زورخانه توسلی تهران باز گشایی شد
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ بهمن ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی: زورخانه توسلی تهران
 

 

زورخانه حاج جعفر توسلی با پیگیری های فدراسیون و هیئت پهلوانی و زورخانه ای استان تهران و همکار ی های بی دریغ سازمان زیباسازی شهر تهران پس از مرمت و بازسازی بازگشایی شد.

به گزارش روابط عمومی فدراسیون پهلوانی و زورخانه ای، در مراسمی ویژه زورخانه توسلی یکی از قدیمی ترین زورخانه های منطقه 12 تهران پس از مرمت و بهسازی، همزمان با آغاز جشن های انقلاب اسلامی و ایام مبارک دهه فجر در عصرگاه 12 بهمن سالجاری با حضور فرهاد طلوع کیان (رییس فدراسیون پهلوانی و زورخانه ای)، حمیدرضا اعرابی (دبیر فدراسیون)، علی اسدی دولابی (رییس هیئت تهران)، مسئولین شهرداری تهران، اعضای هیئت رییسه هیئت تهران، پیشکسوتان و اهالی و ورزشکاران آن محله بازگشایی شد.

رییس فدراسیون پهلوانی و زورخانه ای طی سخنانی در این مراسم اظهار داشت: سهم حامیان ورزش زورخانه ای در قبال امور خیرخواهانه خود چیست؟ آیا آنانکه در روشن نگه داشتن چراغ این زورخانه ها که محلی برای ذکر و یاد خدا است بهره ای نمی برند؟ به حتم تا وقتی در این زورخانه ها که به عنوان مساجد ورزش از آن یاد می شود و در آن مرشدان و ورزشکاران ضمن بالابردن توان جسمی با توسل به ائمه اطهار (ع) می پردازند حامیان ورزش پهلوانی و زورخانه ای نیز از ثواب این یادها و ذکرها بی بهره نخواهند ماند و این همچون پرونده ای باز در اعمالشان خواهند ماند.

شایان ذکر است: تجلیل فرهاد طلوع کیان از مسئولین شهرداری تهران با اهدای لوح سپاس بخشی از برنامه های این مراسم بود .

خاطر نشان می گردد: این زورخانه در سال های اخیر دچار مشکلات بیشماری بود که آن را غیر قابل استفاده کرده و سازمان زیباسازی شهرداری تهران با تخریب کف و سنگ جداره دیوار و نوسازی سیم کشی فرسوده ساختمان ، نوسازی سیستم لوله کشی آب، فاضلاب و گاز ساختمان و تخریب و بازسازی راه پله طبقه بالا ،سنگکاری جداره دیوار و دور گود، رختکن، راه پله و سرویس بهداشتی، گچکاری و نازک کاری دیوار های ساختمان و موزاییک کاری کف، تعویض پنجره ها، اجرای پی وی سی دیوارها و اجرای سقف کاذب، نصب دیوارکوب، نصب شیرآلات، نصب فن، ساخت سکو فلزی (نیمکت)، نصب موکت کف و نصب کفپوش توانست امکان استفاده مجدد از آن زورخانه را فراهم کند.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 


 
کاکوتا
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ دی ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:
 

Said-Kahuta_b

کاکوتا، پهلوان فاتح دنیا و مغلوب ایران

از میان کارت پستال های قدیمی مشاهیر کشتی روسیه، نام Said Kahuta برایمان آشناست.
در توضیح این کارت پستال ها نوشته شده است: سید کاهوتا، قهرمان نامی هندوستان، کشتی گیر هندی سیرک روسیه
بر اساس اسناد بدست آمده، در سال 1914 میلادی، کشتی گیری از هند که پشت کشتی گیران بسیاری را در جهان به خاک رسانده به همراه کشتی گیری از فرانسه به نام آلن نللو (آلن لولو)، وارد ایران می شوند و طی اعلانی کتبی و رسمی، حریف می طلبند .
از میان پهلوانان ایران، حاج سید حسن شجاعت (رزاز) به این دعوت پاسخ می دهد و در اواخر رجب المرجب سال 1332هجری قمری این کشتی با حضور انبوه تماشاگران و مقامات دولتی، به قضاوت آقا سید محمدعلی برگزار می شود.
کشتی گیران توافق می کنند، کلیه افتخارات و مدال های فرد مغلوب به همراه عایدات بلیط فروشی شب مسابقه به فرد پیروز تعلق گیرد.
کشتی آغاز می شود و پیروز این میدان، پهلوان ایرانی است که علاوه بر شکست کشتی گیر بیگانه و کسب آبرو برای ایران، از پذیرش مدال های کشتی گیر هندی (به استثنای یک مدال) سر باز می زند و عایدات بلیط فروشی را به پهلوان هندی می بخشد.
این پیروزی، شهر را چراغان و مردم پایتخت را غرق شادی می کند.
بخش هایی از شرح حال این مسابقه را که به نقل از جراید آن روزگار در کتاب “آیینه پهلوان نما”(حسن میرئی) آمده ( با کمی تغییرات)می خوانیم:
در شب مسابقه کلیه ورزشکاران تهران و ورزش دوستان و شاگردان مدارس حضور یافتند، سفیر کبیر بریتانیا و وزیر مختار اسپانیول و وزیر مختار فرانسه و چند نفر دیگر از وجوه رجال فرنگی و ایرانی در جایگاه مخصوص جلوس کردند…
تمام مردم ایران روی غرور ملی و احساسات ایرانیت از صمیم قلب به درگاه الهی استغاثه می کردند گوسفند قربانی حضرت عباس کنند، یا شتر و گاو در راه ائمه اطهار به مردم بینوا ایثار نمایند، یا پس از پیروزی چند روزی به کربلا و یا مشهد و یا قم بروند، و آن کس که تمکنی نداشت نذر می کرد در صورت غلبه حاجی سید حسن، پای پیاده به زیارت عبدالعظیم برود، یا سه روز روزه بگیرد و یا چند رکعت نماز بخواند و یا چند سوره از قرآن بخواند…
(زمانی که حاجی سید حسن وارد میدان شد) با صدای ملایم گفت: حضرات، این آقا میهمان و سید اولاد پیغمبر است من از شما تمنا دارم وقتی او را به زمین زدم، هیاهو و قیل و قال و سرو صدا نکنید…
(کشتی آغاز شد و ) سید حسن، با یک شاهکار فنی، (کشتی گیر هندی را) نقش بر زمین ساخت.
(در پایان) حاجی سید حسن دستور داد تمام عایدات شب کشتی را به پهلوان هندی بدهند، مردم هم به پهلوان خود تاسی کرده، طاقه کشمیری و هدایای دیگر به سیدکاکوتا، پهلوان فاتح دنیا و مغلوب ایران دادند.
توضیح: این کشتی گیر به نام های سید کاکوتا، سید قاخوتا، سید طاخوتا و سید کاهوتا در کتب و اسناد تاریخی شناخته می شود.

Said-Kahuta_1
Said-Kahuta_4
Said-Kahuta_3
Said-Kahuta_2
Said-Kahuta-4


 
به یاد پهلوان اقا تختی
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ دی ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:
 

Azadeh-Akhlaghi-b

در ستایش مرگ ستودنی- ناستودنی
نگاهی به عکس مرگ تختی از مجموعه به روایت شاهد عینی “آزاده اخلاقی”
17 دی ماه مقارن با مرگ جهان پهلوان تختی، پس از گذر از نزدیک به پنجاه سال، بار دیگر تاریخ ما را صدا می زند تا تکلیف مان را با دوگانه مرگ ستودنی-ناستودنی روشن کنیم. چون همه دوگانه هایی که در زندگی هر روزه مان در لحظه های سخت تصمیم گیری برای انتخاب یکی از آن دو به ظاهر آزادیم. دو گانه هایی چون طبیعت- فرهنگ ، نیکی- بدی ، مرگ- زندگی و …
انتخاب هر یک از این دوگانه ها، به حد کافی سخت و جانفرسا و با عرق ریزان روح همراه است. چرا که با انتخاب مرگ ستودنی، جهان پهلوان را تا سال دیگر و فراخوانی دیگر، چون سایر اسطوره های دوران کودکی، در نهان خانه جانمان حفظ خواهیم کرد ، اما با انتخاب مرگ ناستودنی، به یکباره همه ی آن هاله های مقدس، رویاهای شیرین و آرزوهای قشنگ که بر تن اساطیر جاخوش کرده اند، دود می شوند و به هوا می روند و ما تنی را می بینیم که از حل معماهای دو گانه ی جهان خویش درمانده و حالا اینگونه سنگین بر تخت آرمیده است. تنی که بر روی آن پتوی سبز رنگی کشیده شده و عده ای با تحیر و انگشت به دهان در اتاق هتلی جمع شده اند. حتی کمی آن سوتر، عده ای در راه پله هتل صف کشیده اند تا تکلیف این ناسازه مرگ ستودنی-ناستودنی را برای خویش حل کنند.

کمی طول خواهد کشید تا دریابیم نظاره گر مرگی ناستودنی از پهلوانی هستیم، جایی که نگاهمان به یادداشت شبیه به وصیت نامه، قرص ها و لیوان خالی از آب در دستان کارمند هتل می افتد و یا کمی سرخوشانه به دو تابلوی آویخته بر دیوار، یکی نمایی از تابلو “شکارچی در زمستان”” پیتر بروگل “که بی شباهت به زمان وقوع این مرگ در زمستان و سردی و خشکی سرمای آن بر وجودمان نیست و تابلوی دیگر که انتخابی هوشمندانه از یکی از آٍثار” کارلوس دوران” ( نقاش فرانسوی) با نام “مردکشته شده” است.آن حیرانی آدم های درون تابلو” کارلوس دوران” بی شباهت به صحنه مرگ تختی نیست،
همین که می آییم کمی از رنج پذیرش مرگ ناستودنی را با توجه به جزئیات مثلا ضروری زندگی کم کنیم، صدای چلیک دوربین عکاس غافلگیرمان می کند، چونان شکارچی، کالبد شناس، یا کارآگاهی خصوصی و اصلا بگذارید راحت تر بگویم چون نشانه شناسی که سرش را نزدیک تر می آورد تا بهتر ببیند و کشف کند این ناسازه و دوگانه ای که از چهل و اندی سال پیش جامعه ایرانی نتوانسته است یا نخواسته است آن را حل کند.
چرا که همین دوگانگی ؛ همین بازی میان اسطوره و تاریخ، همین غیاب برخی نشانه های خودکشی- شهادت و حضور نشانه های دیگر است که توانسته غلامرضا تختی را به اسطوره ی معاصر جامعه ایرانی ارتقاء دهد. ساز وکار این اسطوره با مرگ تراژیک اش در جوانی و محبوبیت اش در میان مردم و قصه قهرمانی ها و سخاوت هایش رقم می خورد و با همدستی پنهان میان فرهنگ، جامعه و تاریخ تا به امروز دوام و قوام می یابد. آنجایی که همه تن ها، سرها، چشم ها و نگاه ها به جهان پهلوان دوخته شده است و پرسپکتیو تخت، در گشوده و تن آرمیده ما را به یک نقطه هدایت می کند؛ به لکه نور زیبایی که از پشت پنجره راه پله هتل از پس آن پرده آویخته، ما را صدا می زند و دعوتمان می کند که مرگ ستودنی اسطوره معاصر ایرانی را بپذیریم و آرام گیریم و یا چونان عده ای که در میان پله های هتل در وضعیتی آستانه ای، حیران به نظاره ایستاده اند تا ابد در این بازی دوگانه مرگ ستودنی- ناستودنی سرگردان بمانیم.

شاهدان عینی این تصویر (آزاده اخلاقی و عکس) نیز گویا پس از چهل و اندی سال و بازسازی تاریخ در عکس صحنه پردازی شده، سودای حل این ناسازه را در سر ندارند و اینگونه است که اسطوره، ردپا و اثرش را در فرهنگ و ناخودآگاه ما بر جا می گذارد و هر کنشی در پاسخ به چرایی و چگونگی مرگ تختی تلاش بیهوده ای است چرا که مرگ به عنوان امری تماشایی در این لحظه ما را غافلگیر زیبایی خود می کند، درست در همین لحظه ست که اسطوره جهان پهلوان جان می گیرد و به ما نیز جان می بخشد.

Azadeh-Akhlaghi-1

Carolus-Duran
Pieter-Bruegel


 
امامزاده های شهر تهران و حومه
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ دی ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

لیست امامزاده های تهران

 
لیست امامزاده های تهران

لیست امامزاده های تهران

بقعه متبرکه امامزاده عباس(ع)

امامزاده عباس از نوادگان امام زین‌العابدین است و به ۱۰ فاصله به وی می‌رسد. در منطقه ۱۹ تهران، اسلامشهر، چهاردانگه، دوراهی تمام نشده که تابلو امامزاده به چشم می‌خورد.

بقعه متبرکه امامزادگان سید ابراهیم و سید اسماعیل (ع)

این بقعه مطهر که معروف به امامزاده قلعه شیخ است، در قسمت شرقی بخش کهریزک در محله قلعه شیخ و در امتداد خیابانی که به طرف آسایشگاه معلولین کهریزک می‌رود واقع شده و اطراف آن قبرستان عمومی محل قرار دارد.

امامزاده سید محمد نوربخش (ع)

از اتوبان نیایش که به سمت غرب تهران می‌آییم، انتهای اتوبان وارد خیابان کوهسار می‌شویم. در طول مسیر، تابلو امامزاده داوود به چشم می‌خورد. بعد از پیمودن تقریبا ۱۰ کیلومتر، به روستای سولقان می‌رسیم. روستا را که به سمت جاده امامزاده داوود طی می‌کنیم، در سمت راست و در بین باغ‌هایی که عمدتا درختان گیلاس است، گنبد مخروطی شکل و طلایی امامزاده به چشم می‌خورد.

نام و نسب: محمد نوربخش از طرف پدر منسوب به امام زین العابدین علیه السلام و از طرف مادرمنسوب به امام موسی کاظم علیه السلام  نشانی: تهران، بخش کن، دهستان سولقان، ده پایین، کوچه امامزاده، (منطقه ۵ شهرداری)

امامزاده زید ابن علی (ع)

امامزاده زید (ع) با کنیه ابوالحسن (ع) از نوادگان امام زین‌العابدین (ع) است. بقعه و بارگاه ایشان در محله صادقیه (نعمت آباد)، جاده ساوه قرار دارد که در میان گورستان عمومی واقع شده است.

ین امامزاده در منطقه ۱۸، جاده ساوه، شهرک ولیعصر قرار دارد که محل بازدید مشتاقان زیادی است.

امامزاده طاهر(ع)

این امامزاده در جنوب تهران قرار دارد و آدرس آن نیز این می باشد. تهران، منطقه ۱۹، جاده ساوه، جعفرآباد، روستای ناصریه، امامزاده طاهر …

امامزاده ابراهیم (ع)

تهران منطقه ۱۹ جاده صالح آباد بهشت زهرا

امام زادگان کابل حسین (ع)

یکی از اماکن مذهبی منطقه کن که در محله درقاضی (دار قاضی) واقع شده، بقعه متبرکه امزادگان کابل حسین است. در کتاب بحر الانساب آمده است که امامزاده «حسین» و «ابوالحسین» از نسل امام چهارم، زین‌العابدین (ع) هستند که در منطقه کن شهید و مدفون شده‌اند

نشانی :تهران ،بخش کن ،محله در قاضی (منطقه ۵ شهرداری )

امامزاده عبدالله و زید بن عباس بن علی (ع)

«بقعه امامزاده عبدالله (ع) در خیابان ۳۰ متری جی، خیابان حاجیان، در جنوب غربی تهران واقع شده است و محلی آرام برای دلدادگان در نقطه‌ای جنوبی قرار گرفته که هر روز عده‌ای بیشمار برای زیارت و ایجاد ارتباط معنوی گسترده‌تر در آن حضور می‌یابند. نسبت شریف ایشان به حضرت ابوالفضل العباس (ع) می‌رسد

نشانی : جنوب غرب تهران ، سه راه آذری ، خیابان امامزاده عبدالله ، کوچه امامزاده (منطقه ۹ شهرداری/

سیدولی بن محمد التقی الجواد (ع)

در محدوده بازار بزرگ تهران، در نزدیکی بقعه امامزاده زید (ع) مزار دیگری به نام بقعه امامزاده سیدولی قرار دارد که در جنب بازار کفاش‌ها و «بازار پاچنار» واقع شده است. بقعه سیدولی در منتهی‌الیه شرقی بازار ارسی‌دوزها واقع است که از غرب به خیابان خیام و از جنوب شرقی به پامنار متصل می‌شود

نشانی: تهران، محدوده بازار قدیم، در مجاورت راسته سید ولی، بازار کفاشان، (منطقه ۱۲ شهرداری)

ابوالقاسم عزالدین یحیی (ع) مشهور به امامزاده یحیی 

بقعه متبرکه حضرت ابوالقاسم عزالدین یحیی (ع) مشهور به امامزاده یحیی در کوچه‌ای به همین نام در خیابان ری، نرسیده به خیابان شهید مصطفی خمینی در یکی از محلات قدیمی شهر تهران که سابقا به آن عودلاجان گفته می‌شد واقع شده است.

نشانی : تهران، خیابان پانزده خرداد، کوچه امامزاده یحیی (منطقه ۱۲ شهرداری)

قاسم بن حسن بن زید بن حسن مجتبی علیه السلام 

امامزاده قاسم در شهر تهران ؛ در شمال تجریش که در دامنه رشته کوه البرز و در ارتفاع ۱۷۰۰ متری و در شمال منطقه شمیران و در روستای قدیمی « دژ علیا» واقع است.

بقعه متبرکه امامزادگان جعفر و حمیده خاتون (ع)

بقعه مبارکه امامزاده جعفر و حمیده خاتون (ع) در بلوار آیت‌الله اشرفی اصفهانی، منطقه باغ فیض در محوطه‌ای وسیع و مشجر، به مساحت حدود ۷۰۰۰ متر مربع و در مجاورت باغ‌های کن واقع شده است.

نشانی: تهران، محله باغ فیض، (منطقه ۵ شهرداری)/

امامزاده سیدناصرالدین بن علی بن احمد (ع)

ساختمان آستانه و مسجد سیدنصرالدین (ع) روبروی بازار بزرگ تهران و در خیابان خیام واقع است.

شانی :تهران ضلع غربی خیابان خیام ،حد فاصل میدان محمدیه و چهار راه گلوبندک

امامزاده علی اکبر (ع) – چیذر

این بنا منتسب به امامزاده علی اکبر، از نوادگان حضرت زین‌العابدین‌(ع‌) بوده و تاریخ ساخت آن دقیقا مشخص نیست. این امامزاده ظاهرا در زمان منصور دوانیقی از مدینه تحت تعقیب بوده و پس از فرار به سوی ایران، در این منطقه به شهادت می‌رسد.

نشانی: شهرستان شمیران، چیذر، میدان ندا، میدان امامزاده علی‌اکبر (منطقه ۱ شهرداری)

امامزاده سیدرضا از نوادگان امام حسن مجتبی (ع)

آدرس: تهران، منطقه ۱۹، بزرگراه آزادگان، خروجی روستای علی‌آباد قجر، امامزاده سیدرضا.

امامزاده سیداسماعیل (ع) 

امامزاده اسماعیل در خیابان شهید مصطفی خمینی، نزدیک میدان «سیداسماعیل» قرار دارد و منسوب به اسماعیل از اعقاب امام علی النقی (ع) است. یک سوی این بقعه به واسطه بازار سرپوشیده، به خیابان اصلی بازار تهران راه پیدا می‌کند. آستان امامزاده سیداسماعیل (ع) از قدیمی‌ترین آثار تاریخی در بین امامزاده‌های تهران محسوب می‌شود؛ که به قرن هشتم هجری

نشانی :تهران جنوب غرب خیابان مصطفی خمینی بین دو خیابان پانزده خرداد و مولوی بازار قدیم تهران (منطقه ۱۲)

امامزاده سید محمد والی(ع) 

در مرکز روستای درکه، و بر دامنه‌های غربی، زیارتگاهی به نام بقعه امامزاده سید محمد والی(ع) قرار دارد. آن حضرت از نوادگان امام زین‌العابدین (ع) است. در زبان مردم محلی به ایشان آقا سید محمد می‌گویند.

بقعه متبرکه امامزاده هادی (ع)

امامزاده هادی (ع) در مسیر جاده قدیم شهر ری، بین خیابان فداییان اسلام و ابن‌بابویه در محوطه‌ای وسیع و پردرخت -که محوطه گورستان است- واقع شده و محیط آن اخیرا توسط شهرداری، فضاسازی و دیوارکشی شده است.

 نشانی:شهرستان ری،قبرستان ابن باویه (شیخ صدوق )،(منطقه ۲۰شهرداری )

امامزاده حسن(ع)

بقعه امامزاده حسن (ع) در جنوب غربی تهران در خیابان امین‌الملک مابین پل امامزاده معصوم و سه راه آذری واقع است. بر اساس شجره‌نامه موجود، آن حضرت از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) و پسرعموی حضرت عبدالعظیم (ع) است.

شانی: تهران، خیابان امین الملک محله امامزاده حسن (منطقه ۱۷)

امامزاده اسماعیل ابن موسی ابن جعفر (ع)

امامزاده اسماعیل از پسران امام موسی بن‌جعفر (ع‌) است و از نظر شجره‌نامه، اصالت‌، اعتبار و صحت دارد. این آرامگاه در شمال بزرگراه آیت‌الله صدر و جنوب چیذر واقع شده و از خیابان پاشاظهری نیز به آن دسترسی هست‌.

امامزاده معصوم بن عبدالله(ع)

زیارتگاه امامزاده معصوم که مرقد یکی از مشهورترین امامزادگان ایران است در تهران، خیابان قزوین، بین گمرگ و سه راه آذری در محل پل امامزاده معصوم واقع شده است.

امامزاده پنج تن(ع)

بر فراز تپه‌هایی در شرق تهران و کوهپایه‌های شمال شرقی در خیابان شهید فرشادی، آنجا که آبادی شمس‌آباد تمام می‌شود و خانه‌ها و باغ‌های منطقه خوش آب و هوای لویزان آغاز می‌شود، بقعه‌ای قرار دارد که به امامزادگان پنج تن لویزان شهرت یافته است.

 نشانی: تهران، لویزان، خیابان شهید فرشادی (منطقه ۴ شهرداری)/

امامزاده زید – بازار

سومین بقعه متبرکه شهر تهران از نظر قدمت تاریخی، امامزاده زید است که در مرکز بازار تهران و در انتهای جنوبی بازار بزازها به نام بازار امیر قرار دارد.

امامزاده صالح (ع) – تجریش

امامزاده صالح نام آرامگاهی در محله تجریش تهران است.این آرامگاه را منسوب به صالح پسر امام موسی کاظم (ع) می‌دانند.

امامزاده مطیب(ع)

«اوین، خیابان شهید کچویی، ۸۰ متر بالاتر از حسینیه اوین، کوچه امامزاده، آستان مقدس امامزاده مطیب»

بقعه متبرکه امامزاده عین‌علی و زین‌علی (ع)

میدان پونک، بزرگراه اشرفی اصفهانی، بلوار پونه یک، خیابان پونه سه

امامزاده اسماعیل زرگنده (ع)

امامزاده اسماعیل از نوادگان امام چهارم شیعیان‌ است که در سال ۸۵۰ هجری قمری دار فانی را وداع گفت.اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن عبداللطیف بن مرتضی بن شرف‌الدین علی بن فخرالدین حسن بن علاءالدین مرتضی بن فخرالدین حسن بن جمال‌الدین محمد بن حسن بن ابی‌زید بن قاضی علی الهادی بن ابی‌زید بن علی الکیاکی بن عبدالله بن قاضی‌القضات شرف‌الدین ابراهیم بن اسماعیل المنقدی بن جعفر صمع بن عبدالله بن شرف‌الاشراف بن ابی‌عبدالله الحسین الاصغر بن السجاد بن الامام الحسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام.

امامزاده علی ابن جعفر (ع)

آستانه مبارکه علی بن جعفر (ع) در محله سر آسیاب کن ،از مکانهای مهم مذهبی در غرب تهران است که مورد توجه و احترام اهالی منطقه قرار دارد.

امامزادگان عقیل, علاءالدین, محمود (ع)

کن .. جاده سولقان

امامزاده اهل ابن علی (ع)

امامزاده اهل بن علی منطقه ۱۵٫٫ «میدان خراسان، خیابان خاوران، خیابان تفرشی، کوچه شهید سمنانی.»

امام زاده سید محمد رضا (ع)

امامزاده سیدمحمد رضا از نوادگان امام چهارم شیعیان است که به روایتی حین فرار از دست حکومت وقت به شهادت رسیده است. وی با شش فاصله به امام سجاد می رسد و مقبره اش ۲۰۰ سالی قدمت دارد. مزار متبرکه امامزاده سید محمد رضا (ع) درمحله میانده کن و پایین تر از جاده کن – خیابان احمدکاشانی؛ کوچه برادران بعد از حسینیه سیدمحمدرضا قرار دارد اما به دلیل بافت سنتی و قدیمی این محله دسترسی به آن کمی سخت و بدون راهنمایی مردم محلی کارسختی است.

امامراده صالح (ع) – فرحزاد

بقعه حضرت امام‌زاده صالح (ع) از نوادگان حضرت امام زین‌العابدین (ع)، با قدمتی طولانی یکی از اماکن مقدس قدیمی و شناخته شده در منطقه فرحزاد است.

بقعه متبرکه امامزاده عبدالله (ع)

بقعه متبرکه امامزاده جلیل‌القدر ابوعبدالله حسین (ع) مشهور به امامزاده عبدالله واقع در خیابان فدائیان اسلام، سه راه ورامین و نزدیک به میدان و حرم حضرت عبدالعظیم (ع) واقع شده است.

بقعه متبرکه امامزاده ابوالحسن علی(ع) 

یکی از با صفاترین زیارتگاههای حومه تهران و ری بقعه متبرکه امامزاده ابوالحسن (ع) است که در قریه (آب)اندرمان_خیابان شهید رجایی _خیابان امامزاده ابوالحسن (ع) در محوطه باغ مشجر و با صفایی واقع شده است .

امامزاده سید محمد از نوادگان حضرت امام موسی کاظم علیه‌السلام

از سرازیری دره کن در روستای زیبا و کوهستانی کن که بگذری، به جاده‌ای می‌رسی که در میان چنارهای زیبا محصور شده و نهر آبی از بین جاده در حال گذر است که به رودخانه کن منتهی می‌شود. شاخه‌های خرمالو از بالای دیوارهای کاهگلی کنار جاده خودنمایی می‌کند. به اواسط جاده که برسی، سمت راست، امامزاده‌ای غریب و مظلوم را مشاهده می‌کنی که مأمنی برای دلخستگان راه است.

امامزاده ابو طالب (ع)

این امامزاده در منتهی الیه شمالی فرحزاد است که به امامزاده ابوطالب خوانده می شود.


 
 
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ آذر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

رحلت پیامبر اکرم (ص) ، امام حسن مجتبی (ع) و آفتاب هشتم امامت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) را به تمامی مسلمین جهان تسلیت می گوییم


 
هییت های عزاداری در تهران قدیم
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ آذر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

در بین لوطی های جنوب شهر اولین نفر خدا بیامرز شهید طیب حاج رضایی هیئت داری را باب کرد. 

هیات های قدیمی لوطی های تهران

 از آغاز پائیز سال ۱۳۲۰ شمسی که زمینه فعالیت های مذهبی مساعد شد، علاقه مندان به فرهنگ عاشورا و معارف ناب به تدریج شروع به تاسیس جلسات و هیئت های مذهبی در بازارچه ها و محلات قدیمی شهر کردند و دیگر جلسات قدیمی نظیر پیرعطا، بنی فاطمه و بنی الزهرا نیز احیا شد.

در دهه ۳۰ نیز زنده یاد حاج محمد رزاقی به اتفاق بعضی از بازاریان خوشنام هیئت انصار عباس الحسین(ع) را بنیان نهاد که در دهه ۴۰ به هیئت اتفاقیون و انصار الحجه تغییر نام پیدا کرد. سخنرانان این هیئت با آیت الله حاج سیدمهدی لاله زاری و حجت الاسلام و المسلمین حاج سیدقاسم شجاعی بود که ایشان در اکثر هیئت های قدیمی تهران نظیر بنی فاطمه، فاطمیون و هیئت طیب حاج رضایی و تکایای اصناف و مساجد معروف بازار نظیر مسجد ملک و مسجد سیدعزیزالله هم نقش محوری داشت.

در بین جمع لوطی های جنوب شهر اولین نفر خدا بیامرز شهید طیب حاج رضایی هیئت داری را باب کرد. طیب پس از تشرف به زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع) از سال ۱۳۲۶ شمسی (۶۱ سال پیش) به جرگه مریدان سالار شهیدان پیوست و در همان محله قدیمی صابون پزخانه بازارچه حاج غلامعلی در انتهای باغ فردوس مولوی در منزلش تعزیه داری حسینی را شروع نمود. بعدها به دلیل محدودیت مکان طیب از بازارچه حاج غلامعلی نقل مکان نمود و به حوالی خیابان خراسان تغییر منزل داد و با توسعه عزاداری حسینی در ایام محرم تکیه مفصلی در داخل بنگاه حاج علی نوری واقع در خیابان ری در کنار انبار گندم برپا نمود.

به تدریج سبک و سیاق عزاداری طیب و دسته سینه زنان منسوب به او که شامل صد دسته سینه زن بود معروف خاص و عام گردید. دسته طیب از میدان بارفروش ها در روز عاشورا به راه می افتاد و مسیر آن خیابان ری، چهارراه مولوی، خیابان سیروس، بوذرجمهری، گلوبندک، خیام، میدان اعدام و خیابان مولوی و بازگشت به تکیه بود. زمان حرکت دسته به احترام طیب دیگر دستجات عزاداری در مسیر از حرکت بازمی ایستادند. بعد از انقلاب حاج شیخ حسن عبدالهی (یکی از اهالی بازارچه سوسکی) با در اختیار گرفتن طوق طیب به یاد آن شهید برنامه عزاداری را در محلی در خیابان صاحب جمع اقامه نمود.

قبل از سال ۱۳۴۲ حسین رمضان یخی (اسماعیل پور) در باغ فردوس مولوی محل دبیرستان فرخی را تکیه می بست که اخوان حاج عباسی (هفت کچلون) و اخوان طاهری (ابرام خان) جزو لوطی هایی بودند که با رمضان یخی در زمینه عزاداری حسینی همکاری می نمودند. در همان سال های دور که چهارراه مولوی فلکه و آب نما داشت پرچم بزرگ سفید هیئتی (۲ چوبه) در ضلع شمال فلکه نصب می شد که روی آن نوشته شده بود «هیئت عزاداران حسینی جوانان جنوب شهر» با آرم دو دست بهم پیوسته که نشانی از اتحاد و صمیمیت ۲ تن از لوطی های معروف محلات ری و مولوی یعنی طیب خان و حسین رمضان یخی بود.

مؤسس باشگاه شاه مردان انبار گندم خیابان ری زنده یاد اصغر بنایی معروف به اصغرشاطر را نیز می توان نام برد که آن مرحوم هم مانند دیگر لوطی های عاشق حسین(ع) در دهه اول محرم اقدام به عزاداری و راه انداختن دسته سینه زنی در محدوده خیابان های ری، خراسان و میدان شاه (قیام) و مولوی می نمود. پس از درگذشت اصغر شاطر در سال ۱۳۳۳ شمسی پرچم هیئت او به دست لوطی دیگری به نام چنگیز رضوان سپرده شد.

از دیگر تکایای محلات مولوی، صاحب جمع هیئت عزاداران قمیون مقیم مرکز که در محوطه صحن حیاط سرقبر آقا تکیه ای بزرگ و وسیع برقرار می کردند واعظ معروفش مرحوم انصاری قمی بود.

تکیه دیگری هم مربوط به خالدآبادی های مقیم مرکز در بنگاهی نزدیک میدان کاه منشعب از خیابان صاحب جمع برپا می شد، واعظ معروف آن مرحوم شیخ علی اکبر ترک بود. در ادامه خیابان صاحب جمع در بنگاه پنبه عزاداری مفصلی اقامه می گردید. گوینده آن مجلس نیز مرحوم حاج سلطان معروف به سلطان الواعظین شیرازی صاحب کتاب شب های پیشاور نام داشت.

هفت ‌برادران برای ترویج اخلاق اسلامی در محله‌ای

که ارزش‌های دینی در آن رنگ می‌باخت و برای زنده نگاه داشتن یاد پدر مرحومشان حاج مهدی حاجی عباسی، هیأت را به کمک اوستا اکبر منوچهری و اوستا نعمت و بعضی دوستان و اهالی محل بنا گذاشتند و مراسم عزا را برپا کردند.

عقیق: هفت کچلون کارگر بودند، نان کارگری می‌خوردند و حرام و حلال می‌شناختند. پنج برادر از هفت برادر حاجی عباسی به بیماری شایع آن روزهای تهران در دهه 10 شمسی، یعنی «گری» مبتلا شدند و برای مدتی موهای سرشان ریخت و معروف شدند به هفت کچلون! بعدها که بزرگ‌تر شدند، هر کدام نشانه‌ای از احترام و عزت بودند در محله باغ فردوس خیابان مولوی. تا اینکه برادر بزرگ‌تر خواست عشق به ائمه اطهار علیهم‌السلام را با راه‌اندازی هیأتی در همان محله همه‌گیر کند.

 

در سال 1318 محمد، برادر بزرگ‌تر از جمع هفت برادران، وقتی 23 ساله بود، برادرانش (عباس، غلام، صفر، شعبان، احمد و محمود) را از تصمیمش با خبر کرد. به این ترتیب، هیأت جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضل علیه‌السلام بنا گذاشته شد. بنای این هیأت در محله‌ای بود که حضرت ابوالفضل شیفتگان بسیاری داشت. بنابراین به هیأت ابوالفضلی‌های باغ‌‌فردوس معروف شد. «هیأت هفت‌برادران» شهرت دیگرش بود. این دوره مصادف بود با دو سال آخرین دیکتاتوری رضا شاه. او که در دوران نخست وزیری و سپهسالاری برای تظاهر و جلب نظر مردم پیشاپیش هیأت‌های عزاداری حرکت می‌کرد، عزاداری برای امام حسین علیه‌السلام را مخالف «تجدد» می‌دانست و آن را «غدغن» کرده بود.

هفت ‌برادران برای ترویج اخلاق اسلامی در محله‌ای که به خاطر سیاست‌های غلط پهلوی، ارزش‌های دینی در آن رنگ می‌باخت و همچنین برای زنده نگاه داشتن یاد پدر مرحومشان حاج مهدی حاجی عباسی، هیأت را به کمک اوستا اکبر منوچهری (پسر عمه‌شان) و اوستا نعمت (دامادشان) و بعضی دوستان و اهالی محل بنا گذاشتند و مراسم عزا را برپا کردند.

 

قدیمی‌های این محله همگی می‌گویند که اولین هیأت محله باغ ‌فردوس در خیابان مولوی، هیأت ابوالفضلی‌هاست. آن زمان، خیلی پنهانی و در مجالس به اصطلاح زیرزمینی مراسمش برگزار می‌شد. این رخداد تأسف انگیز به دلیل «غدغن» بودن عزاداری برای ائمه اطهار علیهم‌السلام برای تمام هیأت‌ها بود. تا اینکه بعد از شهریور سال 1320 و استعفای رضاشاه، فشارها برای تمام شدن خفقان زیاد شد و دو سال بعد، برگزاری مراسم عزاداری آزاد شد.

لوطی‌های جنوب شهر تهران هیأت‌هایشان را رو کردند و هفت برادران حاجی عباسی، اولین بیرق ابوالفضلی‌ها را دوختند؛ نشانه‌ای که هنوز جوانان بیشماری را جذب خود می‌کند تا اشکی برای دردانه زهرا ریخته شود.

خانه پدری؛ اولین حسینیه

نشانی را بخوانید: خیابان مولوی، محله باغ فردوس، کوچه شهید خرمی، انتهای بن‌بست چیت‌سازی. اولین حسینیه هیأت هفت برادران در خانه پدری در این نشانی راه‌اندازی شد. الان هم حسینیه ابوالفضلی‌ها در همان مکان است. پس ارثیه حاج مهدی حاجی عباسی برای هفت پسرش و فرزندان آن‌ها الآن حسینیه‌ای است با خاطرات بی‌شمار.

البته فراموش نکنید که حسینیه از همان زمان تأسیس هیأت درست نشده بود. آن دوره جلسات در ایام مشخصی برگزار می‌شد و اهالی محله باغ فردوس و اعضای هیأت که از زمان و مکان برگزاری جلسه باخبر می‌شدند، در آن شرکت می‌کردند.

ممنوع بودن عزاداری هم مزید بر علت بود. مرحوم حاج محمد، جلسات را در منزل شخصی خودش در خیابان سِمندی واقع در انتهای خیابان رئیس عبداللهی برگزار می‌کرد. با بیماری و ضعف جسمانی او در اوایل سال‌های دهه 50 مسئولیت هیأت به برادر کوچک‌تر یعنی مرحوم حاج صفر رسید. او نیز جلسات را در منزل خودش که خانه پدری‌شان بود، برگزار کرد.

حاج صفر عباسی هم در سال 81 از دنیا رفت. پس از آن پسرش حاج حسن عهده‌دار امور هیأت شد. حسن به همراه برادران و عموزاده‌هایش، جسد پدر را در همان مکانی که مراسم عزاداری امام حسین علیه‌السلام برگزار می‌شد، غسل دادند تا حتماً بهره‌ای از سفره احسان سیدالشهدا علیه‌السلام ببرد. مراسم ختم حاج صفر که برگزار شد، خانه پدری خاندان حاجی عباسی حسینیه جوانان اسلامی متوسلین به حضرت ابوالفضل علیه‌السلام شد.

حالا حسن حاجی عباسی که وارث دهه‌ها ارادت خاندانش به امام حسین علیه‌السلام است، انگیزه راه‌اندازی هیأت به دستان پدر و عموهایش را اینگونه بیان می‌کند: «آن‌ها عِرق مذهبی داشتند، لوطی بودند و جوانمرد. آن دوره هیأت‌ها را جوانمردها راه می‌انداختند و هفت برادران هم در همان سنین جوانی و نوجوانی از جوانمردها و لوطی‌های محل بودند که دوستان زیادی هم گردشان جمع می‌شد. خیلی‌ها از این برادرها انتظار داشتند که هیأتی تأسیس کنند و وقتی انجام شد، مورد استقبال جوانان محدوده محله باغ‌فردوس قرار گرفت. آنقدر که اسم و رسم‌دارهای منطقه بازار عضو این هیأت شدند.
 
کلاه مخملی‌هایی که غلاف می‌کردند!

حکایتی است حکایت کلاه مخملی‌ها! 9 ماه سال کسی جرأت نگاه مستقیم به آن‌ها را نداشت. ماه رمضان که می‌شد کم‌تر دیده می‌شدند. می‌گویند که به رسم عیاری و جوانمردی و با تأسی از مولا علی علیه‌السلام شب‌ها به دستگیری از فقرا می‌پرداختند. ماه محرم که می‌شد، لباس سیاه به تن می‌کردند و تا دو ماه عزا و ماتم بود و لابه و استغفار. به قول معروف «غلاف» می‌کردند. دو تن از معروف‌ترین‌هایشان، یعنی طیب حاج رضایی و حسین اسماعیل پور (حسین رمضون یخی) بود. عزاداری که آزاد شد، طیب و حسین دسته‌های عزاداری را در منطقه بازار به راه می‌انداختند. آن‌ها که دهه 20 را دیده‌اند، می‌گویند تا به حال دسته‌ای به پرجمعیتی این دسته‌ها دیده نشده است. با این حال طیب و حسین رمضون یخی هم مثل دیگر لوطی‌های منطقه بازار و خیابان مولوی به ابوالفضلی‌های باغ فردوس می‌پیوندند.

البته این پیوستن بی‌دلیل نیست. طیب و حسین رمضون یخی جزو لوطی‌ها و بزن‌بهادر‌های محله بودند. این دو در عین حال که نمی‌خواستند از قافله اسم و رسم و جاهلی عقب بمانند، یاری‌رسان و کمک حال آدم‌های ضعیف و بی‌بضاعت هم بودند. اوایل سال‌های 30 بین این دو اختلاف می‌افتد. اطرافیانشان سخت درگیر می‌شوند و نزاعی سخت رخ می‌دهد. قول و قرارها برای ادامه دعوا با آمادگی بیشتر گذاشته می‌شود. ممکن بود فاجعه‌ای شود و چند نفری کشته شوند.

محله باغ فردوس دچار آشوب بود؛ تا اینکه برادران حاجی عباسی با همراهی برادران طاهری و برادران رستمی دست روی نقطه ضعف لوطی‌های نامی محله می‌گذارند. آن‌ها به حسینیه ابوالفضلی‌ها دعوت می‌شوند. بزرگان و ریش سفیدان هم دعوت شدند. لوطی‌ها حرف بزرگ‌ترها را زمین نمی‌اندازند و البته حرمت امام شهیدشان را خوب می‌دانند. کلاه از سر هم بر می‌دارند و به احترام عزاخانه حسین علیه‌السلام چشم بر نفرت و کینه خود می‌بندند. محله در امنیت و دوستی است. برای جبران هم که شده بیشتر افراد محله برای عزاداری محرم و صفر به هیأت هفت برادران می‌روند.

 

هیأتی که شهید تربیت کرد

این حضور تا حدی پربرکت بود که طیب حاج رضایی، همان لوطی و بزن بهادر محله، شد اولین شهید باغ فردوس. در توصیف او می‌گویند که عیار بود. از دارا می‌گرفت و به ندار می‌داد. دسته عزاداری‌اش برای امام حسین علیه‌السلام در محرم و صفر زبانزد بود. این دو ماه به جای طیب جاهل، طیب عزادار را می‌دیدی. تا اینکه پیر و مراد ایرانیان خطبه‌ای علیه رژیم شاه خواند و عمال شاهنشاهی دستگیرش کردند. مردم تهران به اعتراض راهپیمایی کردند. آبروی پهلوی در این بود که با دروغی، مردم معترض را گروهی گول خورده بنامد. پس رو به طیب آورد تا بگوید از امام (ره) مبلغی گرفته تا آشوبی راه بیندازد.

طیب که نهضت امام حسین علیه‌السلام را به خوبی درک کرده بود، در پاسخ می‌گوید: «من نه این سید را دیده‌ام و نه این کار صورت گرفته و نمی‌توانم جواب مادرش زهرا (س) را بدهم.»

تهدید به اعدام می‌شود. همسرش، یک روز تمام از شوهرش می‌خواهد تا تهدیدها را جدی بگیرد و بگوید که این اعتراض‌ها کار او بوده است. طیب ناراحت می‌شود. مردانگی‌اش را زیر پا نمی‌گذارد. تاوانش را هم می‌دهد. تابستان سال 42 او را به جرم صداقت اعدام می‌کنند.

بی‌احترامی به دین ممنوع

حسین اسماعیل‌پور، معروف به حسین رمضون یخی برای طیب در محله باغ فردوس و محدوده بازار رقیبی سفت و سخت محسوب می‌شد. به همت هفت کچلون اختلافات را با رقیب دیرینه‌اش کنار گذاشت، اما خط و ربط سیاسی‌اش با طیب یکی نبود. با این حال به خاطر زور بازو و نفوذی که داشت، اجازه بی‌حرمتی به دین و مذهب را نمی‌داد. مثلاً وزارت هنر می‌خواست در محله دولاب، جنب یک مسجد، سینما بسازد تا شاید به گمانشان گذر جوان‌ها از خانه خدا به این مراکز فساد کشیده شود. آقا شیخ میرهرندی، امام جماعت مسجد که دستش از همه جا کوتاه بود، پیش حسین رمضون یخی گلایه می‌کند. او هم با چند نفر از جوانان ورزشکار و لوطی‌های محل از جمله مرحوم حاج صفر حاجی عباسی ـ از هفت برادران ـ به آنجا می‌روند و بنای در دست احداث سینما را خراب می‌کنند. چند روزی هم در همان جا بست می‌نشینند تا کسی جرأت نزدیک شدن و ساخت سینما را نداشته باشد. گزارش این کار حسین رمضون یخی به شخص شاه که می‌رسد، دستور می‌دهد سینما در جای دیگری احداث شود.

حسین رمضون یخی، یک بار ناخواسته به کمک شاه آمده بود. در جریان حوادث سیاسی سال‌های 30 تا 32 که زمان پاگیری محمد مصدق برای کاستن از قدرت شاه بود. توده‌ای‌ها و کمونیست‌ها گرد مصدق جمع شده بودند و خطر این می‌رفت که کشور به دست کمونیست‌ها و توده‌ای‌ها بیفتد. جوانان آن زمان برای گرفتن دستور پیش مرجع تقلیدشان آیت‌الله کاشانی می‌روند که او هم به حکومت افراد مخالف دین هشدار می‌دهد. جوانان و در رأس آن‌ها حسین رمضون یخی، به مقابله با توده‌ای‌ها می‌پردازد. در این میان عده‌ای هم از آب گل آلوده ماهی می‌گیرند و در این بین شاه بهره می‌برد.

شرط انصاف این است که بگوییم، جوانان، باستانی‌کاران و لوطی‌ها و به خصوص جوانان هیأت ابوالفضلی‌ها، اگر حضوری در جریان واقعه 28 مرداد داشتند به خاطر حمایت از سلطنت نبود، بلکه برای دفاع از دین و برخورد با توده‌ای‌ها و کمونیست‌ها بود.

هیأتی با حضور باستانی‌کاران

حاج صفر حاجی عباسی، سومین برادر از هفت برادران از جوانان اسم و رسم‌دار و معروف بازار در زمان طیب بود. از سال 50 تا 81 امور هیأت را در دست داشت. در جریان آشتی معروف طیب و حسین رمضون یخی نقش مهمی را ایفا کرد. باستانی‌کار بود و تقدیرنامه، نشان پهلوانی و حکم زنگ خود را از فدراسیون ورزش‌های باستانی دریافت کرده بود.

مدتی میاندار زورخانه «نیرو شادی» ـ که قدمت فعالیتش به بیش از 100 سال می‌رسد ـ بود. داستان‌های بسیاری از فعالیت‌های ورزشی و مذهبی حاج صفر حاجی عباسی در نشریات پهلوانی و ورزش‌های باستانی‌ نقل شده و اعضای محله به واسطه کارهای خیر او احترام زیادی برای بازماندگانش قائل هستند.

حضور او در رأس هیأت ابوالفضلی‌ها پای باستانی‌کاران بسیاری را به این هیأت باز کرد. جوانانی که با تقویت جسم به پرورش روح می‌پرداختند و رسم جوانمردی را با علی، علی گفتن‌ها می‌آموختند. شاید به این دلیل بود که هیأت ابوالفضلی‌ها همیشه از مردانگی پر بود و همیشه در آن حامیان دین و مذهب شیعه تربیت می‌شوند.

حامیان انقلاب از دل هیأت جوشیدند

سال 42 و با آغاز فراگیرشدن نهضت امام خمینی (ره) که به قیام مردم تهران و اعدام طیب حاج‌رضایی منجر شد، اعضای هیأت ابوالفضلی‌های باغ فردوس، به حامیان نهضت تبدیل شدند. آن‌ها دوشادوش دیگر هیأت‌های حسینی و زیرنظر مسجد مظفری در راهپیمایی‌ها حاضر می‌شدند و از جانفشانی کوتاهی نمی‌کردند.  آن‌ها با شعارهایی که فریاد می‌زدند، با شعارنویسی، توزیع اقلام و مایحتاج زندگی مردم بی‌بضاعت و ... به یاری انقلاب می‌شتافتند.

اعضای این هیأت، کلانتری 16 را در بحبوحه انقلاب به نفع مردم مصادره کردند و حضوری موثر ـ به ویژه نسل دوم برادران حاجی عباسی ـ در اشغال رادیو در میدان ارگ داشتند. حاجی عباسی‌ها برای این کار از برادران اسماعیل‌پور، طاهری، هداوند، گنجی، شیرنظر، علی باقری و قاسم آذری‌وند کمک گرفته بودند.

وقتی هم که درگیری‌های خیابانی زمان انقلاب رخ داد، اعضای هیأت ابوالفضلی‌ها به سنگربندی و نگهبانی از محله باغ فردوس اقدام کردند و اجازه ندادند ناامنی، گریبانگیر بچه محل‌هایشان شود. در همین انقلاب بود که احمد لاجوردی به شهادت رسید و به طیب حاج رضایی پیوست.

بعد از پیروزی انقلاب هم وقتی که دفاع مقدس شروع شد، اعضای هیأت به پشتیبانی نقدی و غیرنقدی از جبهه‌های جنگ شتافتند و با حضور پرشور جوانان خود در صفوف خط مقدم، شهدایی را تقدیم ایران اسلامی کردند. فهرست شهدای این هیأت بعد از طیب و لاجوردی نام‌های دیگری به خود دید که در جبهه حق علیه باطل به شهادت رسیدند. شهیدان علیرضا خرمی، قاسم داوودی، علیرضا رئیس عبداللهی، مهدی بابایی و عبدالمجید پاک‌نژاد.

چهره‌های معروف عزاداری

هیأت هفت برادران برای اجرای مراسم عزاداری خود از از واعظان معروف بسیاری بهره برده است. برای نمونه آیت‌الله سیدابوالقاسم شجاعی در مراسم ترحیم حاج طاهر حاج‌ رضایی (برادر طیب) خود را مداح «5 زاری» (5 ریالی) ابوالفضلی‌های باغ فردوس معرفی کرد. زمانی که تنها 12 سال سن داشت. آیت‌الله ملکی، آیت‌الله آقا سیدعلی نقی تهرانی و حجج اسلام گنج‌منش و حجت قاضی و سیدجعفر امامی ـ برادر شهید امامی که هژبر، نخست وزیر شاه را ترور کرد ـ از دیگر واعظان این هیأت بودند. مرحوم کافی نیز تا قبل از راه‌اندازی مهدیه تهران، در این هیأت مجلس سخنرانی داشت.

شاه حسین بهاری، مداح معروف و محبوب راسته بازار تهران هم در این هیأت مداحی می‌کرد. حاج حسن گودرزی هم از مداحان قدیمی دیگری است که در این هیأت نوحه‌سرایی کرده است. حاج حسن لواسانی، چهره آشنای بازار هم در ایام جوانی جلسات این هیأت را با قرائت قرآن آغاز می‌کرد.

 

آغاز هر مجلس با کلام خدا

ابوالفضلی‌های باغ فردوس تمام مجالس خود را با قرائت قرآن آغاز می‌کنند، سخنرانی بعد از آن انجام می‌شود و بعد به فراخور ایام، روضه‌خوانی و سینه‌زنی، جوان‌های هیأت را آرام می‌کند. روزی که هیأت هفت کچلون با تنها 30 نفر که بیشتر آن‌ها اعضای خانواده و فامیل بودند، اعلام موجودیت کرد، کسی فکر نمی‌کرد که این هیأت روزی میزبان چهره‌هایی شود که برای خودشان تشکیلات عزاداری عریض و طویلی داشتند. به هر حال با گسترش فرهنگ عزاداری و هیأت‌داری به ویژه پس از انقلاب و زیاد شدن هیئات عزاداری، ناخواسته از تعداد اعضای تمام هیأت‌ها کاسته شده است.

با این حال مراسم هیأت هفت برادران با حضور 350 عضو ثابت و همیشگی برگزار می‌شود که این تعداد در شب‌های ویژه به 700 تن افزایش می‌یابند. جلسات هفتگی این هیأت از همان بدو تأسیس شب‌های چهارشنبه با دعای ندبه و توسل برگزار شده‌ است.

ابوالفضلی‌های باغ‌فردوس، با قدمت 70 سال هیأت‌داری، در دو دهه اول ماه محرم، 5 شب آخر ماه صفر، 3 شب فاطمیه دوم، 3 شب قدر در ماه رمضان، اعیاد شعبانیه، ایام شهادت‌ها و اعیاد شیعی اقدام به برگزاری مراسم‌های عزاداری و یا جشن میلاد می‌کنند و براساس سنتی که چند دهه ادامه پیدا کرده است، نمازگزاران مسجد مظفریه، صبح روز عید فطر، بعد از افطار و صرف صبحانه در هیأت ابوالفضلی‌‌ها به سمت مسجد رفته و نماز عید فطر را می‌خوانند.

 

 

هیأتی که شهید تربیت کرد

این حضور تا حدی پربرکت بود که طیب حاج رضایی، همان لوطی و بزن بهادر محله، شد اولین شهید باغ فردوس. در توصیف او می‌گویند که عیار بود. از دارا می‌گرفت و به ندار می‌داد. دسته عزاداری‌اش برای امام حسین علیه‌السلام در محرم و صفر زبانزد بود. این دو ماه به جای طیب جاهل، طیب عزادار را می‌دیدی. تا اینکه پیر و مراد ایرانیان خطبه‌ای علیه رژیم شاه خواند و عمال شاهنشاهی دستگیرش کردند. مردم تهران به اعتراض راهپیمایی کردند. آبروی پهلوی در این بود که با دروغی، مردم معترض را گروهی گول خورده بنامد. پس رو به طیب آورد تا بگوید از امام (ره) مبلغی گرفته تا آشوبی راه بیندازد.

طیب که نهضت امام حسین علیه‌السلام را به خوبی درک کرده بود، در پاسخ می‌گوید: «من نه این سید را دیده‌ام و نه این کار صورت گرفته و نمی‌توانم جواب مادرش زهرا (س) را بدهم.»

تهدید به اعدام می‌شود. همسرش، یک روز تمام از شوهرش می‌خواهد تا تهدیدها را جدی بگیرد و بگوید که این اعتراض‌ها کار او بوده است. طیب ناراحت می‌شود. مردانگی‌اش را زیر پا نمی‌گذارد. تاوانش را هم می‌دهد. تابستان سال 42 او را به جرم صداقت اعدام می‌کنند.

بی‌احترامی به دین ممنوع

 

هیأتی که شهید تربیت کرد

این حضور تا حدی پربرکت بود که طیب حاج رضایی، همان لوطی و بزن بهادر محله، شد اولین شهید باغ فردوس. در توصیف او می‌گویند که عیار بود. از دارا می‌گرفت و به ندار می‌داد. دسته عزاداری‌اش برای امام حسین علیه‌السلام در محرم و صفر زبانزد بود. این دو ماه به جای طیب جاهل، طیب عزادار را می‌دیدی. تا اینکه پیر و مراد ایرانیان خطبه‌ای علیه رژیم شاه خواند و عمال شاهنشاهی دستگیرش کردند. مردم تهران به اعتراض راهپیمایی کردند. آبروی پهلوی در این بود که با دروغی، مردم معترض را گروهی گول خورده بنامد. پس رو به طیب آورد تا بگوید از امام (ره) مبلغی گرفته تا آشوبی راه بیندازد.

طیب که نهضت امام حسین علیه‌السلام را به خوبی درک کرده بود، در پاسخ می‌گوید: «من نه این سید را دیده‌ام و نه این کار صورت گرفته و نمی‌توانم جواب مادرش زهرا (س) را بدهم.»

تهدید به اعدام می‌شود. همسرش، یک روز تمام از شوهرش می‌خواهد تا تهدیدها را جدی بگیرد و بگوید که این اعتراض‌ها کار او بوده است. طیب ناراحت می‌شود. مردانگی‌اش را زیر پا نمی‌گذارد. تاوانش را هم می‌دهد. تابستان سال 42 او را به جرم صداقت اعدام می‌کنند.

بی‌احترامی به دین ممنوع

حضور فرهنگ فتوت

هیأت جوانان اسلامی متوسلین به ابوالفضل علیه‌السلام یا همان هیأت هفت برادران، متشکل از جوانمردها و لوطی‌ها و باستانی‌کاران بوده است. اگر در حال حاضر دیگر خبری از لوطی‌ها نیست و آمد و شد باستانی‌کاران کمرنگ شده‌اند، اما فرهنگ فتوت در این هیأت حضوری پررنگ دارد.

هرچند آن‌ها تشکیلاتی به نام صندوق تعاونی ندارند، اما تعدادی خانواده محروم و بی‌بضاعت را با اعطای مقرری ماهانه زیر پوشش خود قرار داده‌اند تا پا جای پای پدران خویش بگذارند. بزرگان این هیأت در ماه رمضان و ایام عید نوروز، بخشی از مایحتاج زندگی، خواروبار و مواد غذایی و پوشاک بی‌بضاعتان محل را تأمین می‌کنند. همچنین حدود 400 نفر از افراد بی‌بضاعت محله باغ‌فردوس را یک وعده در هفته اطعام می‌کنند.

ابوالفضلی‌های باغ فردوس یک حسینیه نیز در مشهد دارند. مرحوم داوود دیسناد، ناظم وقت هیأت، در سال 57 حسینیه‌‌ای را در خیابان «خسروی‌نو» ‌مشهد خریداری کرد. این حسینیه دهه اول ربیع‌الاول و ایام میلاد امام رضا علیه‌السلام میزبان اعضای هیأت است.

در طول سال نیز این حسینیه در اختیار دیگر هیأت‌های حسینی که از تهران عازم مشهد می‌شوند، قرار می‌گیرد. همچنین دوبار در سال نیز به آسایشگاه عام‌المنفعه تبدیل می‌شود و هربار به مدت 3 روز میزبان بیماران روانی است که از سوی آسایشگاه‌های روانی برای زیارت به مشهد منتقل می‌شوند.
 

یک زمانی لات ها در تهران میدان داری می کردند. زورگیری، باج خواهی، ابراز قدرت از طریق نمایش خیابانی و… از عادت های رایج شان بود؛ پاش که می افتاد، قمه کشی هم می کردند.

لات ها، حوزه استحفاظی هم داشتند! معمولا خودشان مراقب بودند که به حریم دیگری وارد نشوند. داستان دعوای معروف طیب حاج رضایی و حسین رمضان یخی از آنجا آغاز شد که این دو نفر نتوانستند به حوزه قدرت یکدیگر احترام بگذارند.

“رمضان یخی” شکم طیب را سفره کرد؛ وقتی طیب از بیمارستان مرخص شد، مردم محل، مانند قهرمانان المپیک از او استقبال کردند: با پارچه نویسی به او خوشامد گفتند، خیابان برایش چراغانی شد و گروهی به استقبال او آمدند.

البته طیب هم دماغ برادر رمضان یخی را صاف کرده بود.                                    تصویر: طیب حاج رضایی

بعدها “ارباب زین العابدین”، رییس میدان سبزی و تره بار، این دو نفر را آشتی داد.

“مصطفی پادگان” یکبار در جریان نزاع خیابانی، کسی را لت و پار کرده بود. آن بنده خدا تهدید کرد که می رود نظمیه شکایت می کند. نقل است که مصطفی پادگان رفت مقابل نظمیه محل، با ساتور آرم شیر و خورشید را در هم کوبید و با صدای بلند فریاد زد “ایهاالناس! شیر اینه یا منم؟!”

آدم هایی مانند “هفت کچلون” که در اصل هشت نفر بودند، هم نقش نوچه را برای نام های بزرگ ایفا می کردند. بسیاری می گویند هفت کچلون نوچه های طیب بودند. اما یکجا خواندم که در دعوای خانوادگی طیب و رمضان یخی، هفت کچلون طرف رمضان یخی را گرفتند. به هر حال، منظور این است که لات های بزرگ، خرده لات هایی را هم جذب خود می کردند تا آسانتر به هدف هایشان برسند.

جالب آنکه آدم هایی مثل حسین رمضان یخی و طیب حاج رضایی، رهبری هیات های مذهبی محلات خود را نیز برعهده داشتند. ماه محرم یا آیین های سوگواری که فرا می رسید، این آدم ها برای هرچه باشکوه تر برگزار کردن مراسم با هم رقابت می کردند.

طیب نماد بی بند و باری و اوباشگری در دهه های 20 و 30 خورشیدی است. با این حال، او را به عنوان آدمی مذهبی می شناسیم. برعکس، درباره برادر بزرگتر طیب، “حاجی مسیح” که واقعا آدم دینداری بود و در تهران کارگاه آجرپزی داشت، کمتر خوانده ایم؛ چون لات نبود!!

مذهبی ترین و البته یکی از باسوادترین لات های تهران شعبان جعفری (معروف به شعبان بی مخ) بود. شعبان تا ششم ابتدایی درس خوانده بود و سواد خواندن و نوشتن داشت که این در دنیای لات ها پدیده ای به شمار می رفت. شعبان جنب پارک شهر، یک ورزشگاه (زورخانه) بزرگ داشت و بسیاری از باستانی کاران به او ارادت داشتند.

شعبان جعفری در کنار محمد علی کلی (بوکسور آمریکایی)

آیت الله کاشانی و شعبان جعفری (نشسته در جلو)

وی مقلد آیت الله کاشانی بود و این را همه می دانستند. زمانی که آیت الله از دکتر مصدق حمایت می کرد، او نیز همراه دوستان باستانی کارش برای مصدق به خیابان ها می آمد. بعدها هم که میانه کاشانی و مصدق شکرآب شد، شعبان جعفری به صف مخالفان دکتر پیوست.

هفت کچلون یا برادران هفت کچلون، در تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران معاصر و فرهنگ فولکلوریک قرن اخیر، به برادران حاج عباسی اشاره دارد که از جاهلها و لوطیها و به اصطلاح از گنده لاتهای جنوب شهر تهران (محلهٔ باغ فردوس، خیابان مولوی) به شمار می‌آمدند. آنها هشت برادر به اسامی: عباس، محمّد، غلامعلی، صفر، شعبان، احمد، محمود و امیر حاج عباسی بودند، که گرچه هشت نفر بودند و گرچه هیچیک از آنها کچل نبود، امّا خود نیز خود را به همین نام می‌خواندند و ابایی از اطلاق عنوان هفت کچلون به خود نداشتند.نام هفت کچلون بدلایل مختلف در بسیاری از وقایع تاریخ معاصر ایران ذکر شده‌است. از دعوای خونین و معروف دو گنده لات و جاهل معروف تهران: طیّب خان (طیب حاج رضایی) و حسین رمضون یخی (حسین اسمعیلی پور) که هفت کچلون در آن به نفع حسین رمضون یخی وارد میدان شدند گرفته تا به هم ریختن راهپیمایی‌ها و گردهم آیی‌های خیابانی حزب توده و جبهه ملی و سایر گروههای چپگرا... به دست لاتها و چاقوکش‌های جنوب شهر تهران؛ و از به هم ریختن کاباره‌ها و کافه‌های تهران که در نمونه‌ای شاخص از آن هفت کچلون به منظور دلبری از مهوش خوانندهٔ معروف موقع اجرای برنامهٔ او در کافه جمشید تهران، با دسته‌هایی دیگر از جاهل‌ها و داش مشدی‌های تهران درگیر شدند و دعوایی بزرگ و خونین و به یاد ماندنی به راه انداختند گرفته تا حضور فعال و چشمگیر در هیئت‌ها و دسته‌های عزاداری جنوب شهر تهران و... همه و همه بهانه‌هایی برای یاد کردن از هفت کچلون در تاریخ سیاسی و اجتماعی دوران معاصر و نقل داستانهای آنها در فرهنگ فولکلور به شمار می‌آید.

درباره هفت کچلون

در مصاحبه‌های متعددی که سینا میرزائی در کتاب طیب در گذر لوطی‌ها، نقل کرده‌است، چند بار به نام هفت کچلون و ماهیت روابط آنها با طیب حاج رضایی برمی خوریم. در این کتاب ضمن مصاحبه با برخی مطلعین و از جمله شماری از اهالی جنوب شهر تهران، و همینطور عده‌ای از لوطیها و داش مشدی های این محلات به گوشه‌هایی از فعالیتهای ماجراجویانه هفت کچلون اشاره شده‌است. مجید ملک محمد نیز در پژوهش گستردهٔ خود دربارهٔ لوطی‌ها و جاهل‌های تهران قدیم دربارهٔ هفت کچلون نوشته‌است: «پدر آنها مهدی حاج عباسی بود که نخست مهدی حاج عباس یا مهدی پسر حاج عباس خوانده می‌شد و به همین اعتبار خانواده و پسران او فامیلی حاج عباسی گرفتند. حاج مهدی، در تهران قدیم (اواخر عصر قاجار) آسیاب داشت و به حرفهٔ آسیابانی مشغول بود. وی بعدها به حرفهٔ خبازی روی آورد و شاطر نانوا شد.... وی دو مغازهٔ نانوایی داشت و در محلهٔ باغ فردوس تهران می‌نشست. همسر وی که مادر هفت کچلون باشد، ملا بود و تا اوایل عصر پهلوی به تدریس قرآن برای زنان و دختران مشغول بود.پسر بزرگتر عباس حاج عباسی بود که حاج مهدی برای احیاء نام پدرش (حاج عبّاس) به وی این نام را داده بود. وی نانوا بود و کار پدرش را ادامه داد. برادر دوم حاج محمد حاج عباسی معمار بود و با عنوان حاج ممد معمار شهرت داشت. برادر سوم حاج غلامعلی حاج عباسی معروف به حاجی غلام بود که او هم شغل معماری داشت و حاج غلام معمار خوانده می‌شد. چهارمین برادر حاج صفر حاج عباسی بود که هیئت معروف ابوالفضل در جنوب تهران که به هیئت حاج صفر معروف است و از دیرباز تا دوران حاضر مراسم مفصلی برگزار می‌کرد که شام و خرجی و پذیرایی سه شنبه شبهای آن بسیار مشهور بود. حاج شعبان حاج عباسی برادر پنجم و حاج احمد که برادر ششم بود نانوایی داشت و به احمد شاطر معروف بود. در عین حال که فردی مردمدار و با مرام بود بزن بهادرترین آنها هم محسوب می‌شد. محمود حاج عباسی و امیر حاج عباسی هم دو برادر آخری (هفتمی و هشتمی) بودند که در دعواها و بزن و بکوبهای هفت کچلون نقش فعال داشتند و اوایل که سن کمتری داشتند در چهرهٔ نوچه برادرهای بزرگتر ظاهر می‌شدند اما رفته رفته چهره‌ای مستقل پیدا کردند. رستوران چلوکبابی معروف حاج عباسی که نزد عوام چلوکبابی هفت کچلون نیز خوانده می‌شود، و هنوز هم شعبه‌هایی از آن دایر است متعلق به محمود حاج عباسی است.

وجه تسمیه هفت‌کچلون

برخی درباره هفت کچلون نوشته اند: «این افراد در زبان عوام غلام کچلا، ممد کچلا، صفر کچلا، احمد کچلا، باقر کچلا، محمود کچلا و امیر کچلا خوانده می‌شدند که به همه آنها حاجی می‌گفتند از رفقا ومتحدان طیب به حساب می‌آمدند. همگی ورزشکار بودند و به یکباره یک زورخانه را قرق می‌کردند.» اما این نوشته به اشتباه باقر فروتن معروف به باقر کچل یا به قول عوام باقر کچلا را هم جزو هفت کچلون به شمار آورده‌ است. باقر کچل هم از لمپن‌های جنوب شهر بود و این اواخر مال و مکنت خوبی به هم زده بود، اما ربطی به برادران حاج عباسی و هفت کچلون معروف نداشت. در ضمن بر اساس نوشته ملکمحمد هفت‌کچلون در اوایل کار خود نه فقط رفیق و متحّد طیب نبودند، بلکه دشمن و رقیب وی به حساب می آمدند (رجوع به ادامه همین مقاله)به طور کلی این هشت برادر برخی شغل پدر خود را ادامه دادند و شاطر و نانوا شدند و برخی به چلوکبابی باز کردند و به رستوران داری روی آوردند. دو سه برادر آنها هم از معمارهای معروف جنوب شهر تهران بودند در کتاب گذر لوطی‌ها به قهوه خانه داری و قصابی و قصابخانه داری نیز بعنوان دیگر مشاغل و فعالیتهای برادران هفت کچلون در دوره هایی از زندگی آنان اشاره شده‌است برخی نیز نوشته‌اند که هفت کچلون برای خودشان قمارخانه داشتند و صد نفر از همین قمارخانه نان می‌خوردند. محیط اجتماعی خاص رایج در جنوب شهر تهران و جولان دادن تیغ کش‌ها و داش ها و جاهلها و بزن بهادرها در آن محیط، خودبخود این هفت برادر را نیز به همین مسیر سوق داد و رفته رفته همهٔ این برادران جاهل و بزن بهادر از آب درآمدند. گرچه تمامی این برادران در بزرگسالی موهای پرپشت داشتند و کچل نبودند اما ظاهراً از آنجا که در جوانی و نوجوانی با موهای تراشیده و کله‌های تیغ زده در انظار ظاهر شده و به اتفاق یکدیگر در دعواها و چاقوکشی‌ها شرکت می‌کردند، اسم در کردند و به هفت کچلون مشهور شدند. با این که این برادرها به هفت کچلون معروف شدند، اما در واقع نه هفت نفر بودند و نه هیچیک از آنها کچل بود! آنها در مجموع هشت برادر بودند که برادر بزرگتر آنها در اقدامات معرکه گیرانه و ماجراجویی‌های آنها چندان دخالتی نداشت.

روابط با حسین رمضان یخی

دار و دسته هفت کچلون نخست بخاطر پیوندهای شغلی و خانوادگی (از جمله شراکت حسین در یکی از نانوایی‌های هفت کچلون)، جزو دوستان و اطرافیان حسین رمضون یخی محسوب می‌شدند و به اصطلاح دنبالهٔ او بودند، و در اقدامات و جار و جنجالهایی که حسین رمضون یخی به راه می‌انداخت، به نفع او به میدان می‌آمدند و مبارزه و بزن بزن و در پاره‌ای موارد چاقوکشی به راه می‌انداختند. از جمله در دعوا و چاقوکشی معروفی که میان طیب خان و حسین رمضون یخی درگرفت، هفت کچلون جزو نوچه‌های حسین رمضان یخی بودند. بعد از دعوای معروف بین طیب حاج رضایی و حسین اسماعیلی پور معروف به حسین رمضون یخی و بعد از این که با پادرمیانی سپهبد تیمور بختیار و ریش سفیدی ارباب زین العابدین این دو گنده لات به اصطلاح با یکدیگر آشتی کردند، هفت کچلون هم عملاً به جمع اطرافیان طیب پیوستند. به همین خاطر از هفت کچلون گاهی با عنوان دشمنان و رقبای طیب و گاهی دیگر بعنوان دوستان و هوادران و دنباله طیب یاد شده‌است.

استفاده از هفت کچلون در اهداف سیاسی

به جز اقداماتی که هفت کچلون رأساً معرکه گردان بودند و شرح آن جزئی از فرهنگ فولکلوریک و دلمشغولیهای عامه محسوب می‌شود، آنچه که بیشتر اهمیت دارد سوابق حضور آنان در وقایع سیاسی مهم تاریخ معاصر است. گفته می‌شود که عرق مذهبی و اشتیاق به امامان شیعه و نیز در پاره‌ای موارد شاه دوستی و علاقه به مملکت محرک اصلی هفت کچلون و دیگر جاهل‌ها و لوطی‌ها در اقدامات و فعالیتهای آنان بوده است. امّا پژوهش‌های تجربی در خُلق و خوی این افراد و مروری بر کارنامهٔ آنان حکایت از آن دارد که نامجویی و شهرت طلبی و به قول متداول: اسمی شدن یا اسم در کردن و نیز برخورداری از عنایت و توجه مراکز قدرت از جمله بخصوص حکومت حاکم و برخورداری از مواهب آن بویژه مواهب مالی نیز در این روند بی تأثیر نبوده‌است.

در واقع حکومت پهلوی و در پاره‌ای از موارد احزاب و گروههای سیاسی آن روزگار از هفت کچلون در راه اهداف خویش از جمله سرکوب خیابانی مخالفان خویش بهره می‌بردند و در اقدامات تبلیغاتی خویش از هفت کچلون و افراد مشابه با عنوان "مردم" یاد می کردند . نام هفت کچلون در کنار نامهایی مثل طیب حاج رضایی، شعبان جعفری، در وقایع مربوط به درگیری‌های خیابانی با حزب توده و سایر احزاب و گروههای مخالف و منتقد حکومت پهلوی بارها ذکر شده‌است.

مجموع این لوطی‌ها و جاهل‌ها از جمله دار و دستهٔ برادران هفت کچلون در جریان وقایع ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ جزو افرادی بودند که به نفع محمدرضاشاه به خیابانهای تهران آمدند. اما وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ میان لوطی‌ها دودستگی و بلکه چند دستگی ایجاد کرد: عده‌ای مثل شعبون بی مخ همچنان حامی شاه باقی ماندند و از این طریق به نان و نوایی رسیدند، جمعی دیگر که شاخص آنها طیب حاج رضایی و حسین رمضان یخی بود جزو هواداران آیت الله خمینی تلقی شدندکه اولی به همراه حاج اسماعیل رضایی به جوخهٔ اعدام سپرده شد و دومی مدتی متواری شد و جان سالم به در برد. اما هفت کچلون گرچه در ۲۸ مرداد از میدان داران اصلی وقایع خیابانهای تهران بودند، در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ کنش واضحی از خود نشان ندادند.

از جمله شاخصترین شخصیتهای سیاسی تاریخ معاصر که به ارتباط با دار و دسته هفت کچلون و استفاده از زور بازو و تیزی چاقوی آنان در جهت اهداف سیاسی خویش متهم شده‌اند، می‌توان به: سپهبد تیمور بختیار (استفاده از آنها جهت سرکوب اجتماعات حزب توده یا به هم ریختن محافل و اماکن مقدس بهائیان در ایران)، دکتر مظفر بقایی کرمانی (در جهت اهداف حزب زحمتکشان ملت ایران) داریوش همایون (جهت اهداف حزب سومکا) و... اشاره نمود.

دسته عزاداری و هیئت هفت کچلون

گفته می‌شود که در جمع لوطی‌های جنوب شهر تهران، نخستین فردی که راه اندازی دسته و هیئت داری را باب کرد، طیب حاج رضائی بوده‌است. هرچند که شواهد و قرائن متعددی وجود دارد که قدمت رواج این پدیده‌ها در میان جاهل‌ها و لوطی‌های تهران را به اعصار به مراتب دورتر می‌برد و از جمله از حضور فعال و میان دارانهٔ برخی لوطی‌ها و داش مشدی‌های تهران در عصر قاجار و در عزاداری معروف تکیه دولت حکایت دارد. در عصر صفویه نیز برخی لوطی‌های معروف روشهای عزاداری خاص خود را داشته‌اند. به هرحال نوشته‌اند که طیب از سال ۱۳۲۶ خورشیدی وپس از تشرف به کربلا و زیارت امام حسین به جرگه مریدان سالار شهیدان پیوست. وی نخست در محله قدیمی صابون پزخانه (صام پز خونهبازارچه حاج غلامعلی در انتهای باغ فردوس مولوی در منزلش تعزیه داری حسینی را شروع نمود. بعدها به دلیل محدودیت مکان طیب از بازارچه حاج غلامعلی نقل مکان نمود و به حوالی خیابان خراسان تغییر منزل داد و با توسعه عزاداری حسینی در ایام محرم تکیه مفصلی در داخل بنگاه حاج علی نوری واقع در خیابان ری در کنار انبار گندم برپا نمود. در مقابل او رقیب دیرینه اش حسین رمضون یخی هم بیکار ننشست و وی نیز متقابلاً به برپاداری هیئت عزاداری و راه انداختن دسته در ایام دهه ماه محرم و روزهای عاشورا اقدام نمود که هفت کچلون نیز نخست جزو دستهٔ او بودند و دستهٔ برادران حاج عباسی معروف به هفت کچلون تا سالهای مدید جزو دستهٔ حسین رمضان یخی بود.

هرچند که اخوان حاج عباسی بعدها برای خود دستهٔ مستقلی راه اندازی کردند و از جمله حاج صفر حاج عباسی (صفر کچلا) هیئت ابوالفضل معروف به ابوالفضلی‌ها را به راه انداخت که شب‌های چهارشنبه (سه شنبه شب‌ها) تا به امروز برقرار است. دستهٔ طیب خان تا مدتها با دستهٔ حسین رمضون یخی و دستهٔ هفت کچلون رقابت داشت و شلوغ شدن هریک از این دسته‌ها خشم و عصبانیت سرکردگان دستهٔ مقابل را به همراه داشت.

محمود حاج عباسی یکی از برادران هفت کچلون در مصاحبه‌ای که متن آن در طیب در گذر لوطیها درج شده نقل کرده که زمانی که واعظ معروف فلسفی جهت وعظ به دستهٔ عزاداری هفت کچلون موجب جذب جمعیت زیادی به این دسته شده و خشم و حسادت طیب را برانگیخته‌است:

جمعیت زیادی میاومد توی دستهٔ ما [یعنی دستهٔ هفت کچلون] و طیب هم ناراحت میشود و میگوید: «من طیّبم!، اینا فکر میکنن، پیغام میدهد که اینها دسته شان زیاد شده و من هم بچهٔ صام پز خونه بودهام. من خدمتِ این هفت کچلون میرسم

اما بعد از آشتی کنان معروف میان طیب و حسین رمضون یخی، دسته‌های عزاداری این دو در ایام محرم به یکدیگر می‌پیوستند و از آن پس هفت کچلون هم زیر علم طیب خان عزاداری می‌کردند. در آن سال‌ها که چهارراه مولوی فلکه و آب نما داشت پرچم بزرگ دو چوبه و سفید رنگ هیئتی در ضلع شمال فلکه نصب می‌شد که بر روی آن نوشته شده بود «هیئت عزاداران حسینی جوانان جنوب شهر» که بر روی آن آرم دو دست بهم پیوسته و در هم گره خورده دیده می‌شد که نشانی از اتحاد و صمیمیت طیب خان و حسین رمضان یخی بود و هفت کچلون نیز جزو آن بودند.

جواد روحانی که داماد حسین رمضون یخی که از مؤسسان هیئت اول مظلوم که آن را با کمکهای میلیونی حاج حسن یکه شناس، محمّد ملک محمدی و عبدالله تاویه بنیانگزاری کرده ضمن ذکر خاطراتی از پدر همسر خود (حسین رمضون یخی) به مواردی در این ارتباط اشاره کرده است.

هفت کچلون و لباس شخصی‌ها

گفته می‌شود که الگویی را که هفت کچلون و سایر لمپن‌ها و جاهلهای عصر پهلوی در بنا کردن آن نقش داشتند و طی آن با استفاده از قمه و چاقو و پنجه بوکس و چوب و چماق و گل کمر (کمربندهایی که گل یا برجستگی بزرگ داشت و در دعوا و زد و خورد به کار می‌رفت) به مقابله خیابانی با مخالفین حکومت می‌پرداختند، پس از انقلاب و در خلق پدیده‌ای به نام لباس شخصی‌ها مورد توجه سردمداران نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت. در ارزیابی نهایی شباهت غیرقابل انکاری میان لباس شخصی‌ها با هفت کچلون و دیگر گروههای مشابه در عصر پهلوی موجود است.

افرادی جاهل و لمپن و بزن بهادر که خاستگاه اغلب آنها از جنوب شهر تهران است، اغلب (و جز موارد استثنائی همچون موردِ طیب حاج رضایی)، حامی و طرفدار قدرت بر سر کار و حکومت غالبند، وجههٔ کم و بیش مذهبی با برداشتی قشری از دین و مذهب دارند، طوریکه گرچه چندان پایبند فرایض واجب مذهبی همچون نماز و روزه نیستند، امّا اهل هیئت و تکیه و راه اندازی دسته‌های عزاداری به شمار می‌روند. زور بازو و توانایی جسمی اغلب ملاک برتری آنها محسوب می‌شود و صحبت از دعواها و چاقوکشی‌هایی که انجام داده‌اند و افرادی که ناکار کرده‌اند، مایهٔ اصلی بحث در محافل و گرد هم آیی‌های آنهاست و...

ارثیه‌ای با خاطرات بی انتها: ابوالفضلی‌ها همان هفت کچلون باغ فردوس هستند؛ ماهنامهٔ خیمه(ماهنامه ویژه هیات‌ها و مجالس حسینی)، شماره ۸۴، بهمن ماه ۱۳۹۰ خورشیدی


 
اربعین حسینی تسلیت باد
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ آذر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:
اربعین حسینی تسلیت باد

 

فرا رسیدن اربعین شهادت پنجمین اهل کساء، سید الشهدا،  حضرت امام حسین بن علی ( علیهما السلام )، و یاران با وفایش را به تمامی مسلمین جهان تسلیت عرض می نماییم

    اربعین حسینی، تکرار یاد و خاطره حماسه سازان کربلاست ، سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش! و سلام بر اندوه های دل آنان که به سوغات بر مزار کشتگان، عشق بردند و به مویه نشستند. به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم،

  و اربعین از رازهای هستی است و اربعین حسین (ع) روز بسط لطف اوست بر پیروان و دوستدارانش. و در مقام حسین (ع) همین بس که در زیارت اربعینش خطاب به جدشان محمد مصطفی (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علی (ع) و مادر گرامیشان فاطمه (س) میگوییم که خداوند عزاداری شما را در رثاء حسین (ع) فبول فرماید.

  اربعین در فرهنگ عاشورا

  در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین شب شهادت حسین بن علی(ع) گفته میشود که مصادف با روز بیستم ماه صفر است. از سنتهای مردمی گرامی داشت چهلم مردگان است، که به یاد عزیز فوت شده خویش، خیرات و صدقات میدهند و مجلس یاد بود بر پا میکنند، در روز بیستم صفر نیز، شیعیان، مراسم سوگواری عظیمی را در کشورها و شــــهرهای مختلف به یاد عاشورای حسینی بر پا میکنند. عاشقان و پیروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعین به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خویش را با مظلومیت حسین و یارانش پیوند می زنند. این راه، راه تداوم عشق است و بی گمان هیچگاه بی رهرو نخواهد بود.

  نخستین اربعین

  در نخستین اربعین شهادت امام حسین (ع)، جابر بن عبدالله انصاری و عطیه عوفی موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. بنا به برخی نقلها، در همان اربعین، کاروان اسرای اهل بیت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. البته برخی از مورخان نیز آن را نفی کرده و نپذیرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمی در «منتهی الامال» دلایلی ذکر میکند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده است. به هر حال، تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورایی در زمانهای بعد بوده است.

  اربعین و عرفان

  اربعین از رازهای هستی، خصوصیت عدد چهل و اسرار نهفته در آن برای ما روشن نیست. البته چه بسا، با توجه به ویژگی ‏های انسان، «چهل بار» تکرار یک رفتار پسندیده موجب ملکه معنوی و تعمیق آن رفتار و قابلیت نزول فیض خاص خداوند می ‏شود. در فرهنگ اسلامی هم عدد چهل (اربعین) جایگاه ویژه ای دارد. چله نشینی برای رفع حاجات، حفظ کردن چهل حدیث، اخلاص چهل صباح، کمال عقل در چهل سالگی، دعا برای چهل مؤمن، از این نمونه هاست.



 

 اربعین حسینی تسلیت باد 1

 
زورخانه و وسایل ورزش های زورخانه ای
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ آذر ،۱۳٩۳  کلمات کلیدی:
آماده سازی جهت چاپ

 

زورخانه

زورخانه مکانى است براى نیرومندى و تقویت روحیه ورزشکارى، تواضع و فروتنى و دورى از تکبر. ورزش های زورخانه ای در فضایی سرپوشیده انجام می شدند و ساختمان آن شبیه سرداب ها و عبادتگاه هایى بود که زورخانه ها از دوران باستان از آنجا ظهور پیدا کرده اند با ظهور اسلام و تاکید بر تربیت نظامی پسران موضوع ورزش کردن آنها جدی تر شد و پس از حمله مغول زورخانه ایجاد شد و در قرن هفتم زورخانه ها به شکل امروزی در آمد. بنا به شهادت برخی از منابع، پوریای ولی نخستین زورخانه را پایه گذاشت. درب ورودی زورخانه کوچکتر از درهای معمولی طراحی شده است به نحوى که افراد هنگام ورود با حالت خضوع وارد مى شوند و سقف زورخانه بلند و گنبدى شکل، شبیه معابد و مساجد مى باشد. گود زورخانه که محل اجرای حرکات ورزشى زورخانه اى مى باشد به شکل هشت ضلعى به قطر 10 متر ساخته مى شود که 70 سانتى متر پایین تر از سطح کف سالن زورخانه قرار دارد. به منظور جلوگیرى از صدمات به ورزشکاران، سرتاسر لبه گود از جنس چوب و یا پلاستیک نرم پوشیده شده است. در فضای اطراف گود، سکوهایی برای تماشاچیان و جایگاهى مخصوص برای وسایل و ابزار ورزشی در نظر گرفته شده است. اسباب و آلات ورزش باستانی که اکنون از آنها در زورخانه ها استفاده مى شود عبارتست از سنگ، تخته شنا، میل، کباده.

دعا کردن

از کهن ترین آداب زورخانه دعا کردن است که در پایان ورزش انجام مى گیرد دعا ها با همان جنبه هاى اجتماعى و نقطه نظرها با همان اندک تفاوت در صورت، از روزگار باستان تا بدین دوران بر جاى مانده اند.

سردم؛ جایگاه مرشد

سردم محلی منزه و قابل احترام است که مرشد بتواند با تسلط به فضای گود مقدس رسم تشریفات و آداب تعارف های زورخانه ای را در حق مستمعین داخل و خارج ادا کند. چنین رسم است که سردم را با پرهای طاووس و قو زینت می دهند. چون در روزگاران قدیم این قبیل پرها را جنگجویان و سرداران جنگی به کلاه خودهای خود نصب می کردند. نمای سکوی سردم را از سنگ مرمر و یا چوب گردو می سازند و بر بالای آن غرفه ای برپا می دارند که یک طاق نصرت زینت بخش آن است. جای مرشد در کنار در ورودی و نشیمنگاه او بر سکوی نسبتا مرتفعی است که طاق های هلالی یا مربع شکل دارد که یک یا چند زنگ به آن آویخته اند.

زنگ

زنگ که براى هماهنگى هرچه بیشتر ورزشکاران و مرشد و تعویض چشمه هاى ورزشى بکار مى رود شبیه کاسه و از جنس مس است که از وسط آن میله اى آویزان مى شود که با برخورد آن به دیواره کاسه صدایى زیبا تولید مى شود. مرشد در زمان ورود یک شخص والامقام یا ورزشکار برجسته و پیشکسوت به محیط زورخانه زنگ را به صدا در می آورد و ضربه ای به ضرب خود وارد آورده و اشعارى مناسب و حماسی در مدح میهن دوستى و یا اولیاء اله می سراید.

ضرب

 ضرب یا طبل مرشد شبیه تنبک ولی از جنس سفال است که دهانه بزرگ آن با پوست نازک دباغی شده، پوشانیده شده است و مرشد با نواختن آن با ریتمى مشخص حرکات ورزشى را آهنگین و هماهنگ نموده و نسبت به ایجاد شور و اشتیاق در بین ورزشکاران و تماشاگران مى کوشد.

میاندار

میاندار ورزشکار نخبه ای است که رهبری عملیات ورزش باستانی و هماهنگی با مرشد را برعهده دارد و ورزشکاران داخل گود مکلف به پیروی از ایشان هستند.

میل

میل ابزار ورزشی است از چوب استوانه ای شکل مایل به بدنه مخروط. شکل میل تداعی کننده گرز است و قدمت آن به دوره های کهن می رسد. چون ورزش زورخانه ای از ریاضت های اهل فتوت بود از وسیله ای شبیه میل برای ورزیده ساختن خود استفاده می کردند. این ابزار ورزش که در بدو پیدایش احتمالا شبیه گرز و از چوب و آهن ساخته شده بود برای پرورش بدن و مهارت در گرزکوبی به کار می رفته است. میل های چوبی که اکنون نیز رواج دارد از چوب های سختی مانند نارون و گردو و ارژن و زبان گنجشک ساخته می شود. در تومار افسانه پوریای ولی و گل کشتی میرنجات که هر دو به دوران صفویه باز می گردد؛ از میل زورخانه به شکل امروز نام برده شد. میل داراى وزن هاى مختلفى است و هر میل از 1 تا 15 وزن دارد. میل سنگین در مسابقات جفت 30 کیلوگرم است.

میل بازی

از میل های دیگر کمی کوچک تر و کوتاه تر است و به علت سبکی برای شیرین کاری آن را به بالا پرت می کردند.

میل سبک و سنگین

در گذشته نوعی میل بازی بوده است ولی از چندین سال پیش به نوعی میل که سنگین تر از میل بازی است اطلاق می شود که حرکات شیرین کارى و میل گیرى ساده با آن انجام مى شود. میل سنگین نیز میل هایی بودند که ورزشکار روی شانه ها می گذاشت و با حرکات چرخشی آنها را می گرداند ولى در مسابقات بین المللى امروزى، حرکاتى مانند میل گیرى با میل سبک انجام مى شود.

کباده

یکی دیگر از ابزارهای ورزش باستانی کباده است. کباده شکلی از همان کمان جنگی است. این وسیله را در فرهنگ های فارسی به معنای کمان نرم و سست که مخصوص مشق کمان کشیدن است، ضبط کرده اند. غلامرضا انصافپور به نقل از کتاب مینوی خرد معتقد است از این کمان آمادگی یا کمان مشق برای جنگ با اهریمن استفاده مى شده است. در فرهنگ دهخدا از نوعی کمان مشقی برای قوی شدن کتف کمانداران نام می برند. تصور می رود کباده های اولیه به صورت و هیئت کباده های کنونی نبوده است. اکنون کباده ها را از آهن خالص می سازند و تنه آن حالت فنری ندارد. کباده های زورخانه قرن هاست که به دو شکل است یکی بدنه ای کمانی یا مقوس دارد که آهنین و سنگین است و در مقابل برای حفظ تعادل زهی زنجیری و بلند به دو سر آن آویخته بودند. در زورخانه ها معمولا دو جور کباده وجود داشت یکی سبک برای تازه کارها و دوم سنگین برای ورزشکاران سابقه دار. وزن کباده معمولى 14 کیلوگرم، طول کمان آن 150 و طول زنجیر آن 200 سانتى متر است.

سنگ

وسایلى که در حال حاضر به اسم سنگ در زورخانه متداول است دو قطعه تخته سنگ حجیم به شکل نعل کفش های قدیمی است که در قسمت بالای آن مربع و در پایین منحنی است و در وسط هر یک از سنگ ها سوراخ و دستگیره ای در نظر گرفته شده و در دو طرف دستگیره برای جلوگیری از خراش برداشتن دست ورزشکار قطعات نمد می گذارند. سنگ های زورخانه وزن مشخصی نداشت وزن آن بستگی به اندازه و سلیقه کسی که آن را سفارش داده بود در نظر گرفته می شد. در مسابقات بین المللى وزن سنگ هر یک از سنگ ها 20 کیلو گرم، طول آن 100 و عرض آن 70 و ضخامت سنگ 5 سانتى متر است. سنگ زورخانه به گفته پژوهشگران همان سپر است و ورزشکاران برای قوی کردن بازو ها از آن استفاده می کردند. در عراق به سنگ «باب خیبر» می گویند تا یاد حضرت علی در شکستن در قلعه خیبر را گرامی بدارند.

تخته شنا

یکی دیگر از ورزش هایی که در زورخانه برگزار می شود ورزش شنا است. مرشد پس از خواندن سرنوازی ضربه ای به زنگ می زند و طبل را با یک ضرب متوالی به صدا در می آورد. ورزشکاران تخته های شنا را مقابل خود قرار داده و با هر دو دست روی تخته شنا قرار می گیرند و با سرهای برافراشته به تقلید از میاندار حرکاتی را انجام می دهند. تخته شنا (شنو) تخته ای است پایه دار که طولش به اندازه 70 سانتی متر و پهنای آن 8 سانتی متر است که دو پایه کوتاه به ارتفاع 5 سانتى متر در زیر، آن را از زمین بالا نگه می دارد. تخته شنا از وسایل اصلی ورزش زورخانه نیست، کما این که بدون آن نیز می توان با گذاشتن کف دست ها به روی زمین شنوهای چهار گانه را انجام داد.

پوشاک مرشد

در گذشته لنگی روی شانه ها می انداختند اما امروزه غالباً با پیراهن ورزشی، جلیقه باستانى و شلوار بلند چرمی یا مخملی روی سردم می نشینند.

شلوار باستانى (نطعى)

در گذشته شلوار، لنگی بوده بر روی پیژامه می بستند و نطعی شلوارى است تا سر زانو و از جنس پارچه ضخیم که بر روى آن توسط نوارهاى رنگى یا سفید بته جقه نقش مى بندند و دورکمر و زانو ها از جنس چرم است.

استاندارد وزن و ابعاد وسایل ورزشی زورخانه

 
← صفحه بعد