تسلیت حادثه ساختمان پلاسکو تهران
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ بهمن ،۱۳٩٥  کلمات کلیدی: پلاسکو

تسلیت جوهری در پی حادثه پلاسکو

 

 
مجتبی جوهری (رییس فدراسیون پهلوانی و زورخانه ای) درگذشت برخی از هموطنان عزیزمان در حادثه پلاسکو را تسلیت گفت.
به گزارش روابط عمومی فدراسیون پهلوانی و زورخانه ای، متن پیام تسلیت جوهری به شرح ذیل می باشد.
بسم الله الرحیمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
عروج غم انگیز شهادت ده ها آتش نشان و درگذشت شماری از هموطنان مان در حادثه "پلاسکو" اندوهی عمیق را در سراسر کشور و به ویژه تهران پدید آورد.
ضمن تسلیت به مردم ایران، به ویژه بازماندگان این رویداد علو درجات درگذشتگان این حادثه به ویژه شهدای عزیز آتش نشان را از درگاه احدیت مسالت دارم.
 

 
غلامرضا تختی
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ دی ،۱۳٩٥  کلمات کلیدی: غلامرضا تحتی ، اقا تختی

غلامرضا تختی

 
غلامرضا تختی

غلامرضا تختی در زورخانه.
مدال‌ها
شرکت‌کنندهٔ کشور  ایران
کشتی آزاد مردان
بازی‌های المپیک
طلا ۱۹۵۶ ملبورن ۸۷ ک‌گ
نقره ۱۹۶۰ رُم ۸۷ ک‌گ
نقره ۱۹۵۲ هلسینکی ۷۹ ک‌گ
مسابقات جهانی
طلا ۱۹۶۱ یوکوهاما ۸۷ ک‌گ
طلا ۱۹۵۹ تهران ۸۷ ک‌گ
نقره ۱۹۶۲ تولیدو ۹۷ ک‌گ
نقره ۱۹۵۱ هلسینکی ۷۹ ک‌گ
بازی‌های آسیایی
طلا ۱۹۵۸ توکیو ۸۷ ک‌گ

غلامرضا تختی (۵ شهریور ۱۳۰۹ در تهران - ۱۷ دی ۱۳۴۶ در تهران) هم‌چنین مشهور به لقب «جهان‌پهلوان»، کشتی‌گیر ایرانی و در فرهنگ ورزشی ایران، به اعتقاد برخی نماد پهلوانی است.[۱] او فعال سیاسی و عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران بود.[۲]

تختی در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن به همراه امام‌علی حبیبی نخستین مدال‌های طلای تاریخ ورزش ایران در بازی‌های المپیک را کسب کرد. او با یک مدال طلا و دو مدال نقرهٔ المپیک، دو طلا و دو نقرهٔ قهرمانی جهان و یک طلای بازی‌های آسیایی در فهرست برترین‌های قرن فیلا در جایگاه سیزدهم قرار دارد.[۳] وی یکی از سه کشتی‌گیر ایرانی (در کنار امام‌علی حبیبی و عبدالله موحد) است که تصویر آنها در تالار افتخارات فیلا نصب شده است.[۴]

مزار تختی در ابن بابویه شهر ری واقع شده‌است.[۵]

 
بازوبند جهان‌پهلوانی غلامرضا تختی، اهدا شده به موزه حرم امام رضا؛ مشهد

 

محتویات

 

زندگی

غلام‌رضا تختی در محله خانی‌آباد در جنوب تهران از خانواده‌ای تهرانی زاده شد. «رجب خان» (پدر تختی) متولد ۱۲۷۴ محلهٔ دروازه غار تهران و مادرش از خانوادهٔ سنتی تهران بود.[۶]

اجداد او اهل استان همدان و اصالتی آذری داشتند.[۷] با تبدیل شدن وی به یک «قهرمان ملی»، گاه داستان‌هایی دربارهٔ او گفته می‌شود که لزوماً صحت تاریخی ندارند.[۸] در ایران از تختی به عنوان «جهان‌پهلوان» یاد می‌شود. کتاب‌های زیادی در وصف او تألیف شده است، فیلمی سینمایی در مورد وی ساخته شده، حتی تندیسی از وی ساخته شده و در میدان تجریش در شهر تهران نصب شده است. به افتخار او هر ساله به بهترین کشتی‌گیران ایران «جایزه غلام‌رضا تختی» اهدا می‌شود.[۸] تختی در طول زندگی خود به کارهای عام‌المنفعه پرداخت و خدماتی به محرومان کرد. او عضو جبهه ملی ایران بوده و در نهضت ملی‌شدن نفت در ایران فعالیت داشت.[۱][۸]

تبار

حاج قُلی، پدربزرگ غلامرضا تختی، در محلهٔ خانی‌آباد، از اربابان خانی آباد و یخچال دار شناخته شده تهران بود. در دکانش بر روی تخت بلندی می‌نشست و به همین سبب در میان اهالی خانی‌آباد به «حاج قلی تختی» شهرت یافته بود. همین نام بعدها به نام خانوادگی آن‌ها تبدیل شد. ارباب رجب، پدر غلامرضا تختی، یخچال دار ورشکسته بود که زود درگذشت و او را با تنگدستی یتیم گذاشت (زمین‌های یخچال ارباب رجب دقیقاً از راه آهن می‌گذرد که حکومت رضاشاه برای احداث راه آهن زمین‌های ارباب رجب را خریداری می‌کند).

سال‌های نخستین

غلامرضا تختی در ۵ شهریور ۱۳۰۹ در محلهٔ خانی‌آباد در جنوب تهران به دنیا آمد. او دو برادر و دو خواهر داشت که همهٔ آن‌ها از وی بزرگ‌تر بودند. وی تحصیلات ابتدایی را در دبستان حکیم نظامی تهران گذراند و پس از گذراندن اول متوسطه در دبیرستان منوچهری تهران ترک تحصیل کرد. تختی همراه کار، به ورزش زورخانه‌ای و کشتی نزد پهلوان سید علی حق‌شناس پهلوان اول ایران و پایتخت می‌پرداخت.[۹] او در سال ۱۳۲۷ به خدمت سربازی رفت و در ۲۵ مهر همان سال در اداره راه‌آهن استخدام شد. وی پیشینهٔ کار در شرکت نفت مسجد سلیمان را هم داشت.[۵]

جوانی

او در ۳۰ بهمن ۱۳۴۵ با شهلا توکلی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج پسری به نام بابک بود که در ۱۱ شهریور ۱۳۴۶ به دنیا آمد.[۵] یکی از جاهایی که تختی همیشه می‌رفت، گل‌فروشی رز نزدیک چهارراه تخت‌جمشید (طالقانی کنونی) بود. این گل‌فروشی هنوز هم هست. تختی گل‌های باغچهٔ خانه‌اش را می‌چید و دسته می‌کرد و می‌برد گل‌فروشی رز که فروش برود. اما هربار که گذرش به آن‌جا می‌افتاد، مردم دور و برش را می‌گرفتند و با او گرم حرف زدن می‌شدند. تختی هم می‌خواست مهربانی آن‌ها را جبران کند. همین بود که از ده‌تا دستهٔ گل، یک دسته هم به گل‌فروشی نمی‌رسید. تختی با ماشین بنز سفیدی که داشت می‌رفت گل‌فروشی. می‌گویند بچه مدرسه‌ای‌ها می‌آمدند تکیه می‌زدند به ماشین و کنار او عکس یادگاری می‌گرفتند. گل‌فروش حرص و جوش می‌خورد و از تختی می‌خواست که خودش را از بچه‌ها و مردم پنهان کند. تختی گوش نمی‌کرد و می‌گفت: «مردم برای دیدن من آمده‌اند؛ چرا باید خودم را پنهان کنم؟»[۱۰]

یکی از رویدادهای زندگی تختی، پیشنهاد به او برای بازی در فیلم سینمایی بوده است. فردین که از دوستان تختی بود، او را برمی‌انگیزد که بازیگر سینما بشود. فردین به او می‌گوید: «بلوری بازی کرد، تو هم بیا و بازی کن.» حتی پیشنهاد می‌دهند در فیلم‌های تبلیغاتی بازی کند. به تختی پیشنهاد تبلیغ عسل می‌دهند. می‌گوید: «من با خوردن عسل پهلوان نشدم! خاک و خُل خوردم و خوراکم نان و پنیر بود و با سختی‌ها ساختم و تمرین کردم تا به جایی رسیدم.»[۱۰]

مرگ و ابهام‌های آن

غلامرضا تختی.jpg
 

تختی در ۱۷ دی ۱۳۴۶ در اتاقش در هتل آتلانتیک تهران درگذشت. او دو روز قبل از مرگش یعنی ۱۵ دی، وصیت‌نامه اش را در دفترخانه اسناد رسمی شماره ۲۰۲ تحت شماره ۳۴۲۸ و با تعیین کاظم حسیبی به عنوان سرپرست فرزندش بابک (که تنها ۴ ماه داشت)؛ به ثبت رسانده بود.[۳] دربارهٔ دلایل مرگ او اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد.

براساس اخبار منتشره در روزنامه‌های اطلاعات و کیهان ۱۸ دی ۱۳۴۶ غلامرضا تختی به خاطر وجود اختلافات خانوادگی با همسرش شهلا توکلی[۱] خودکشی کرده است.[۱۱] از انگیزه‌های ممکن برای خودکشی، مواردی چون ناکامی‌هایش در مسابقات در پایان عمر ورزشی تختی نام برده می‌شود.[۱۲] با این حال عده‌ای از دانشوران مرگ وی را مشکوک می‌دانند. این عقیده که ساواک او را به دلیل محبوبیت زیاد و عدم وفاداری به نظام وقت ایران به قتل رسانده است، در بین مردم وجود داشته است.[۸] غلامرضا تختی از سال ۱۳۴۲ بارها به ساواک احضار شد. اطرافیان شاه با ناکامی از نزدیک کردن او به دربار و حکومت، فشارها را بر تختی افزایش دادند. حتی در مواردی تختی از ورود به ورزشگاه‌ها منع می‌شد. او پس از دوری دوساله از رقابتهای ورزشی برای چهارمین بار در بازی‌های المپیک شرکت کرد و برای نخستین بار در این بازیها مدالی کسب نکرد. میرزایی با استناد به اسناد به جا مانده بیان می‌کند که ظاهراً حکومت میل داشت تختی بدون تمرین و آمادگی جسمی و روحی در میدان حاضر شود و با شکست خوردن، محبوبیتش در میان مردم را از دست بدهد. از سوی دیگر مردم نیز خواهان شرکت او در مسابقات جهانی بودند.[۱۳]

در چنین شرایطی تختی در سال ۱۳۴۵ هم در بازیهای جهانی تولیدو شرکت کرد و بار دیگر دست خالی به ایران بازگشت. جلال آل‌احمد دربارهٔ مرگ او چنین نوشت: «از آن همه جماعت هیچ‌کس، حتی برای یک لحظه، به احتمال خودکشی فکر نمی‌کرد.»[۱۴] عده‌ای معتقدند، تختی اگر خودکشی هم کرده باشد مسئولیت آن با حکومت شاه است که با فشارها و تنگناهایی که برایش به وجود آورد او را به این سمت سوق داد.[۱۵]

پس از درگذشت تختی، جبهه ملی در بیانیه‌ای مرگ وی را خودکشی اعلام کرد.[۶]

دوران ورزشی

تختی کشتی باستانی را در سال ۱۳۲۴ در زورخانه پهلوان سید علی آغاز کرد.[۶][۹][۱۶] او در سال ۱۳۲۹ در ۲۰ سالگی به عضویت باشگاه پولاد درآمد و به صورت حرفه‌ای زیر نظر حبیب‌الله بلور کشتی آزاد را برای شرکت در مسابقات قهرمانی آغاز کرد.[۳] و در همان سال نخستین قهرمانی کشور خود را کسب کرد. تختی در رقابتهای قهرمانی کشور طی سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۸ هشت بار قهرمان کشور شد. او در سال ۱۹۵۱ در مسابقات قهرمانی جهان هلسینکی در دستهٔ ۷۹ کیلو به مدال نقره رسید، وی و سه هم‌تیمیش؛ محمود ملاقاسمی (نقرهٔ ۵۲ کیلو)، محمدمهدی یعقوبی (برنز ۵۷ کیلو) و عبدالله مجتبوی (برنز ۷۳ کیلو)،[۱۷] برندگان اولین مدال‌های بین‌المللی تاریخ کشتی ایران بودند. او سال بعد در المپیک هلسینکی مدال نقرهٔ خود را در ۲۲ سالگی تکرار کرد. چهار سال بعد در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن در یک وزن بالاتر؛ ۸۷ کیلوگرم، بهتر ظاهر شد و به همراه امام‌علی حبیبی نخستین مدال‌های طلای تاریخ ورزش ایران در المپیک را کسب کردند. تختی در مسابقات قهرمانی جهان ۱۹۵۹ تهران، ۱۹۶۱ یوکوهاما و ۱۹۶۲ تولیدو به ترتیب به دو مدال طلا و یک مدال نقره رسید. در المپیک ۱۹۶۰ رم هم با ۵ پیروزی با ضربهٔ فنی و یک شکست با امتیاز از عصمت آتلی ترک مدال نقرهٔ وزن ۸۷ کیلو را گرفت. وی که کشتی را از میان‌وزن آغاز کرده بود با افزایش وزن خود به دسته‌های بالاتر رفته و از سال ۱۹۶۲ به دستهٔ ۹۷ کیلوگرم پا گذاشت، اما مشخص شد که رقابت در این وزن برای قهرمان پا به سن گذاشته دشوار است و او در المپیک ۱۹۶۴ توکیو با شکست از احمد آئیک ترک و مساوی با سعید مصطفائف بلغار به مقام چهارم قناعت کرد.[۱۸]

وایکینگ پالم سوئدی، عادل آتان ترک، بوریس کولایف روس، پت بلر آمریکایی، دیتریش آلمانی، ویچزیستیوک روس، عصمت آتلی ترک، حسن کنگور ترک، الکساندر مدوید بیلورس از شوروی و احمد آئیک ترک مهمترین رقیبان تختی در ۱۴ سال حضور وی در عرصه بین‌المللی بودند.

غلامرضا تختی هم چنین سه بار قهرمان کشتی پهلوانی و پهلوان اول ایران شده بود.[۳]

اساتید

سید علی حق‌شناس کمیاب

حبیب‌الله بلور

مقام‌ها

 
تختی در حال کشتی گرفتن
 
مدال نقرهٔ مسابقات کشتی ورشوو، ۱۹۵۵ م.

المپیک ۳عدد - جهانی ۴عدد- بازیهای آسیایی۱عدد.

رکوردها

  • تختی اولین کشتی‌گیر ایرانی است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدال‌های جهانی و المپیک بشود: جهانی ۵۱ و المپیک ۵۲ (در ۷۹ کیلوگرم)، المپیک ۵۶، ۶۰، جهانی تهران و یوکوهاما (در ۸۷ کیلو) و جهانی ۶۲ تولیدو در ۹۷ کیلو.
  • تختی نخستین ورزشکار ایرانی بود که در سه المپیک مدال گرفت، دست‌آوردی که پس از او تنها محمد نصیری و هادی ساعی به دست آورده‌اند.
  • تختی با ۷ مدال در رقابت‌های المپیک و قهرمانی جهان رکورددار کسب بیشترین مدال جهانی در میان کشتی‌گیران ایرانی است.
  • تختی اولین ورزش‌کار ایرانی بود که در ۳ المپیک شرکت کرد. امیررضا خادم (از ۱۹۸۸ سئول تا ۲۰۰۰ سیدنی) تنها ورزشکار دیگر ایرانی‌ست که رکورد شرکت در ۴ المپیک را دارد.

فعالیت‌های سیاسی

غلامرضا تختی از سال ۱۳۳۰ وارد فعالیت‌های سیاسی شد.[۱۹] او ابتدا در حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری ملکی و بقائی عضو بود و پس از انشعاب ملکی و خُنجی از بقائی به حزب نیروی سوم پیوست در جریان اختلاف میان محمدعلی خنجی و خلیل ملکی او پس از شنیدن نظرات طرفین به اتفاق اعضای سازمان ورزشکاران به دکتر خنجی و دکتر حجازی پیوست[۲۰] و پس از تأسیس حزب سوسیالیست به عنوان قائم مقام دبیرکل حزب (دکتر خنجی) انتخاب شد. ضمناً در سازمان ورزش حزب به همراه حسن خرمشاهی (مسئول سازمان ورزش حزب) فعالیت می‌کرد.

غلامرضا تختی پس از کودتای ۲۸ مرداد در کمیته ورزشکاران نهضت مقاومت ملی نیز علاوه بر حزب سوسیالیست فعالیت داشت و پس از تشکیل جبهه ملی دوم در سال ۱۳۳۹ به این سازمان وارد شد و از سوی کمیته ورزشکاران به کنگره و از سوی منتخبین کنگره به شورای مرکزی جبهه ملی ایران راه یافت.[۲۱][۲۲]

با توجه به علاقه و رفت آمد تختی در جبهه ملی ایران و ریاست سازمان ورزشکاران و عضویت در شورای مرکزی جبهه ملی او، مهندس حسیبی، را سرپرست پسرش - بابک - می‌کند. روزی هم که هواداران دکتر مصدق برای دیدن او به احمدآباد رفتند، تختی پیشاپیش آن‌ها با عکس بزرگی از مصدق که در دست داشت، جلودار کاروان بود. دلخوری تختی از خاندان پهلوی، تا اندازه‌ای به روزگار نوجوانی او بازمی‌گشت. پدر تختی یخچال طبیعی داشت و از این راه گذران می‌کرد. اما یخچال در طرح خیابان‌کشی‌های رضاشاه می‌افتد و پدر تختی ناچار می‌شود یخچال را به بهای اندکی به دولت بفروشد. این پیشامد خانوادهٔ آن‌ها را ورشکست و آواره می‌کند، تا بدان‌جا که ناگزیر می‌شوند دو شب را در کوچه بخوابند. به هر روی، رویداد تلخی بود که اثر بسیار بدی بر تختی گذاشت و هرگز نتوانست خاطرهٔ گزنده‌اش را فراموش کند. به‌ویژه که زمانی نمی‌گذرد که پدرش آزرده از آنچه پیش آمده بود، بیمار می‌شود و درمی‌گذرد.[۱۰]

رفت‌وآمدهای غلامرضا تختی به جبهه ملی و عضویت در شورای مرکزی آن باعث گردید تا از سوی ساواک به عنوان یک «ناراضی» شناخته شود. از این روی، دستگاه ورزشی بنا به تصمیم سازمان امنیت و اطلاعات کشور، از تمرین‌های تختی جلوگیری می‌کرد و به هر شکل می‌کوشید تا از حضور او در مجامع ورزشی بین‌المللی که با استقبال کنفدراسیون دانشجویان ایرانی روبرو می‌شد، جلوگیری کند.

هنگام درگذشت محمد مصدق در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۴۵، غلامرضا تختی به تهدید مأموران نظامی و امنیتی مبنی بر خودداری از سفر به احمدآباد گوش فرانداد و به افسران می‌گفت «دستگیرم کنید».[۱]

فعالیت‌های اجتماعی

در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۴۱ زلزله مهیبی به قدرت ۷٫۲ ریشتر، به ویرانی کامل شهر بوئین زهرا و روستاهای دشت قزوین انجامید. بر اثر زمین‌لرزه بوئین‌زهرا حدود بیست هزار نفر کشته و هزاران خانواده نیز بی‌خانمان شدند.[۲۳] به پیشنهاد کیهان ورزشی و روزنامه کیهان قرار شد او برای زلزله‌زدگان کمک جمع کند.[۲۴]

تختی قبول کرد و صندوق به‌گردن از پارک ساعی در خیابان پهلوی تا تالار کیهان در خیابان فردوسی را پیاده پیمود. با بلندگو شخصاً از مردم می‌خواست تا به هموطنان زلزله‌زده‌شان هر چه در توان دارند، کمک کنند. زنان گوشواره و گردنبند و انگشتر و مردان پول اهدایی خود را به صندوق آویزان از گردن تختی می‌انداختند.[۲۴] واکنش‌ها چنان باورنکردنی بود که بلافاصله موج بزرگی از نیکوکاران به‌راه افتادند و ده‌ها کامیون به وی سپرده شد.[۱]

تختی پس از مرگ

 
آرامگاه تختی در گورستان ابن‌بابویه

تاکنون در مورد غلامرضا تختی قصیده‌ها و کتاب‌های متعددی نوشته شده و فیلم‌های مستند و حتی سینمایی نیز از زندگی وی ساخته‌اند. پس از مرگ وِی، اقدامات گوناگونی برای گرامیداشت وی انجام گرفت و حوادثی (نظیر خودکشی هواداران و...) در واکنش به مرگ او در میان طبقات مختلف جامعه، رخ‌داد. از آن‌جمله می‌توان به این‌ها اشاره کرد.

کیهان ورزشی که در آن‌روزها تنها نشریه ورزشی ایران بود، در واکنش به مرگ تختی تیتر زد: «دلِ شیر، خون شده بود».[۲۴]

خودکشی هواداران

با انتشار خبر مرگ غلامرضا تختی، هفت تن در شهرهای مختلف ایران خود را کشتند که از همه فجیع‌تر، قصابی در کرمانشاه بود که خود را به قناره آویخت. وی قبل از مرگ یادداشت بزرگی بر شیشه مغازه‌اش چسبانده بود که «جهان بی جهان‌پهلوان ماندنی نیست».[۱]

 
آرامگاه غلامرضا تختی در ابن بابویه.
مسابقات ورزشی

در اردیبهشت ۱۳۵۹ به منظور بزرگ‌داشت مسابقاتی برای یادبود وی بنا نهاده شد که تاکنون به نام جام جهان‌پهلوان تختی ادامه داشته‌است. در اولین دوره این مسابقات، قهرمانان زیادی از سرتاسر جهان حضور یافتند که از جمله آنها احمد آئیک، عصمت آتلی، الکساندر مدوید، پتکوف سیراکف، سعید مصطفی‌اف می‌توان نام برد.[نیازمند منبع] این مسابقات که معمولاً در اواخر زمستان برگزار می‌شود، مهم‌ترین تورنمنت بین‌المللی کشتی سالیانه در ایران است.

ترانه
شعر
کتاب
  • درجستجوی پدر نوشته بابک تختی (تنها فرزند غلامرضا تختی)
  • حماسه جهان‌پهلوان نوشته محمدعلی سفری
  • پهلوان زندگی، پهلوان جهان نوشته: کیوان مرادیان، سید نصرالله سجادی
  • یکصد پرتره از سیمای پهلوان تختی، آثار طراحی، نقاشی و گرافیک بهزاد شیشه گران (انتشار با دو زبان فارسی و انگلیسی در سال ۱۳۷۷)
فیلم سینمایی
فیلم مستند

مرگ شهلا توکلی

شهلا توکلی، همسر غلامرضا تختی در روز ۲۷ خرداد ۱۳۹۳ در سن ۶۸ سالگی در بیمارستان ایران‌مهر تهران درگذشت.[۳۱][۳۲]

آلبوم تصاویر

در شهریور ۱۳۹۴ نمایشگاهی با مجموعه عکس‌های این قهرمان کشتی که درسال‌های گذشته توسط عباس خجسته جمع‌آوری شده است در معرض دید علاقه‌مندان قرار گرفت. در این نمایشگاه ۴۰۰ قطعه عکس از این قهرمان کشتی در تهران به نمایش درآمد.[۳۳]


 
بمناسبت روز اقا تختی
ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ دی ،۱۳٩٥  کلمات کلیدی:

زندگی نامه ی مختصری از جهان پهلوان تختی

 


 

تختی

 

غلامرضا تختی در روز ۵ شهریور ۱۳۰۹ در خانواده‌ای متوسط در محلهٔ خانی‌آباد در تهران به دنیا آمد. «رجب خان» (پدر تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همهٔ آنها از غلامرضا بزرگ‌تر بودند. «حاج قلی»، پدر بزرگ غلامرضا، فروشندهٔ خواربار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعریف می‌کنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی می‌نشست و به همین سبب در میان اهالی خانی‌آباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانواده‌های رجب خان منتقل شد و به نام خانوادگی آنها تبدیل شد.

 

 

رجب‌خان با پولی که از ماترک پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه‌آهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود واز همین راه مخارج زندگی خانوادهٔ پرجمعیت خود را تأمین می‌کرد. نخستین واقعه‌ای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربه‌ای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچارشد خانهٔ مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانی‌آباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتی و ورزش باستانی به باشگاه پولاد رفت. تختی در دوران زندگی ورزشی‌اش رکورددار شرکت در المپیک‌ها و کسب بیشترین مدال از این آوردگاه بود. درچهار دوره المپیک حضور داشت و حاصل آن یک طلا، دو نقره و یک عنوان چهارم بود که در کشتی ایران این امر اتفاق نادری است. جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش و رفتار انسانی و سجایای اخلاقی پسندیده و جوانمردی و نوع دوستی شهره خاص و عام بوده‌است.

 

 

 

او زندگی خود را وقف مردم کرده بود. شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتی‌گیران نامداری را مغلوب کرد.

 

 

 

وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر خود (تولیدو، ۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود. پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش، خبر درگذشت وی تحت عنوان خودکشی اعلام شد و همه را در اندوهی عظیم و بهتی شگفت‌انگیز فرو برد.

 

 

 

در مورد قتل و یا خودکشی وی دلایلی همچون ناراحتی‌های روحی و مشکلات مالی آوردند ولی هیچ گونه بازرسی برای قتل وی به صورت جدی شکل نگرفته است.

 

 

تختی


 

بازیهای المپیک:

 

 

 

پنجاه و دو هلسینکی :مدال نقره ۷۹ کیلو گرم

 

پنجاه و شش ملبورن: مدال طلا ۸۷ کیلو گرم

 

شست رم: مدال نقره ۸۷ کیلو گرم

 

شست و چهار توکیو: چهارم۹۷ کیلو گرم

 


 

قهرمانی جهان:

 

 

 

پنجاه و یک هلسینکی: مدال نقره ۷۹ کیلو گرم

 

پنجاه و چهار توکیو: نفر پنجم ۸۷ کیلو گرم

 

شست و یک یوکوهاما: مدال طلا ۸۷ کیلو گرم

 

شست و دو تولیدو: مدال نقره ۹۷ کیلو گرم

 

 

 

بازیهای آسیایی:

 

 

 

پنجاه هشت توکیو: مدال طلا ۸۷ کیلو گرم

 

جمع مدالهای غلامرضا تختی: هشت، ۴ طلا، ۴ نقره

 

المپیک ۳ - جهانی ۴ - بازیهای آسیایی ۱

 

 

 

تختی اولین کشتی گیر ایرانی است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدال‌های جهانی و المپیک بشود: جهانی ۵۱ و المپیک ۵۲ (در ۷۹ کیلوگرم)، المپیک ۵۶، ۶۰، جهانی تهران و یوکوهاما (در ۸۷ کیلو) و جهانی ۶۲ تولیدو در ۹۷ کیلو.


 
انتصاب رییس فدراسیون ورزشهای زورخانه ای
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ دی ،۱۳٩٥  کلمات کلیدی:

جوهری رییس فدراسیون پهلوانی و زورخانه‌ای شد

 

 

مجتبی جوهری رییس فدراسیون ورزش پهلوانی و زورخانه‌ای شد.

به‌ گزارش ‌ایسنا، انتخابات فدراسیون ورزش‌های پهلوانی و زورخانه‌ای با حضور مسعود سلطانی فر، وزیر ورزش و جوانان برگزار شد که پس از رای گیری در دور دوم، مجتبی جوهری با 20 رای برای چهار سال به عنوان رییس فدراسیون انتخاب شد. علیرضا صفارزاده هم 18 رای داشت.

پس از انصراف پانزده نفر، 13 کاندیدا در رای گیری شرکت کردند که اسامی آنها به ترتیب زیر بود: حشمت الله باقری، محمد باقری، محمد یاشابالیده، مجتبی جوهری، محمدرضا حبیبی اصفهانی ، علیرضا حیدرزاده، امین رشید لمیر، علیرضا زندی، علیرضا صفارزاده، مهدی غلامی، محمد کریمی، سید هادی مهران هاشمی و حمید یاری.

در دور نخست انتخابات، علیرضا صفارزاده با کسب ۱۴ رای و مجتبی جوهری با کسب ۱۰ رای از ۳۸ رای رقابتشان به دور دوم کشیده شد.

محمد باقری ۸ رای، علیرصا زندی ۳ رای،حمید یاری ۲ رای و رشید لمیر نیز یک رای بدست آوردند.

حشمت الله باقری،محمد یاشا پالیده،محمدرضا حبیبی اصفهانی،علیرصا حیدرزاده،مهدی غلامی دیزیچه،محمد کریمی و سید هادی مهران هاشمی نیز هیچ رایی به دست نیاوردند.

 
 
       

 
 
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ دی ،۱۳٩٥  کلمات کلیدی:
حسن کاشفی، ورزشکار پیشکسوت و با سابقه کشتی و زورخانه از خاطرات شنیده نشده جهان پهلوان تختی میگوید....
حسن کاشفی که سالهای سال است دستی در ورزش های زورخانه ای و کشتی دارد و پهلوانان زیادی از جمله جهان پهلوان تختی و دیگر نام آوران ورزش های کهن را دیده و خاطرات زیادی از آنان دارد در گفتگو با خبرنگار ما از این خاطرات گفت.
خاطرات شنیده نشده از جهان پهلوان تختی
 

وی با یاد آوری از پهلوانان و ورزشکارانی که دیگر در این دنیا نیستند ولی اثرات خوبی را در گسترش فرهنگ جوانمردی و پهلوانی بر جای گذاشته اند گفت : پهلوانی به نام حسین نائب حسینی که حکم معلم اخلاق جهان پهلوان تختی را داشت و اکنون دیگر در میان این دنیا نیست حکایات جالب زیادی را از جهان پهلوان تختی برایم تعریف کرده است.

کاشفی ادامه داد : یکی از این خاطرات از این قرار است که روزی جهان پهلوان تختی به همراه یکی دو نفر از ورزشکاران در خیابان کالج تردد میکردند و درحال رد شدن از مسیر بودند که فردی با دیدن تختی به سمت وی رفته و کت وی را به حالت خواهش در دست میگیرد و فردی دیگر را در آن سوی خیابان با دست نشان میدهد و میگوید ، این فردی که مشاهده میکنید 200 تومان به من بدهکار است و پول مرا نمیدهد و این در حالی است که من بسیار تنگدست و گرفتار هستم و وقتی پولم را طلب میکنم ، مورد آزار و ضرب و شتم وی هم قرار میگیرم، لطفا به من کمک کنید تا بتوانم طلبم را از او بگیرم.
در این لحظه جهان پهلوان به او میگوید ، صبر کن تا با او صحبت کنم و وقتی که به فرد مذکور میگوید که چرا طلب این مرد را نمیدهی ، جواب میشنود که ، چرا باید بدهم ، آیا تو گردن کلفت این میدان هستی !!!
تختی که میبیند این فرد با موعظه و نصیحت هم سربراه نمیشود ، به سمت مرد اول بازگشته و مبلغ 200 تومان به او میدهد.
مرد که میبیند به پول خود رسیده به سمت مرد ستمکار رفته و میگوید خوب شد که از کسی میترسی و دلم خنک شد از اینکه به پول خودم رسیدم ، حتما باید کتک میخوردی تا پول مرا پس بدهی ؟؟؟
و مرد دوم میگوید : من کتکی نخوردم بلکه حرفهایی احترام انگیز و نصیحت گونه شنیدم ، مگر این شخص کیست که با وجود تن و بدنی نیرومند اینگونه جوانمردانه صحبت میکند و پس از اینکه میفهمد با جهان پهلوان تختی سخن تند بر زبان رانده است ، خود را به سرعت به او رسانده و بر روی پاهای تختی می اندازد.
و جهان پهلوان تختی باز هم او را مورد نصیحت و تفقد قرار میدهد که با خلق خدا از راه ستمکاری وارد نشود.

خاطرات شنیده نشده از جهان پهلوان تختی

خاطره دیگری که از مرحوم تختی نقل میشود به این ترتیب است که مرحوم تختی در مقطعی ، از نظر مالی در تنگنا قرار داشت و مبلغ 300 تومان از کسی دستی میگیرد و از سختی های زندگی میگوید.


فردی که مبلغ را به جهان پهلوان میدهد میگوید ، از اینکه در عسر و حرج قرار گرفته ای تعجب میکنم و این در حالی است که میتوانی از شهرت و محبوبیت خود نهایت استفاده را بنمایی از جمله پیشنهاد 500 هزار تومانی بازی در فیلم سینمایی است که این مبلغ به همراه کل فروش سینماهای ایران به وی پیشنهاد شده بود و مرحوم تختی از پذیرش این پیشنهاد سرباز میزد.

و این در حالی است که در آن زمان خانه های صد متری را میشد با  تنها150 تومان خرید.

و مرحوم تختی در جواب فرد مذکور میگوید : آیا درست است از خرقه پهلوانی که برای این ملت عزیز است برای خود ثروتی به هم بزنم و به اعتماد و عزت این مردم با بازیگری فیلم های فارسی لطمه وارد کنم و من هرگز این کار را نخواهم کرد.

خاطره دیگری نیز از جهان پهلوان تختی نقل میشود بدین ترتیب که روزی ماشین مرحوم تختی که یک مرسدس سفید بود در خیابان با یک تاکسی "فیات" که مدلی بسیار پایین داشت تصادف میکند و مقصر این تصادف نیز راننده تاکسی تشخیص داده میشود. ولی وقتی مردم فرد را مقصر اعلام میکنند و به نفع مرحوم تختی رأی میدهند، او بدون توجه اتفاق رخ داده و شخص مقصر مبلغ 400 تومان به آن مرد میدهد تا ماشین خود را تعمیر کند و در مقابل اعتراض مردم میگوید، ظاهر این فرد نشان میدهد که از فقر مالی رنج میبرد و توانایی پرداخت خسارت به من را ندارد و نمیخواهم که با این کار من به سختی بیشتری بیشتری بیفتد و فرد نیز راضی و شکر خدا گویان از معرکه خارج میشود و جهان پهلوان تختی نیز راه خود را ادامه داده و از شکایت نمودن صرفه نظر میکند.

حسن کاشفی در ادامه سخنان خود بر زنده نگه داشتن منش و رفتار پهلوانی در ایران تأکید کرد و گفت: همین سنتها و جوانمردی های است که ایران را در جهان نمونه ساخته  و امثال پوریای ولی ها و تختی ها را در تاریخ کهن آن ماندگار کرده است.

خاطرات شنیده نشده از جهان پهلوان تختی

وی در پایان صحبتهای خود گفت: تا این منش و خصلتها زنده است ما میتوانیم فرزندان و افراد شایسته ای برای فردای کشور تربیت کنیم و نباید از این سنتها که ریشه در فطرت ایرانی و مسلمانی دارد به راحتی بگذریم.


 
ماجرای مشاجره حاج علی انسانی با شعبان بی مخ/مداحی که جلوی شاه چرخ نزد
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ آبان ،۱۳٩٥  کلمات کلیدی:
حاج علی انسانی: سال ۱۳۴۴ من قهرمان ورزش باستانی کشور در چرخ زور خانه ای شدم، همین افتخار موجب شد که شعبان جعفری من را در سالگرد تولد محمدرضا شاه من را به این فستیوال دعوت کند.
 به گزارش مشرق، هر ساله در ایام سالگرد کودتای 28 مرداد 1332 دوباره نام شعبان جعفری یا همان شعبان بی مخ بر سر زبان ها می افتد. پیاده نظام کودتا گران که عاقبت شومی یعنی مرگ در غربت نصیبش شد، تحفه تاج بخشی خود بعد از سرنگونی دولت مصدق به صورت ویژه از شاه در آن دوران دریافت کرد. شعبان که باهمکاری اراذل و اوباش و تعدادی فاحشه ها از جمله پری بلنده توانست به عنوان پیاده نظام و با هزینه کم در جریان کودتا تاج ملوکانه را به محمدرضا برگرداند، در طول 25 سال استقرار دولت کودتا تا پیروزی انقلاب به دلیل حمایت های ویژه ای که از وی می شد با حالت افسار گسیختگی به تاخت و تاز پرداخت و هر آنچه که از دستش بر می آمد برای رسیدن به منویات شخصی اش کوتاهی نمی کرد.

شعبان که سابقه ای در گود زورخانه داشت متولی ورزش باستانی شاهنشاهی شد و در مراسم مختلف ورزشی به کاسه لیسی شاه می پرداخت یکی از مراسم های ویژه که شعبان نقش عمده ای در برگزاری آن داشت و سال های بعد از کودتا این مراسم به صورت رسمی برگزار می شد سالگرد تولد شاه در چهارم آبان و حضور شاه در میان ورزشکاران در استادیوم امجدیه بود. در این گزارش تلاش می کنیم با بازتاب خاطرات یکی از بزرگان گوشه ای ازاقدامات شعبان جعفری را در دوران بعد از کودتا بررسی کنیم و فعالیت های انقلابی یکی از مداحان پیشکسوت را بازگو کنیم.

بازگو کردن خاطرات بزرگان و زحمت کشان انقلاب اسلامی در مورد اقدامات خائنانه شعبان جعفری در حالی صورت می پذیرد، که وی در سال های پایان عمر خود به دنبال سرپوش گذاشتن بر اقدامات خائنانه خود بود. او در خاطرات خود هرگونه فعالیت به نفع کودتاگران در 28 مرداد سال 1332 را رد و خود را پیرو آیت الله کاشانی معرفی می کرد. یکی از افرادی که از شعبان جعفری خاطراتی در ذهن دارد و مستقیما به صورت ناخود آگاه به دلیل علایق ورزشی با وی برخورد داشته حاج علی انسانی است. این مداح و شاعر پیشکسوت که سابقه بازداشت و حبس به علت فعالیت انقلابی در رژیم طاغوت را دارد خاطرات ناگفته ای از آن دوران دارد.
ماجرای مشاجره حاج علی انسانی با شعبان بی مخ
 بازداشت حاج علی انسانی در کمیته مشترک ضد خرابکاری در سال 52


حاج علی انسانی متولد 1326 در کاشان است از ھفت سالگی به تھران می آید پس از مدتی تحصیل، به شغل آزاد روی می آورد و از طریق فروش فرش و سپس برنج فروشی در بازار تھران، امرار معاش می کند و به عبارت ساده تر، امور زندگی اش از کاسبی در بازار تأمین می کند.

انسانی در مورد سابقه ادبی خود می گوید از شانزده سالگی شروع به سرودن شعر کرده است اما تا 9 سال کسی از ذوق و قریحه ی او اطلاعی نمی یابد ولی در این حال در آن دوران از استادان مشھوری چون زنده یادان محمد علی فتی، (مولّف کتاب تحفه سرمدی)، خوشدل تھرانی، استاد قدسی مشھدی، مھرداد اوستا، ریاضی یزدی، آذر، ھم چنین استاد مشفق کاشانی بھره برده است.

این مبارز دوران انقلاب تقویت بنیه ادبی خود را مرھون زحمات اساتید بزرگی چون امیری فیروزکوھی، ابوتراب جلی، خلیل سامانی (موج) و پارسای تویسرکانی می داند و معتقد است که تمام زندگی خود را در وهله اول مرهون عنایت خاصه خاندان عصمت و طهارات است.

به سر زبان افتادن عامل پیاده نظام کودتا سیاه سال 1332 یعنی شعبان جعفری موجب شد تا بار دیگر پای سخن این استاد کامل ادبیات آئینی بشینیم و این بار جدا از تخصص وی یعنی موضوعات مذهبی و ادبی به مرور خاطرات گذشته این مبارز قبل از انقلاب در مورد فعالیت های انقلابی اش قبل از سال 57 بپردازیم.

در ادامه گفتگویی با حاج علی انسانی را از نظر می گذرانیم که به راوی گری از آن دوران پرداخته است:

- سال 1344 من قهرمان ورزش باستانی کشور در چرخ زور خانه ای شدم، همین افتخار موجب شد که شعبان جعفری که آن روز ها متولی این ورزش بود برای مراسم چهارم آبان و سالگرد تولد محمدرضا شاه من را به این فستیوال دعوت کند. البته اگر درست تر بخواهیم بگویم بنده را مجبور کردند که در این مراسم شرکت کنم تا جلوی دیکتاتور سابق چرخ زورخانه ای بزنم.

- در روز موعود در وسط زمین ورزشی بودم که احساس کردم نوبت چرخیدن من مقابل شاه نزدیک است به همین دلیل برای نچرخیدن از محوطه ورزشی خارج و به جایگاه تماشاگران رفتم. در همین حال بود که شعبان خان متوجه عدم حضور من در میان ورزشکاران می شود و به جلال پیشوائیان بازیگر سینما می گوید که من را پیدا کند و به میان ورزشکاران بیاورد. جلال پیشوائیان در نهایت با تلاش زیاد، من را در میان تماشگران پیدا کرد من که نوجوانی بیشتر نبودم با دیدن این بازیگر سینما خودم را به دل درد زدم و گفتم که به "آقا"(لفظی که طرفداران و نوچه های شعبان برای وی به کار می بردند) بگوید که دچار دل درد شده ام و توان چرخیدن در زمین ورزش را ندارم. جلال پیشوائیان که از بازگشت من بعد از اصرارهای زیادش به گود ساخته شده در ورزشگاه امجدیه، قطع امید کرده بود به شعبان جعفری می گوید وی تمارض کرده و قصد فرار از این کار را دارد.

حاج علی انسانی با زبان ساده تر می گوید که من با صفا و پاکدلی به وی اطمینان کردم و به جلال پیشوائیان گفتم که دلم درد می کند اما این بی انصاف خیلی ناجوانمردانه من را لو داد.

-دو هفته بعد به دفتر شعبان احضارشدم، بعد از معطلی زیاد وقتی وارد اتاقش شدم درب را محکم بست و بدون توقف یک ربع ساعت شروع کرد با باتون من را به باد کتک گرفتند، در این حال با از الفاظ رکیک و فحاشی های زیاد از من پذیرایی می کرد و می گفت فکر کردی زرنگی می اندازمت یک جایی که عرب نی انداخت.

- من هم مجبور بودم چیزی نگویم ولی او با کمال وقحات هرچی از دستش بر می آمد به من ضربه زد، آخرش هم خسته شد و من را به گوشه ای رها کرد. تا آن موقع شاگردانش جرات ورود به اتاق را نداشتند وقتی کار پائین گرفت یکی یکی وارد اتاق شده و به قولی زمینه وساطت را فراهم کردند و به من گفتند که از "آقا" عذر خواهی کن. القصه که این عذرخواهی جزء مدت کوتاهی حبس و  محرومیت از هرگونه فعالیت ورزشی ثمره دیگری برای من نداشت.

- ماجرای بازداشت من باز می گردد به مراسم ختم سالگرد شهادت آیت الله سعیدی؛ جدا از این که حضور در مراسم برای فعالان انقلابی تقریبا ممنوع بود، بنده ضمن مداحی در مجلس ختم، در این مراسم برای سلامتی و توفیق امام خمینی (ره) دعا کردم. پیش تر هم چند بار به من تذکر داده شد بود که از هرگونه خواندن اشعار کنایی و دعا برای امام خمینی در جلسات روضه صرف نظر کنم. بعد از مراسم متوجه شدم که در تور ماموران ساواک قرار دارم به همین دلیل با تغییر لباسم متواری شدم و مجبور شدم برای مدت مدیدی مخفیانه زندگی کنم. بعد از چند مدت احساس کردم آب ها از آسیب افتاده دوباره به اجتماع بازگشتم.نگو که این یک خطا بود و ماموران ساواک در سال 1352 من را بازداشت و به کمیته مشترک ضد خرابکاری منتقل کردند و ماجراهای بعدی...

ماجرای مشاجره حاج علی انسانی با شعبان بی مخ
 حاج علی انسانی در کنار مرحوم استاد علی اکبر پرورش


آخرین گله گذاری حاج علی انسانی از داستانی بود که به این روزها باز می گردد. او می گفت با همه خیانت هایی که از شعبان جعفری دیده ام متعجبم که بعضی از جامانده های شعبان در گود مقدس زورخانه و برخی هیات مذهبی مربوط به ورزشکاران برای شادی روح شعبان بی مخ دعا می کنند.

منبع:سایت رویکرد

 
تجلیل از دو رییس اسبق فدراسیون زورخانه ای
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳٩٥  کلمات کلیدی:
هم زمان با جشنهای مبعث پیامبر مهربانی
تجلیل از دو رییس فدراسیون در زورخانه شهدای کن

 

مراسم ویژه جشن بزرگ مبعث پیامبر اکرم (ص) در زورخانه جوانمردان تهران (شهدای کن) برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی فدراسیون پهلوانی و زروخانه ای، در این جشن با شکوه که عصرگاه روز چهارشنبه مورخ پانزدهم اردیبهشت ماه سالجاری در زورخانه شهدای کن برگزار گردید، علی دادگر (سرپرست فدراسیون)، دکتر حسن غفوری فرد، امیر مهدی شیرگیر، علی اسدی دولابی (رییس هیئت تهران)، دکتر آرون (معاون آموزش و تربیت بدنی سازمان آتش نشانی تهران)، مهندس کاظم هاشم آبادی، محمد خادم، علی نوری، عباس قنبری (مسوول امور استانهای فدراسیون)، منوچهر عطاءالهی (رییس هیئت مدیره موسسه پیشکسوتان)، پهلوان آرش مردانی، علیرضا عربی (مدیر اموراداری و پشتیبانی فدراسیون)، مصطفی محمدی (مشاور فدراسیون)، محسن میرعالی (دبیر آموزش فدراسیون)، پیشکسوتان، قهرمانان و عموم مردم علاقمند به ترویج فرهنگ پهلوانی حضور داشتند.

در ابتدای برنامه تیم منتخب جوانان این زورخانه با میانداری علی جلیجو و نوای مرشد مهدی تمولی و محمدرضا سبکی به اجرای آیین های پهلوانی و زورخانه ای پرداختند که مورد استقبال و تشویق بسیار از سوی مدعوین قرار گرفت.

در ادامه علی دادگر با همراهی برادر شهیدان عسگری به پاس خدمات امیر مهدی شیر گیر در مدت مسوولیت خود در سالهای 1363 تا 1370 به عنوان رییس فدراسیون ورزش های باستانی و کشتی پهلوانی، اقدام به تقدیم طاق شال کسوت و نماد پهلوانی حماسه جوانمردانه پوریای ولی نمود.

بنابراین گزارش تقدیم طاق شال کسوت و نماد پهلوانی حماسه جوانمردانه پوریای ولی به دکتر حسن غفوری فرد که از دیگر روسای فدراسیون ورزش باستانی در سال 1370 بوده است از برنامه های این جشن بزرگ بود که توسط علی دادگر صورت پذیرفت.

لازم به ذکر است: با اهدای طاق شال و حلقه گل به دکتر آرون (معاون آموزش و تربیت بدنی آتش نشانی شهرداری تهران)، پهلوان آرش مرادنی، برخی از پیشکسوتان و ... به عنوان کسانی که قدم های موثری در ترویج فرهنگ پهلوانی و توسعه ورزش زورخانه ای برداشته اند، تجلیل به عمل آمد.

شایان ذکر است این مراسم با اجرای آیین های زورخانه ای توسط تیم منتخب پیشکسوتان این زورخانه به پایان رسید.

 
 

 
زورخانه و ورزش باستانی
ساعت ٦:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ فروردین ،۱۳٩٥  کلمات کلیدی:
   

 

 
 

صدیق، مصطفی. "زورخانه و ورزش باستانی". دوره 3،‌ ش 26 (آذر 43): ص 6-15، تصویر، طرح.

 
 

 

 

 
 

خلاصه:خصوصیات ویژه ساختمان زورخانه، اولین طرح این نوع بنا (نیمه دوم سده هفتم و نخستین سده هشتم هجری)، افزارهای ورزش باستانی، جامه‌های ورزش باستانی، گردانندگان زورخانه، رعایت سلسله مراتب زورخانه، شرحی بر شیوه‌های مختلف ورزش باستانی: سنگ گرفتن، انواع شناها، انواع میل گرفتن،‌ انواع چرخ زدن،‌ کباده کشیدن، اسامی عده‌ای از پهلوانان سده هفتم هجری.

 
 

 

 

 
 

زورخانه و ورزش باستانی

مصطفی صدیق زیر نظر دکتر صادق کیا  معاون وزارت فرهنگ و هنر

 

در این گفتار دربارة ورزشی گفتگو می شود که آن را «ورزش باستانی» یا «ورزش زورخانه» می نامند و ایرانیان شهر نشین یا با آن آشنا هستند یا نام آن به گوششان خورده است .

 

ساختمان زورخانه

زورخانه جایی است که مردان در آن ورزش می کنند و بیشتر در کوچه پس کوچه های شهر ساخته شد است. بام آن به شکل گنبد و کف آن گودتر از کف کوچه است . در آن کوتاه و یک لختی است و هر که به خواهد از آن بگذرد و داخل زورخانه بشود باید خم شود . می گویند در زورخانه را از این رو کوتاه می گیرند که ورزشکاران و کسانی که برای تماشا به آنجا می روند به احترام ورزش و ورزشکاران و آن مکان خم شوند. این در به یک راهروی باریک با سقف کوتاه باز می شود و آن راهرو به «سردم زورخانه» می رود . درمیان زورخانه گودالی هشت پهلو و گاهی شش پهلو به درازی 5 یا4 متر و پهنای 4 متر و ژرفای 3 چارک تا یک متر کنده شده که «گود» نامیده می شود. در کف گود چند لایه بوته و خاشاک گذاشته و روی آن بوته و خاشاک خاک رس ریخته و هموار کرده اند. بوته و خاشاک را برای نرمی کف گود می ریزند و هر روز روی این کف را پیش از آن که ورزش آغاز شود با آب «گل نم» می زنند تا از آن گرد برنخیزد.

سراسر دیوارة گود ساروج اندود شده است و لبة آن به جای هزارة آجری با چوب پوشانده شده است تا اگر ورزشکاران هنگام ورزش به لب گود بخورند تنشان زخمی نشود . در بالا و دور گود غرفه‌هایی ساخته شده که جای نشستن تماشاچیان و گذاشتن جامة ورزشکاران و لنگ بستن تنکه پوشیدن آنان است . یکی دو غرفه از این غرفه‌ها نیز جایگاه افزارهای ورزشی است .

 
 

سَرْ دَمْ

سَرْ دَمْ زورخانه در یکی از غرفه های چسبیده به راهروی زورخانه درست شده است و آن صُفًه ای است نیم گرد که کَفَش از کف زورخانه یک متر تا یک و نیم متر بلندتر است . در جلوی «سَرْ دَمْ» چوب بستی است که به آن زنگ و پوست پلنگ و زره و سپر و پر قو آویخته است . بر روی سکو زیر چوب بست اجاقی کنده شده که در آن آتش میریزند و هرگاه اجاق نداشته باشند منقلی زیر چوب بست می گذارند و مرشد تنبک خود را با آتش اجاق یا منقل گرم می کند تا صدای آن رساتر درآید .

می‌گویند نخستین کسی که طرح ساختمان زورخانه را ریخت «پوریای ولی» بود. نام پوریای ولی (محمودبن ولی الدین خوارزمی) است و او در نیمة دوم سدة هفتم و نیمة نخستین سدة هشتم هجری می زیسته است . او پهلوان و شاعر و عارف بوده و دمی گرم و گیرا داشته است.

با لب زمزمه آرا چه خفی و چه جلی

 جرگه را گرم بکن از دم پوریای ولی

 

مرشد روی سر دم نشسته است و ضرب می نوازد

 

افزارهای ورزش باستانی

تخته شنا :چوبی است هموار به درازای 70 متر و پهنای 7 و ستبری 2 سانتیمتر و گاهی کوچکتر و بزرگتر از این اندازه هم ساخته می شود. به زیر تخته نزدیک دو سر آن دو پایة زَنَخی (ذوزنقه ای) به بلندی چهار سانتیمتر میخکوب شده است

میل ورزش:افزاری است چوبی و کله قندی و توپر ، ته آن گرد و هموار و سر آن تخت یا گرد است و در میان آن دسته‌ای به درازای پانزده سانتیمتر فرو برده اند . وزن هر میل از پنج کیلو تا چهل کیلو گرم است .

میل بازی : مانند میل ورزش است ولی دستة آن بلندتر از میل ورزش و وزنش کمتر از آن است تا در هنگام بازی و پرتاب کردنش آسان باشد .وزن هر میل بازی از چهار تا شش کیلو گرم بیشتر نمی شود .

سنگ:دو‌پاره و راست گوشه است که از درازا با بست های فلزی به یکدیگر چسبانیده شده و یک بر آن هلالی است ، درازای سنگ یک متر و پهنای آن هفتاد سانتیمتر است .

   

افزارهای ورزشی زورخانه

 

در میان سنگ سوراخی است که در آن دستگیره ای گذاشته اند و روی آن را با نمد یا کهنه پوشانده اند تا دست ورزشکار را هنگام سنگ گرفتن زخم نکند . وزن هر دو سنگ از شصت کیلو       [6]      تا صد و بیست کیلو است . سنگ را در قدیم ( سنگ زور) و(سنگ نعل) هم می نامیدند زیرا به شکل نعل است .

کبـّاده:افزاری است آهنی ، مانند کمان و سراسر تنة آن از آهن است و در میانش « جا دستی » دارد . درازای آن نزدیک به صد و بیست تا صد و سی سانتیمتر است . چلة کبـّاده زنجیری است شانزده حلقه ای ـ و گاهی کمتر یا بیشتر ـ و در هر حلقه شش پولک آهنی دارد و میان آن جا دستی گذاشته شده است . وزن کباده از ده کیلو تا چهل کیلو است . گاهی نیز کباده‌های سنگین‌تر و سبکتر هم می سازند و بکار می‌‌برند.

 

میاندار و ورزشکاران در گود شنا میروند

 

جامه‌های ورزش باستان

تُنْکه یا تُنْبان نَطعی : شلوار کوتاهی است که ران را تا زیر زانو می پوشاند و آن را هنگام ورزش کردن و کشتی گرفتن می پوشند. این تنبان از یک رویة چرمی یا پارچة ماهوتی ستبر و چند لایة آستر کرباسی دوخته شده است . رویة آن بیشتر به رنگ آبی مایل به سبز است.

 
 

کمر و نشیمنگاه و سر دو زانوی تنکه از چرم است. روی رانهای تنکه گل و بوته های بزرگی ـ بیشتر بوته جقّة سرکج ـ قلاب دوزی شده است . بالای تنکه را «برج» ، پیش روی تنکه را که زیر شکم می افتد « پیش قبض» 1، روی زانو را ( پیش کاسه) یا ( سَر کاسه) و پشت زانو را ( پَس کاسه) می نامند.

لُنْگ: همان لنگی است که مردان در گرمابه میبندند. در روزگار ما به جای پوشیدن تنکه ، ورزشکاران لنگی روی « زیر شلوار» خود می بندند و در گود میروند و بستن آن چنین است :

دو سر از پهنای لنگ را در کمر گاه بر روی ناف گره می زنند و پایین لنگ را که آویزان است از پشت پا می گیرند و از میان دو پا بالا می برند و در «پیش قبض» که همان «گره» است فرو می کنند.  

       

طرح تنبان نطعی از جلو

 

طرح تنبان نطعی از پشت

 

 

گردانندگان زورخانه

مرشد : امروز در زورخانه مرشد به کسی می گویند که آوازی خوش دارد و هنگام ورزش روی «سَرْ دَمْ» می نشیند و با آهنگ های گوناگون که هر کدام ویژة یکی از حرکات ورزشی است ضرب میگیرد و شعرهای رزمی که بیشتر از شاهنامة فردوسی برگزیده می شود می خواند و صدای ضرب و آواز     [7]      خود را با حرکات ورزشکاران ، هماهنگ می کند و آنان را به ورزش بر می انگیزد . در قدیم « مرشد» یا «کهنه سوار» کسی بود که کار آموزش ورزشکاران و پهلوانان با او بود. کهنه سوار در هنگام ورزش لنگی به دوش می انداخت و چوبی هم که به آن «تعلیمی» می گفتند در دست می گرفت و در کنار گود می نشست و باستانی کاران یا کشتی‌گیران را در کارهای ورزشی و کشتی گیری راهنمایی می کرد. کهنه سواران یا مرشدان از چابک‌ترین و آزموده‌ترین پهلوانان و ورزشکاران بودند . ( گویا مرشد امروزی را «ضرب گیر» می خواندند) .

مُشتُ مالچی :کسی است که پیش از ورزش به ورزشکاران و پهلوانان لنگ و تنکه میدهد و پس از ورزش آنها را مشت و مال میکند، تا کوفتگی و خستگی از تنشان بدر رود و پادویی زورخانه نیز با مشت مالچی است

 

مقام ورزشکاران در زورخانه

پیش کِسوَت : پیش کسوت در زورخانه به کسی می گویند که سالمندتر و آزموده تر از ورزشکاران دیگر باشد . پیش کسوت از همه گونه ورزشهای باستانی و ریزه کاریهای یکایک آنان آگاه است و می تواند بهتر و سنگین تر از دیگران ورزشهای باستانی را انجام دهد.

میاندار: ورزشکاری است که در گود روبروی مرشد و میان ورزشکاران دیگر می ایستد و گرداندن ورزش و پیش و پس انداختن کارهای ورزشی را به عهده می گیرد. ورزشکاران هنگام ورزش به او نگاه و از حرکات ورزشی او پیروی می کنند. میاندار باید مانند پیش کسوت آزموده و آگاه از همه گونه ورزش و ریزه کاریهای یکایک آنها باشد. معمولاً پیش کسوت هر زورخانه میاندار آنجا می شود.

پهلوان: به کسی گفته می شود که بسیار آزموده و چابک و کار کرده باشد و هماوردی نداشته باشد.

نوخاسته: جوان نوچه‌ای است که آزمودگی یافته و پهنة کارهای ورزشی خود را گسترش داده و برای کشتی گرفتن و ورزشهای «تو گودی» به زورخانه های دیگر می رود.

نوچه: به جوان ورزشکاری گفته می شود که زیر نظر پهلوانی، فن های کشتی را می آموزد و شاگرد او به شمار می رود. او از نظر تردستی و چابکی برگزیده‌ترین شاگردان آن پهلوان است.

شیوة ورزش باستانی

سنگ گرفتن: سنگ گیرنده در بالای گود در جایی از زمین که لنگ انداخته اند به پشت می‌خوابد و سه بالش، یکی را زیر سر و دوتای دیگر را زیر بازوی راست و چپ می گذارد و دو سنگ با دو دست خود چنان می گیرد که سرهای هلالی آن دو به سوی سرش باشد و پی در پی به پهلوی چپ و راست می‌غلطد. هنگامی که بر پهلوی چپ است سنگی را که در دست دارد مستقیم چنان بالا می برد که بازوی خمیده‌اش راست شود و به همان شیوه هنگامی بر پهلوی راست است سنگی را که در دست چپ دارد مستقیم به بالا می برد. این گونه سنگ گرفتن را «غلطان» می گویند. گونة دیگر سنگ گرفتن آن است که ورزشکار به پشت می‌خوابد و پاهایش را دراز می کند و دو سنگ را باهم پی در پی روی سینه بالا و پایین می برد، این سنگ گرفتن را (جُفتی) می‌نامند. مرشد، سنگ گرفتن ورزشکاران را تا (117) یا (114) بار می شمارد و اگر سرگرم ضرب گرفتن برای ورزشکاران درون گود باشد، یکی از دوستان سنگ گیرنده سنگهای او را می شمارد. شمارة (117) و (114) میان باستانی کاران مقدس است و مرشد یا دیگران از این دو شماره بیشتر نمی شمارند. (117) اشاره به صدوهفده تن کمر‌بستة مولا است و (114) اشاره به یکصدوچهارده سورة قرآن است. سنگ شمار یا مرشد پیش از سنگ گرفتن برای شور بخشیدن به سنگ گیرنده (سرنوازی) می خواند:

 

هر کار که می کنی بگو بسم اللهتا جمله گناهان تو بخشد الله

دستت که رسد به حلقة سنگ بگو لا حُولَ وَلا قُوهَ اِلا بِالله

و سپس شمارش را چنین آغاز می کند:

لا حُولَ وَلا قُوهَ اِلا بِالله العلی الَعظیم.

بِسِم اللهِ الـّرحمنِ الرحیم

اول خدا ـ دو نیست خدا ـ سبب ساز کل سبب یا (سید کائنات) چاره ساز بیچارگان الله ـ پنجة خیبر گشای علی ـ شش گوشه قبر حسین ـ امام هفتم باب الحوایج ـ قبله هشتم یا امام رضا ـ یا اما محمد تقی روحی فداه و جسمی ـ دهندة بی منت الله ـ یا امام حسن عسگری دخیل ـ جمال امام زمان صلوات. یا (جمال هشت و چهار صلوات) ـ زیاده باد دین خاتم انبیاء ـ ای چهارده معصوم پاک ـ نیمه کلام الله مجید ـ شانزده گلدسته طلا ـ صد وهفده کمر بسته مولا ـ خدای هجده هزار عالم و آدم ـ بر بی صفتان روزگار لعنت ـ یا (بر نمک نشناس لعنت) ـ بیس (بیست) لعنت خدا بر ابلیس ـ یک بیس (بیست و یک) آقای قنبر علیس (علی است) ـ دوبیس مرد دو عالم علیس ـ چاربیس بیمار دشت کرب و بلا (کربلا) یا (ناز چهار ستون بدنت) ـ پنج تن زیر کسا ـ شش ساق عرش مجید یا (باقر العلوم بعد از نبی) علی است) ـ سه بیس یا علی مثلت کیس(کیست) هفت بیس یا علی موسی بن جعفر ـ هش بیس یا علی بن موسی الرضا ـ نُه بیس نوح نبی الله ـ سی ختم کلام الله ـ یک سی گرفتی ماشاءالله ـ دوسی بُرّایش ذولفقار ـ نیستی جان کُفّار ـ چارة بیچارگان خود الله ـ دادرس درماندگان خود مولا ـ یا ابوالفضل العباس دخیل ـ یا موسی بن جعفر ـ یا علی بن موسی الرضا بطلب ـ نه سی طوفان بلا ـ چهل ختم اولیاء و انبیاء ـ یک چل بزرگ است خدا ـ دو چل محمَّد است مُصطفا ـ سه چل علیس شیر خدا ـ چار چل یا فاطمة زهرا ـ پنج چل خدیجه کبرا امُ المؤمنین ـ شش چل ابراهیم خلیل الله ـ هفت چل موسی کلیم الله ـ هش چل عیسی روح الله ـ نه چل آدم صفی الله ـ پنجاه، هزار بار بر جمال خاتم انبیاء صلوات ـ    [9]    ز آدم و حّوا دگر نبی الله ـ شعیب و یوسف و یعقوب ـ پس خلیل الله ـ ملائکان مُقّرب ـ

دگر ز جبرائیل ـ ز حسُن یوسف ـ جمال شصت بند دیو ، علی را صلوات .

در این هنگام مرشد برای دنبال کردن شماره و رساندن آن به (114)‌ یا (117) از پنجاه به پایین می شمارد بدینگونه:

نه چل آدم صفی الله ـ هش چل عیسی روح الله ـ هفت چل موسی کلیم الله . . . . . . . تا به شماره یک برگردد. (17) شماره یا (14) شماره بازمانده از (117) یا (114) را دوباره از یک به بالا می شمارد. ولی اگر مرشد از شمارة شصت به پائین شمرده باشد سه شماره یا شش شماره به یک مانده که روی هم (117) یا (114) شماره می شود شماره را به پایین می رساند. البته این اندازه شمارش در صورتی پیش می آید که سنگ گیرنده به تواند (117) یا (114) بار سنگ بگیرد.

 
   

 جای ایستادن ورزشکاران در گود

در گود هر یک از ورزشکاران به فراخور مقام خود در جایی می ایستند. کار کُشته‌ترین و کار آزموده‌ترین و سالمندترین آنها که پیش کسوت دیگران خواهد بود «میاندار» می شود و میان گود روبروی مرشد می ایستد . ورزشکاری که پس از او از ورزشکاران دیگر سالمندتر و آزموده تر است پای (سَر دَم) می‌ایستد . اگر در میان ورزشکاران «سیّد» ی باشد و در ورزش باستانی پختگی چندان هم نداشته باشد پای (سَر دَم) می ایستد و اگر شایستگی میانداری داشت در میان گود می رود و میانداری می کند. در این صورت پیشینه‌ترین ورزشکار روبروی او (پای سر دم) یا پشت او می ایستد. ورزشکاری که از دیگران ناآزموده تر و ناپخته تر است و به او (تازه کار) می گویند، جایش در گود پشت سر میاندار است. دیگر ورزشکاران از بزرگ تا کوچک (از نظر آزمودگی) به ترتیب کنار گود دورادور میاندار می ایستند.

 

ورزشکاران شنای پیچ می روند

 

شنا رفتن

پیش از شنا رفتن، میاندار یکی از تخته شناها را که در غرفه ای روی هم ریخته شده است برمی‌دارد و به دنبال او ورزشکاران یکی پس از دیگری ، تخته ای را برمی دارند و درو گود می‌ایستند. سپس میاندار دور گود می‌گردد و به هر یک از ورزشکاران میانداری کردن را تعارف می کند. آنگاه از همه رخصت می طلبد و تخته‌اش را در میان گود می گذارد و زانوان و پنجه پا در کف گود قرار می دهد و دو لبه تخته شنا را با دست می گیرد . گاهی مرشد یا میاندار از ورزشکاری که آوزای خوش و گیرا دارد درخواست می کند که چند بیتی به مناسبت حال و مقام بخواند و پیش از اینکه او خواندن را آغاز کند «میاندار» یا «مرشد» می گوید: (مزد دهنش به محمد صلوات) و همه صلوات می فرستند و با صلوات فرستادن ورزشکاران ، آوازه خوان کمی خستگی در می کند و سرانجام آواز خود را چنین به پایان می رساند:       [10]

یا رَب بِه حَـّقِ نادَ علیاً سَیَنْجَلی یا رَب بِه حَـّقِ شاه نَجَف مُرْتضی عَلی

افتادگان وادی غم را بگیر دست یا مصطفی محمد و یا مرتضی علی

   

میاندار و ورزشکاران میل می گیرند

   

و آنگاه همه صلوات می فرستند سپس میاندار دو پایش را پس می برد و از یکدیگر باز می گذارد و به مرشد نگاه می کند . ورزشکاران هم به پیروی از میاندار چنان می کنند مرشد زنگ را به صدا در می آورد و به ضرب می زند و با هر تک ضربه محکمی که می کوبد ورزشکاران سینة خود را به سوی تخته شنا خم و نزدیک می کنند . گاهی در کشاکش شنا رفتن میاندار با صدایی که از خستگی بریده به گوش می رسد فریاد می زند (علی بابا) و با دست به مرشد اشاره می کند که آهنگ ضرب را تندتر کند تا آنها شیوة شنا رفتن را عوض کنند.

 

ورزشکاری در میان گود چرخ تیز می زند

 

ورزشکاران چهار گونه شنا می روند:

شنای کرسی ـ شنای دست و پا مقابل ـ شنای دو شلاقه ـ شنای پیچ.

شنای کرسی: در این شنا ورزشکاران پس از این که تخته شنا را بر کف گود گذاشتند دو سر آن را می گیرند و دو پا را در برابر آن تا آنجا که بتوانند چنان از هم باز می کنند که کف پاهایشان از کف گود بلند نشود و سپس شنا می روند.

شنای دست و پا مقابل : در این شنا ، دو دست ورزشکار بر روی تخته به فاصلة بیست سانتی متر از هم قرار دارد و پاهای او در امتداد تن کشیده و جفت است.

شنای دو شلاقه: شنای دو شلاقه همان شنای (دست و پا مقابل) است با این فرق که در آن دو بار پیاپی شنا می روند و پس از آن کمی درنگ و خستگی در می کنند و سپس دوباره دیگر پیاپی شنا می روند. این روش را تا پایان ورزش نگاه می دارند.

شنای پیچ: در این شنا مانند شناهای دیگر دست های ورزشکار بر روی تخته از یکدیگر باز است و او نخست در حرکت اول سر خود را زیر بغل چپ می برد و تنة خود را به سوی راست می چرخاند و در حرکت دوم ، سر خود را زیر بغل راست می برد و تنه را به سوی چپ می چرخاند و شنا را به همین روش ادامه می دهد.

نرمش : ورزشکاران پس از شنا رفتن بر می خیزند و بی آنکه تخته شنا را از کف گود بردارند برای در کردن خستگی نرم و آرام بدن خود را تکان میدهند و این حرکت را نرمش می نامند. مرشد هنگام نرمش کردن ورزشکاران آهنگی ملایم می گیرد و اشعار را با آهنگ مخصوص نرمش می خواند . روش نرمش هر میاندار با میاندار دیگر اندکی اختلاف دارد.

میل گرفتن: ورزشکاران هر کدام یک جفت میل از جایگاه ویژه میل‌ها که در بالای گود و نزدیک آن است بر می دارند و نخست میاندار به هر یک از ورزشکاران تعارف می کند که میانداری بپذیرند و اگر کسی نپذیرفت، همان میاندار میل‌ها بر شانة خود می گذارد و دیگران از او پیروی می کنند وبا ضرب مرشد میل گرفتن را آغاز می کنند . میل گرفتن سه گونه است: میل سنگین ـ میل چکشی یا (سرنوازی) ـ     [11]      میل جفتی.

میل سنگین : ورزشکاران با آهنگ ضرب و آواز مرشد آرام و سنگین یک بار میل دست راست را روی شانه و پشت و پهلو و سینة راست می چرخانند و میل دیگر را پیش سینة چپ رو به بالا نگاه می دارند، و بار دیگر میل دست چپ را روی شانه و پشت و پهلو و سینة چپ می چرخانند و میل دیگر را پیش سینة راست رو به بالا نگاه می دارند . این کار به این روش ادامه می یابد.

میل چکشی یا سرنوازی: ورزشکاران با آهنگ ضرب مرشد که تند و با شتاب است میل را بروی شانه ها و پشت و پهلو و سینه به تندی می چرخانند.

میل جفتی: نخست دو میل را در برابر هم روی سینه نگاه می دارند سپس پی در پی باهم به پس می برند و بازمی‌گردانند . ورزشکاران پس از میل گرفتن برای در کردن خستگی دستة میل‌ها را در دست می گیرند و ته آن را بر کف گود می گذارند و میل‌ها را تک تک پیش و پس می برند و می نشینند و بلند می شوند. این گونه نرمش و میل گرفتن را (خَمْ گیری) می گویند.

پا زدن: میاندار در میان گود می ایستد و ورزشکاران پیرامون او گرد می آیند. نخست پای آرامی می زنند که به آن پای (نَرْمْ) می گویند و آن چنین است که ورزشکار پنجه یک پا را اندکی از زمین بلند می کند و بر روی پنجة پای دیگر ، خود را تکان می دهد و به آرامی پیش و پس می رود.

ورزشکاران در زورخانه چهار جور پا می زنند:

1ـ پای اول (پای چپ و راست) 2ـ پای جنگلی 3ـ پای تبریزی اول و دوم و پای شوم 4ـ پای آخر.

1ـ پای اول: ورزشکاری روی پنجة پا می ایستد و پای‌ها را پی در پی به چپ و راست می گذارد. بدین گونه که یک بار پای راست را در کناره بیرونی پای چپ می گذارد و در پی آن پای چپ را در کناره بیرونی پای راست می گذارد و این کار را تند و پی در پی ادامه می دهد و در همین حال تن خود را نرم و آرام می جنباند.

2ـ پای جنگلی: ورزشکار روی پنجه های پا می ایستد و با آواز و صدای ضرب مرشد یک بار سنگینی بدن خود را روی پنجة پای چپ می اندازد و پای راست را به پیش پرتاب می کند و بار دیگر روی پنجة پای راست می ایستد و پای چپ را به پیش پرتاب می کند. این کار تند و پی در پی انجام می گیرد گاهی ورزشکار ، میان پای جنگلی زدن (رُخصت) می‌طلبد و میان گود می آید و می چرخد. در این هنگام ورزشکاران دیگر در کنار گود می ایستد و او را نگاه می کنند.

3ـ پای تبریزی .

الف ـ پای اول: ورزشکار همآهنگ با ضرب مرشد ، هر بار بر یکی از دو پای خود تکیه و پای دیگر را به پیش پرتاب می کند. در اینحرکات دست‌ها نیز می‌جنبد.

ب ـ پای دوم: پس از پای اول ، میاندار از میان گود با دست به مرشد اشاره می کند و مرشد بی درنگ آهنگ ضرب     [12]      را تند می کند و میاندار به شرح زیر (دو پا) می زند، یکبار پای راست و بار دیگر پای چپ را به پیش پرتاب می کند و آنگاه پای‌ها را یکی یکی کمی از زمین برمی‌دارد و می گذارد و در این حال تمام بدن خود را نیز به نرمی تکان می دهد.

ج ـ پای سوم: پس از پای دوم میاندار باز با دست به مرشد اشاره می کند و مرشد آهنگ ضرب را عوض می کند . در این هنگام میاندار «سه پا» مانند «دو پا زدن» است با این فرق که ورزشکار سه پا را پشت سر هم یکی پس از دیگری پرتاب می کند و آنگاه کمی درنگ می کند و دوباره همین روش پا می زند.

4ـ پای آخر: ورزشکار روی پنجه های دو پا می ایستد و با آواز مرشد تند و پشت سر هم پاها را بلند می کند و یکی پس از دیگری به عقب می برد و باز می گرداند گویی دونده ای است که در جای خود ایستاده است و پیش نمی رود.

 

چرخ زدن

چرخ زدن پنج گونه است:

1ـ چرخ جنگلی 2ـ چرخ تیز 3ـ چرخ سبک و چمنی 4ـ چرخ تَک پِر 5ـ چرخ تَک پِر

چرخ جنگلی: ورزشکار در میان گود می آید و دست‌ها را در امتداد شانه نگاه می دارد و به نرمی خود را تکان می دهد و آرام و همآهنگ با صدای ضرب مرشد، دور گود می چرخد.

 
 

چرخ تیز: ورزشکار درمیان گود یا دور گود بسیار تند به دور خود می چرخد . گاهی سرعت چرخ آنقدر زیاد می شود که هیکل چرخنده را نمی توان تشخیص داد.

چرخ سبک چمنی : ورزشکار در چرخ سبک و چمنی نه تند و نه آرام بلکه سنگین و زیبا به درو خود می چرخد و با چرخ دور گود را هم می پیماید.

چرخ تَک پِر: ورزشکار پس از یک بار بدور خود چرخیدن ، یک بار هم به هوا می جهد و در هوا چرخی به دور خود می زند . گاهی هم چرخنده دو دست راست را روی هم بر سینه می گذارد و چرخ می زند . معمولاً ورزشکار «تک پرها» را در هوا در گوشه های گود انجام می دهد.

سه تَک پِر: ورزشکار سه بار به دور خود می چرخد آنگاه یک تک پر در هوا می زند . مرشد برای هر یک از چرخ‌ها آهنگی ویژه بر ضرب می گیرد.  

   

یکی از ورزشکاران چرخ تک پر می زند

   

کبـّاده کشیدن: کباده را همه ورزشکاران نمی کشند و کسانیکه بخواهند بکشند پس از چرخ زدن دوتا دو‌تا یا تک تک از مرشد یا پیش کسوت «رُخصت» می گیرند و هر کدام کباده‌ای برمی‌دارند و با دو دست در بالای سر نگه می دارند . کباده کشیدن به این گونه است که ورزشکار کمان کباده را با دست راست و زنجیر آن را با دست چپ می گیرد (و برخی هم از ورزشکاران برعکس) و بالای سر در این حالت دو بازوی او کمی تا شده است نگه می دارد. و با ضرب و آواز مرشد ، یک بار دست راست را در امتداد شانه نگاه می دارد و دست چپ را بر روی سر خم می کند و می خواباند و بار دیگر دست چپ را در امتداد شانه نگاه می دارد ، و دست چپ را بر روی سر خم می کند و می خواباند و بدین گونه ورزشکار کباده کشیدن را ادامه می دهد. او باید به روی پنجه های دو پا به ایستد و با آهسته و نرم حرکت دادن کباده پا به پا بشود و پیش و پس برود .

 

ورزشکار کباده می کشد

 

کُشتی

در گذشته پس از پایان یافتن ورزش ، کشتی‌گیران و پهلوانان میان گود می رفتند و دو به دو با هم کشتی می گرفتند دو کشتی گیر نخست (فرو می کوبیدند2) آنگاه مرشد لنگی به      [13]      میان هر دو کشتی گیر پرتاب می کرد تا دست نگه دارند که شعر(گُل کُشتی) خوانده شود. کشتی‌گیران در کنار هم به پهلو، رو به قبله خم می شدند و یک دست را بر گردن یکدیگر و دست دیگر را روی زانو می گذاشتند و مرشد شعر (گل کشتی) را می خواند یا یکی از ورزشکاران که آواز خوشی داشت در لبة دیوار گود می نشست و از حاضران (رُخصت) می طلبید و گل کشتی را می خواند:

در معرکه ها درنگ می باید کرد خون برجگر نهنگ می باید کرد

پوشند یلان زره به پیکار اینجاستجایی که برهنه جنگ می بایدکرد

   

نمایشهای ورزشی در میدان ارک در برابر ناصرالدین شاه

 

دو کشتی گیر پس از اینکه مرشد یا خواننده می گوید:

خدا را سجود ، پیران را عزّت، جوانان را قدرت ، رَبُ المَشِرقین وَ رَبُ المَغـِربین فَبایّ آلاء رَبکُما تُکـّذبان ، کف گود را دست می بوسیدند و کشتی را آغاز می کردند.  

 
 

چند تن از باستانی کاران و پهلوانان بنام ایران:

از راست به چپ نشسته : حاجی خورده فروش ، میرزا کوچک برادر سید محمد بهبهانی ، سید محمد علی، نایب غلامرا قزوینی و علی حسین مشهدی اصفهانی

ایستاده: میرزا باقر دراندرونی استاد همة ورزشکاران ، مرشد ابوالقاسم شبرنگ

 

دعا کردن

پس از پایان ورزش ، مرشد می گوید (اول و آخر مردان عالم بخیر) و به زنگ می زند و تنبک را کنار می‌گذارد و می نشیند . در این هنگام میاندار و ورزشکاران دیگر که هر یک لنگی بر دوش انداخته اند به کنار گود می آیند و به لبه آن تکیه می دهند و میاندار دیگران را احترام می گذارد و تعارف می کند. اگر کسی نپذیرفت خود او به دعا کردن می پردازد و ورزشکاران و تماشاچیان هم باهم پس از هر یک از دعاهای او (آمین) می گویند. دعا چنین است:

دست و پنجه مرشد درد نکند. خداوند نسل سادات را زیاد کند و دشمن و بدخواه سادات را از صفحه زمین براندازد. پروردگارا به حَـّق عـَّزت و جَلالت قَسَمَت می دهیم که تیغ شاه اسلام پناه ما را «بُـّرا» (بُـّران) بگردان، سایه بلند پایه اش را از سر آب و خاک ایران و فرداً فرد ایرانیان کم و کوتاه نفرما. پروردگارا شرّ شیطان و بلاهای ناگهانی، نفس امارة آخر الزّمان را از بلاد اسلام دور بگردان . خداوندا بانیان ورزش را که مرده اند و رفته اند رحمت بفرما. در دنیا و آخرت زبان مار را به ذکر لا الله الا الله گویا بفرما . پروردگارا تورا قَسَم می دهم به حَقّ مقـّربان درگاهت در دنیا ما را از زیارت ائمه اطهار و در آخرت از شفاعت ابا عبدالله بی بهره منما. سپس میاندار می گوید:

بر آن کسانی رحمت باد که خداوند رحمتشان کرده . در دنیا و آخرت ما را روسفید و نام نیک بگردان. یک صلوات ختم کنید. حاضران صلوات می فرستند و دعا پایان می پذیرد.

گل ریزان

یکی از دیدنی‌ترین جشن‌ها که در زورخانه بر پا می شود (گل ریزان) است. جشن بیشتر در شبهای ماه رمضان برای بزرگداشت پهلوانان بنام و کهن بر پا می شود و در آن پهلوانان و ورزشکاران قدیمی و با سابقه و بزرگان و سرشناسان محل دعوت می شود و هر یک از آنان دسته گلی با خود می آورند و در و دیوار زورخانه نیز با گل پوشیده می شود . در جاهای خاص و روی میز شیرینی و میوه چیده می شود. پس از یک دور ورزش و بازیهای ورزشی و چند کشتی میان پهلوانان بنام ، یکی از پیش کسوت‌ترین ورزشکاران درباره مقام پهلوانی که (گل ریزان) برای او برپا شده است سخن می‌راند. اکنون «گل ریزان» بیشتر برای بزرگداشت ، و پاس پهلوان یا ورزشکار آزموده و قدیمی برپا می شود و هم چنین برای کمک به خانوادة ورزشکارانی که درآمد کافی برای گذراندن زندگی خود ندارند یا گرفتاری‌هایی زندگی آنان را آشفته کرده است .برای «گل ریزان» دعوت نامه هایی با عنوان «همت عالی» و به ارزشهای گوناگون چاپ می کنند و پولی را که از این راه گرد می آید به ورزشکار یا خانواده او می دهند.

 
 

پهلوانان به بنام

در زیر لوحه‌ای که نام سرشناس‌ترین پهلوانان ایران از سدة هفتم هجری تاکنون بر آن کنده و بر دیوار خاوری زورخانه بانک ملی ایران کار گذاشته شده است آورده می شود:        [14]

1ـ پهلوان فیلة همدانی سدة هفتم هجری.

2ـ پهلوان محمود بن ولی الدین خوارزمی (پوریای ولی) سدة هشتم.

3ـ پهلوان محمد ابو‌سعید سدة نهم.

4ـ پهلوان نداقی عراقی اصفهانی سدة دهم.

5ـ پهلوان بیک قمری سدة دهم.

6ـ پهلوان میزابیک کاشی سدة یازدهم.

7ـ پهلوان کبیر اصفهانی سدة دوازدهم.  

     

پهلوان محمد یزدی کوچک معروف به «عبـْدُل»

حاج سید حسن شجاعت «رّزاز»

 

8ـ پهلوان لنـِدره دوز سدة سیزدهم.

9ـ پهلوان عسگر یزدی سدة سیزدهم به بعد.

10ـ پهلوان محمد مازار سدة سیزدهم به بعد .

11ـ پهلوان ابراهیم یزدی (یزدی بزرگ) سدة سیزدهم به بعد.

12ـ پهلوان شعبان سیاه سدة‌سیزدهم به بعد.

13ـ پهلوان حاج حسن بد آفت سدة سیزدهم به بعد.

14ـ پهلوان حاج نایب رضا‌قلی سدة سیزدهم به بعد.

15ـ پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی سدة سیزدهم به بعد.

16ـ پهلوان اکبر خراسانی سدة سیزدهم به بعد.

17ـ پهلوان یزدی کوچک (عَبـُدل) سدة سیزدهم به بعد.

18ـ پهلوان سید هاشم خاتم زاده سدة سیزدهم به بعد.

19ـ پهلوان اصغر نجار سدة سیزدهم به بعد.

20ـ پهلوان میرزا باقر دراندرونی سدة سیزدهم به بعد.

21ـ پهلوان علی میرزای همدانی سدة سیزدهم به بعد.

22ـ پهلوان مهدی خان سیف الممالک سدة سیزدهم به بعد.

23ـ پهلوان صادق قُمی سدة سیزدهم به بعد.

24ـ پهلوان سید حسن شجاعت (رّزاز) سدة سیزدهم به بعد.

25ـ پهلوان حاج محمد صادق بلور فروش سدة سیزدهم به بعد.

26ـ پهلوان سید تقی کمل قمی سدة سیزدهم به بعد (این پهلوان زنده است و در شهر قم زندگی می کند).

در پایان از آقایان زیر که در کار تهیه این گفتار نگارنده را راهنمایی نموده اند سپاسگزاری می نماید:

آقای علی بلوکباشی دوست عزیز و ارجمندم ـ آقای باقر مهدیه میاندار زورخانه بانک ملی ـ آقای علی کیانتاش گرداننده زورخانه طلاچی ـ آقای حسین رضی زاده مدیر باشگاه پولاد ـ آقای ملک ـ آقای منوچهر کلانتری دوست عزیزم ـ آقای کاظم جباری مرشد زورخانه بانک ملی و گردانندة زورخانه هنر ـ آقای محمد مختاری مرشد زورخانه طلاچی.

طرح‌ها از : آقای عارف اسفندیاری .

عکس‌ها از: آقایان غلامرضا ملک عراقی و مهدی ده بنه ای و کاشانی.      [15]

 

پی نوشت:

1-  ( پیش قبض) در فرهنگ آنندراج چنین معنی شده است : « نام فنی است از کشتی که در آن فن برای کشتی گرفتن قبض حریف را می گیرند ، میر نجات گوید: در کشتی به گل و سرو سمن بسته اوست پیش قبض همه در پنجة شایستة اوست »

2-  فرو کوبیدن : سَر شاخ شدن.

 

 
← صفحه بعد