد ایرانیان خطبه‌ای علیه رژیم شاه خواند و عمال شاهنشاهی دستگیرش کردند. مردم تهران به اعتراض راهپیمایی کردند. آبروی پهلوی در این بود که با دروغی، مردم معترض را گروهی گول خورده بنامد. پس رو به طیب آورد تا بگوید از امام (ره) مبلغی گرفته تا آشوبی راه بیندازد.

طیب که نهضت امام حسین علیه‌السلام را به خوبی درک کرده بود، در پاسخ می‌گوید: «من نه این سید را دیده‌ام و نه این کار صورت گرفته و نمی‌توانم جواب مادرش زهرا (س) را بدهم.»

تهدید به اعدام می‌شود. همسرش، یک روز تمام از شوهرش می‌خواهد تا تهدیدها را جدی بگیرد و بگوید که این اعتراض‌ها کار او بوده است. طیب ناراحت می‌شود. مردانگی‌اش را زیر پا نمی‌گذارد. تاوانش را هم می‌دهد. تابستان سال 42 او را به جرم صداقت اعدام می‌کنند.

بی‌احترامی به دین ممنوع

 

هیأتی که شهید تربیت کرد

این حضور تا حدی پربرکت بود که طیب حاج رضایی، همان لوطی و بزن بهادر محله، شد اولین شهید باغ فردوس. در توصیف او می‌گویند که عیار بود. از دارا می‌گرفت و به ندار می‌داد. دسته عزاداری‌اش برای امام حسین علیه‌السلام در محرم و صفر زبانزد بود. این دو ماه به جای طیب جاهل، طیب عزادار را می‌دیدی. تا اینکه پیر و مراد ایرانیان خطبه‌ای علیه رژیم شاه خواند و عمال شاهنشاهی دستگیرش کردند. مردم تهران به اعتراض راهپیمایی کردند. آبروی پهلوی در این بود که با دروغی، مردم معترض را گروهی گول خورده بنامد. پس رو به طیب آورد تا بگوید از امام (ره) مبلغی گرفته تا آشوبی راه بیندازد.

طیب که نهضت امام حسین علیه‌السلام را به خوبی درک کرده بود، در پاسخ می‌گوید: «من نه این سید را دیده‌ام و نه این کار صورت گرفته و نمی‌توانم جواب مادرش زهرا (س) را بدهم.»

تهدید به اعدام می‌شود. همسرش، یک روز تمام از شوهرش می‌خواهد تا تهدیدها را جدی بگیرد و بگوید که این اعتراض‌ها کار او بوده است. طیب ناراحت می‌شود. مردانگی‌اش را زیر پا نمی‌گذارد. تاوانش را هم می‌دهد. تابستان سال 42 او را به جرم صداقت اعدام می‌کنند.

بی‌احترامی به دین ممنوع

حضور فرهنگ فتوت

هیأت جوانان اسلامی متوسلین به ابوالفضل علیه‌السلام یا همان هیأت هفت برادران، متشکل از جوانمردها و لوطی‌ها و باستانی‌کاران بوده است. اگر در حال حاضر دیگر خبری از لوطی‌ها نیست و آمد و شد باستانی‌کاران کمرنگ شده‌اند، اما فرهنگ فتوت در این هیأت حضوری پررنگ دارد.

هرچند آن‌ها تشکیلاتی به نام صندوق تعاونی ندارند، اما تعدادی خانواده محروم و بی‌بضاعت را با اعطای مقرری ماهانه زیر پوشش خود قرار داده‌اند تا پا جای پای پدران خویش بگذارند. بزرگان این هیأت در ماه رمضان و ایام عید نوروز، بخشی از مایحتاج زندگی، خواروبار و مواد غذایی و پوشاک بی‌بضاعتان محل را تأمین می‌کنند. همچنین حدود 400 نفر از افراد بی‌بضاعت محله باغ‌فردوس را یک وعده در هفته اطعام می‌کنند.

ابوالفضلی‌های باغ فردوس یک حسینیه نیز در مشهد دارند. مرحوم داوود دیسناد، ناظم وقت هیأت، در سال 57 حسینیه‌‌ای را در خیابان «خسروی‌نو» ‌مشهد خریداری کرد. این حسینیه دهه اول ربیع‌الاول و ایام میلاد امام رضا علیه‌السلام میزبان اعضای هیأت است.

در طول سال نیز این حسینیه در اختیار دیگر هیأت‌های حسینی که از تهران عازم مشهد می‌شوند، قرار می‌گیرد. همچنین دوبار در سال نیز به آسایشگاه عام‌المنفعه تبدیل می‌شود و هربار به مدت 3 روز میزبان بیماران روانی است که از سوی آسایشگاه‌های روانی برای زیارت به مشهد منتقل می‌شوند.
 

یک زمانی لات ها در تهران میدان داری می کردند. زورگیری، باج خواهی، ابراز قدرت از طریق نمایش خیابانی و… از عادت های رایج شان بود؛ پاش که می افتاد، قمه کشی هم می کردند.

لات ها، حوزه استحفاظی هم داشتند! معمولا خودشان مراقب بودند که به حریم دیگری وارد نشوند. داستان دعوای معروف طیب حاج رضایی و حسین رمضان یخی از آنجا آغاز شد که این دو نفر نتوانستند به حوزه قدرت یکدیگر احترام بگذارند.

“رمضان یخی” شکم طیب را سفره کرد؛ وقتی طیب از بیمارستان مرخص شد، مردم محل، مانند قهرمانان المپیک از او استقبال کردند: با پارچه نویسی به او خوشامد گفتند، خیابان برایش چراغانی شد و گروهی به استقبال او آمدند.

البته طیب هم دماغ برادر رمضان یخی را صاف کرده بود.                                    تصویر: طیب حاج رضایی

بعدها “ارباب زین العابدین”، رییس میدان سبزی و تره بار، این دو نفر را آشتی داد.

“مصطفی پادگان” یکبار در جریان نزاع خیابانی، کسی را لت و پار کرده بود. آن بنده خدا تهدید کرد که می رود نظمیه شکایت می کند. نقل است که مصطفی پادگان رفت مقابل نظمیه محل، با ساتور آرم شیر و خورشید را در هم کوبید و با صدای بلند فریاد زد “ایهاالناس! شیر اینه یا منم؟!”

آدم هایی مانند “هفت کچلون” که در اصل هشت نفر بودند، هم نقش نوچه را برای نام های بزرگ ایفا می کردند. بسیاری می گویند هفت کچلون نوچه های طیب بودند. اما یکجا خواندم که در دعوای خانوادگی طیب و رمضان یخی، هفت کچلون طرف رمضان یخی را گرفتند. به هر حال، منظور این است که لات های بزرگ، خرده لات هایی را هم جذب خود می کردند تا آسانتر به هدف هایشان برسند.

جالب آنکه آدم هایی مثل حسین رمضان یخی و طیب حاج رضایی، رهبری هیات های مذهبی محلات خود را نیز برعهده داشتند. ماه محرم یا آیین های سوگواری که فرا می رسید، این آدم ها برای هرچه باشکوه تر برگزار کردن مراسم با هم رقابت می کردند.

طیب نماد بی بند و باری و اوباشگری در دهه های 20 و 30 خورشیدی است. با این حال، او را به عنوان آدمی مذهبی می شناسیم. برعکس، درباره برادر بزرگتر طیب، “حاجی مسیح” که واقعا آدم دینداری بود و در تهران کارگاه آجرپزی داشت، کمتر خوانده ایم؛ چون لات نبود!!

مذهبی ترین و البته یکی از باسوادترین لات های تهران شعبان جعفری (معروف به شعبان بی مخ) بود. شعبان تا ششم ابتدایی درس خوانده بود و سواد خواندن و نوشتن داشت که این در دنیای لات ها پدیده ای به شمار می رفت. شعبان جنب پارک شهر، یک ورزشگاه (زورخانه) بزرگ داشت و بسیاری از باستانی کاران به او ارادت داشتند.

شعبان جعفری در کنار محمد علی کلی (بوکسور آمریکایی)

آیت الله کاشانی و شعبان جعفری (نشسته در جلو)

وی مقلد آیت الله کاشانی بود و این را همه می دانستند. زمانی که آیت الله از دکتر مصدق حمایت می کرد، او نیز همراه دوستان باستانی کارش برای مصدق به خیابان ها می آمد. بعدها هم که میانه کاشانی و مصدق شکرآب شد، شعبان جعفری به صف مخالفان دکتر پیوست.

هفت کچلون یا برادران هفت کچلون، در تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران معاصر و فرهنگ فولکلوریک قرن اخیر، به برادران حاج عباسی اشاره دارد که از جاهلها و لوطیها و به اصطلاح از گنده لاتهای جنوب شهر تهران (محلهٔ باغ فردوس، خیابان مولوی) به شمار می‌آمدند. آنها هشت برادر به اسامی: عباس، محمّد، غلامعلی، صفر، شعبان، احمد، محمود و امیر حاج عباسی بودند، که گرچه هشت نفر بودند و گرچه هیچیک از آنها کچل نبود، امّا خود نیز خود را به همین نام می‌خواندند و ابایی از اطلاق عنوان هفت کچلون به خود نداشتند.نام هفت کچلون بدلایل مختلف در بسیاری از وقایع تاریخ معاصر ایران ذکر شده‌است. از دعوای خونین و معروف دو گنده لات و جاهل معروف تهران: طیّب خان (طیب حاج رضایی) و حسین رمضون یخی (حسین اسمعیلی پور) که هفت کچلون در آن به نفع حسین رمضون یخی وارد میدان شدند گرفته تا به هم ریختن راهپیمایی‌ها و گردهم آیی‌های خیابانی حزب توده و جبهه ملی و سایر گروههای چپگرا... به دست لاتها و چاقوکش‌های جنوب شهر تهران؛ و از به هم ریختن کاباره‌ها و کافه‌های تهران که در نمونه‌ای شاخص از آن هفت کچلون به منظور دلبری از مهوش خوانندهٔ معروف موقع اجرای برنامهٔ او در کافه جمشید تهران، با دسته‌هایی دیگر از جاهل‌ها و داش مشدی‌های تهران درگیر شدند و دعوایی بزرگ و خونین و به یاد ماندنی به راه انداختند گرفته تا حضور فعال و چشمگیر در هیئت‌ها و دسته‌های عزاداری جنوب شهر تهران و... همه و همه بهانه‌هایی برای یاد کردن از هفت کچلون در تاریخ سیاسی و اجتماعی دوران معاصر و نقل داستانهای آنها در فرهنگ فولکلور به شمار می‌آید.

درباره هفت کچلون

در مصاحبه‌های متعددی که سینا میرزائی در کتاب طیب در گذر لوطی‌ها، نقل کرده‌است، چند بار به نام هفت کچلون و ماهیت روابط آنها با طیب حاج رضایی برمی خوریم. در این کتاب ضمن مصاحبه با برخی مطلعین و از جمله شماری از اهالی جنوب شهر تهران، و همینطور عده‌ای از لوطیها و داش مشدی های این محلات به گوشه‌هایی از فعالیتهای ماجراجویانه هفت کچلون اشاره شده‌است. مجید ملک محمد نیز در پژوهش گستردهٔ خود دربارهٔ لوطی‌ها و جاهل‌های تهران قدیم دربارهٔ هفت کچلون نوشته‌است: «پدر آنها مهدی حاج عباسی بود که نخست مهدی حاج عباس یا مهدی پسر حاج عباس خوانده می‌شد و به همین اعتبار خانواده و پسران او فامیلی حاج عباسی گرفتند. حاج مهدی، در تهران قدیم (اواخر عصر قاجار) آسیاب داشت و به حرفهٔ آسیابانی مشغول بود. وی بعدها به حرفهٔ خبازی روی آورد و شاطر نانوا شد.... وی دو مغازهٔ نانوایی داشت و در محلهٔ باغ فردوس تهران می‌نشست. همسر وی که مادر هفت کچلون باشد، ملا بود و تا اوایل عصر پهلوی به تدریس قرآن برای زنان و دختران مشغول بود.پسر بزرگتر عباس حاج عباسی بود که حاج مهدی برای احیاء نام پدرش (حاج عبّاس) به وی این نام را داده بود. وی نانوا بود و کار پدرش را ادامه داد. برادر دوم حاج محمد حاج عباسی معمار بود و با عنوان حاج ممد معمار شهرت داشت. برادر سوم حاج غلامعلی حاج عباسی معروف به حاجی غلام بود که او هم شغل معماری داشت و حاج غلام معمار خوانده می‌شد. چهارمین برادر حاج صفر حاج عباسی بود که هیئت معروف ابوالفضل در جنوب تهران که به هیئت حاج صفر معروف است و از دیرباز تا دوران حاضر مراسم مفصلی برگزار می‌کرد که شام و خرجی و پذیرایی سه شنبه شبهای آن بسیار مشهور بود. حاج شعبان حاج عباسی برادر پنجم و حاج احمد که برادر ششم بود نانوایی داشت و به احمد شاطر معروف بود. در عین حال که فردی مردمدار و با مرام بود بزن بهادرترین آنها هم محسوب می‌شد. محمود حاج عباسی و امیر حاج عباسی هم دو برادر آخری (هفتمی و هشتمی) بودند که در دعواها و بزن و بکوبهای هفت کچلون نقش فعال داشتند و اوایل که سن کمتری داشتند در چهرهٔ نوچه برادرهای بزرگتر ظاهر می‌شدند اما رفته رفته چهره‌ای مستقل پیدا کردند. رستوران چلوکبابی معروف حاج عباسی که نزد عوام چلوکبابی هفت کچلون نیز خوانده می‌شود، و هنوز هم شعبه‌هایی از آن دایر است متعلق به محمود حاج عباسی است.

وجه تسمیه هفت‌کچلون

برخی درباره هفت کچلون نوشته اند: «این افراد در زبان عوام غلام کچلا، ممد کچلا، صفر کچلا، احمد کچلا، باقر کچلا، محمود کچلا و امیر کچلا خوانده می‌شدند که به همه آنها حاجی می‌گفتند از رفقا ومتحدان طیب به حساب می‌آمدند. همگی ورزشکار بودند و به یکباره یک زورخانه را قرق می‌کردند.» اما این نوشته به اشتباه باقر فروتن معروف به باقر کچل یا به قول عوام باقر کچلا را هم جزو هفت کچلون به شمار آورده‌ است. باقر کچل هم از لمپن‌های جنوب شهر بود و این اواخر مال و مکنت خوبی به هم زده بود، اما ربطی به برادران حاج عباسی و هفت کچلون معروف نداشت. در ضمن بر اساس نوشته ملکمحمد هفت‌کچلون در اوایل کار خود نه فقط رفیق و متحّد طیب نبودند، بلکه دشمن و رقیب وی به حساب می آمدند (رجوع به ادامه همین مقاله)به طور کلی این هشت برادر برخی شغل پدر خود را ادامه دادند و شاطر و نانوا شدند و برخی به چلوکبابی باز کردند و به رستوران داری روی آوردند. دو سه برادر آنها هم از معمارهای معروف جنوب شهر تهران بودند در کتاب گذر لوطی‌ها به قهوه خانه داری و قصابی و قصابخانه داری نیز بعنوان دیگر مشاغل و فعالیتهای برادران هفت کچلون در دوره هایی از زندگی آنان اشاره شده‌است برخی نیز نوشته‌اند که هفت کچلون برای خودشان قمارخانه داشتند و صد نفر از همین قمارخانه نان می‌خوردند. محیط اجتماعی خاص رایج در جنوب شهر تهران و جولان دادن تیغ کش‌ها و داش ها و جاهلها و بزن بهادرها در آن محیط، خودبخود این هفت برادر را نیز به همین مسیر سوق داد و رفته رفته همهٔ این برادران جاهل و بزن بهادر از آب درآمدند. گرچه تمامی این برادران در بزرگسالی موهای پرپشت داشتند و کچل نبودند اما ظاهراً از آنجا که در جوانی و نوجوانی با موهای تراشیده و کله‌های تیغ زده در انظار ظاهر شده و به اتفاق یکدیگر در دعواها و چاقوکشی‌ها شرکت می‌کردند، اسم در کردند و به هفت کچلون مشهور شدند. با این که این برادرها به هفت کچلون معروف شدند، اما در واقع نه هفت نفر بودند و نه هیچیک از آنها کچل بود! آنها در مجموع هشت برادر بودند که برادر بزرگتر آنها در اقدامات معرکه گیرانه و ماجراجویی‌های آنها چندان دخالتی نداشت.

روابط با حسین رمضان یخی

دار و دسته هفت کچلون نخست بخاطر پیوندهای شغلی و خانوادگی (از جمله شراکت حسین در یکی از نانوایی‌های هفت کچلون)، جزو دوستان و اطرافیان حسین رمضون یخی محسوب می‌شدند و به اصطلاح دنبالهٔ او بودند، و در اقدامات و جار و جنجالهایی که حسین رمضون یخی به راه می‌انداخت، به نفع او به میدان می‌آمدند و مبارزه و بزن بزن و در پاره‌ای موارد چاقوکشی به راه می‌انداختند. از جمله در دعوا و چاقوکشی معروفی که میان طیب خان و حسین رمضون یخی درگرفت، هفت کچلون جزو نوچه‌های حسین رمضان یخی بودند. بعد از دعوای معروف بین طیب حاج رضایی و حسین اسماعیلی پور معروف به حسین رمضون یخی و بعد از این که با پادرمیانی سپهبد تیمور بختیار و ریش سفیدی ارباب زین العابدین این دو گنده لات به اصطلاح با یکدیگر آشتی کردند، هفت کچلون هم عملاً به جمع اطرافیان طیب پیوستند. به همین خاطر از هفت کچلون گاهی با عنوان دشمنان و رقبای طیب و گاهی دیگر بعنوان دوستان و هوادران و دنباله طیب یاد شده‌است.

استفاده از هفت کچلون در اهداف سیاسی

به جز اقداماتی که هفت کچلون رأساً معرکه گردان بودند و شرح آن جزئی از فرهنگ فولکلوریک و دلمشغولیهای عامه محسوب می‌شود، آنچه که بیشتر اهمیت دارد سوابق حضور آنان در وقایع سیاسی مهم تاریخ معاصر است. گفته می‌شود که عرق مذهبی و اشتیاق به امامان شیعه و نیز در پاره‌ای موارد شاه دوستی و علاقه به مملکت محرک اصلی هفت کچلون و دیگر جاهل‌ها و لوطی‌ها در اقدامات و فعالیتهای آنان بوده است. امّا پژوهش‌های تجربی در خُلق و خوی این افراد و مروری بر کارنامهٔ آنان حکایت از آن دارد که نامجویی و شهرت طلبی و به قول متداول: اسمی شدن یا اسم در کردن و نیز برخورداری از عنایت و توجه مراکز قدرت از جمله بخصوص حکومت حاکم و برخورداری از مواهب آن بویژه مواهب مالی نیز در این روند بی تأثیر نبوده‌است.

در واقع حکومت پهلوی و در پاره‌ای از موارد احزاب و گروههای سیاسی آن روزگار از هفت کچلون در راه اهداف خویش از جمله سرکوب خیابانی مخالفان خویش بهره می‌بردند و در اقدامات تبلیغاتی خویش از هفت کچلون و افراد مشابه با عنوان "مردم" یاد می کردند . نام هفت کچلون در کنار نامهایی مثل طیب حاج رضایی، شعبان جعفری، در وقایع مربوط به درگیری‌های خیابانی با حزب توده و سایر احزاب و گروههای مخالف و منتقد حکومت پهلوی بارها ذکر شده‌است.

مجموع این لوطی‌ها و جاهل‌ها از جمله دار و دستهٔ برادران هفت کچلون در جریان وقایع ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ جزو افرادی بودند که به نفع محمدرضاشاه به خیابانهای تهران آمدند. اما وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ میان لوطی‌ها دودستگی و بلکه چند دستگی ایجاد کرد: عده‌ای مثل شعبون بی مخ همچنان حامی شاه باقی ماندند و از این طریق به نان و نوایی رسیدند، جمعی دیگر که شاخص آنها طیب حاج رضایی و حسین رمضان یخی بود جزو هواداران آیت الله خمینی تلقی شدندکه اولی به همراه حاج اسماعیل رضایی به جوخهٔ اعدام سپرده شد و دومی مدتی متواری شد و جان سالم به در برد. اما هفت کچلون گرچه در ۲۸ مرداد از میدان داران اصلی وقایع خیابانهای تهران بودند، در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ کنش واضحی از خود نشان ندادند.

از جمله شاخصترین شخصیتهای سیاسی تاریخ معاصر که به ارتباط با دار و دسته هفت کچلون و استفاده از زور بازو و تیزی چاقوی آنان در جهت اهداف سیاسی خویش متهم شده‌اند، می‌توان به: سپهبد تیمور بختیار (استفاده از آنها جهت سرکوب اجتماعات حزب توده یا به هم ریختن محافل و اماکن مقدس بهائیان در ایران)، دکتر مظفر بقایی کرمانی (در جهت اهداف حزب زحمتکشان ملت ایران) داریوش همایون (جهت اهداف حزب سومکا) و... اشاره نمود.

دسته عزاداری و هیئت هفت کچلون

گفته می‌شود که در جمع لوطی‌های جنوب شهر تهران، نخستین فردی که راه اندازی دسته و هیئت داری را باب کرد، طیب حاج رضائی بوده‌است. هرچند که شواهد و قرائن متعددی وجود دارد که قدمت رواج این پدیده‌ها در میان جاهل‌ها و لوطی‌های تهران را به اعصار به مراتب دورتر می‌برد و از جمله از حضور فعال و میان دارانهٔ برخی لوطی‌ها و داش مشدی‌های تهران در عصر قاجار و در عزاداری معروف تکیه دولت حکایت دارد. در عصر صفویه نیز برخی لوطی‌های معروف روشهای عزاداری خاص خود را داشته‌اند. به هرحال نوشته‌اند که طیب از سال ۱۳۲۶ خورشیدی وپس از تشرف به کربلا و زیارت امام حسین به جرگه مریدان سالار شهیدان پیوست. وی نخست در محله قدیمی صابون پزخانه (صام پز خونهبازارچه حاج غلامعلی در انتهای باغ فردوس مولوی در منزلش تعزیه داری حسینی را شروع نمود. بعدها به دلیل محدودیت مکان طیب از بازارچه حاج غلامعلی نقل مکان نمود و به حوالی خیابان خراسان تغییر منزل داد و با توسعه عزاداری حسینی در ایام محرم تکیه مفصلی در داخل بنگاه حاج علی نوری واقع در خیابان ری در کنار انبار گندم برپا نمود. در مقابل او رقیب دیرینه اش حسین رمضون یخی هم بیکار ننشست و وی نیز متقابلاً به برپاداری هیئت عزاداری و راه انداختن دسته در ایام دهه ماه محرم و روزهای عاشورا اقدام نمود که هفت کچلون نیز نخست جزو دستهٔ او بودند و دستهٔ برادران حاج عباسی معروف به هفت کچلون تا سالهای مدید جزو دستهٔ حسین رمضان یخی بود.

هرچند که اخوان حاج عباسی بعدها برای خود دستهٔ مستقلی راه اندازی کردند و از جمله حاج صفر حاج عباسی (صفر کچلا) هیئت ابوالفضل معروف به ابوالفضلی‌ها را به راه انداخت که شب‌های چهارشنبه (سه شنبه شب‌ها) تا به امروز برقرار است. دستهٔ طیب خان تا مدتها با دستهٔ حسین رمضون یخی و دستهٔ هفت کچلون رقابت داشت و شلوغ شدن هریک از این دسته‌ها خشم و عصبانیت سرکردگان دستهٔ مقابل را به همراه داشت.

محمود حاج عباسی یکی از برادران هفت کچلون در مصاحبه‌ای که متن آن در طیب در گذر لوطیها درج شده نقل کرده که زمانی که واعظ معروف فلسفی جهت وعظ به دستهٔ عزاداری هفت کچلون موجب جذب جمعیت زیادی به این دسته شده و خشم و حسادت طیب را برانگیخته‌است:

جمعیت زیادی میاومد توی دستهٔ ما [یعنی دستهٔ هفت کچلون] و طیب هم ناراحت میشود و میگوید: «من طیّبم!، اینا فکر میکنن، پیغام میدهد که اینها دسته شان زیاد شده و من هم بچهٔ صام پز خونه بودهام. من خدمتِ این هفت کچلون میرسم

اما بعد از آشتی کنان معروف میان طیب و حسین رمضون یخی، دسته‌های عزاداری این دو در ایام محرم به یکدیگر می‌پیوستند و از آن پس هفت کچلون هم زیر علم طیب خان عزاداری می‌کردند. در آن سال‌ها که چهارراه مولوی فلکه و آب نما داشت پرچم بزرگ دو چوبه و سفید رنگ هیئتی در ضلع شمال فلکه نصب می‌شد که بر روی آن نوشته شده بود «هیئت عزاداران حسینی جوانان جنوب شهر» که بر روی آن آرم دو دست بهم پیوسته و در هم گره خورده دیده می‌شد که نشانی از اتحاد و صمیمیت طیب خان و حسین رمضان یخی بود و هفت کچلون نیز جزو آن بودند.

جواد روحانی که داماد حسین رمضون یخی که از مؤسسان هیئت اول مظلوم که آن را با کمکهای میلیونی حاج حسن یکه شناس، محمّد ملک محمدی و عبدالله تاویه بنیانگزاری کرده ضمن ذکر خاطراتی از پدر همسر خود (حسین رمضون یخی) به مواردی در این ارتباط اشاره کرده است.

هفت کچلون و لباس شخصی‌ها

گفته می‌شود که الگویی را که هفت کچلون و سایر لمپن‌ها و جاهلهای عصر پهلوی در بنا کردن آن نقش داشتند و طی آن با استفاده از قمه و چاقو و پنجه بوکس و چوب و چماق و گل کمر (کمربندهایی که گل یا برجستگی بزرگ داشت و در دعوا و زد و خورد به کار می‌رفت) به مقابله خیابانی با مخالفین حکومت می‌پرداختند، پس از انقلاب و در خلق پدیده‌ای به نام لباس شخصی‌ها مورد توجه سردمداران نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت. در ارزیابی نهایی شباهت غیرقابل انکاری میان لباس شخصی‌ها با هفت کچلون و دیگر گروههای مشابه در عصر پهلوی موجود است.

افرادی جاهل و لمپن و بزن بهادر که خاستگاه اغلب آنها از جنوب شهر تهران است، اغلب (و جز موارد استثنائی همچون موردِ طیب حاج رضایی)، حامی و طرفدار قدرت بر سر کار و حکومت غالبند، وجههٔ کم و بیش مذهبی با برداشتی قشری از دین و مذهب دارند، طوریکه گرچه چندان پایبند فرایض واجب مذهبی همچون نماز و روزه نیستند، امّا اهل هیئت و تکیه و راه اندازی دسته‌های عزاداری به شمار می‌روند. زور بازو و توانایی جسمی اغلب ملاک برتری آنها محسوب می‌شود و صحبت از دعواها و چاقوکشی‌هایی که انجام داده‌اند و افرادی که ناکار کرده‌اند، مایهٔ اصلی بحث در محافل و گرد هم آیی‌های آنهاست و...

ارثیه‌ای با خاطرات بی انتها: ابوالفضلی‌ها همان هفت کچلون باغ فردوس هستند؛ ماهنامهٔ خیمه(ماهنامه ویژه هیات‌ها و مجالس حسینی)، شماره ۸۴، بهمن ماه ۱۳۹۰ خورشیدی


 
اربعین حسینی تسلیت باد
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ آذر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:
اربعین حسینی تسلیت باد

 

فرا رسیدن اربعین شهادت پنجمین اهل کساء، سید الشهدا،  حضرت امام حسین بن علی ( علیهما السلام )، و یاران با وفایش را به تمامی مسلمین جهان تسلیت عرض می نماییم

    اربعین حسینی، تکرار یاد و خاطره حماسه سازان کربلاست ، سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش! و سلام بر اندوه های دل آنان که به سوغات بر مزار کشتگان، عشق بردند و به مویه نشستند. به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم،

  و اربعین از رازهای هستی است و اربعین حسین (ع) روز بسط لطف اوست بر پیروان و دوستدارانش. و در مقام حسین (ع) همین بس که در زیارت اربعینش خطاب به جدشان محمد مصطفی (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علی (ع) و مادر گرامیشان فاطمه (س) میگوییم که خداوند عزاداری شما را در رثاء حسین (ع) فبول فرماید.

  اربعین در فرهنگ عاشورا

  در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین شب شهادت حسین بن علی(ع) گفته میشود که مصادف با روز بیستم ماه صفر است. از سنتهای مردمی گرامی داشت چهلم مردگان است، که به یاد عزیز فوت شده خویش، خیرات و صدقات میدهند و مجلس یاد بود بر پا میکنند، در روز بیستم صفر نیز، شیعیان، مراسم سوگواری عظیمی را در کشورها و شــــهرهای مختلف به یاد عاشورای حسینی بر پا میکنند. عاشقان و پیروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعین به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خویش را با مظلومیت حسین و یارانش پیوند می زنند. این راه، راه تداوم عشق است و بی گمان هیچگاه بی رهرو نخواهد بود.

  نخستین اربعین

  در نخستین اربعین شهادت امام حسین (ع)، جابر بن عبدالله انصاری و عطیه عوفی موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. بنا به برخی نقلها، در همان اربعین، کاروان اسرای اهل بیت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. البته برخی از مورخان نیز آن را نفی کرده و نپذیرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمی در «منتهی الامال» دلایلی ذکر میکند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده است. به هر حال، تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورایی در زمانهای بعد بوده است.

  اربعین و عرفان

  اربعین از رازهای هستی، خصوصیت عدد چهل و اسرار نهفته در آن برای ما روشن نیست. البته چه بسا، با توجه به ویژگی ‏های انسان، «چهل بار» تکرار یک رفتار پسندیده موجب ملکه معنوی و تعمیق آن رفتار و قابلیت نزول فیض خاص خداوند می ‏شود. در فرهنگ اسلامی هم عدد چهل (اربعین) جایگاه ویژه ای دارد. چله نشینی برای رفع حاجات، حفظ کردن چهل حدیث، اخلاص چهل صباح، کمال عقل در چهل سالگی، دعا برای چهل مؤمن، از این نمونه هاست.



 

 اربعین حسینی تسلیت باد 1

 
زورخانه و وسایل ورزش های زورخانه ای
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ آذر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:
آماده سازی جهت چاپ

 

زورخانه

زورخانه مکانى است براى نیرومندى و تقویت روحیه ورزشکارى، تواضع و فروتنى و دورى از تکبر. ورزش های زورخانه ای در فضایی سرپوشیده انجام می شدند و ساختمان آن شبیه سرداب ها و عبادتگاه هایى بود که زورخانه ها از دوران باستان از آنجا ظهور پیدا کرده اند با ظهور اسلام و تاکید بر تربیت نظامی پسران موضوع ورزش کردن آنها جدی تر شد و پس از حمله مغول زورخانه ایجاد شد و در قرن هفتم زورخانه ها به شکل امروزی در آمد. بنا به شهادت برخی از منابع، پوریای ولی نخستین زورخانه را پایه گذاشت. درب ورودی زورخانه کوچکتر از درهای معمولی طراحی شده است به نحوى که افراد هنگام ورود با حالت خضوع وارد مى شوند و سقف زورخانه بلند و گنبدى شکل، شبیه معابد و مساجد مى باشد. گود زورخانه که محل اجرای حرکات ورزشى زورخانه اى مى باشد به شکل هشت ضلعى به قطر 10 متر ساخته مى شود که 70 سانتى متر پایین تر از سطح کف سالن زورخانه قرار دارد. به منظور جلوگیرى از صدمات به ورزشکاران، سرتاسر لبه گود از جنس چوب و یا پلاستیک نرم پوشیده شده است. در فضای اطراف گود، سکوهایی برای تماشاچیان و جایگاهى مخصوص برای وسایل و ابزار ورزشی در نظر گرفته شده است. اسباب و آلات ورزش باستانی که اکنون از آنها در زورخانه ها استفاده مى شود عبارتست از سنگ، تخته شنا، میل، کباده.

دعا کردن

از کهن ترین آداب زورخانه دعا کردن است که در پایان ورزش انجام مى گیرد دعا ها با همان جنبه هاى اجتماعى و نقطه نظرها با همان اندک تفاوت در صورت، از روزگار باستان تا بدین دوران بر جاى مانده اند.

سردم؛ جایگاه مرشد

سردم محلی منزه و قابل احترام است که مرشد بتواند با تسلط به فضای گود مقدس رسم تشریفات و آداب تعارف های زورخانه ای را در حق مستمعین داخل و خارج ادا کند. چنین رسم است که سردم را با پرهای طاووس و قو زینت می دهند. چون در روزگاران قدیم این قبیل پرها را جنگجویان و سرداران جنگی به کلاه خودهای خود نصب می کردند. نمای سکوی سردم را از سنگ مرمر و یا چوب گردو می سازند و بر بالای آن غرفه ای برپا می دارند که یک طاق نصرت زینت بخش آن است. جای مرشد در کنار در ورودی و نشیمنگاه او بر سکوی نسبتا مرتفعی است که طاق های هلالی یا مربع شکل دارد که یک یا چند زنگ به آن آویخته اند.

زنگ

زنگ که براى هماهنگى هرچه بیشتر ورزشکاران و مرشد و تعویض چشمه هاى ورزشى بکار مى رود شبیه کاسه و از جنس مس است که از وسط آن میله اى آویزان مى شود که با برخورد آن به دیواره کاسه صدایى زیبا تولید مى شود. مرشد در زمان ورود یک شخص والامقام یا ورزشکار برجسته و پیشکسوت به محیط زورخانه زنگ را به صدا در می آورد و ضربه ای به ضرب خود وارد آورده و اشعارى مناسب و حماسی در مدح میهن دوستى و یا اولیاء اله می سراید.

ضرب

 ضرب یا طبل مرشد شبیه تنبک ولی از جنس سفال است که دهانه بزرگ آن با پوست نازک دباغی شده، پوشانیده شده است و مرشد با نواختن آن با ریتمى مشخص حرکات ورزشى را آهنگین و هماهنگ نموده و نسبت به ایجاد شور و اشتیاق در بین ورزشکاران و تماشاگران مى کوشد.

میاندار

میاندار ورزشکار نخبه ای است که رهبری عملیات ورزش باستانی و هماهنگی با مرشد را برعهده دارد و ورزشکاران داخل گود مکلف به پیروی از ایشان هستند.

میل

میل ابزار ورزشی است از چوب استوانه ای شکل مایل به بدنه مخروط. شکل میل تداعی کننده گرز است و قدمت آن به دوره های کهن می رسد. چون ورزش زورخانه ای از ریاضت های اهل فتوت بود از وسیله ای شبیه میل برای ورزیده ساختن خود استفاده می کردند. این ابزار ورزش که در بدو پیدایش احتمالا شبیه گرز و از چوب و آهن ساخته شده بود برای پرورش بدن و مهارت در گرزکوبی به کار می رفته است. میل های چوبی که اکنون نیز رواج دارد از چوب های سختی مانند نارون و گردو و ارژن و زبان گنجشک ساخته می شود. در تومار افسانه پوریای ولی و گل کشتی میرنجات که هر دو به دوران صفویه باز می گردد؛ از میل زورخانه به شکل امروز نام برده شد. میل داراى وزن هاى مختلفى است و هر میل از 1 تا 15 وزن دارد. میل سنگین در مسابقات جفت 30 کیلوگرم است.

میل بازی

از میل های دیگر کمی کوچک تر و کوتاه تر است و به علت سبکی برای شیرین کاری آن را به بالا پرت می کردند.

میل سبک و سنگین

در گذشته نوعی میل بازی بوده است ولی از چندین سال پیش به نوعی میل که سنگین تر از میل بازی است اطلاق می شود که حرکات شیرین کارى و میل گیرى ساده با آن انجام مى شود. میل سنگین نیز میل هایی بودند که ورزشکار روی شانه ها می گذاشت و با حرکات چرخشی آنها را می گرداند ولى در مسابقات بین المللى امروزى، حرکاتى مانند میل گیرى با میل سبک انجام مى شود.

کباده

یکی دیگر از ابزارهای ورزش باستانی کباده است. کباده شکلی از همان کمان جنگی است. این وسیله را در فرهنگ های فارسی به معنای کمان نرم و سست که مخصوص مشق کمان کشیدن است، ضبط کرده اند. غلامرضا انصافپور به نقل از کتاب مینوی خرد معتقد است از این کمان آمادگی یا کمان مشق برای جنگ با اهریمن استفاده مى شده است. در فرهنگ دهخدا از نوعی کمان مشقی برای قوی شدن کتف کمانداران نام می برند. تصور می رود کباده های اولیه به صورت و هیئت کباده های کنونی نبوده است. اکنون کباده ها را از آهن خالص می سازند و تنه آن حالت فنری ندارد. کباده های زورخانه قرن هاست که به دو شکل است یکی بدنه ای کمانی یا مقوس دارد که آهنین و سنگین است و در مقابل برای حفظ تعادل زهی زنجیری و بلند به دو سر آن آویخته بودند. در زورخانه ها معمولا دو جور کباده وجود داشت یکی سبک برای تازه کارها و دوم سنگین برای ورزشکاران سابقه دار. وزن کباده معمولى 14 کیلوگرم، طول کمان آن 150 و طول زنجیر آن 200 سانتى متر است.

سنگ

وسایلى که در حال حاضر به اسم سنگ در زورخانه متداول است دو قطعه تخته سنگ حجیم به شکل نعل کفش های قدیمی است که در قسمت بالای آن مربع و در پایین منحنی است و در وسط هر یک از سنگ ها سوراخ و دستگیره ای در نظر گرفته شده و در دو طرف دستگیره برای جلوگیری از خراش برداشتن دست ورزشکار قطعات نمد می گذارند. سنگ های زورخانه وزن مشخصی نداشت وزن آن بستگی به اندازه و سلیقه کسی که آن را سفارش داده بود در نظر گرفته می شد. در مسابقات بین المللى وزن سنگ هر یک از سنگ ها 20 کیلو گرم، طول آن 100 و عرض آن 70 و ضخامت سنگ 5 سانتى متر است. سنگ زورخانه به گفته پژوهشگران همان سپر است و ورزشکاران برای قوی کردن بازو ها از آن استفاده می کردند. در عراق به سنگ «باب خیبر» می گویند تا یاد حضرت علی در شکستن در قلعه خیبر را گرامی بدارند.

تخته شنا

یکی دیگر از ورزش هایی که در زورخانه برگزار می شود ورزش شنا است. مرشد پس از خواندن سرنوازی ضربه ای به زنگ می زند و طبل را با یک ضرب متوالی به صدا در می آورد. ورزشکاران تخته های شنا را مقابل خود قرار داده و با هر دو دست روی تخته شنا قرار می گیرند و با سرهای برافراشته به تقلید از میاندار حرکاتی را انجام می دهند. تخته شنا (شنو) تخته ای است پایه دار که طولش به اندازه 70 سانتی متر و پهنای آن 8 سانتی متر است که دو پایه کوتاه به ارتفاع 5 سانتى متر در زیر، آن را از زمین بالا نگه می دارد. تخته شنا از وسایل اصلی ورزش زورخانه نیست، کما این که بدون آن نیز می توان با گذاشتن کف دست ها به روی زمین شنوهای چهار گانه را انجام داد.

پوشاک مرشد

در گذشته لنگی روی شانه ها می انداختند اما امروزه غالباً با پیراهن ورزشی، جلیقه باستانى و شلوار بلند چرمی یا مخملی روی سردم می نشینند.

شلوار باستانى (نطعى)

در گذشته شلوار، لنگی بوده بر روی پیژامه می بستند و نطعی شلوارى است تا سر زانو و از جنس پارچه ضخیم که بر روى آن توسط نوارهاى رنگى یا سفید بته جقه نقش مى بندند و دورکمر و زانو ها از جنس چرم است.

استاندارد وزن و ابعاد وسایل ورزشی زورخانه

 
حفاظت از زورخانه ها
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ آذر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:
حفاظت از زورخانه ها

حفاظت از زورخانه ها
ورزش زورخانه، میراث کهن ایرانیان است آن را باید زنده نگه داشت. زورخانه جای نیکان ، پاکان و مکتب فتوت و جوانمردی است. این ورزش در دوره هایی از تاریخ ایران زمین نظیر عصر سلطه مغولان درحفظ فرهنگ و رسوم مردم و ... نقش مهمی داشت. زورخانه در تهییج جوانان و ایجاد آمادگی در جنگ و حفظ سلامت مردان اهمیت فراوان داشت. طبل زورخانه ضرباهنگ رزم است. حرکات ورزش در زورخانه؛ سنگ گرفتن:  تخته: میل: کباده: برای ایجاد آمادگی در کاربرد وسایل جنگی مانند سپر، گرز و کمان و ...است. در گذشته کهنه سوار یا مرشد به آموزش جوانان می پرداختند. مدعیان و پهلوانان در گود زورخانه به مبارزه دست می زدند. در زمان قاجاریه و بخصوص سلطنت ناصرالدین شاه پهلوان پایتخت و پهلوان دربار در گود زورخانه معین می شد و بازوبند پهلوانی را از شاه دریافت می کرد. زورخانه تاسی از، خلق و خوی مردانگی و جوانمردی پهلوانان را در ورزشکاران برمی انگیخت. پهلوانان را با زنگ بلند و صفای قدم پهلوان گفتن داخل می کردند. هنگام ورود به گود هم باز مرشد نقش اساسی را داشت که هر فرد را مطابق با شان و مرتبه وارد می کرد.
مراسم ارزشی از قبیل گل ریزان و ... در زورخانه انجام می گردید (نمونه این مراسم جمع آوری کمک توسط جهان پهلوان تختی در جریان زلزله بوئین زهرا در قزوین است . ) 
احترام به سادات و رعایت ادب نسبت به پیشکسوت و بزرگتر از مهمترین آداب زورخانه است به نحوی که در درون گود زورخانه، جایگاه هر کس بسته به سن و سابقه در درون گود معین بود.
زنگ در زورخانه مانند این بود که فرمانده پادگان آمد، صاحب زنگ کسی بود که پهلوان باشد. وقتی مرشد زنگ را می زند باید اگر در حال شنا و ... باشند بلند شوند به ایستند و برای ادامه ورزش رخصت بگیرند و ....که متاسفانه چندان رعایت نمی شود. الان برای همه زنگ می زنند و وقتی زنگ هم نواخته می شود  هر که در حال انجام کار خودش است. اتفاق خاصی نمی افتد.
زورخانه آداب خاصی دارد. گو این که در رویارویی سنت و مدرنیته بسیاری از متعلقات کهن این سرزمین از جمله رسم و آیین زورخانه رنگ باخته است اما باید کوشید تا این ورزش کهن ایران زمین حفظ گردد.
شماری از زورخانه های تهران:
تا پایان قرن سیزدهم در تهران 38 زورخانه، در اصفهان 16 زورخانه، در یزد 19 زورخانه، در کاشان 11 زورخانه و در قم 5 زورخانه وجود داشت.از جمله زورخانه های قدیمی تهران می توان به زورخانه بازارچه کالعباسعلی، زورخانه سقاخانه نوروزخان، زورخانه کوچه حمام، زورخانه درخونگاه، زورخانه سرتخت بربری ها، زورخانه سقاخانه آینه، زورخانه تکیه زرگرها، زورخانه ملی ابراهیم چراغ، زورخانه نیاوران، زورخانه ملک التجار، زورخانه سرچشمه، زورخانه دزاشیب، زورخانه گورارباب، زورخانه شاهزاده سیف الملک، زورخانه خانواده مرتضوی و زورخانه محله مسجد حوض اشاره کرد.
دیگر زورخانه ها؛ زورخانه شیرافکن در منطقه 10 ، زورخانه شهید مهدی اژدری در جماران، زورخانه اصغر شاطر در انبار گندم (نزدیک به میدان شوش)، زورخانه رضا کاشفی در بازارچه سعادت (نزدیک به باغ فردوس) و زورخانه‌هایی در محله‌های پاچنار و نظام آباد .
حمام دولاب از قدیمی ترین حمام های تهران  است که در حال حاضر به عنوان زورخانه دولاب از آن استفاده می شود
زورخانه ی پهلوان پور در منطقه  11 ، زورخانه شهدای فرحزاد، زورخانه شجاعت، زورخانه کوچه غریبان، زورخانه گودرز واقع در محل جی و بریانک- خیابان حسام السلطنه قدیم و خیابان حسام الدین فعلی و زورخانه نیروی شادی واقع در خیابان مولوی بین میدان مولوی و میدان محمدی ( میدان اعدام ) به مدیریت مرحوم آقارضا کاشفی که هم اکنون زورخانه به وسیله فرزندش که از مرشدین خوب می باشد اداره می گردد . زورخانه سیدقراب واقع در بیستم نجف آباد و زورخانه عارف در خیابان آهنگ و زورخانه گردان در خیابان خانی آباد و زورخانه انبار گندم به مرشدی محمود کرمانشاهی و زورخانه بهرام واقع در میدان دروازه غار تهران به مدیریت مرحوم حسن نجفی دایر شد (در سال 42) و مرشد آقای کاوه از شهرری ضرب می گرفت . در زورخانه علی تک تک واقع در خیابان ری و زورخانه نور واقع در خیابان نظام آباد به مدیریت مرحوم علی نور، زورخانه های جم، پهلوان پور، طلاچی، ذوالفقار، تختی، طالقانی نیرویزدان، ۱۷ شهریور، چمران و ...
باشگاه امیرکبیر در خیابان چراغ برق خیابان سرچشمه (مرشد ؛محمد دختی). باشگاه 25 شهریور واقع در میدان امام حسین - چهارراه صفا (مدیریت ؛ سید محمدعلی نکوگر، مرشد؛ جعفر توسلی و مرشد طوسی ). زورخانه بازارچه سبزه میدان(محمود نامجو آن جا ورزش می کرد)
برخی از مرشدین زورخانه های تهران:
 مرحوم مرشد جعفر شیرخدا ، مرشد کره ای در باشگاه مؤسسه دخانیات ایران، مرشد حاج جعفر توسلی معروف به مرشد طوسی در باشگاه سیلوی تهران ،مرشد حاج کاظم جباری در باشگاه بانک ملی و کوچه غریبان تهران ،مرشد سیداکبر شیرازی ،مرشد محمود کرمانشاهی ، مرشد رهبر، مرشد محمود و احمد جذاب و...
 تعدادی از پهلوانان :
پهلوان سید علی حق شناس، حاج محمد یزدی کوچک، پهلوان محمد عبدل معروف به  یزدی کوچک از پهلوانان سرشناس دوره قاجار بود، پهلوان شعبان سیاه قمی، پهلوان اکبر پامناری به عنوان پهلوان اولی پایتخت دست یافت.
  ابراهیم یزدی بزرگ و پس از وی، حاج سید حسن رزاز، حاج محمد صادق بلور فروش، آقا سید محمد علی مسجد حوضی و … پهلوان غلامرضا قلعه نوعی اراکی
«...اصغر شیر خدا مدیر باشگاه باستانی می گوید: تاکنون ۱۶ زورخانه به دلیل این که حمایتی از آن ها نشده، بسته شده است. زورخانه هایی که می توانستند در صورت حمایت به کار خود ادامه دهند و این رشته باستانی را زنده نگه دارند.
زورخانه های جم، پهلوان پور، طلاچی، ذوالفقار، تختی، طالقانی نیرویزدان، ۱۷ شهریور، چمران و فرحزاد و ... هنوز باز است ولی نمی توانند امورات خود را بگذرانند. اوهمراه برادرش «جعفر شیر خدا» علاوه بر این که زورخانه ای داشتند، می نواختند و مرشدی می کردند
: هزینه نگهداری زورخانه بسیار بالا است و هزینه های پرداختی ورزشکاران این هزینه ها را تأمین نمی کند. او می گوید: «هزینه ها را اگر حساب کنیم باید دست کم ماهی ۳۰۰ هزار تومان هزینه کنیم که امکان ادامه این وضع وجود ندارد.»
به رئیس سازمان تربیت بدنی می گوید: «ما از ایشان تقاضا داریم با پرداخت حقوقی ثابت به صاحبان زورخانه ها و بیمه کردن آنها، آنها را حمایت کنند تا ما انجام این ورزش را رایگان اعلام کنیم و جوانان بیایند در این ورزش با خیالی آسوده و بدون پرداخت پولی، آن را انجام دهند. اصغر شیر خدا و دیگر صاحبان زورخانه ها در این ورزش آلوده شده اند و به قول خودشان کار دیگری از دستشان بر نمی آید.
طبق مصوبه مجلس امکان تغییر کاربری زورخانه ها وجود ندارد» /روزنامه ایران
در مقابل ورزش های  درآمد زایی چون فوتبال باید از زورخانه داران حمایت کرد و طرحی اندیشید تا این ورزش باستانی به حیات خود ادامه دهد گواین که خدا پیغمبری در این سال ها اقدامات خوبی(این ورزش را به کشورهایی چون عراق، افغانستان، تاجیکستان لیتوانی ترکیه ، بلاروس و حتی آلمان و .... برده اند.) در این زمینه انجام شده است اما باز هم این ورزشکاران یاری دلسوختگان این ورزش را می طلبند.
یکی از مسئولان اعلام داشت: ... در 5 سال اخیر اجازه تخریب حتی یک زورخانه را نداده ایم و تعداد زورخانه های کشور، اکنون به 530 زورخانه رسیده است. ... و دعوت از روسای جمهور چند کشور دیگر به تهران به ثبت جهانی رسید و ...


 
فدراسیون بین المللی زورحانه ای
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

یزدانی‌خرم هم با مهر علیزاده کنار نیامد

 
روزنامه ایران ورزشی / 14 آبان 93 / صفحه 5
ادامه رفت‌و‌آمدها در فدراسیون بین‌المللی زورخانه‌ای
یزدانی‌خرم هم با مهر علیزاده کنار نیامد

ناصر انصافی‌مقدم
دامنه اختلاف نظر و مشکلات و شرایط ناهمگون در فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای آنقدر بالا است که محمدرضا یزدانی‌خرم (گزینه محسن مهرعلیزاده، رییس این فدراسیون) برای جانشینی امیر حسینی، دبیرکل برکنار شده هم حاضر به همکاری با مهرعلیزاده نشد و عطای کار را به لقای آن بخشید.  پس از آنکه اختلاف نظر شدید و ریشه دار و چندین ساله دو فدراسیون ملی و بین‌المللی ورزش پهلوانی و زورخانه‌ای دو سال پیش با گماردن «محمدرضا طالقانی» به‌عنوان سرپرست موقت فدراسیون ملی ورزش زورخانه‌ای فروکش کرده بود، اواخر سال گذشته دود این اختلافات، در داخل فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای بلند شد و محسن مهرعلیزاده و امیر حسینی، رییس و دبیرکل این فدراسیون، پس از سال‌ها همکاری بسیار نزدیک و صمیمانه در کنار یکدیگر حسابی از شرمندگی و خجالت هم درآمدند!
رییس و دبیرکل فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای (که چگونگی و نحوه تشکیل و تاسیس این نهاد بین‌المللی هم در جای خود جای شبهه و سوال دارد و بحث و بررسی موضوع آن به آینده و در شماره‌های بعدی روزنامه ایران ورزشی موکول خواهد شد)، وقتی به اتفاق و با اتحاد هم موفق شدند رضایت مسوولان پیشین وزارت ورزش و جوانان را برای برکناری «علیرضا صفارزاده» رییس سابق فدراسیون ملی ورزش زورخانه‌ای جلب کنند، اواخر سال گذشته به نقطه‌ای رسیدند که دیگر نتوانستند همدیگر را تحمل کنند!
اواخر سال گذشته بود که محسن مهرعلیزاده طی نامه‌ای، امیر حسینی را پس از 12 سال همکاری، از سمت دبیرکلی معلق کرد که این مساله در ابتدا چندان رسانه‌ای نشد و سعی شد قضیه خاموش و به اصطلاح «سکرت» باقی بماند اما وقتی که امیر حسینی بیکار ننشست و به قصد اعاده حیثیت خود برآمد و بعضی پشت پرده‌های فدراسیون مهرعلیزاده را روی آب ریخت، آن وقت کار بیخ پیدا کرد و همه چیز برملا شد.
به طوری که امیر حسینی - که همچنان خود را دبیرکل فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای می‌داند و به قول معروف به هیچ صراطی مستقیم نیست - یک تنه برای اثبات خود و همچنین بین‌المللی کردن ورزش زورخانه‌ای کار و تلاش می‌کند!
او اصلا حرف محسن مهرعلیزاده را قبول ندارد و برای حرف، نامه و حکم عزل خود هم هیچ ارزشی قایل نیست. مهرعلیزاده در نامه عزل خود اعلام کرده بود که مجمع فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای، تکلیف دبیرکل خود را مشخص خواهد کرد.
در آن نامه، مهرعلیزاده علت تصمیم خود را اهمال در انجام وظایف محوله، به کارگیری فرزند و خویشاوندان و خانوادگی کردن فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای، اطلاع‌رسانی نادرست و ارائه آمار غلط از اوضاع فدراسیون، پیگیری نکردن بودجه فدراسیون و تلاش برای سست کردن ارکان آن در فضای بین‌المللی از سوی امیر حسینی اعلام کرده است.
ادعاهایی که امیر حسینی در واکنش به آن با تاکید بر این مطلب که مهرعلیزاده به لحاظ حقوقی قدرت تعلیق او را ندارد، ادامه داده که دلیل اصلی توفیق فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای تا سال 92 و قبل از برکناری او، وجود نیروی انسانی متعهد و دلسوز و یک مجموعه عملیاتی جوان، چابک و کارآمد بود که با حضور افراد ناآشنا و مغرض وابسته به رییس فدراسیون (محسن مهرعلیزاده) این وحدت از بین رفت!
حسینی در ادامه اشاره کرده بود، محقق نشدن تقویم برنامه‌های مصوب سال 2012 و 2013 به روشنی موید این نکته است...
و اما محسن مهرعلیزاده پس از کنار گذاشتن امیر حسینی، به سراغ محمدرضا یزدانی‌خرم از مدیران باسابقه ورزش کشور در 30 سال گذشته و رییس سابق فدراسیون‌های والیبال و کشتی رفت و او را مجاب ساخت که در ابتدا به‌عنوان مدیر اجرایی با فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای همکاری کند. وقتی پای یزدانی خرم به این فدراسیون باز شد، حکم جانشینی وی به جای امیر حسینی و سرپرست دبیرکلی فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای در دستور کار مهرعلیزاده قرار گرفت.  یزدانی خرم هم که از کم و کیف و اختلافات دامنه‌دار و ریشه‌ای دو فدراسیون ملی و بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای در سال‌های گذشته به خوبی آگاهی داشت، با وقوف کامل به اختلاف اخیر بین مهرعلیزاده و حسینی حاضر به همکاری با مهرعلیزاده شد که با وجود سیاستمداری و تجربه بالایش، این تصمیم برای همه جای تعجب داشت!
اما این روزها خبرهای تازه‌ای درباره این همکاری شنیده می‌شود. یزدانی خرم که به اشتباه خود پی برده بود، پس از مدتی دیگر به فدراسیون بین‌المللی زورخانه‌ای نرفته و به صورت غیررسمی همکاری خود را با این فدراسیون قطع کرده بدون آنکه رسانه‌های گروهی از این موضوع اطلاع پیدا کنند.
در هر صورت و در حال حاضر، پست دبیرکلی فدراسیون بین‌المللی ورزش زورخانه‌ای خالی مانده اگرچه امیر حسینی، دبیرکل عزل شده این فدراسیون همچنان خود را دبیرکل می‌داند و می‌گوید که حکم دبیرکلی خود را از محسن مهرعلیزاده نگرفته که بخواهد او را عزل کند.


 
 
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و الائمه علیهم السلام

حمد و سپاس خداوندی را سزاست که ما را به شاهراه هدایت رهبری فرمود و درود بی انتها به روان پاک بزرگترین شخصیت عالم امکان حضرت محمد ابن عبدالله (ص) و بقیه الله الاعظم ارواحنا له الفدا و درود بسیار به حضرت روح الله بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و ارواح پاک شهیدان و سلام بر رهبر عظیم الشان جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله خامنه ای.

رخصت از مولاست و سپس از دلاور مردان و سینه چاکان آن پهلوان پهلوانان و آن نگین عالم امکان امیر مومنان (ع).

همانگونه که مستحضر هستید سابقه ورزش باستانی و پهلوانی در این کشور به سالها قبل از اسلام باز می گردد و تنها سنتی که از دیرباز تا به امروز همواره قداست خویش را حفظ نموده و حامل پیام ها و مضامین اخلاقی و عرفانی بوده است همین ورزش پهلوانی است و در دامان خود نیز بزرگانی را پرورانیده که الگوی انسان های شریف لقب گرفته اند چه بسیار از این انسانها که در راه اعتلای نام کشورشان ایران رنج ها و مرارت های بی حدی را تحمل نموده اند تا نام ایران پرآوازه بماند. نام آورانی چون پوریای ولی،عبدالرزاق بیهقی، حاج سیدحسن رزاز، حاج محمدصادق بلور فروش، غلامرضا تختی که هرکدام در سطح بین الملل علاوه بر کسب پیروزی های متوالی با ارائه منش پهلوانی برگی زرین بر افتخارات ایرانیان در صحنه روزگار ترسیم نموده اند و پهلوانان خردسال انقلاب همچون برادران طوقانی که علاوه بر کسب افتخارات ورزشی در جبهه های حق علیه باطل دعوت حق را لبیک گفته و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند که همچون دیگر شهدا یادشان گرامی باد.

فرهنگ ورزش پهلوانی که علاوه بر مدار جوانمردی و شجاعت و سخاوت جوانان این مرز و بوم را به قله رفیع ولایت منتهی می سازد و محاسن آن بر کسی پوشیده نیست که در این مقال نمی گنجد.

خدایا چنان کن سرانجام کار              توخوشنود باشی و ما رستگار

 
 

 
زورحانه دولاب تهران
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:
 

 

ورزش زورخانه‌ای یا ورزش باستانی نام مجموعه حرکات ورزشی با اسباب و بی اسباب و آداب و رسوم مربوط به آن‌هاست که در محدوده تاریخی و فرهنگی ایران از گذشته‌های دور رواج داشته‌است.

ورزش‌های زورخانه‌ای نام دیگر آئین پهلوانی و از ورزش‌های سنتی و بنام ایرانیان است. جایی که در آن به ورزش باستانی می‌پردازند زورخانه نام دارد.

ورزش باستانی در تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۸۹ در فهرست میراث معنوی یونسکو از سوی ایران به ثبت رسید.

ورزش و انجام حرکات پهلوانی جز فعالیتهای اصلی روزمره ایرانیان در دوران باستان بوده ‌است. جامعه آن زمان ارزش خاصی برای ورزشکارانی قائل می‌شد که برای قدرت بدنی و شجاعت روحی که دراختیار داشتند، شکرگزار بوده‌اند. بر پایهٔ تاریخ، زورخانه در حدود هفتصد سال پیش (قرن ۷ خورشیدی) به وسیلهٔ محمود معروف به پوریای ولی که ظاهراً از مردم خوارزم بوده و گویا در سال ۷۷۲ هـ .ق. درگذشته‌؛ به صورت امروزی بازسازماندهی شده است. با این حال بر پایهٔ رفتار و منش تاریخی و اسطوره‌های ایران زورخانه می‌تواند حداقل در ایران تاریخی بسیار کهن‌تر داشته باشد. چرا که مردم ایران که از ابتدای تاریخ خود به پهلوانی و کشتی گیری و آمادگی جسمانی نیاز مبرم داشته‌اند تا به دستور زرتشت پیغمبر باستانی‌ ایران، خود را برای یاری «اهورا مزدا» در چالش با «اهریمن» نیرومند سازند. به همین روست که هماره ضعف و زبونی را مذموم شمرده‌اند.

در اوستا، نامه مینوی آئین زرتشت چنین آمده‌است:

«پهلوانی مردانه را میستائیم که بمردان گشایش دهد، که بهوش گشایش دهد، که تندتر از تند و دلیرتر از دلیر است که بسان بهره‌ای ایزدی به مرد رسد و مردان را در گرفتاری رهائی بخشد.»

جایگاه زورخانه پس از اسلام، در زنده‌کردن نهضت‌های اسلامی و ستیز با بیگانگان و نیز رستاخیز زبان فارسی و فرهنگ و آیین افتادگی و برادری که از عهد باستان در ایران رواج داشته‌است،  اهمیتی ویژه دارد.

آداب ورزش باستانی

ورزش زورخانه‌ای آداب و سنتی خاص دارد. آداب و سننی که با تأسی از پهلوانان و دلاوران افسانه‌ای، خُلق و خوی مردانگی و مروت و جوانمردی را در ورزشکاران بر می‌انگیزد یا نیرو می‌بخشد. این خصائل نیکو در قالب اشعار و داستان‌هایی به صورت آهنگین و به همراهی «ضرب زورخانه» که مهم‌ترین ساز این نوع موسیقی است، برای برانگیختن ورزشکاران در هنگام ورزش از سوی «مرشد» خوانده می‌شود. ورزشکاران هماهنگ با موسیقی مرشد جست و خیر می‌کنند و حرکات زیبای گروهی یا فردی به نمایش می‌گذارند.

زورخانه دولاب تهران

زورخانه دولاب تهران یکی از قدیمی‌ترین و ماندگارترین زورخانه‌های شهر تهران است. محلی که جوانان دولاب در آن با ورزش باستانی، علاوه بر تندرستی، ایمان به خدا، عشق به اهلبیت معصومین ـ علیهم السلام ـ و احترام به بزرگان و پیشکسوتان را می‌آموزند و به نسل‌های بعد آموزش می‌دهند.

در ذیل تصاویر زیبایی از ورزش پهلوانان و پیشکسوتان دولاب که پهلوانی و اخلاق را توأم با یکدیگر آموخته‌اند، حضورتان تقدیم می‌کنیم و منتظر نظرات شما هستیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکس‌های زیر از تصاویر نصب شده روی دیوار زورخانه تصویربرداری شده‌اند.

 

 

 


 
زورحانه پوریا
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:


به بهانه ششصدوهشتادمین سال تولد پوریای ولی: زورخانه، محلی برای تمرین جنگ


    ایمان پاک نهاد:ته کوچه «حمام خورشید»، در محله قدیمی سه راه سلسبیل، در کوتاه بی کوبه ای است که روی تابلوی کهنه و کوچک بالایش «زورخانه پوریا» نوشته شده است.
    
    «تاسیس; 1314»
    
    این زورخانه موقع تاسیس خارج از تهران و وسط بیابان قرار داشته است. حاج جواد شاه محمدی، 16، 17 ساله بوده که این زورخانه را تاسیس کرده است. علیرضا شاه محمدی، پسر حاج جواد که حالامدیر این زورخانه است چیز زیادی از تاسیس این زورخانه یادش نمی آید: «من که آن موقع به دنیا نیامده بودم اما از پدرم شنیده ام که تهران به چند خیابان محدود می شد; چهارراه حسن آباد، سنگلج، خیابان ری، چاله میدان و ...»
    
    یک نوجوان 16، 17 ساله می توانست زورخانه تاسیس کند؟»
    
    «در قدیم رسم بر این بود که ورزشکاری که وارد گود می شود هم از نظر دینی کامل باشد و هم از نظر بدنی آماده. اما چون پدرم این شرایط را نداشت، نمی توانست داخل شهر زورخانه تاسیس کند و از فرط علاقه این زورخانه را خارج از محدوده شهری تهران تاسیس کرد.»
    
    شاه محمدی ضرب المثلی را هم چاشنی حرف هایش می کند: «به اصطلاح باید شانه در ریش یک نفر می رفت تا این اقدام را بکند یعنی باید ریش درآورده باشد.»
    
    ساختمان قدیمی زورخانه پوریای ولی را اگر از بیرون نگاه کنی، شاید ارتفاعش به سه متر هم نرسد. وارد زورخانه که می شوی اولین چیزی که جلب توجه می کند عکس های قاب شده پهلوان های قدیمی زورخانه ها مثل تختی است که دور تا دور این ساختمان مربع شکل نصب شده اند. بیش تر عکس ها سیاه و سفید هستند.
    
    زورخانه های قدیمی تر از پوریا هم وجود داشته اند اما هر یک به علتی تعطیل شده اند و این زورخانه به عنوان قدیمی ترین زورخانه تهران دایر است و فعالیت می کند.
    
    قدمت این زورخانه از دیوارهای نم دار و گاه ترک خورده داخلش، پیداست.
    
    «سردم» یا جایگاه مرشد، سمت راست در ورودی و کمی بالاتر از سطح زمین (حدود یک متر) قرار دارد.
    
    «مرشد باید به گود تسلط داشته باشد.» این را مدیر زورخانه می گوید و با انگشت اشاره دست چپش گود را نشان می دهد که در فاصله ای نزدیک به سردم و درست روبه روی آن قرار دارد. او تاکید می کند که سردم باید روبه قبله باشد.»
    
    اما چرا زورخانه ها پایین تر از سطح زمین بنا شده اند؟
    
    فلسفه اصلی اش این بود که در قدیم از زورخانه ها برای تمرین جنگ استفاده می شد. چون این کار را پنهانی انجام می دادند، زورخانه ها را چند متر زیرزمین می ساختند.»
    
    قسمت بالای گود زورخانه، عمیق تر از دیگر نقاط سقف است. شاه محمدی دلیل این اختلاف ارتفاع را مسایل تنفسی عنوان می کند: «سال ها قبل، پیش از این که ورزش و مراقبت های پزشکی در کنار هم باشند، زورخانه مسایل پزشکی را رعایت می کرد. هوای تمیز و خنک همیشه پایین تر از هوای گرم قرار می گیرد.»
    
    میان ورزشکارانی که به زورخانه می آیند یک نفر به عنوان میاندار انتخاب می شود و هم اوست که به نمایندگی از طرف دیگر ورزشکارها با مرشد حرف می زند. در زورخانه همه چیز با اجازه مرشد صورت می گیرد.
    
    مرشد است که به ورزشکارها امتیاز می دهد و به عنوان مدیر و تنظیم کننده گود عمل می کند.
    
    هر ورزشکاری که وارد زورخانه می شود «سلام» بلندی می گوید و اگر امتیازی داشته باشد به او اعطا می شود. از «منکر علی» تا «زنگ مرشد».
    
    با چای پذیرایی می شود، وضو می گیرد و ممکن است برای گرم شدن «سنگ» بگیرد بعد وارد گود می شود.
    
    ورزشکارها، داخل گودی که قطرش حدود سه تا چهار متر است وارد می شوند. میاندار وسط می ایستد و شش نفر بعدی دور او می ایستند. «چرخ اول، میل اول، شنا، نرمش، میل دوم، پای اول، چرخ دوم، پای دوم، دعا و کباده»، ترتیب مراحلی است که هر ورزشکار داخل گود انجام می دهد. شاه محمدی این را می گوید و در برابر سوالی مبنی بر «چگونگی خداحافظی ورزشکارها برای خروج» اضافه می کند: «سیدها اول، پیشکسوت ها دوم و کوچک ترها در مراحل بعدی با اجازه مرشد خارج می شوند.»
    
    ورزشکاران داخل گود، خلاف تصور، جوان هستند; فقط میاندار مسن به نظر می رسد. لباسی که پوشیده اند ساده است و دو عدد لنگ به دور کمر پیچیده اند. هر چند دقیقه یکبار صدای صلوات به گوش می رسد تا به گفته شاه محمدی این شعار از بین نرود و مودت و یگانگی اش حفظ شود.
    
    پیش از مرشد، میاندار آوازی را شروع می کند تا مرشد ضرب خود را به وسیله بخاری ای که جلوی پاهایش گذاشته شده، گرم و آماده کند: «الهی به مستان میخانه ات...»
    
    ضرب مرشد آماده شده و همه آماده اند تا ورزش را البته با اجازه مرشد شروع کنند.
    
    هزینه های زورخانه پوریای ولی با «همت عالی» تامین می شود. ورزشکارها هر کدام مبلغی روی میز می گذارند تا هزینه 150 هزارتومانی این زورخانه را تامین کنند. نصف دخل روزانه زورخانه به مرشد اعطا می شود.
    
    سوال آخر را از شاه محمدی می پرسم: «با وجود این هزینه ها و عدم سوددهی زورخانه چرا این شغل را ادامه می دهید؟»
    
    «دیگر با این شغل عجین شده ام.»
    
    تقریبا پاسخ همه سوال هایم را گرفته ام. از مرشد اجازه می گیرم تا خارج شوم. او هم ضرب زنان با حرکت سر اجازه خروج می دهد.
    
    «کوتاه است در پس آن به که فروتن باشی» سرم را خم می کنم و خارج می شوم.
    
    
    
    
    
    
    
    


 روزنامه سرمایه، شماره 512 به تاریخ 1/5/86، صفحه 28 (صفحه آخر)


 
← صفحه بعد